تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۷۱۸۶۴
مروری بر عملکرد تاریخی انگلیس در حمایت از رضاخان

حبیب ساسانی

تاریخ ایران ‌نوین تا حدود زیادی آمیخته با رقابت‌سیاسی و ایدئولوژیک قدرت‌های ‌بزرگ است. به همین جهت چنین به نظر می‌رسد که تحولات ایران طی یکصد و پنجاه سال گذشته عموما در گرو جریانات ‌سیاسی بین‌المللی و مبارزه قدرت‌های ‌بزرگ جهانی بوده است. در کشمکش جدی قدرت‌های ‌بزرگ برای نفوذ در ایران به نظر می‌رسد که دو قدرت بزرگ یعنی روسیه و انگلستان در سراسر قرن نوزدهم و قسمت اعظم قرن‌بیستم در عرصه سیاست این کشور نقش ثابت و پایدار داشته‌اند. سایر قدرت‌های بزرگ مانند شهاب‌هایی زودگذر بوده‌اند که موقتا در پهنه این کشور عرض اندام نموده و احیانا برای لحظاتی چند تابش ثابت این دو ستاره دائمی را لختی تحت‌الشعاع قرار داده اما سپس افول کرده و به زودی در پس‌پرده به خاموشی گراییده‌اند از جمله این درخشش‌های موقت باید از فرانسه زمان ناپلئون در آغاز قرن نوزدهم و امپراتوری آلمان درصد سال بعد از آن یاد کرد، که در ایران خودنمایی و اعمال نفوذی داشتند.(1)

معمولاً تلاش‌های ناپلون را برای تضعیف انگلستان از راه حمله به هندوستان یک فصل تازه و یک تحول اساسی در روابط بین اروپا و خاورمیانه می‌دانند. کشور ایران نیز در حدود 1800 میلادی هنگامی که ناپلئون نقشه نابود ساختن انگلستان را می‌کشید وارد سیاست ‌دنیای جدید شد. با کاهش نفوذ فرانسه به واسطه نقض معاهده فین کن اشتاین ایران با دو همسایه‌اش یعنی روسیه و انگلستان مواجه شد. هدف کلی روسیه و انگلستان در ایران همانند هدف کلی تمام استعمارگران قرن نوزدهم یعنی توسعه هر چه بیشتر مستملکات و مناطق زیر نفوذشان بود. رقابت انگلستان و روسیه در ایران و تبدیل ایران به یک کشور نیمه‌مستعمره سبب گردید که بقایای فئودالیسم همچنان باقی ‌بماند. در این دوره بین امپریالیست‌های‌ خارجی و گردانندگان دستگاه حاکمه ایران که به عمال سرمایه خارجی مبدل شده بودند، اتحادی براساس استثمار مشترک مردم ایران به وجود آورد.(2)

