تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۷۱۹۳۳
کاوشی در رفتارهای انتخاباتی جامعه

تقى رحمانى
به نظر مى رسد که اصل غافلگیرى از ویژگى جامعه ما شده است، به طورى که هرازگاهى مردم، حاکمیت و روشنفکران را غافلگیر مى کند. اصل طلایى غافلگیرى براى دشمنان، بسیار حیاتى است، اما اگر غافلگیرى در میان دولت _ ملت و روشنفکران برقرار شود، آنگاه باید به حال آن جامعه یعنى مردم و روشنفکران و دولت تاسف خورد. چرا که غافلگیرى و غیرقابل پیش بینى بودن رفتارها، در دنیاى مدرن که همه چیز در قالب پیش بینى و برنامه ریزى چندساله قابل تصور است، در حقیقت نقص بزرگى است. اما اینکه در نهمین انتخابات ریاست جمهورى در ایران همه غافلگیر شدند حتى آنان که پیروز صحنه انتخابات بودند، شناخت این وضعیت توجه بیشترى مى طلبد تا در شناخت برخى از رفتارهاى انتخاباتى در جامعه خود هوشیار باشیم و تا حدى رفتارها را قابل پیش بینى کنیم. از سوى دیگر باید در نظر داشته باشیم پیروزى در انتخابات به معنى موفقیت در تحقق اهداف نیست. چون مردم در عمل سلبى راى مى دهند، یعنى براى نفى یک طرف، به طرف مقابل راى مثبت مى دهند. با توجه به مقاطعى از تاریخ معاصر ایران این نوع رفتار انتخاباتى قابل مشاهده و ردیابى است. از همین روى کاویدن در رفتار کلان انتخاباتى در جامعه ما: 1 _ در وضعیت غیراجماعى در جامعه و همراه با انفعال نسبى (وضع جناح بندى و دسته بندى) 2 _ وضعیت اجمالى و حالت برانگیختگى جامعه (سیر بلوک بندى شده) امرى ضرورى و راهگشا است. در بررسى دو وضعیت مزبور عملکرد حاکمیت _ مردم _ روشنفکران با توجه به چند فاکتور مهم مانند الف _ میزان مشارکت و نحوه مجاب کردن ب _ قدرت رسانه ها و مراجع مورد اعتماد مردم پ _ صف بندى بلوکى یا جناحى ت _ جغرافیاى شهر و روستا و حاشیه و آراى مردم ث _ نقش چهره ها و کاندیداها ح _ نقش روشنفکران و نهاد و احزاب سیاسى ج _ اقشار اجتماعى و تعیین شعارها خ _ تحریم یا عدم شرکت و شرکت چ _ و... مى توانند حقایقى را پیش روى ما بگذارند و به مثابه تجربه براى شناخت رفتار انتخاباتى جامعه باشند.
باید توجه داشت که منظور از شرایط غیراجماعى مواقعى است که همبستگى اقشار اجتماعى در سلب صلاحیت از جریانى است که دچار خدشه یا سرخوردگى شده اما به اقدام واحد و مشترک نرسیده است. تجربه انتخابات اخیر (نهمین انتخابات ریاست جمهورى و انتخابات مجلس هفتم) را مى توان در زمره این وضعیت دانست. چنین وضعیتى در شرایط سکون و یا سرخوردگى و انفعال رخ مى دهد که روشنفکران و نخبگان جامعه دچار تشتت یا سرخوردگى از حضور فعال در انتخابات هستند. انتخابات نهم در سال 1384حاکى از سرخوردگى اقشار جامعه از جریان اصلاح طلب و ناامیدى از بهبود شرایط و شکاف شدید میان باورهاى اصلاح طلبان با اقشار مختلف جامعه اعم از دانشجویان و روشنفکران، زنان، قومیت ها و اقشار فقیر از اصلاح طلبان بود به طورى که فقط بخشى از روشنفکران و دانشجویان فعال یا با میزان تحرک ناکافى به کنش و فعالیت انتخاباتى پرداختند. چند شکاف فعال در جامعه که از عوامل اجماع در انتخابات ریاست جمهورى هفتم در خرداد 1376 بود این بار همه این گرایشات مایوس و سرخورده از انتخابات بودند و در نتیجه دانشجویان به عنوان به وجد آورنده اقشار مردمى، زنان به عنوان مجاب کننده خانواده به راى دادن، روشنفکران به مثابه نظریه ساز شرکت کردن و مجاب کردن دانشجویان، قومیت ها به دلیل امید به دست یافتن حقوق بیشتر و اقشار فقیر به امید بهبود بر روى یک کاندیدا براى شرکت در انتخابات نهم مجاب نشدند در حالى که در انتخابات هفتم 1376این اتفاق رخ داد. در وضعیت غیراجماعى یک راهبرد موثر که خواسته ها را بر گرد محور فرد و جریانى بسیج کند وجود ندارد. در نتیجه امکان اجماع بر سر خواسته موثر از میان مى رود و جریانات و فعالان سیاسى در فقدان بازوهاى ارتباطى با مردم توان بسیج مردم را براى شرکت در انتخابات ندارند، در این حالت تلاش هاى «نصفه و نیمه» چندان ثمرى نمى دهد و حتى نتیجه عمل از نیت عناصر آزادیخواه بسیار متفاوت خواهد بود. در حالى که در شرایط اجماعى شرایط طور دیگرى خواهد بود که در بررسى عوامل گوناگون موثر در انتخابات به بررسى حالت اجماعى و غیراجماعى خواهیم پرداخت.
