تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۷۱۸۵۴
یک نشریه آمریکایی:
اشاره‌: مجله آمریکایی «اینترونش» اخیرا مقاله‌ای را به چاپ رسانده که در آن یک مقایسه تطبیقی میان جامعه آلمان و آمریکا انجام داده و به این نتیجه رسیده که پیشرفت امروز آلمان، مرهون درس گرفتن مسئولان این کشور از تاریخ گذشته است. نویسنده پرسیده است: آمریکا که خود را ابرقدرت می‌داند چه وقت می‌خواهد از تاریخ درس بگیرد؟ در بخش‌هایی از این مقاله آمده است:

دشمنان به شیوه‌ای می‌جنگند و ما به شیوه‌ای دیگر. این امر در نهایت ما را مجبور می‌کند نیروهایمان را به خانه بازگردانیم. آیا این وضع درسی برای ما ندارد؟

این حقیقت تلخ آمریکاییان را آزار می‌دهد؛ حقیقتی چنان ناخوشایند برای آنها که مایل نیستند درباره آن صحبت یا حتی فکر کنند؛ حقیقتی که سخن گفتن از آن برای رسانه‌ها بسیار خطرناک است.

آمریکایی‌ها سالانه ‌450 میلیارد دلار بودجه صرف امور دفاعی می‌کنند که تقریبا معادل بودجه نظامی همه کشورهای دنیاست. با این ‌حال، مخارج نظامی نجومی قادر به کنترل دشمنان ما در گوشه‌ای از این دنیا نیست. ارتش قدرتمند ما می‌تواند دنیا را نابود کند اما قادر به مهار چند نفر نیست که در مسیر آمریکایی‌ها بمب منفجر می‌کنند.

ما پرهزینه‌ترین و قدرتمندترین ارتش دنیا را در اختیار داریم؛ اما آیا باید پرسید که این ارتش می‌تواند کاری انجام دهد؟

هنگام اقامت در آلمان، این کشور امن و مرفه را با آمریکا مقایسه می‌کنم. در این جا شهرهای ویران، کارخانه‌های تعطیل شده، افراد بی‌خانمان و گروه‌های جنایتکار وجود ندارد و نیز مردمی که رئیس‌جمهور نادان را برگزینند. آلمان پیشرفت کرده اما این پشرفت مرهون عبرت گرفتن از اشتباه‌های عظیمش در گذشته بوده است. امروز آلمان پاداش درس گرفتن از تاریخ را می‌گیرد. اما آمریکا در حال پسرفت است و از عبرت گرفتن از گذشته زشتش امتناع می‌کند. از این ‌رو امروزه در آشوب زشت دیگری گرفتار شده است. فاجعه عراق کاملاً قابل پیش‌بینی‌ بود. می‌شد از آن پرهیز کرد مشروط به آن که آمریکاییان به‌خصوص جرج‌بوش و همپالکی‌هایش به‌ تاریخ احترام می‌گذاشتند. اما بوش تاریخ را دوست ندارد. تاریخ محدودکننده است و از محدودیت‌ها می‌گوید.

در حالی ‌که نیروهای ما در ویتنام شالیزارها را می‌سوزاندند، از طرف جنگل هدف ویتنامی‌ها قرار می‌گرفتند. ما جنگل‌ها را می‌سوزاندیم و آن‌ها از شالیزارها به ما حمله می‌کردند. ما هم شالیزارها و هم جنگل‌ها را نابود می‌کردیم و آن‌ها از دهکده‌ها به ما حمله می‌کردند. ما دهکده‌ها را با خاک یکسان می‌کردیم و آن‌ها از شهرها به ما حمله می‌کردند. هنگامی که ما تجمع می‌کردیم، آن‌ها پراکنده می‌شدند؛ وقتی ما متفرق می‌شدیم، آن‌ها دوباره یکپارچه می‌شدند و حمله می‌کردند. استراتژی آمریکا، ارتش ما را به مسابقه با ویتنامی‌ها کشانده بود و اغلب در جایی که دشمن حضور نداشت ـ و زمانی که می‌فهمیدیم در دام آن‌ها گرفتار شده بودیم- سرانجام مستهلک و خسته تسلیم شدیم و ویتنام را رها کردیم. آیا آمریکا از ویتنام درسی آموخت؟ آیا ارتش تغییر کرد؟

از دیدگاه رسانه‌های جمعی، مهم‌ترین درس جنگ ویتنام این است که آمریکایی‌ها نباید به روی سربازانشان که از جنگ باز می‌گردند، تف بیندارند، درسی کاذب، چرا که آمریکاییان هیچ‌گاه به آن توجهی نمی‌کنند. از سوی دیگر، از این درس غفلت کردیم که عبرت‌های تاریخی در همه جای آمریکا مشهودند اما کسی به آن‌ها توجهی نمی‌کند. رسانه‌های آمریکا نیز تاریخ را دوست ندارند. آموختن عبرت‌های تاریخ مستلزم مطالعه تاریخ است که ابرقدرت آمریکا انجام نمی‌دهد. بنابراین، امروز در عراق، گروه مسلح کوچکی ـ اما نه ابتدایی ـ به جنگ نامتقارن روی آورده‌اند و مقابل قدرتمندترین ارتش دنیا ایستاده‌اند. شورشیان عراقی خود را در معرض قدرت آتش عظیم ما قرار نمی‌دهند و جستجوهای آمریکاییان برای یافتن آن‌ها در اغلب موارد با شکست مواجه می‌شود. آن‌ها بر قابلیت تحرک مخفیانه و آمریکاییان بر فن‌آوری پیشرفته تکیه می‌کنند. هنگامی که نیروهای ما حمله می‌کنند، عراقی‌ها پراکنده می‌شوند؛ وقتی نیروهای ما می‌روند، شورشیان باز می‌گردند. مخالفان عراقی به شیوه ما نمی‌جنگند و ارتش آمریکا نیز نمی‌خواهد به شیوه آنان بجنگد. نتیجه بن‌بست است. اما در بن‌بست نظامی، این ارتش کشور اشغالگر است که تقریبا همیشه شکست می‌خورد.