این دو کشور از زمان حضور و نفوذشان در ایران با تمامی حرکت‌های آزادیخواهانه مردم به مبارزه برخاسته و به انحای مختلف رهبران مذهبی و ملی را از سر راه برداشتند. نمونه آن در انقلاب‌ مشروطیت است که حرکتی جدی از سوی مردم و با هدایت و رهبری روحانیت آغاز شده بود و در نهایت با ناکامی مواجه شد. به عبارت بهتر این دو کشور برای تثبیت موقعیتشان در ایران و غارت منابع و ثروت‌ملی از پادشاهانی حمایت نمودند که عمده تلاش و هدفشان مصروف اعطای امتیازات مختلف به بیگانگان می‌گردید. اگر عامل ‌اصلی به وجود آمدن انقلاب مشروطیت را در اعتراض مردم به سرسپردگی پادشاهان‌ قاجار و حاکمیت ‌استبداد که نتیجه‌ای جز بحران‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور نداشت بدانیم سخنی به گزاف نگفته‌ایم. ناخشنودی از سلطه‌ بیگانگان بر اقتصاد کشور و افزایش بی‌عدالتی و فقر و ناامنی و همچنین توهین به مقدسات مردم(ماجرای توهین‌آمیز نوز در پوشیدن لباس‌ روحانی) در کنار مطالب مشروع مردم برای برخورداری از پاره‌ای از حقوق شهروندی و رهایی از استبداد شاهی باعث گردید تا محمد‌علی شاه قاجار با همکاری روسیه و حمایت این کشور مجلس را که نماد حاکمیت مردم بود به توپ بندد و مشروطه‌خواهان را سرکوب نماید. اصرار مشروطه‌خواهان بر احقاق حقوقشان و تلاش‌های مبارزانی مانند ستارخان و باقرخان و مبارزات علما سبب برکناری محمد‌علی شاه و به قدرت رسیدن فرزند دوازده ‌ساله‌اش یعنی احمد‌شاه قاجار گردید. پس از آن هم شاهد افول مشروطه هستیم، روایت تارخی از حضور روس‌ها در شمال ایران و انگلیسی‌ها در جنوب کشور و مداخلات بی‌اندازه آنها از تضعیف قدرت مرکزی حکایت می‌کند. در این حالت زمانی که روسیه با انقلاب مشروطیت به مخالفت برخاست انگلیس پشتیبان مشروطیت گردید. این حمایت نه به دلیل آن بود که انگلیس اعتقاد واقعی به مشروطه‌خواهی داشت بلکه برای از میان بردن نفوذ روسیه و رقابت با آن در ایراتن و جلوگیری از نفوذ روز افزون این کشور در مناطق شمالی با مردم موافق بود. همین کشور حرکت‌های آزادیخواهانه در مناطق جنوب که در حیطه آن قرار داشت را به دلیل ترس از سرایت آن به هندوستان که هدف اصلی انگلستان حفظ آن بود در نطفه خفه می‌کرد. نزدیکی میان روس و انگلیس و ترس از دشمن مشترک این دو کشور در آن مقطع زمانی خاص سبب نزدیکی این دو کشور و گاهی همکاری میان آنها می‌گردید. اما انقلاب 1917 روسیه و سقوط رژیم تزاری، فرصتی به دست بریتانیا داد تا درصدد تفوق مطلق سیاسی و اقتصادی در ایران برآید. لرد کرزن که در سال 1919 جانشین آرتوبالفور وزیر‌ خارجه انگلیس شده بود چنین استدلال می‌کند: “ما در گوشه جنوب ‌غرب ایران با سرمایه‌های‌ بزرگ به شکل منافع نفت در تملک خویش داریم کمه برای نیروی‌ دریایی بریتانیا سخت کار آمد بوده و همچنین منافع تسلط بخش در آن قسمت از جهان به ما می‌دهد. وضع جغرافیایی ایران عظمت منافع ما در آن کشور و امنیت آینده قسمت شرقی امپراتوری ما را از اینکه اینک نسبت به آنچه در ایران می‌گذرد علاقه نشان دهیم، منانع می‌شود و این امر را غیر ممکن می‌سازد“.(3) البته جورج کرزن نایب‌السلطنه هند طی نامه‌ای در سال 1899 نیز که به وزارت مستعمرات بریتانیا در سال داشته اهمیت ایران را گوشد می‌نماید در این نامه می‌نویسد: “رکن اصلی سیاست دولت علیا حضرت ملکه انگلستان باید این باشد که اجازه ندهد هیچ قدرت اروپایی به ویژه روسیه به خلیج‌فارس دست یابد با اینکه حتی بدون ارتباط اراضی در خلیج‌فارس و تسهیلات دریایی ایجاد نماید“.(4)

در خلال جنگ جهانی اول ایران به اشغال نیروهای متفقین درآمد و میدان جنگ شد. در این موقعیت بروز ناامنی، شورش، یاغی‌گری‌های پراکنده در برخی از نواحی کشور بر ضعف ارکان دولت مشروطه افزود. در چنین وضعیتی همانگونه که ذکر گردید انقلاب 1917 بلشویکها در روسیه به پیروزی رسید. این انقلاب تمام امتیازات تزارها در ایران را لغو کرد. انگلستان که در طول جنگ جهانی اول به اهمیت و کار آمدی نفت پی‌ برده‌اند اندیشه تضمین بلند‌مدت آن را در سر می‌پروراند. ادامه در‌گیری‌های داخلی و احتمال سقوط کشور در دام تبلیغات بلشویکها و در نتیجه به خطر افتادن ذخایر نفتی انگلستان را به تثبیت اوضاع اقتصادی و سیاسی و در نهایت تقویت دولت مرکزی رهنمون گردید. این کشور در آغاز با انعقاد قرار داد 1919 وثوق‌الدوله وارد عمل شد. محتوای این قرارداد در ظاهر به پرداخت وام و استفاده از مستشاران انگلیسی برای سازماندهی ارتش و مدیریت دستگاه اداری ایران اختصاص داشت، امام هدف واقعی آنها تبدیل ایران به یک کشور تحت‌الحمایه بود. این قرار داد با مخالفت افکار‌ عمومی و دولت‌های‌ خارجی روبه‌رو شد و دولت انگلیس در روی کار آوردن دولتی که بتواند این قرار داد را به تصویب رساند ناکام ماند. بدین ترتیب قرارداد عملی نشد و طراحان آن به نقشه‌ای دیگر دست یازیدند. این نقشه چیزی جز تشکیل یک دولت قدرتمند مرکزی نبود.(5)

