بنفشه غلامی
در یک پنجشنبه به یادماندنی ماه آوریل 1953، نخستین دبیر کل سازمان ملل در فرودگاهی که حالا به اسم فرودگاه جان افکندی شناخته میشود، به استقبال جانشین خود رفت. او در مراسم استقبال به جانشین خود گفت: شغلی را به میراث میبری که «غیرممکنترین شغل» در تمام دنیا است. از آن زمان نیم قرن میگذرد اما هنوز این جمله دهان به دهان بین میراث برندگان پست دبیر کلی سازمان ملل میگردد.
بان کیمون، دیپلمات کره جنوبی که از اول ماه ژانویه بر این کرسی نشسته است، هنگام تحویل گرفتن پست خود به شوخی گفت: یک «مأموریت غیرممکن» برعهده گرفتهام.
«بان» با سابقه 36 سال کار در وزارت امور خارجه و دو سال سابقه وزارت در همین وزارتخانه به عنوان دبیر کل سازمان ملل انتخاب شده است. انتخاب او بیشتر از آن که بر مبنای شایستگیاش برای احراز چنین شغلی باشد، حاصل مذاکرات پس پرده بود و برای همین است که اکنون میبینیم دبیر کل سازمان ملل از آن وجهه کاریزماتیک لازم برخوردار نیست. کره جنوبی میان قدرتهای جهانی ـ آمریکا، چین، روسیه و ژاپن ـ قرار گرفته و به همین دلیل خوب میداند که باید نام خود را در انتهای این لیست ببیند. اصل سیاست خارجی این کشور پرهیز از جنگافروزی با کره شمالی مظنون به داشتن سلاحهای هستهای است. «بان» که در چنین فضایی رشد کرده، اغلب با واژههایی همانند «غیرسیاسی»، «مصالحهجو» و «شنونده» توصیف شده است، اما طرفداران او معتقدند «بان» فقط میخواهد از خطا و اشتباه پرهیز کند. بان کیمون زمانی که پست مرکزی وزارت امور خارجه کره جنوبی را بر عهده داشت، در میان سیاستمداران کشور خود به دلیل سیاستهای خاصاش به عنوان «مارماهی لغزنده» شهرت دارد.
تاکنون سیاستمداران مقام و رتبه دبیر کلی را با فعالیتهای گوناگونی به دست آوردهاند. این احتمال نیز وجود دارد که «بان» در مقام و مرتبهای که هست رشد بیشتری داشته باشد. «داگ هامرشولد» که در میان دبیر کلهای سازمان ملل، بیش از دیگران مورد ستایش قرار گرفته است، تا زمانی که شروع به تغییر دیدگاههای خود کرد، چندان شناخته شده نبود. اما حقیقت تلخ آن است که باید اعتراف کنیم که هیچ کدام از مدیران اجرایی سازمان ملل از ابتدا تا کنون، آنگونه که باید موفق نبودهاند، از این قاعده حتی «هامرشولد» نیز مستثنی نیست. این به دلیل آن است که دبیر کلهای سازمان ملل بیش از آن که مدیری جهانی باشند، اسیر ضوابط حاکم بر سازمان ملل هستند. از این نظر «بان کیمون» بیشتر از آن که بخواهد دبیر کل سازمان ملل باشد، منشی این سازمان است، این چیزی است که خود او به شوخی درباره آن حرف زده بود.
همانطور که میدانیم «داگ هامرشولد» احیا شده، به خاطر این که تازه داشت چنین تجربهای را کسب میکرد، محکوم به شکست بود. «کوفی عنان» دیپلمات غنایی که در دو دوره پیاپی یعنی به مدت 10 سال بر مسند دبیر کلی سازمان ملل قرار داشت، از استعدادی شگفت برای چنین پستی برخوردار بود. یکی از استعدادهای شگفت او توانایی خلق نفوذی ظاهری در صحنههایی واقعی بود و البته ظواهر همیشه تبدیل به حقیقت میشوند. یک دبیر کل هرگز آن قدر قدرت ندارد که بتواند ارتش را احضار کند یا فرمان خروج بدهد. تمام قدرت یک دبیر کل در آن است که آن قدر توانایی داشته باشد که بتواند توجه جامعه جهانی را به سوی یک موضوع خاص و مورد نظر جلب کند. این «قدرت نرم» در خالصترین شکل خود است. جدا شدن از قدرت نظامی و اقتصادی که گفته میشود، مؤثرترین شکل قدرت است.