مشارکت مردم
انتخابات در فقدان نهادهاى صنفى- سیاسى و فرهنگى و قومى، میزان و نحوه مشارکت مردم را به شکل دیگرى صورت بندى مى کند. با نگاهى به تجربه گذشته تاریخ معاصر در شرایط غیراجماعى، شرکت45 تا 55 درصد مردم در انتخابات امرى عادى بوده است. در حاکمیت هایى که سه عامل برقرارى نظم سیاسى در جامعه، تامین منافع حامیان و مشروعیت مردمى به ترتیب اولویت گفته شده، اعمال مى شود، مشروعیت مردمى نقش ثانوى اما لازم را دارد. این در حالى است که میزان مشارکت مردم که در آمارهاى رسمى ثبت مى شود داراى دلایل ساختارى خاص خود است که در شرایط غیراجماعى امکان تغییر اصولى آن وجود ندارد. این نوع آرا در سایه قدرت نمایى حاکمیت در برقرارى نظم سیاسى و عواملى چون نیاز مالى و وابستگى شغلى به دولت (آن دولتى که تمام نهادها و ارگان ها را در اختیار و کنترل دارد)است.
تحریم
تحریم یا شرکت متعلق به جوامعى است که تحریمیان یا شرکت کنندگان داراى قدرت اجتماعى تعریف شده هستند که مى توانند مستقل از رسانه هاى دولتى عمل کنند و قدرت سازمان دهى در میان نیروهاى خود براى اعلام نظر خویش دارند. به زبان ساده تر توان رساندن پیام خود به مخاطبان و پیشبرد دیدگاه خود را دارند در حالى که در شرایط غیراجماعى، تحریم کنندگان با توجه به محدودیت رسانه اى و تشکیلاتى نمى توانند جامعه را به سوى تحریم ببرند. یخ تحریم در شرایطى مى گیرد که جامعه در حالت اجماع باشد و بى اعتمادى به حاکمیت به اوج خود رسیده باشد و به عنوان راهکار عملى مورد قبول قرار گرفته باشد. در جوامع جهان سومى، تا آخرین لحظات اقشار جامعه ماهیت قلبى خود را نشان نمى دهند. از همین روى در شرایط غیراجماعى راى دادن به معنى همدلى با حاکمیت نیست، بلکه یک رفتار منفعلانه و عمیق و نوعى هوشیارى براى بقا در جامعه اى است که رفتارهاى سیاسى در آن کنترل مى شود و با محرومیت شغلى و امکاناتى رابطه دارد. تحریم در مواقع اجماعى و حاد جواب مى دهد و با دادن یک اطلاعیه و طرح محدود و حتى گسترده آن در شرایط غیراجماعى تاثیرى تعیین کننده ندارد. هر چند راى دادن مردم در شرایطى که قدرت انتخاب دیگرى ندارند، چندان نمى تواند پشتوانه قوى براى حاکمیت باشد. لذا نباید از این نوع رفتارهاى انتخاباتى میزان پایگاه اجتماعى استخراج کرد.
عدم شرکت
عدم شرکت با تحریم فرق دارد. تاکتیک عدم شرکت، انتخاب میان بد و بدتر میان تحریم یا شرکت در فرآیندى است که نمى داند آخر آن به کجاست. در انتخابات مجالس قبل از انقلاب حاکمیت چند نفر را در یک حوزه انتخابیه به رقابت مى کشاند. این رقابت بازار گرمى ایجاد مى کرد و کاندیدا با تکیه بر روابط قوى و مذهبى و خاندانى و انواع و اقسام تبلیغات اقشارى از مردم را پاى صندوق راى مى کشاندند و در نهایت در یک فرآیند مدیریتى و هدایت شده، دولت به نتیجه مورد نظر خود مى رسید. در شرایط اجماعى امکان تحقق چنین فرآیندى با حضور بخشى از اقشار جامعه که تحول خواه هستند وجود ندارد. عدم مشارکت انتخابى از سر ناگزیر است آن هم در جامعه اى که (در فقدان احزاب و نهادهاى قوى که مردم را در خود متشکل کنند) داراى مسئولیت انتخاباتى نیست. یعنى نظر راى دهندگان بسیار زود تغییر مى کند و آرا داراى اعتبار ارزشى نزد راى دهنده نیست. در چنین جامعه اى عدم مشارکت، حفظ موضع، دفاع از یکسرى ارزش ها و همچنین استوارى بر روى تحلیل هاى درست است که در آینده حقانیت خود را نشان مى دهد. عدم شرکت، مشروعیت ندادن به روندى است که در شرایط غیر اجماعى چندان در اختیار جریانات و نیروها نیست.
