تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۷۱۸۹۳
مروری بر کارنامه تاریخی و سیاسی لیبریا

سیروس غفاریان
در ابتداى سال جدید میلادى یعنى در ژانویه 2006 قاره سیاه شاهد به قدرت رسیدن اولین زن در تاریخ آفریقا به عنوان ریاست جمهورى کشور شد که مدت ها در ناامنى و جنگ داخلى خانمانسوز به سر برده بود و از جمعیت سه میلیون نفرى این کشور در حدود دویست هزار نفر کشته شدند. خانم «النجانسون سرلیف» اقتصاددان 67ساله و فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد و رهبر حزب اتحاد ((Unity Party = UP، رقیب خود «ژرژ وه آ» فوتبالیست مشهور لیبریایى را در جریان انتخابات عمومى ریاست جمهورى شکست داد. حادثه دیگرى که توجه ناظران امور آفریقا را به لیبریا جلب کرد این بود که در اواسط ماه مارس 2006 مقامات ایالات متحده آمریکا اعلام کردند که رئیس جمهور سابق لیبریا یعنى چارلز تیلور که در کشور سیرالئون به سر مى برد و دوران بازنشستگى خود را در آن کشور مى گذراند، به علت آن که در خلال جنگ هاى داخلى لیبریا به ویژه از1989 به بعد دچار جنایت جنگى شده، بایستى براى محاکمه دستگیر و به دادگاه لاهه انتقال داده شود. با آن که در زمان ریاست جمهورى تیلور، خانم النجانسون طى انتخابات عمومى به پیروزى رسید، اعلام موضع جدید آمریکا در مقابل رئیس جمهور سابق لیبریا، باعث تعجب ناظران امور شده است. مردم لیبریا در مقابل به این موضع گیرى ایالات متحده آمریکا در قبال چارلز تیلور، عکس العملى نشان نداده اند زیرا از انتخاب خانم النجانسون راضى به نظر مى رسند. مردم لیبریا به او «مادر الن» لقب داده اند، زیرا او معتقد است که از 1980 که با کودتاى «ساموئل دو» (samuel _ Doe) کشور به یک جنگ داخلى دچار شد و تا زمان او یعنى سال 2006 کم و بیش آثار آن وجود داشته و با آن که این جنگ در سال 2006 به پایان رسیده است ولى اثر ضربات و خسارات آن جبران نشده و براى ترمیم خسارات وارده باید وحدت ملى را حفظ کرد و همه باید میهن لیبریا را چون مادر خویش نگهبان باشند و دولت او یک دولت آشتى ملى است و در سایه این آشتى است که وحدت ملى تحقق خواهد یافت. موضوعى که در این تحول سیاسى بیشتر مورد توجه ناظران سیاسى قرار گرفت، پشتیبانى ایالات متحده آمریکا از ریاست جمهورى خانم النجانسون و توجه واشینگتن به سرزمینى بود که از زمان «جیمز مونرو» پنجمین رئیس جمهور آمریکا مورد توجه مقامات آمریکا بوده و حتى اولین رئیس جمهور لیبریا یعنى «ژوزف رابرتس» یک سیاه پوست مهاجر از اهالى ویرجینیا بود. از طرفى پس از پایان جنگ هاى داخلى لیبریا در فاصله سال هاى 2003 تا 2005 ایالات متحده آمریکا مبلغ هشتصد و چهل میلیون دلار به لیبریا کمک مالى کرد و جورج بوش اعلام کرد که کمک به جمهورى لیبریا در راس برنامه هاى