تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۷۱۵۱۶

محمد ایمانی
گفت‌وگو درباره اصولگرایی، سخن گفتن در عرصه انتزاعیات و ذهنیات محض نیست. خیال‌اندیشی و فلسفه‌بافی و گپ و گئده‌های روشنفکرانه از سر تفنن هم نیست. اصولگرایی خود را در محیط و با محیط و واقعیات آن نشان می‌دهد. اصولگرایی، تصمیم گرفتن و عمل کردن در روزگار و برای روزگار است، برای دیگر و بهتر کردن جان و جهان، اگرنه محض لفاظی و بی‌عملی و در جا زدن و بی‌خیال روزگار بودن، نه اصولگرایی که عین لاابالیگری و اباحی مسلکی است.
این مقدمه از آن رو بود تا حالی از خود (جبهه بزرگ اصولگرایان) بگیریم. درنگ کنیم و بپرسیم اطراف ما چه خبر است؟ و پس از آن از احوال اصولگرایان جویا شویم که در قبال مقتضیات و اوضاع روزگار، چقدر تکلیف‌گرایانه و اصولگرایانه عمل می‌کنند؟ جا دارد چرتکه بیندازیم و ببینیم آیا روزگار، روزگار پس از پایان بحران‌ها و جنگ‌هاست تا به عافیت و تن‌آسانی و بازی اسراف‌گونه با فرصت‌ها و نعمت‌ها مشغول شویم یا نه، با همه ظفرها و توفیقات معجزه‌آمیز، هنوز عقبه‌های سخت و نفس‌گیری پیش رو داریم که جز با حزم و احتیاط و اجتماع و همدلی پیمودنی نیست.
آری توفیقات بزرگی فراچنگ مملکت در این چند سال اخیر آمده که جز با همت ستودنی ملت و جبهه اصولگرایان، حتی متصور هم نبود چه رسد به تحصیل آن. از انتخابات مختلفی که نتایج آن با توجه به حجم و جهت‌گیری اقبال و استقبال مردم، انرژی متراکم برای موتور حرکت کشور را تامین کرد ـ از جمله انتخابات مبارک اخیر خبرگان که در کنار انتخابات باشکوه شوراها، اطمینان خاطر مهمی بود برای آینده کشور ـ تا پیروزی‌های زنجیروار و مسلسل منطقه‌ای و بین‌المللی، تا به خاک کشیده شدن پوزه آمریکا و اسرائیل و انگلیس در خاورمیانه و... تا منشأ الهام‌بخشی قرار گرفتن ایران در دنیا به شهادت دشمن و دوست. اما آیا این همه پیروزی بزرگ ـ که جز به عنایت و نصرت الهی دست یافتنی نبود ـ یعنی اینکه اصولگرایان از تمام بحران‌ها و ورطه‌ها و جنگ‌های بزرگ بر سر «خدمتگزاری و عدالت‌خواهی یا بهره‌کشی از ملت‌ها و ستم و اجحاف بر آنها» به سلامت گذشته و به مقصد مسئولیت رسیده‌اند و زنده باد تن‌آسانی و غنیمت‌خواهی و ول‌شدگی و راحت باش؟!
بخواهیم یا نه، بپسندیم یا نپسندیم، خاستگاه ماجرای شورای امنیت و چالش هسته‌ای، در به گل نشستن کشتی ابرقدرت‌ها در خاورمیانه اسلامی ـ عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان و مصر و اردن و... ـ است همچنان که برخی از متغیرها و اتفاقات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی داخلی، رشته‌ای گره خورده به چالش اصلی ما با دنیای استکبار دارد و از نقش تاثیرات خارجی که بگذریم، تدبیر و بی‌تدبیری‌های تک‌تک سیاستگذاران و مجریان نیز در فراهم کردن مقدمات خدمت و گره‌گشایی یا تشدید تلاطم‌های دیرپای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موثر است. این مهم است که در برابر تهدیدهای خارجی چقدر اجماع و تدبیر کنیم و مرد عمل باشیم یا مسائل را به آشفتگی و تشتت و لفاظی برگزار کنیم. مهم است که دولت و مجلس و رسانه‌ها و صاحب‌نظران و منتقدان اصولگرا، هر یک برای خود حرف بزنند و عمل کنند و اسباب فرصت‌سوزی و فرسایش روح را فراهم کنند یا تقاطع فکرها و تعامل و تفاهم و توافق و تدبیر را در دستور کار داشته باشند.
نمی‌شود وارث اقتصادی بیمار بود ـ که این بیمار هم، در کنار برخی بی‌تدبیری‌ها، ره‌آورد وابستگی برنامه‌ای و فکری و اجرایی به جنون اقتصاد غربی است ـ اما در مواجهه با آن، آقای نماینده مجلس ساز خود را بزند و مدیر اجرایی آواز خویش را بخواند و اصحاب رسانه و نظر، ساز خود را کوک کنند. نمی‌شود که گرانی ـ به عنوان معلول اقتصادی سامان نیافته ـ گریبان مردم را به تناوب بفشارد و در این میان همت فلان آقای وکیل یا مدیر این باشد که فراکسیون سیاسی به راه اندازد و حزب و دسته تازه‌ای برای رقابت‌ها و کش و قوس‌های کم‌مایه سیاسی دست و پا کند.