در این مواقع بریتانیا تصمیم گرفت با استفاده از وجود سربازان‌ انگلیسی که به فرماندهی ژنرال آیرونساید هنوز در ایران بود موقعیت خود را تحکیم بخشند. در ژانویه 1920 آیرونساید توانست موافقت دولت ایران را با تجدید سازمان ‌قزاقهای‌ ایرانی که نیرویی مرکب از سه هزار ایرانی بودند و زیر نظر افسران روس مستقر در قزوین خدمت می‌کردند به دست آورد. آیرونساید افسران روس را بر کنار کرد و یک افسر ‌ایرانی به نام رضاخان را به فرماندهی آنان گماشت و البته رضاخان را زیر نظر تیزبین سرهنگ هندی ‌اسمیت و یک افسر انگلیسی که مسئول اداره امور تامین مخارج و وضع مالی قزاقها بود قرار داد. آیرونساید می‌خواست از این نیروی ‌قزاق برای مقابله با هر‌گونه کوشش نیروهای بلشویک روس جهت حمله به نیروهای انگلیسی در جریان تخلیه آنها از خاک ایران و کوشش احتمالی بلشویکها برای تصرف تهران و در دست گرفتن حکومت، ‌استفاده کند. در مورد انتخاب رضاخان به فرماندهی نیروهای قزاق آیرونساید در یادداشت‌های خود می‌نویسد:“به نظر من او مردی قوی و نترس می‌رسید که قلبا خیر وطنش را می‌خواست“ گرچه او به رضاخان گفت که نه خواست برای برکناری شاه(احمد) اقدامی بکن و نه اجازه بده که اقدام خشنی علیه او صورت بگیرد آیرونساید همچنین در یادداشت‌های خود می‌‌نویسد: “ایران به مردی نیرومند احتیاج دارد تا آن را به جهت صحیح هدایت کند.“ و در فراز دیگری از این یادداشت‌ها اضافه می‌کند: “ در واقع استقرار یک دیکتاتوری نظامی در ایران، تمامی دردسرهای ما را در این کشور بر طرف می‌کند و این امر را ممکن می‌سازد که بدون تحمل هیچ‌گونه ناراحتی، خود را از این مخمصه نجات دهید.“(6)

نگاهی به وضع سیاسی ایران در پایان سال 1920 نیز در خور توجه است. در این سالها نهضت‌های آزادی‌بخش در نقاط مختلف توسعه می‌یافت، قرار داد 1919 از هر جهت مورد تهاجم قرار گرفته و انگلستان با تمام علاقه‌ای که به آن داشت از تصویب آن توسط مجلس ایران مایوس بود. در این هنگام دولت بریتانیا توانسته بود از فنلاند، کشورهای بالتیک، لهستان، رومانی و ترکیه تا مرز ایران رژیم‌های دیکتاتوری نظامی را تقویت کند و یا روی کار بیاید و یک در کمربند بهداشتی پیرامون روسیه شوروی ایجاد کند تا از نفوذ میکروب کمونیسم به اروپای غرب جلوگیری کرده باشند. در حقیقت دیوار پیرامون شوروی از جانب ایران بازمانده بود. قرارداد 1919 نیز که می‌بایست این دیوار را سد کند با مخالفت همه روبرو بود. در واقع بعد از استعفای وثو‌ق‌الدوله کنترل اوضاع از دست انگلیسی‌ها خارج شده و از تحولات ‌اوضاع کشور ناراضی بودند. و در آغاز سال 1920 تدارک کودتا را می‌‌دیدند تا حکومت‌ نیرومندی از نظر آنان نظم را در ایران برقرار نماید.(7)

در این میان یک روزنامه‌نگار انگلوفیل بهنام سیدضیاالدین طباطبایی با همکاری سه تن از اعضای هیئت‌ نمایندگی بریتانیا در تهران طرح کودتایی علیه حکومت را تنظیم کرد که بایستی به کمک بریگاد قزاق ایراد پیاده می‌شد. وقتی این طرح از نظر رضاخان و سرهنگ اسمیت قابل اجرا تشخیص داده شد، سید ضیا که از پشتیبانی دوستان خود در سفارت انگلیس در تهران برخوردار بود مبالغ لازم را از بانک‌ شاهنشاهی انگلیس بریا پرداخت به رضاخان و قزاقها تامین کرد. سیدضیا 5 روز پس از حمله رضاخان به تهران نخست‌وزیر شد و رضاخان فرماندهی نیروهای‌ مسلح را در کشور به دست گرفت سید ضیا در ماه ژوئن سال 1921 به دلیل امضای قرار داد با شوروی سقوط کرد. در این موقع رضاخان در پست وزارت ‌جنگ توانست نظم و امنیت را در سراسر کشور برقرار کند. لرن وزیر مختار بریتانیا در ایران برخی از صفات رضاخان را مورد ستایش قرار داد و او را تحسین می‌کرد و عقیده داشت به او می‌شود اعتماد کرد تا منافع بریتانیا را حفظ کند. با افزایش قدرت رضاخان وی توانست خان‌های بختیاری را مطیع کرده و به تهران بیاید و زیر نظر وزارت جنگ قرار دهد. در کشمکش‌های میان مقامات بریتانیا بود که رضاخان که از پشتیبانی ارتش هم برخوردار بود از فرصت استفاده کرده و با مغتنم شمردن ضعف احمدشاه در تاریخ 29 اکتبر 1923 بر مسند نخست‌وزیری نشست.(8)