نویسنده: علیرضا شیخ شعاعی/مترجم: علیرضا شیخ شعاعی
هاروارد، ثروتمندترین و بانفوذترین دانشگاه ایالات متحده است. دانشگاههای «ام آی تی»، «کال تک»، «جان هاپکینز»، «استانفورد»، و دانشگاه کالیفرنیا، خاکریزهای علمی واشنگتن هستند؛ اما این هاروارد است که همچنان بیشتر مفاهیم علوم اجتماعی و اکثر پرسنلی را که منصب های حاکمیت را در دولت مدرن رفاه و جنگ در اختیار دارند، تأمین میکند.
در آغاز دوره «ریگان»، «نورمن استون»، تاریخدان محافظه کار آکسفورد، برای شرکت در کنفرانسی درمورد جاسوسی، به هاروارد سفر کرد. این کنفرانس که با هزینه وزارت دفاع و به گفته وی، «توسط سازمان جاسوسی آمریکا»، ترتیب داده شده بود، موجب آشنایی او با «ریگانیسم» شد. این تاریخدان برجسته، در مخالفت با «کرملین، براساس توصیف چارلز»، که منتقدان راست گرا رواج داده بودند، خود را در میان «مشاوران به درد بخور و نسبتاً جوان ریاست جمهوری یافت که با چشم هایی سبز و مثلثی شکل، با سردی درمورد چگونگی ویران کردن شوروی صحبت میکردند.»
او یک دهه بعد، درباره خاطرات گذشته خود می گوید: «گفت وگو درمورد حمله اتمی بود. گفت وگوهای دیگری نیز صورت گرفت؛ مبنی بر اینکه انباشت عظیم و واقعی تسلیحات مدرن آمریکایی، اتحاد شوروی را مجبور به رقابت خواهد کرد. این مسابقه، اقتصاد شوروی را ویران خواهدکرد... و اکنون می بینید، آمریکا در هشت سال گذشته، 4/2تریلیون دلار صرف کرده است و «میخائیل گورباچف» اکنون رهبر برچیدن کمونیسم است. چه ارتباطی بین اینها هست؟ من فکر می کنم، ارتباط مستقیمی وجود دارد.»
حرفهای با حرارت «استون» درباره این اقدام علمی جدی، نظیر گفتار سال ها پیش «نیتان پیوزی»، رئیس هاروارد (1953-1971) است؛ وی نیز اهمیت این دانشگاه را در مبادرت به جنگ سرد دریافته بود:
«نوع فعالیت هایی که در کلاس ها و آزمایشگاه های کمبریج پی گیری می شود، به کوشش های ملی گسترده ای که انجام می دهیم و مجبوریم انجام دهیم، کمک می کند؛ کوشش هایی که صورت می گیرد تا متناسب با مسئولیت های به دست آمده ملی ما در جهان و برای رقابت فعال در این کشمکش مرگ و زندگی که به نظر می رسد مدتی طولانی با رقیب خارجی، اتحاد جماهیر شوروی، خواهیم داشت، عمل نماییم... دانشگاه ما در هر منازعه ای، نقش خود را و حتی بیشتر ایفا کرده است.»
در 1955، «مک جورج باندی»، رئیس وقت هاروارد، پس از صحبت با هیئتی از یگان آموزشی افسران احتیاط، به بیان شروط اتحاد دانشگاه با نیروهای نظامی پرداخت: «ما به توسعه ارتباط بین دانشگاهمان و نیروهای نظامی به صورت های بسیار متعدد، به معنای وسیع کلمه، متعهد هستیم.»
باندی، جنگ سرد را «دوران یکه فنون آموزش دانشگاهی؛ هم در علوم اجتماعی و هم در علوم طبیعی که بیش از هر زمان با فنون دفاع ملی مرتبط است»، نامیده، و به طور سرزنش آمیزی می گوید: «دانشگاهی که کوشش نکند سطح علاقه، همکاری و تفاهم اعضایش با نیروهای دفاع ملی را به بالاترین سطح ارتقا دهد، وظیفه اش را به طور کامل انجام نداده است.»