تفاوت انتخابات شوراى شهر، مجلس، ریاست جمهورى و خبرگان رهبرى
از میان چهار انتخابات ادوارى در ایران، انتخابات ریاست جمهورى و مجلس از اهمیت ویژه اى برخوردار است. مجموعه عواملى که این انتخابات را براى طرف هاى ذى نفع حساس مى کند باعث مى شود تا همه با تمام امکانات براى جهت دادن به نتیجه انتخابات وارد میدان شوند. انتخابات شوراى شهر از برد بسیار کمى برخوردار است. مگر اینکه وجه سیاسى پیدا کند. مثلاً در انتخابات شوراى شهر دوم در سال 1381ه ش شرکت کنندگان بسیار محدود بودند. اما اگر جامعه در شرایط اجماعى قرار گرفته و به صف بندى سیاسى رسیده باشد، در آن موقع است که میزان مشارکت در این انتخابات در شهرهاى بزرگ بالا مى رود. در انتخابات شوراهاى شهر دوره اول در سال 1377 ه.ش. چنین اتفاقى افتاد، در نتیجه مشارکت بالا رفت. انتخابات خبرگان نیز مشارکت کمترى را در خود دارد. میزان آشنایى مردم با این مجلس محدود است. لذا انتخابات خبرگان رهبرى و شوراهاى شهر نمى تواند معیار وزن کشى جریانات و جناح ها و شخصیت هاى سیاسى جامعه باشد. اما در شرایط گوناگون یعنى اجماع و غیراجماعى جامعه، انتخابات مجلس و ریاست جمهورى شکل خاص خود را مى یابد. مشارکت 79درصدى انتخابات هفتم ریاست جمهورى تا مشارکت50درصدى انتخابات مجلس هفتم نشان دهنده این ادعاى ما درباره این دو انتخابات است. در سال هاى آینده مناسبات جهانى به شکلى است که نیاز به مشارکت بیشتر مردم در انتخابات مجلس و ریاست جمهورى و حتى خبرگان رهبرى احساس مى‌شود.
قدرت بسیج کردن و مراجع مورد اعتماد مخاطبان
در شرایط غیراجماعى؛ مراجع مورد اعتماد از قدرت بیشترى برخوردار هستند. در انتخابات هفتم ریاست جمهورى و مجلس به دلیل اجماع همگانى براى شرکت و مخالفت با جناح محافظه کار، تشویق به شرکت مردم در انتخابات نتیجه اش به نفع محافظه کاران نبود. مراجع مورد اعتماد نقش مهمى در ترغیب و عدم ترغیب مردم در انتخابات دارند، اما این مراجع همیشه داراى قدرت بسیج یا عدم بسیج نیستند. نسبت قدرت این مراجع به شرایط اجتماعى بستگى دارد، در فقدان احزاب، نهاد، صنف و رسانه هاى مستقل براى رابطه با مردم، جریانات بیرون از حاکمیت در شرایط غیراجماعى نمى توانند پیام خود را به جهان برسانند. همین فاصله موجب مى شود میان خواسته مردم و خواسته جریانات بیرون از حاکمیت فاصله بیفتد. مشارکت 45تا 55 درصدى جامعه ما در انتخابات از سال 1332ه.ش به این سو نشان از واقعیتى به نام عدم موفقیت تحریم در شرایط غیراجماعى مى دهد. اما شناخت مکانیسم هاى مجاب کردن برخى از اقشار مردم بسیار قابل اعتنا و ملاحظه است.