آمریکا که تمایلی به تحمل خسارات مالی و جانی جنگ ندارد ـ که هر دو برای ارتش پرهزینه و سربازان مدرن و آسیب‌پذیر ما عظیم بوده‌اند ـ سرانجام به این بن‌بست خاتمه خواهد داد. اما عراقی‌ها باقی خواهند ماند، آن‌جا کشور آن‌هاست، نه کشور ما.

همه این وقایع در تاریخ نوشته شده است؛ تاریخی که ابرقدرت‌ها از خواندن آن ابا دارند. پس از شکست ما در ویتنام، شوروی به افغانستان حمله کرد تا شکست بخورد. هم‌اکنون ما نیز در نیمه راه شکست در عراق و احتمالا افغانستان هستیم. ارتش‌های ابرقدرت‌ها در شیوه جنگیدن خود تغییری ایجاد نمی‌کنند حتی زمانی که شکست می‌خورند.

حقیقت تلخی که آمریکایی‌ها با آن مواجه نمی‌شوند و رسانه‌ها تمایلی به پرداختن به آن ندارند این است که اگرچه ما هزینه هنگفتی صرف ارتشمان کرده‌ایم، اگرچه ارتش ما از پیچیده‌ترین و پیشرفته‌ترین و گران‌ترین جنگ‌افزارها در دنیا برخوردار است، اگرچه نیروهای ما ماهرترین هستند، اما ارتش ما در جنگ‌های فعلی افتضاح عمل کرده است.

اسامه بن‌لادن و همقطارانش آزادانه در افغانستان و پاکستان جولان می‌دهند. نظم و امنیت در عراق مستقر نشده و کشور در هرج‌ومرج کامل قرار دارد. نیروهایی با هزینه اندک و تسلیحات ابتدایی به فرماندهان ما حقه می‌زنند. به شیوه‌هایی که فرماندهان مغرور و پرنخوت ما از آن ابا دارند؛ و هنگامی که نیروهایمان شکست‌خورده به خانه بازگشتند، ژنرال‌های ما دوباره مانند زمان پس از ویتنام تقصیر را به گردن «تظاهرکنندگان ضدجنگ»، «رسانه‌های مستقل» و «سیاستمداران مخالف» می‌اندازند اما هیچ‌گاه خود را به‌خاطر فریب خوردن مقصر نمی‌دانند.

البته ارتش آمریکا تغییرات اندکی در استراتژی جنگ خود داده است. مدتی اصطلاح «عملیات ویژه» کلماتی کلیدی بود اما برای نیروهای که در صحنه جنگ می‌جنگند، همه جنگ‌ها عملیات ویژه هستند. هنگامی که ما حرف می‌زنیم، آن‌ها می‌جنگند. پنتاگون تغییراتی در آموزش سربازان ایجاد کرده اما هیچ تغییری در «شیوه جنگ» رخ نداده است. دشمنان به راحتی بر شیوه‌های جنگی سنتی ما غلبه می‌کنند البته صدام حسین در جنگ خلیج فارس نتوانست اما دنیا شاهد کشتار بود و این درس را گرفت که دیگر مقابل نیروهای آمریکا، به آن شیوه نجنگد. تجهیزات گران و پیشرفته‌تری از سوی شرکت‌های اسلحه‌سازی عرضه شده اما این تجهیزات برای جنگ‌های نامتعارف امروزین مضحک هستند.

ما بمب‌های 250 میلیون دلاری1-B داریم که در کانزاس خاک می‌خورند اما سربازانمان در عراق ساده‌ترین پوشش زرهی برای وسایل نقلیه‌شان را در اختیار ندارند. لشکر دهم ما در افغانستان که آمادگی جنگ در نقاط کوهستانی را نداشت، از کار افتاد و زمین‌گیر شد. سربازان در عراق می‌گویند نمی‌دانند چگونه در جنگی که مرزها و دشمن آن مشخص نیست پیروز شوند و فرماندهانشان می‌گویند بجنگید و آمریکاییان می‌پرسند چرا سربازانمان کشته می‌شوند؟ و واشنگتن پاسخی ندارد.

هنگامی که آمریکا سرانجام از عراق خارج شود پس از کشتار هزاران ‌هزار نفر مردم بی‌گناه، پس از این که مطمئن شدیم کشور به سمت جنگ داخلی و ویرانگری سوق یافته و پس از این ‌که در دنیا بدنام شدیم ـ آمریکایی‌ها این حقایق تلخ را فراموش می‌کنند همان‌طور که حقایق تلخ ویتنام را فراموش کردند و رسانه‌ها به سمت پرداختن به فاجعه دیگری در دنیا که اجتناب از آن کاملا میسر است هجوم می‌برند و ارتش آمریکا دوباره بهترین سربازان دنیا را تربیت و آن‌ها را با گران‌ترین جنگ‌افزارها تجهیز می‌کند و ژنرال‌ها شروع به طرح‌ریزی اشغال کشوری دیگر می‌کنند و اشتباهات وحشتناک آلمانی‌ها و درس‌های عبرتی را که از این اشتباهات گرفتند همگان در تاریخ می‌خوانند.

شاید همه ما ـ سیاستمداران، ژنرال‌ها و شهروندان عادی ـ لازم باشد سفری به آلمان کنیم و ببینیم که آلمان در چه وضعیتی است. ابرقدرت آمریکا کی می‌خواهد درس عبرت بگیرد؟