«کوفی عنان» از این قدرت نرم کاملاً استادانه استفاده میکرد. مرد برخاسته از قبایل غنا، شخصاً دیدگاههایی انسانی برای سازمان ملل داشت. او به آرامی صحبت میکرد و تُن صدایش به گونهای بود که مخاطبان خود را مجبور میکرد، به حرفهایش توجه کنند. عنان در طول دوره اول مدیر کلیاش در سازمان ملل، هر روز موفقیت جدیدی کسب میکرد. در دوره اول مدیر کلی عنان، سازمان ملل نسبت به این که توانسته در بحرانهایی نظیر تیمور شرقی و سیرالئون نقشی مؤثر داشته باشد، به خود میبالید. در این دوران پیشنهادات صلحجویانه افزایش یافت و با وجود گروههایی که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکردند، فشارها کاهش محسوسی یافت.
در سال 2001 کوفی عنان و سازمان ملل به طور مشترک صاحب جایزه صلح نوبل شدند. او حتی توانست سناتور «جسی هلمز» خشمگین را که یکی از منتقدان سازمان ملل در کنگره آمریکا بود، آرام کند و ماجرا را طوری رهبری کند که آمریکا بخشی از بدهیهای خود به سازمان ملل را بپردازد.
اما با وجود این موفقیتهای چشمگیر، نواقص کار عنان بر این نکته صحه گذاشت که کار دبیر کلی که حالا بان کیمون آن را به ارث برده است، کاری واقعاً مشکل است. در ابتدای پائیز 2002 شورای امنیت سازمان ملل تبدیل به صحنه جنگ بین مخالفان و موافقان لشکرکشی به عراق شد. شدت این اختلاف و نبرد بین دو سو آنقدر زیاد بود که سرانجام پای کوفی عنان را نیز به داخل گرداب خود کشید.
اگر شکاف میان آمریکا و منتقدانش فقط بر سر این باشد که هر کدام دبیر کل سازمان ملل را به دام اندازند، باید گفت چشمانداز آینده «بان» میتواند اندکی معقولانهتر به نظر برسد. دولت بوش حالا قدردان دیپلماسی چندوجهی شده است. انتخابات آمریکایی حتی از این هم فراتر رفته است. شاهد مثال، پیروزی دموکراتها در انتخابات ماه نوامبر کنگره آمریکا است. جان بولتون که سفیر آمریکا در سازمان ملل و منتقد درجه یک این سازمان بود، حدود دو ماه و نیم قبل از سمت خود کنار گذاشته شد. منطق هری ترومن که 62 سال پیش باعث به وجود آمدن سازمان ملل شد، اکنون دوباره مطرح شده است. او (ترومن) در آن زمان گفت: «همه ما مجبوریم چنین نهادی را به رسمیت بشناسیم، مسأله بر سر میزان قدرت و توانایی ما نیست. مسأله این است که ما باید خودمان مجوز آنچه را که همیشه میتوانست باعث خوشحالی ما شود، لغو کنیم».
اما سیاست یک جانبه آمریکایی فقط به عصبانیت از سازمان ملل ختم نمیشود. ساختار شورای امنیت سازمان ملل طوری چیده شده که در آن 5 عضو اصلی شورا صاحب حق وتو هستند. این هم نوعی سیاست یکجانبهگرایی است که ایالات متحده و چهار عضو دیگر شورا یعنی فرانسه، انگلیس، روسیه و چین از آن برخوردارند. نتیجه چنین قانونی آن است که سازمان ملل همیشه باید در میان این اعضا در نوسان باشد و آن طور که باید تحرک لازم را نداشته باشد. برای مثال هیچ کدام از دولتها حاضر نیستند حساسیت واقعی خود را نسبت به وقایع دارفور در سودان و نسلکشی نشان دهند. این پنج عضو به جای این که بتوانند با نقطه نظری مشترک درباره سودان به نتیجه برسند، فقط به خاطر مخالفت یک عضو که منافع تجاری خود را در این کشور میبیند، به نتیجه لازم نرسید. این عضو چین بود که 80 درصد صادرات نفتی سودان را از آن خود کرده است.