ایالات متحده و پشتیبانى از ریاست جمهورى خانم جانسون است. بى جهت نبود که در مراسم سوگند ریاست جمهورى النجانسون در مونروویا رایس وزیر خارجه آمریکا و لورا بوش همسر رئیس جمهور آمریکا در پناه دو ناو جنگى براى حفظ کامل امنیت در مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید لیبریا حضور داشتند. این طور احساس مى شود که لیبریا بخش کوچکى از ایالات متحده آمریکا است که در ساحل آفریقاى غربى قرار گرفته و اگر به تاریخچه این کشور توجه داشته باشیم به این واقعیت پى مى بریم که کلیه روساى جمهور لیبریا از 1848 تاکنون از بردگان آزاد شده سیاه پوست آمریکا بوده اند که به لیبریا مهاجرت کرده اند و روساى بعدى از زمان «ویلیام توبمان» تا النجانسون از فرزندان همان برده هاى آزاد شده در ایالات متحده هستند که از زمان جیمز مونرو تا زمامدارى آبراهام لینکلن با پشتیبانى «انجمن مهاجرت بردگان آزاد شده» که ابتدا جیمز مونرو ریاست آن را بر عهده داشت، به سرزمین لیبریا مهاجرت کردند و در حقیقت به وطن اصلى خود یعنى آفریقا بازگشتند و با حمایت ایالات متحده آمریکا، دولتى در منطقه ساحل غله تحت عنوان جمهورى لیبریا ایجاد کردند. این مهاجرت ها بعد از آزادى بردگان سیاه پوست آبراهام لینکلن شدت یافت. بدین سبب باید باور داشت که اگر ایالات متحده آمریکا از نظر سیاسى و اقتصادى و استراتژیک به این منطقه نظر دارد، مطلبى دور از ذهن نیست. با توجه به انتخابات جدید ریاست جمهورى در این کشور پس از بررسى موقعیت استراتژیک و ژئوپولتیک لیبریا، پرونده تاریخى سیاسى این کشور را از ابتداى مهاجرت سیاه پوستان آزاد شده به این کشور تاکنون مورد بررسى قرار مى دهیم.
نگاهى به موقعیت حساس لیبریا
قبل از وارد شدن به این مبحث ریشه نام لیبریا را توضیح مى دهیم. در 1822 میلادى هم زمان با ریاست جمهورى جیمز مونرو رئیس جمهور آمریکا که ضمناً ریاست انجمن آمریکایى کوچ نشینى را بر عهده داشت و همچنین شش انجمن دیگر تحت نام انجمن انسان دوستان مساعى خود را بر مهاجرت و یا به عبارت دیگر بازگشت برده هاى سیاه پوست آزاد شده به وطن سابق خود یعنى آفریقا به ویژه منطقه ساحل غله، به کار بردند. به همین علت وقتى اولین کشتى مهاجران سیاه پوست وارد ساحل غله شد و مسافران خود را پیاده کرد، این گروه مهاجر به یاد مساعدت هاى جیمز مونرو، در محل پیاده شدن برده هاى آزاد شده شهرى بنا کردند که به «مونروویا» معروف شد و مجموعه سرزمینى را که این سیاه پوستان آزاد شده در آن مستقر شدند «لیبریا» یعنى سرزمین آزادى نامیدند. به تقلید از همین رویه دولت بریتانیا نیز در این جریان وارد شد و عده اى از بردگان سیاه پوست آزاد شده را به کشور «سیرالئون» منتقل کرد و شهرى را که آنان بنا کردند «فرى تاون» نامیدند که به معنى شهر آزادگان است.