خدمتگزاری و درایت و پرهیزگاری بسیاری از اصولگرایان بر انسان‌های منصف پوشیده نیست و نگارنده دغدغه این را دارد که نقد برخی رفتارهای کوته‌نظرانه، اسباب کفران (پوشاندن) نعمت آن رویه‌های اصولگرایانه شود و از حق نباید گذشت که فوج اصولگرایان در این کشور ـ که جز از متن مردم و فرزندان و نخبگان همین ملت نیستند ـ منش اصولگرایانه و مؤمنانه دارند. اما نگرانی آن است که همه این همت‌ها و تلاش‌های بزرگ و مخلصانه دستخوش برخی عافیت‌خواهی‌ها، تنگ‌حوصلگی‌ها، غرورهای بی‌پایه و تکروی شود.
انتخاباتی که گذشت با همه برکت‌های بزرگ و الهی‌اش که قطعاً جای شکرگزاری دارد، تلنگرها و تذکرهایی را نیز با خود داشت مبنی بر اینکه منازعه، جبهه حق را فشل می‌سازد و دچار خلل می‌کند، همچنان که افکار عمومی را سردرگم می‌کند. اما انتخابات با همه اهمیتش، فرع بر مسئله و مسئولیت اصلی است؛ مسئولیت همدلی و همراهی برای کنار زدن سنگ‌های بزرگ از سر راه، و افتخار سربازی و مجاهدت در برابر هر جبهه‌ای که منطق طاغوتی و استکباری و استثماری دارد.
راهی چنین پرمخاطره آیا جز به تقوا و تواضع و تفاهم و تعاون پیمودنی است؟ آیا با ضعف «سازمان» و «برنامه» در کنار تب خودرایی و تکروی و تکبر یا گروکشی و منفعت‌طلبی ـ گویی که دوره دوره ما شده و این همه صاحب قدرت از اسب افتاده‌اند تا ما به تاخت و تاز درآییم ـ می‌توان هدف‌های بلند و بالا را دست یافتنی کرد؟ به تعبیر امیرمؤمنان «کجایند برگزیدگان و نیکان و آزادگان و جوانمردان شما؟... فساد آشکار شد اما کسی که آن را زشت شمارد و تغییرش دهد و ناپسند داند و براند، نیست. آیا این چنین می‌خواهید در سایه قدس الهی مجاور شوید و از دوستان ارجمند او باشید؟ هرگز! با خدا و بهشت او خدعه نتوان کرد. به رضوان خدا جز به طاعت او نمی‌توان رسید.»(خطبه 129 نهج‌البلاغه)
قطعاً ـ برخلاف روزگار غمبار حضرت امیر صلوات‌الله علیه ـ امروز اراده مبارزه با فساد و منکر و ستم مهیاست اما سخن اینجاست که طواغیت و چپاولگران و مفسدان، همواره سپاه و سازمان قدرتمند برای خویش گرد آورده‌اند و با آنها و آثار تلخ عمل آنها جز با سازمان و انسجام و تدبیر و تقوا نمی‌توان جنگید. اگر کسی مرد این کارزار سخت نیست، حساب او جداست. اما هرکس که عزم کارزار دارد، نمی‌تواند تیشه به ریشه همدلی و اخوت و وحدت بزند، با این ادعا که وحدت یعنی همه با من. و نمی‌تواند همزمان که دم از اصولگرایی می‌زند، رشته الفت و پیوندش با محافلی که دشمن خونی و قسم‌خورده اصولگرایی و عدالت‌خواهی و خدمتگزاری‌اند، برقرارتر از رشته ارتباطش با اصولگرایان باشد.
به اشاره بگوییم و بگذریم. انتخابات مجلس ـ خانه ملت ـ در پیش است. گردن کلفت‌ها و پدرخوانده‌های اقتصادی ـ سیاسی تودهنی خورده از ملت هم قسم خورده و کمر بسته‌اند تا اصولگرایی را نزد مردم بی‌قدر و اعتبار کنند. مستکبران عالم هم که در همین سه چهار سال اخیر سیلی‌های سختی از اوجگیری اصولگرایی در خاورمیانه خورده‌اند و مجبورند به آب و آتش بزنند. تردید نباید کرد که زخم‌خوردگان داخلی و خارجی از مدت‌ها پیش به اتحادی نانوشته رسیده‌اند. در این آوردگاه سنگین یا باید زور و امکانات انبوهی مثل خود آنها داشت، یا اینکه روی تقوا و توکل بر خدا و ایمان مردم نستوه حساب کرد که اگر این دومی، اقتضای اصولگرایی است، شرایطی دارد بس سنگین. هر چه هست، راه اصولگرایی از بی‌سازمانی، شلختگی و منازعات کودکانه و بی‌حاصل نمی‌گذرد. ما مدیون مردمی هستیم که «یدالله» شدند در برابر انبوه صاحبان قدرت و ثروت. مدیون مردم بی‌ادعایی هستیم که حاضرند با کمبودها بسازند اما بی‌تدبیری و غفلت را نمی‌پذیرند. ما خیلی بدهکاریم و بدهکار، هرگز ولخرجی و اسراف در فرصت‌های خدمت نمی‌کند.
راه پیمودنی بسیاری پیش روی ماست اما قبل از هر چیز باید سجده شکری به جای آورد و به تجدید سازمان اندیشید؛ بر مبنای اخوت، رفاقت و تدبیر و تصمیم‌سازی موثر جمعی. هر که بر اصولگرایی استوارتر، در این مهم پیش‌قدم‌تر و مصمم‌تر.