درست است که سیاستهای نفتی مانند هیچ کدام از دیگر منابع نیست اما شکست شورای امنیت در مسأله سودان چیزی نبود که بتوان انتظارش را داشت. ماه گذشته، دولت بوش از یک راهحل تعدیل شده در محکومیت رژیم برمه استفاده کرد. اما چین و روسیه متحد شدند و آن را رد کردند. در سال 2000 واقعهای مشابه روی داد. در آن زمان شورای امنیت تصمیم داشت پادشاه زیمبابوه یعنی «موگابه» را محکوم کند. اما چین از حق وتوی خود استفاده کرد. در کنار اینگونه مسائل، گاه کارهایی عجیب نیز از این سازمان دیده میشود. بان کیمون ماه گذشته به عنوان نخستین سفر و در نخستین تور کاری خود وارد آفریقا شد. او در این قاره درباره لزوم حل مسأله دارفور در سودان سخن گفت، اما هنوز هم جای شک وجود دارد که اعزام 22 هزار نیروی مجرب حافظ صلح بتواند آرامش را به منطقهای که خود به وسعت فرانسه یا تگزاس است، بازگرداند.
برای قوی شدن شورای امنیت راهی وجود دارد که رهبران سیستم سازمان ملل نیز بخوبی آن را میشناسند. «کمال درویش» یکی از مسئولان بخش برنامه توسعه سازمان ملل که اهل ترکیه است، دو سال قبل طرحی را منتشر کرد که بر مبنای آن حق وتو برچیده و به جای آن سیستم رأیگیری برقرار میشد. کشورهای برجستهتر و مهمتر ـ آنهایی که جمعیت زیاد، اقتصاد پر رونق و سهم بیشتری در حافظان صلح و دیگر سازمانهای جهانی دارند ـ نسبت به دیگران سهم بیشتری بیابند، اما در کنار آن به این نکته هم اشاره شده بود که هیچ کشوری به تنهایی حق ندارد دیگران را تحت فشار بگذارد، به این ترتیب و با این طرح، شورای امنیت از شکل دیپلماتیک خود خارج و تبدیل به یک مدل پارلمانی میشد.
اصلاحاتی که «درویش» برای سازمان ملل قائل شده بود، میتوانست این سازمان را مؤثرتر از اکنون کند. در واقع ساختاری که اکنون در سازمان ملل وجود دارد، بازتابی از دنیای زمان تشکیل این سازمان یعنی دنیای سال 1945 است. در حال حاضر کشورهایی مثل ژاپن و هند که از کشورهای پر رونق و پر جمعیت دنیا هستند، و از این نظر، حداقل نسبت به روسیه، فرانسه و انگلیس در جایگاهی بالاتر ایستادهاند، در شورای امنیت نسبت به اعضای دائم این شورا حق کمتری برای ابراز عقیده و نظر دارند. به همین لحاظ شورای امنیت نیازمند اصلاحات اساسی است که البته چندان مورد توجه نیست. عنان که متوجه این مسأله بود، تلاش بسیاری کرد تا شاید این پروسه را به پیش ببرد اما تلاش او سرانجام به جایی نرسید.
به هر صورت بان کیمون که دورادور شاهد چنین رویدادهایی در سازمان ملل بود، از هماکنون مشخص کرده است که هیچ قصدی برای تغییر ساختار سازمان ملل و ایجاد اصلاحات در آن ندارد. «بان» در برابر ساختار اداری سازمان ملل آرامتر و سربهزیرتر به نظر میرسد. مشاوران او امیدوارند بتوانند بازگشتی به گزارشها و کمیتههای دیداری که بنای آنها را مجمع عمومی سازمان ملل ریخته بود، داشته باشند. تاریخ برخی از این دستورها به دهه 40 میلادی برمیگردد و بسیاری از آنها کاملاً خنثی به نظر میرسند.