کشور لیبریا یکى از غنى ترین کشورهاى آفریقاى غربى و حوزه خلیج گینه است وسعت آن97754 کیلومتر مربع و طبق آمار نفوس و جمعیت پس از پایان جنگ هاى داخلى در حدود سه میلیون جمعیت را دارا است. این کشور بین گینه، ساحل عاج و سیرالئون قرار دارد که مى توان از آنها به عنوان دروازه غربى آفریقا یاد کرد. از لیبریا مى توان به عنوان دروازه نفوذ به کلیه کشورهاى آفریقاى غربى استفاده کرد. از طریق این کشور و خلیج گینه مى توان به کشورهاى بنین، لسوتو، نیجریه، کامرون و همچنین کشور چاد راه یافت. این کشورها به انضمام لیبریا اولاً از نظر محصولات کشاورزى و باغدارى، از کلیه محصولات منطقه حاره مانند کاکائو، قهوه، نیشکر، برنج و موز برخوردارند، ثانیاً از منابع بسیار غنى معدنى مانند سنگ آهن، طلا، منگنز، الماس، زغال سنگ که مى تواند پایه ایجاد صنایع سنگین در کشورهاى صنعتى باشد، برخوردار است. لیبریا علاوه بر سنگ آهن، الماس و طلا صاحب منابع غنى کائوچو است که براى ساختن لاستیک، بهترین منبع طبیعى است به شمار مى رود. بى جهت نیست که قدرت هاى بزرگ صنعتى به ویژه هفت قدرت صنعتى جهان و حتى چینى ها و سوئدى ها در لیبریا مشغول حفر معادن مختلف هستند. پس از ایجاد بحران در منطقه خلیج فارس به علت وجود شبکه هاى تروریستى در خاورمیانه و احتمال ناامن شدن عبور کشتى هاى حامل نفت از این منطقه دولت هاى اروپایى به اهمیت استراتژیک و ژئوپولتیک کشورهاى ساحل خلیج گینه به ویژه لیبریا پى برده اند. به ویژه این که در پایان جنگ هاى داخلى در لیبریا شرکت هاى حفارى چندملیتى پس از گمانه زنى هاى زمین شناسى به این موضوع پى بردند که کشور لیبریا مى تواند صاحب منبع غنى و عظیم انرژى نفت و گاز طبیعى باشد. از طرفى نفت نیجریه و بنین مى تواند به انضمام نفتى که در لیبریا به دست خواهد آمد، بخشى از نیازهاى ایالات متحده و همچنین اروپاى باخترى را تامین نماید. محصول اورانیوم کشور چاد که صاحب غنى ترین منابع اورانیوم است از طریق بنادر خلیج گینه به کشورهاى صنعتى صادر مى شود. به همین علت است که ایالات متحده آمریکا اخیراً توجه خود را به کشور لیبریا بیشتر کرده است چون ایالات متحده از ابتداى جنگ جهانى اول تا پایان جنگ جهانى دوم توانست از منابع کائوچوى این کشور در زمینه صنایع لاستیک در کارخانجات «فایرستون» استفاده کند و در حال حاضر نیز آمریکا مى تواند از طریق بنادر موجود در لیبریا مواد معدنى و گیاهى مورد احتیاج ایالات متحده را از طریق نزدیکترین راه - از شرق اقیانوس اطلس - به بنادر شرق ایالات متحده برساند و به عبارت دیگر بنادر غرب آفریقا مى توانند کانون صادرات منابع طبیعى به نزدیکترین بندرهاى شرق ایالات متحده باشند
.لیبریا در گذر تاریخ: از اولین مهاجرت تا حکومت «ساموئل دو»
کشور لیبریا که قبل از مهاجرت بردگان سیاه پوست آزاد شده در آمریکا ساحل غله نامیده مى شد به دلیل اینکه بعد از کشف آمریکا براى اداره کردن مزارع نیشکر و پنبه و کار در منازل در نیمکره غربى دلالان برده از روستاهاى ساحلى افراد بومى سیاه پوست به ویژه جوانان از مرد و زن را ربوده و با کشتى به آنجا مى بردند تقریباً از سکنه خالى شد. ربودن برده ها از سواحل غربى آفریقا از 1619 آغاز شد و منحصر به ساحل غله نبود بلکه از سیرالئون، گینه و کشورهاى واقع در ساحل خلیج گینه نیز انسان هاى سیاه پوست را مى ربودند تا در ایالات متحده کارهاى سخت توسط آنها انجام گیرد. در ایالات متحده این بردگان توسط مسیونرهاى مذهبى به مسیحیت گرویدند. در سال 1822 در زمان ریاست جمهورى «جیمز مدیسون» کنگره آمریکا قانونى را براى اسکان بردگان آزاد شده توسط اربابانشان در آفریقا تصویب کرد. از آن زمان به بعد واردکردن برده از سواحل آفریقاى سیاه راکد شد و فقط عده اى از آنها را براى کار در مزارع نیشکر به جزایر آنتیل مى بردند. تا آنکه «جیمز مونرو» به ریاست جمهورى رسید و