ریشههای مجتمع نظامی- دانشگاهی
پیامدهای جنگ جهانی دوم و دستیابی به اقتصاد جنگ دائمی، نشان دهنده پیروزی کسانی بود که دانشگاه را همچون مرکز خدماتی، برای دولت امنیت ملی تصور می کردند، اما شالوده های ایجاد مجتمع نظامی دانشگاهی، از زمان جنگ جهانی اول وجود داشته است. هاروارد، خود با پذیرش 864 دانشجو در «علوم نظامی یک» در طی سال1916، نقش برجسته ای در برنامه آموزشی جنگی داشت و در سال 1917 رئیس جمهور «لارنس لاول»، دستور داد تا خوابگاه های محوطه هاروارد را به پادگان نظامی تبدیل کنند. تمایل گسترده بیشتر دانشجویان به شورش های آشکار و تنفرآمیز علیه آموزش نظامی دانشگاهی نیز با زلزله عظیم ملی گرایی پرجوش و خروش که جنگ جهانی اول آن را افسار گسیخته کرد، وارونه شد. بر طبق گزارش کمیسیون آموزش، اداره آموزش ایالات متحده، دانشگاه های شیکاگو، کلمبیا، میشیگان و هاروارد، برای کارهای تحقیقاتی دولت در طی جنگ جهانی اول «تقریباً همه اساتید بزرگ فیزیک خود را از دست داده اند». روزنامه نیویورک تایمز در این باره نوشت: 95 درصد مسئولان و اساتید هاروارد درخواستی را امضا کرده و از پرزیدنت ویلسون خواسته اند، «مردم را وادارد به هر قیمتی شده از تمامیت کشور دفاع کنند». هیئت ملی خدمات تاریخی، تاریخ نویسان طراز اول کشور را «به خدمت دولت» درآورد. این هیئت به تولید و انتشار تحقیق هایی از قبیل «نفرت از حکومت آلمان» به وسیله «جورج اچ مید» از دانشگاه شیکاگو و «ریشه های عمیق تر پان جرمانیسم» به وسیله متخصص قرون وسطای شیکاگو، «جیمز وستفال تامپسون»، کمک کرد. تامپسون، اظهار نمود که در کتاب های قصص حیوانات قرون وسطایی فرانسه، «نام های فرانسوی به حیوانات زیبا و نام های آلمانی به گرگ و الاغ و غیره» داده شده است.
کسانی که مایل نبودند به جنگ صلیبی ملحق شوند، با انتقام وحشت آوری مواجه شدند. «چارلز بیرد»، مورخ ناراضی، در سال 1917، پس از «یک بازجویی بسیار تحقیرآمیز» از طرف هیئت امنا «در حضور سه، چهار نفر از همکارانم... که به نظر می رسید جریان را کاملا درست و عادی می پنداشتند»، از سمتش در دانشگاه کلمبیا کناره گرفت. در 1918، «کاترین کمان» و «امیلی بالیچ» صلح طلب(برنده جایزه نوبل 1946)، از هیئت علمی دانشگاه ولسلی پاکسازی شدند. دانشجویانشان نیز با تعطیل شدن تمامی برنامه علوم اجتماعی دانشکده، نزدیک به یک دهه از تأثیر آنها دور نگه داشته شدند.
جنگ سرد، دوستان گرم
پایان جنگ جهانی اول به معنای پایان روابط سودمند متقابل نبود. «کلود بارو»، مورخ تعلیم و تربیت، چنین نتیجه می گیرد: «تزریق پول، تجهیزات، اعتبار و قدرت سیاسی که با مشارکت روشنفکران در جنگ توأم شد، آنها را به مراتب بیش از پیش پذیرای اصل تحقیق هدایت از مرکز و مأموریت مداری کرد خدمات دولتی برای تحقیقات و برنامه های آموزش نیروی انسانی که توسعه اقتصادی سرمایه داری را ترویج می کرد و برای محول کردن مسئولیت دفاع از حکومت آمریکا به روشنفکران در مقابل تهدیدات داخلی و خارجی نسبت به مشروعیت آن، نهادینه شد».
