بهراد فرهمند
زلمای خلیلزاد سفیر افغانی الاصل ایالات متحده آمریکا در عراق اخیرا گفت است که چنانچه سیاستمداران عراقی نتواند مانع شدتگیری درگیریهای داخلی عراق شوند، باید خود را برای مواجهه با یک جنگ داخلی آماده نمایند. به نظر تحلیلگران امور بینالملل سخنان خلیلزاد مغایر با معاهدات بینالمللی تامین امنیت و حفظ جان شهروندان کشور اشغالی، توسط اشغالگر یا اشغالگران آن کشور است. این جای تعجب است که چگونه تحلیلگران و کارشناسان به این امر توجه نکردهاند که ایالات متحده در موضوع عراق کدام معاهدات عهدنامه و قطعنامه را رعایت کرده و به آنان پایبند بوده است که در این مورد اخیر باشد.
ایالات متحده با حمله به عراق بدون توجه به مخالفتهای بینالمللی و حتی هم پیمانان اروپاییاش، نشان داد سیاست یکجانبهگرایی دولت بوش برای رسیدن به مقصود راهی جز زیر پا گذاشتن معاهدات جهانی و دور زدن نهادهای بینالمللی ندارد.
بیتوجهی به اخطارهای بازیگران مختلف داخلی، منطقهای و بینالمللی در مورد عواقب حمله به عراق جز خسارت صدها میلیارد دلاری به عراق و اقتصاد ملی آمریکا، کشتار صد هزار عراقی و زخمی و مجروح شدن شمار زیادی از شهروندان این کشور و همچنین از بین رفتن هزاران سرباز آمریکایی در این جنگ نتیجهای به بار نیاورد.
ثمره این بیتوجهی اعتراف اخیر سفیر آمریکاست. وی اذعان داشت که حمله آمریکا به عراق در سال 2003 باعث بروز درگیریهای خونین در عراق شده و برای آمریکاییها مسئولیت اخلاقی جهت کمک به حل و فصل درگیریها میان اهل تسنن و تشیع ایجاد کرده است.
ایالات متحده درگیریهای موجود در میان شیعیان و سنیان را که حاصل وجود شبه نظامیان دو طرف لشگر المهدی طرفدار مقتدی صدر و سازمان بدر که توسط مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق اداره میشوند، از یک سو گروههای سنی تکفیری و سنیان مخالف حکومت شیعی و بعثیان از سوی دیگر میداند.
خلیلزاد کشورهای منطقه را چون همیشه متهم به دخالت در امور عراق و عوامل تشدید کننده اختلاف بین شیعیان و سنیان میداند و شاهد ادعای خود را بر سخنان اخیر جلال طالبانی مبنی بر دخالت ایران، سوریه و ترکیه میداند.
امروز بازیگران فرا ملی به رهبری آمریکا و منطقهای در عراق بازی خطرناکی را دنبال میکنند که ثمره آن در نهایت جز تجزیه احتمالی عراق و کشیده شدن دامنه بحران این کشور به سایر منطقه چیز دیگری را عاید نخواهد کرد.
همسایگان عراق به دنبال آنند تا آمریکا به اهداف توسعه طلبانه و ضد منافع کشورهای همسایه عراق دست نیابد و در عراق زمینگیر شده و از اثر استیصال خاک این کشور را ترک کند. البته تا حدودی به خواسته خود رسیدهاند به طوری که هنری کیسینجر اخیرا در ملاقاتی با جورج بوش و معاونش دیک چنی گفته است: «در شرایط کنونی عراق، استراتژی خروج تنها راه پیروزی است.» وی افزود: «نیروهای آمریکایی و متحدان این کشور در عراق هر 15 دقیقه یک بار مورد هدف قرار میگیرند. حقیقت این است که براساس گزارشهای اطلاعاتی منتشر شده، وضعیت در سال 2007 میلادی بدتر هم خواهد شد.»