شخصاً به ریاست انجمن مهاجرت بردگان آزاد شده نائل گردید و در زمان او به سال 1823 اولین گروه از بردگان آزاد شده که ضمناً به دین مسیح نیز گرویده بودند وارد ساحل کشورى شدند که به سبب آزادى خود آن را «لیبریا» نامیدند و شهر مونروویا توسط آنها در ساحل اقیانوس اطلس ساخته شد. پرزیدنت مونرو در1823 با طرح دکترین خود به اروپائیان اخطار کرد که در امور ایالات متحده و نیمکره غربى دخالت نکنند. اما خود مشوق مهاجرت عده اى به ساحل آفریقا شد و سیاه پوستان و بردگان آزاد شده آمریکایى را در یک کلنى (سرزمین مهاجرنشین) جاى داد و در واقع تکیه گاهى براى آمریکا در ساحل آفریقا ایجاد کرد. این مهاجران وقتى شهر مونروویا را ایجاد کردند تشکیلات شهرى شبیه به آمریکا ایجاد کردند. آنها در چند شهر بندرى کلیساهاى بزرگى نیز برپا کردند، در صورتى که بومیان به مذهب آنیمیسم (جاندار پندارى) معتقد بودند و16درصد سکنه بومى نیز مسلمان بودند.
در 24 جولاى 1847 در زمان ریاست جمهورى جیمز پولک از حزب دموکرات لیبریا به عنوان یک کشور مستقل به جهان معرفى گردید و بلافاصله دولت انگلستان و سپس سایر دولت هاى اروپایى آن را به رسمیت شناختند. در آن زمان در آفریقاى سیاه، لیبریا را مى توان یگانه کشور مستقل محسوب کرد و اگر کشور اتیوپى (حبشه) را نیز در زمره کشورهاى سیاه پوست قاره آفریقا در نظر بگیریم مى توان گفت که در 159سال پیش دو کشور مستقل در آفریقا وجود داشته اند: اتیوپى در شرق آفریقا و لیبریا در غرب این قاره.
اولین رئیس جمهور این کشور «جوزف رابرتس» سیاه پوست اهل ویرجینیا و مسیحى مذهب بود. در آن زمان یک قانون اساسى شبیه ایالات متحده براى لیبریا نوشته شد. در جمهورى لیبریا از زمان جوزف رابرتس تا زمان ریاست جمهورى «ویلیام توبمان» نزدیک به یک قرن نوزده نفر به ریاست جمهورى رسیدند که اکثر آنها طرفدار حزب ویگ واقعى (True Whig Party= TWP) بودند. حزب ویگ سابقاً در انگلستان ایجاد شده بود و طرفداران آن عقاید لیبرالى و آزادى خواهانه داشتند. زمامداران لیبریا در مدت یک قرن کوشیدند که میان بومیان و مهاجران که حکومت به دست آنها بود، آشتى برقرار سازند ولى موفق نمى شدند. در 1906 میلادى و در زمان ریاست جمهورى «آرتور بارکلى» از حزب ویگ واقعى عده اى مستشار دارایى از آمریکا براى اصلاح امور مالى لیبریا وارد این کشور شدند ولى در عوض به توسعه مزارع کائوچو پرداختند تا از شیره لاستیک خام در کمپانى هاى آمریکایى سازنده لاستیک استفاده کنند. لیبریا با آنکه به ظاهر مستقل بود ولى کلیه امور ادارى و مالى آن توسط مستشاران آمریکایى اداره مى شد. در1917 دولت لیبریا در زمان ریاست جمهورى «دانیل هاوارد» به توصیه آمریکا به دولت آلمان اعلان جنگ داد. در 1925 دولت لیبریا اراضى زیرکشت درختان کائوچو را به مساحت چهارصد هزار هکتار به کمپانى آمریکایى سازنده لاستیک به نام «فایرستون» اجاره داد. به موازات این امتیاز دولت هاى انگلستان و آلمان نیز در لیبریا فعالیت اقتصادى خویش را آغاز کردند. در 1942 به علت هجوم ژاپن به مالزى و اندونزى و محروم شدن دولت هاى غربى از کائوچوى آن منطقه ایالات متحده هم توجه خویش را متوجه توسعه مزارع کائوچو در لیبریا کرد و علاوه بر آن کمپانى فایرستون و سایر کمپانى هاى لاستیک سازى آمریکا، در شهر «روبرتسفیلد» علاوه بر ایجاد موسسه اى جهت تحقیق در زمینه کائوچو یک فرودگاه مجهز ایجاد کرد و از طریق یک راه آسفالته منطقه روبرتسفیلد را به پایتخت یعنى «مونروویا» متصل کرد. «ویلیام توبمان» که متعلق به حزب ویگ واقعى بود و در اول ژانویه 1944 به ریاست جمهورى رسید براى اعتلاى کشور دو خط مشى را دنبال کرد. این دو سیاست عبارت بودند از: 1- اتحاد سران قبایل بومى با کارگزاران حکومتى که همان سپاه پوست هاى مهاجر بودند جهت حفظ وحدت کشور، 2-ایجاد دروازه هاى باز براى سرمایه گذارى کشورهاى خارجى در کشور.