جنگ جهانی دوم، میزان همکاری حکومت و دانشگاه را به مراتب افزایش داد. «راجر هیلسمن»، یکی دیگر از مشاوران سابق «جان اف.کندی» و «لیندان بی.جانسون»، می نویسد: «وقتی سرویس اطلاعات مخفی زمان جنگ آمریکا، در 1941 به وجود آمد، یکی از ایده های اساسی پشت آن این فکر نوظهور و تقریبا شیطنت آمیز بود که محققان می توانند از برخی جهات جای جاسوس ها را بگیرند».
همان زمان که خرده سنگ های جنگ جهانی دوم، به زحمت فرونشانده شد، جنگ سرد آغاز گردید و سرویس اطلاعات مخفی زمان جنگ به سازمان سیا (CIA) تبدیل شد و این سنت همکاری را ادامه داد. «سامنر بنسون»، دارای مدرک دکترا از هاروارد که «جایزه تحلیل گر اطلاعاتی ممتاز» را به خاطر کوشش هایش در دفتر تحلیل سیاسی سیا دریافت کرده است، خاطرنشان می کند که این سازمان، «نسبت به اکثر سازمان های فدرال دیگر، پیوندهای نزدیک تری با جوامع دانشگاهی، از جمله تخصص های تاریخی دارد.» و «اعتبارش را به عنوان احتمالا یکی از دو سازمان برگزیده دانشگاهی در دولت فدرال، حفظ کرده است.»
در دوران پس از جنگ که ارتباط مکمل حکومت و دانشگاه نهادینه شد، سازوکارهای جدیدی به وجود آمد. «مک جورج باندی»، رئیس هاروارد، و چند تن دیگر، طرح توسعه برنامه های مطالعات بین المللی را ریختند. پیش از جنگ جهانی دوم، تعداد این برنامه ها از شمار انگشتان دو دست تجاوز نمی کرد، اما تا سال 1968، 191 مرکز به وجود آمد.
مخالفتها باعث اصلاحات صوری شد
اختلاف چندانی در مورد خدمات رسانی دانشگاه ها به دولت وجود نداشته است. سیاستمدارانی همچون سناتور «کارل مانت» (نماینده جمهوری خواه داکوتای جنوبی)، بعدها در کنفرانسی در دانشگاه پرینستون در 1923 گلایه کرد که دانشگاه ها به اندازه کافی کار نمی کنند. او می نویسد: «به گفته مقامات عالی رتبه شوروی، لنین اولین مدارس سه گانه کمونیستی جنگ سیاسی را در اروپای غربی تأسیس کرده است. ما دیر یا زود، باید اولین مؤسسه آموزشی مان را که اختصاص به این وظیفه مهم داشته باشد، ایجاد کنیم... چون در جنگ سرد، عمده قدرت شایان توجه مان ایده ها و افراد بسیار ماهر و کارآزموده ایست که آنها را به کار ببرند. سؤال من این است: ما کی می خواهیم ترمیم شکاف فزاینده ای را که در آموزش جنگجویان جنگ سرد وجود دارد، آغاز کنیم؟»
سرانجام کشمکش بر سر تجاوز گسترده واشنگتن به ویتنام، جهش بزرگی در مخالفت ها و افشاگری ها علیه همدستی دانشگاه با دولت امنیت ملی، به وجود آورد. این موقعیت بالقوه قابل انفجار، با یک سری اصلاحات عمدتا صوری مهار شد؛ از جمله: قانون 1967 دولت فدرال که سازمان سیا را از تأمین بودجه تحقیقات مخفی در دانشگاه ها منع میکرد؛
این مزاحمتها به زودی از سر راه برداشته شد و پیوند مبارک دانشگاه با حکومت به حالتی برگشت که هم اکنون عادی قلمداد می شود. جورج بوش، سرپرست سیا در 1976 تا اوایل 1977، با این استدلال که سازمان اطلاعات ایالات متحده همیشه «به یک گروه از محققان بیش از یک شبکه از جاسوسان» وابسته بوده است، به احیاء دانشگاه های وابسته به سیا کمک کرد.»