بدبختی بزرگ آنجا است که عنان یک بار تمام این مسیرها را آزموده بود. او در مارس 2005 مانیفست خود را از اصلاحات ارائه داد. در بیانیهای که منتشر کرد، پیشنهاد شده بود تمام گزارشها، ملاقاتها و برنامهها زیر نظارت و دستور مجمع عمومی انجام شوند تا پس از پایان دوره یک دبیر کل همچنان ادامه یابند. این بیانیه همچنین این ایدههای رادیکالی را در مورد کارکنان و بودجه این سازمان به نقد کشید. این اصلاحات به گونهای بودند که اگر اجرا میشدند، کارکنانی فعال را جذب و گردهم میآوردند.
اصلاحات موجه عنان واکنشهای زیادی را به دنبال داشت. چین و گروه کشورهای توسعه یافته که معروف به «گروه 77» هستند، اصرار کردند خطوط کلی طرح و اصلاحیهای که در گزارش آمده است، باید موضوع یک گزارش جدید شوند و مورد بررسی قرار گیرند. آنها به پیشنهادهای عنان اینگونه واکنش نشان دادند که دبیر کل در قبال 20 میلیون دلار که تقریباً 5/0 درصد بودجه صلحبانان است، انعطاف به خرج میدهد. این در حالی بود که درخواستی برای حذف یک سری از هزینهها داده شده بود.
گاهی گفته میشود اگر اصلاحات سازمان ملل شکست خورد به دلیل آن است که عنان فاقد صلاحیت لازم بود. رسوایی نفت در برابر غذا یکی از مواردی است که حاکی از کاستی مدیریت او در سازمان ملل بود.
دبیر کل سازمان ملل بودن فقط در چگونگی تواناییها و مهارتها خلاصه نمیشود. این پست، قرار گرفتن در میان دو نیرو است. از یک سو قدرتهای بزرگ قرار دارند که حاضر نیستند به کار و بار سازمان بپردازند و از سوی دیگر قدرتهای کوچک قرار دارند که آن را کارآمد نمیدانند. این دو قدرت هر کدام دیگری را به بیمسئولیتی متهم میکنند، این مسأله در مجمع عمومی سازمان ملل کاملاً مشهود است، اما مشکل بزرگ «بان» در این نکته است که این وضعیت حالا بدتر از قبل شده است. اکنون کشورهای موسوم به گروه 77 رشد پیدا کرده و تعدادشان به 131 کشور در حال توسعه رسیده است. این کشورها نسبت به قبل از اعتماد به نفس بیشتر و به طبع جسارت بیشتری برخوردار شدهاند.
بازی روزگاری که این مردزاده کره جنوبی باید قدردان آن باشد، طوری پیش رفته است که اداره سازمان ملل را از سال 1945 تاکنون سال به سال سختتر ساخته است. اقتصاد ثابت جهانی باعث گسترش رفاه و تأمین آسایش مردم در سراسر جهان شده است. اما در مقابل بازیگران جدیدی ظهور کردهاند که هر کدام میخواهند خود بر جایگاه بالاتری بنشینند. در چند سال اخیر برخورد میان این بازیگران جدید بیش از پیش شده است. ضمن آن که این برخوردها که نمود بارز آن در «دیپلماسی تجارت» دیده میشود، باعث ویرانی محیط زیست و مشکلات جدی شده است. حالا در میان همه این مشکلات بان کیمون قرار گرفته است که باید شجاعانه به جنگ با همه اینها بپردازد. البته این آشکار است که او بوروکراتی خستگیناپذیر به نظر میرسد که گفته میشود بهترین دوست او «کار» است. اما او به سمتی میرود که شکست در انتظارش است.