ویلیام توبمان که اول جولاى 1971 در بیمارستان لندن فوت کرد مدت 27 سال چندین دوره به ریاست جمهورى رسید و تا حدى در کار خود موفق بود. او براى تشویق دولت هاى اروپایى و ایالات متحده براى سرمایه گذارى در لیبریا، امتیازات زیادى به خارجیان اعطا کرد. از جمله اقدامات او آن بود که واحد پول کشور یعنى «لیور» را منسوخ و به جاى آن دلار لیبریا را که معادل صد سنت بود به عنوان واحد پول این کشور انتخاب کرد.پس از مرگ ویلیام توبمان معاون او «ویلیام تولبرت» به ریاست جمهورى رسید. او قبل از احراز پست ریاست جمهورى رئیس یک گروه مسیحى و استاد لژفراماسونرى لیبریا بود. در زمان او تولید آهن 65 درصد و کائوچو بیش از 15 درصد افزایش یافت. او در 1975 بار دیگر به ریاست جمهورى انتخاب شد.
چگونگى روى کار آمدن ساموئل دو
در 14 جولاى 1979بر اثر بالا رفتن قیمت ها جبهه متحد پیشرفت لیبریا در مونروویا تظاهرات ضددولتى وسیعى را تدارک دید. طى این نافرمانى پلیس و نیروهاى امنیتى یک صد نفر را به قتل رسانیدند و حکومت تولبرت دانشگاه مونروویا را نیز تعطیل کرد و بعد از این واقعه تظاهرات دانشجویان شدت گرفت و زمینه نارضایتى علیه دولت تولبرت افزایش یافت، در نتیجه در 12 آوریل 1980 استوار یکم «ساموئل دو» با یک کودتاى خونین نظامى تولبرت و اطرافیان او را کشته و خود با درجه ژنرالى به ریاست جمهورى لیبریا رسید. «ساموئل دو» در ابتداى حکومتش حزب دموکراتیک ملى لیبریا را تشکیل داد. اما یک دیکتاتورى نظامى را پیاده کرد. ساموئل دو در 13 ژوئن 1981 عده زیادى از نظامیان کشور را به اتهام کودتا علیه خودش تیرباران کرد و سپس عده اى از اعضاى اتحادیه هاى کارگرى را دستگیر کرد.
ساموئل دو براى استحکام موقعیت خود در سپتامبر1982در زمان ریاست جمهورى ریگان به آمریکا رفت و در قضیه صحراى غربى از ملک حسن دوم پشتیبانى نمود و سپس از جمهورى خلق چین بازدید کرد.