آمریکا در منجلاب عراق گیر کرده است، از یک سو میداند خروج از این کشور در حالی که هنوز دولت نوپای عراق توان نظامی، امنیتی برای کنترل اوضاع را ندارد میتواند موجب جنگ داخلی شده و پرستیژ آمریکا را در جهان به خطر اندازد و تمام برنامههای این کشور را بر باد دهد و از سوی دیگر ماندن در این کشور هزینههای سنگین مالی و جانی ایالات متحده را دچار بحرانهای سنگین داخلی و خارجی نماید. ولی این تنها یک روی سکه است. ایالات متحده به دنبال تغییر جغرافیای سیاسی با طرح خاورمیانه بزرگ است، به طوری که از تجزیه کشورهای این منطقه بتواند استراتژی خود مبنی بر کنترل خاورمیانه، کوچکتر کردن کشورهای منطقه، همسو کردن دولتهای آن و برتری بخشیدن نقش اسرائیل در آن را به انجام رساند. گستره این خاورمیانه بزرگ از آسیای مرکزی و مرز سینگ کیانگ چین تا شمال آفریقا میباشد. اما در طی جنگ اسرائیل با لبنان، آمریکا مدعی طرح خاورمیانه جدید شد، خاورمیانهای که در آن کشورهای غیر همسو و گروههای مقاوت علیه اسرائیل در فلسطین و لبنان سرکوب و حداقل تحت کنترل درآیند. این طرح برای کشورهای مخالف قدرتگیری شیعیان جذاب به نظر میآمد و به همین دلیل در خلال جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان به انتقاد شدید از حزب الله و حامیانش پرداختند.
طرح خاورمیانه جدید به منزله پایان استراتژی طرح خاورمیانه بزرگ نیست بلکه در واقع یک تغییر تاکتیک میباشد برای رسیدن به هدف نهایی با روشی دیگر. بنابراین ایالات متحده به دنبال آن است تا با فشار به دولتهای مخالف آمریکا و گروههای مقاومت آنان را وادار به تغییر رفتار و یا حذف صحنه نماید و از سویی پس از خروج و نجات از بحران عراق زمینه را برای کشیده شدن دامنه این بحران به سایر کشورهای منطقه فراهم کند تا دولتهای آنان بدون نیاز به لشکرکشی و صرف هزینههای سنگین درگیر جنگهای داخلی سرنگونی و تجزیه سرزمین شوند. هر چند خروج آمریکا و این بحرانها به پرستیژ آمریکا ضربه وارد میکند ولی در نهایت آمریکا را به مقصود خواهد رساند. به تازگی مجلهای که توسط انتشارات نیروهای مسلح آمریکا چاپ میشود و به نشریه نیروهای مسلح معروف است، نقشه جدیدی از خاورمیانه ارائه داده است. بررسی این نقشه، نشان میدهد که تجزیهطلبی در کشورهای قدرتمند منطقه، محور اصلی طراحی این نقشه عجیب به شمار میرود.
در مقالهای که توسط سرهنگ بازنشسته آمریکایی، «رالف پیترز» با نام «مرزهای خون» و «چگونه میتوان خاورمیانه بهتر ساخت.»، به چاپ رسیده است، پیشنهاد میشود که مرزهای بسیاری از کشورهای خاورمیانه تغییر یابد. سرهنگ مذکور از استراتژیستهای معروف پنتاگون چنین پیشنهاد میدهد: «عراق فورا باید به سه بخش تقسیم و یک دولت مستقل کردستان ایجاد شود. کردها بزرگترین اقلیت جهان هستند که حکومت مستقل ندارند. باید بخشهایی از کشورهای سوریه، ایران و ترکیه به کردها داده شود تا بتوانند حکومت مستقل داشته باشند. این حکومت کرد، طرفدار غرب بوده و مرزهای آن از شهر دیاربکر ترکیه تا تبریز ایران خواهد بود.»
در نقشه سرهنگ پیترز، ایران، پاکستان، ترکیه سوریه و عربستان سعودی، کوچکتر میشوند و حتی اسرائیل در مرزهای 1967 پیشبینی شده است، در برابر این دولتهای اردن، لبنان و آذربایجان وسیعتر و دولتهای جدید کرد، شیعه عرب و بلوچستان تاسیس شده است.
دولتهای منطقه با توجه به نقشههای شوم ایالات متحده و متحدینش باید مراقب باشند تا مبادا تضعیف دولت عراق و جنگ داخلی احتمالی در این کشور موجب رسیدن دشمنان به مقصود نظر شوند.
بازی وارد فاز جدیدی میشود که بسیار پیچیده است و تنها باید با درایت و خلاقیت و دوری از رفتارهای خطر آفرین بحران فراروی را مدیریت نمود تا استراتژی خروج آمریکا از عراق زمینه ساز پیدا شدن استراتژی تغییر نقشه در خاورمیانه نشود.