یکی از کسانی که این آشتی دوباره، آنها را شادمان کرد، «ارنست می»، تاریخدان هارواردی،بود که به برگزاری کنفرانسی درباره جاسوسی کمک کرد. وی خاطر نشان می کندکه: «هاروارد، همواره عمیقا در حوزه های دیپلماتیک و نظامی درگیر بوده است و تنها اواخر دهه 60 و اوائل دهه 70 یک وقفه وجود داشته است.» ارنست می، به زودی از تجدید این ارتباط همزیستی به طور مستقیم بهره مند شد. به او و یک پروفسور دولتی (ریچارد نوستات)، به دلیل یک بررسی اطلاعاتی، کمک هزینه 2/1 میلیون دلاری از طرف سازمان سیا اعطا شد. این کمک هزینه، یک مورد از سری قراردادهای بزرگی بود که در اواخر دهه 1980 به هاروارد سرازیر شد و آینه تمام نمای تعهد باک به اجرای کارهایی بود که وی تحقیقات «آشکار» برای سیا می نامید. وقتی رسانه ها در 1985، فاش کردند که دو نفر از دانشمندان سیاسی مهم هاروارد (ساموئل پی.هانتینگتون و نجف صفران)، دریافت کننده جاری بودجه از سیا هستند، پاکی این دانشگاه به زیر سوال رفت و آلوده شد مسئولان اجرایی در حالی که نمی پذیرفتند تحقیقات آنها مخفی بوده است، تضمین های مبهمی دادند که اقدامات سیا در هاروارد را آشکارتر کرد.
جنگ خلیج فارس
بحران در خلیج فارس، فرصت دیگری برای کارشناسان سیاست خارجی هاروارد فراهم آورد تا حرفشان در مجاری قدرت شنیده شود. از همان ابتدا، کاخ سفید متوجه دانشکده «کندی» شد. به نوشته نشریه «بوستون گلوب»، «ریچارد هاس»، مدرس دانشگاه، «یکی از معدود مشاورانی بود که در طی این بحران پیوسته از بوش طرفداری می کردند» و یکی از معماران «رویکرد «عدم مذاکره» که بوش اتخاذ کرد» بود. یکی از همکاران ستایشگر وی چنین اظهارنظر کرده است: «اگر این رویکرد به نتیجه برسد، حد و مرزی برای او نیست».
روشنفکران هارواردی دیگری نیز در صف مقدم جنبش موافق جنگ خلیج فارس ظاهر شده اند؛ نجف صفران که سابقا کمک هزینه 107000 دلاری به دلیل نوشتن کتابی در مورد عربستان سعودی از سازمان سیا دریافت کرده بود، مقاله ای در صفحه مقابل صفحه سرمقاله در نیویورک تایمز 27 دسامبر 1990 نوشت و طی آن از مسئولان خواست تا هرگونه ارتباط با عراق را رد کنند؛ چرا که با این کار لکه دار می شوند. خانم «لوری مایلروی»، عضو مرکز امور بین المللی هاروارد و یکی از مولفان زندگی نامه پرفروش صدام حسین، که بیشتر به عنوان متخصص مقبول رسانه ها مشهور است، درست به موقع مطالبی را به نفع جنگ بیرون داد. وی که به خاطر تغییر دادن تحقیقات خود به سمت بادهای غالب در واشنگتن در برخی محافل به «باد نما» مشهور شده است، در اواسط تا اواخر دهه 1980 مقالاتی در مورد منافع اتحاد نظامی با رژیم بغداد، به رشته تحریر درآورده بود. وی در این مقالات از پیشروی صدام به سوی دموکراسی اظهار شگفتی کرده بود و تنها در سال 1990 به سمت فریادهای غضب آلود برای نابودی عراق و ساف تغییر موضع داد.
هاروارد برای کسانی که تصور می کردند «مایکل دوکاکیس» (نامزد دموکرات ریاست جمهوری در انتخابات 1988) ممکن بود سیاست مداخله جویانه و جنگ طلبانه کمتری را نسبت به بوش دنبال کند، پاسخی در چنته داشت. «جوزف نای»، معاون وزیرخارجه کارتر، و «گراهام آلیسون»، رئیس سابق دانشکده حکومت کندی و مشاور «کاسپار واینبرگر» (وزیر دفاع ریگان)، برای سمت های بالای سیاست خارجی در دولت دموکرات آینده در نظر گرفته شده بودند. هر دوی آنها مشتاق ضرورت مداخله نظامی و قاطع بودند.