آغاز جنگ داخلى
در 1989وضع اقتصادى لیبریا وخیم گردید و فشار از ناحیه دولت ساموئل دو به مردم افزایش یافت. در این هنگام «چارلز تیلور» از اعضاى حکومت پیشین و رهبر حزب جبهه ملى لیبریا عده اى از ارتشیان را علیه ساموئل دو تحریک به شورش نمود و بدین وسیله وضعیت بحرانى در کشور پیش آمد. در این زمان عده اى از سیاسیون که با حکومت ساموئل دو مخالف بودند پاره اى از عناصر ناراضى ارتش را با خود همراه ساخته و جنگ تمام عیار داخلى آغاز شد. در مه 1990 طرفداران جبهه ملى با عده اى از سربازان شهر گبارنگا را مورد حمله قرار دادند و چند نقطه از کشور را تصرف کردند. در این موقع سربازان این جبهه در راه تسخیر مونروویا بودند که «پرنس یورى جانسون» از گروه تیلور جدا شد. متعاقب آن شهر مونروویا بارها مورد هجوم مدعیان ریاست جمهورى قرار گرفت. این افراد عبارت بودند از چارلز تیلور، «آموس ساویر» و «روت پرى». این مدعیان ریاست جمهورى سعى در تسخیر مونروویا داشتند. در 10 سپتامبر1990 نیروهاى جانسون طى نبردى خونین ساموئل دو را اسیر و در 11سپتامبر 1990 تیرباران کردند. با کشته شدن ساموئل دو یکى از رقیبان خطرناک از میدان نبرد خارج شد. بنابراین در نوامبر 1990 آموس ساویر با حمایت دولت هاى ساحل عاج، نیجریه، بورکینافاسو و توگو به ریاست جمهورى رسید ولى چارلز تیلور مى خواست که قدرت مطلق را به تنهایى به دست آورد. لذا نبرد براى تصرف مونروویا شدت یافت به طورى که از دسامبر 1990 تا 1994 چندین بار شهر مونروویا به وسیله قواى پرنس جانسون، چارلز تیلور و آموس ساویر دست به دست گردید. این مدعیان ریاست جمهورى حتى پاره اى از روساى قبایل غیربومى را نیز با خود همراه ساختند و جنگ در سراسر کشور گسترش یافت و بالاخره با پا در میانى کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا و همچنین سازمان وحدت آفریقا و روساى کشورهاى همسایه لیبریا و شوراى امنیت سازمان ملل متحد مدعیان ریاست جمهورى با حفظ مواضع خود در کشور لیبریا موافقت کردند یک سیاستمدار بى طرف به نام روت پرى ریاست شوراى دولتى را در مونروویا به دست گیرد.لذا از سپتامبر1996 تا اوت 1997 روت پرى به جاى رئیس جمهور در مونروویا حاکم بود و این در حالى بود که در خارج از مونروویا بى نظمى کامل برقرار بود.ولى توصیه کارتر رئیس جمهور سابق آمریکا به کشورهاى همسایه لیبریا دایر بر قطع هرگونه کمک تسلیحاتى به رقیبان چارلز تیلور، پرنس جانسون مجبور به ترک کشور شد و با کمک رئیس شوراى دولتى مستقر در مونروویا چارلز تیلور در اوت1997به قدرت رسید و ریاست جمهورى را در دست گرفت. او طى مذاکره با سران قبایل و همچنین بعضى از گروه هاى رقیب توانست آتش بس را به صورت تدریجى در 2003 برقرار نماید و با دادن وعده انتخابات آزاد در آینده نزدیک کشور را در مسیر ترقى و جبران خسارات ناشى از جنگ داخلى رهنمون شود. ایالات متحده براى کمک به چارلز تیلور و همچنین سروسامان دادن به اقتصاد لیبریا چندین بار به دولت تیلور کمک مالى کرد و ضمناً چارلز تیلور وسائل بازگشت بیش از دویست هزار نفر آواره جنگ هاى داخلى را که در کشورهاى همسایه به سر مى بردند به داخل کشور فراهم کرد. بالاخره چارلز تیلور در ژانویه 2006 انتخابات ریاست جمهورى را برگزار کرد و خانم النجانسون سرلیف رهبر حزب اتحاد به پیروزى رسید و در حضور وزیر خارجه آمریکا و همسر رئیس جمهور آمریکا مراسم تحلیف را به جا آورد.