عوامل مجاب کردن
1- شرکت حامیان و بسیج سازمان داده شده نیروهاى وفادار
انتخابات زمان مناسب جولان دادن و بسیج نیروها و ایجاد رابطه ها و حل شدن برخى از مشکلات نیروهاى حامى است. به نحوى که نیروهاى حامى مشتاقانه در انتخابات وارد مى شوند، چرا که هم در فضاى جدید قرار مى گیرند و هم مى توانند خواسته هاى خود را به نمایندگان آینده، منعکس کنند. در شرایط غیراجماعى بسیج حامیان در روند برگزارى انتخابات در یک خیابان یک طرفه است که مخالفان امکان و اجازه هیچ گونه اعتراض و اقدام آگاهى بخش را ندارند. چرا که هر اقدام مخالف با برخورد تند مواجه مى شود. مخالفان شرکت در انتخابات به عنوان برانداز، مخالفان وابسته به غرب و... تحت فشار قرار مى گیرند و امکان هر گونه ابراز عقیده و تحرک تاثیرگذار در جامعه را از دست مى دهند. در شرایط غیراجماعى حتى اینترنت و ماهواره ها چندان قدرتمند و تاثیرگذار براى ابراز عقیده و تاثیرگذارى بر مخالفان نیستند. در حالى که حامیان به دلیل منافعى که دارند بر مشارکت بیشتر تلاش فوق العاده مى‌کنند.
2- فضا سازى
جوسازى و فضا ایجاد کردن و جامعه را در موقعیت انتخاباتى قرار دادن به وسیله تمام وسایل ارتباط جمعى رسمى در مجموع تاثیرگذار است. در شرایط غیراجماعى جوسازى و فضاسازى به نفع جناح قدرتمند تمام مى شود که وسایل ارتباط جمعى و غیره را در اختیار دارد.
3- مجاب کردن مردد‌ها
در شرایط غیر اجماعى و فقدان احزاب و نهاد هاى فراگیر، اقشار مردد براى شرکت یا عدم شرکت در جامعه وجود دارند که با توجه به فضا و جو سازى در جامعه، براى شرکت و یا عدم شرکت مجاب یا مخالف مى شوند. مجاب کردن مردد ها به وسیله مراجع قابل اعتماد شان صورت مى گیرد. منابر مذهبى، رسانه هاى مراجع، شخصیت هاى مورد اعتماد در مجاب کردن مردد ها در شرکت و عدم شرکت نقش دارند. لایه هاى پنهان براى مجاب کردن فعالان و نخبگان در انتخابات وجود دارند، مانند دادن پول هاى نقدى و وعده وعید هاى مقام و امکانات مادى. فعالان ستادى کاندیداها در شرایط غیر اجماعى از این قبیل افراد هستند.
4- ترس و اجبار
دولت در جوامع جهان سومى مداخله گرا، هدایت گرا کنترل گر است. وابستگى کارمندان و کارگران در سطوح مختلف، بدون حمایت صنفى نهاد مدنى، همیشه مشارکت اقشارى در انتخابات از سر ترس و اجبار را عملى و الزامى مى کند.
نقش شکاف‌ها و تضادها در انتخابات
جامعه ما داراى شکاف هاى مهمى مانند درویش و غنى، قومیتى، استبداد و آزادى جنسیتى و آزادى هاى مدنى است. همسویى پنج شکاف فعال در ایجاد واقعه دوم خرداد 1376ه.ش بسیار موثر بود. شکاف استبداد و آزادى که در قلمروهایى مانند آزادى بیان، عقیده و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در جامعه ما رخ مى نماید، مورد توجه روشنفکران و دانشجویان و اقشار وسیعى از طبقه متوسط قرار گرفت که اصولى ترین شکاف در کنار شکاف درویش و غنى است. این دو شکاف مى توانند زمینه مثبت یا منفى براى انحراف یا نحوه طرح درست شکاف هاى مزبور باشند. مسئله قومیت ها و احقاق حقوق انسانى و اجتماعى آنان از موارد مهم در جامعه ما است که چالش برانگیز است و در شرایط اجماعى و غیراجماعى رویکردهاى متفاوت در آن وجود دارد. عدالت جنسیتى از مقولات در شرف طرح بیشتر در جامعه ما است، عدم برابرى حقوق زن و مرد در قوانین، عرف و باورهاى جامعه ما، چالش برانگیز است. حضور فعال زنان در عرصه هاى گوناگون این چالش را افزون مى‌کند.
آزادى‌هاى مدنى و آزادى هاى شخصى و فردى در جامعه جوان ما معضل دیگرى است که مدام به واسطه برخى سیاست ها تحت فشار قرار مى گیرند. پتانسیل جوان جامعه خواهان اعمال سیاست هاى توام با آزادى مدنى و رعایت حقوق شهروندى است. در شرایط اجماعى این خواسته ها در امتداد بسیج خواسته ها و مطالبات دیگر قرار گرفته و قدرتمند مى نماید، به گونه اى که تبدیل به یک وزنه مهم براى حمایت از یک کاندیدا و جریان طرفدار آزادى مى شود. شکاف درویش و غنى یا شکاف طبقاتى از مواردى است که آزادى را تحت الشعاع قرار مى دهد. مصطلح است که مى گویند روشنفکران آزادى و مردم نان و امنیت مى خواهند و در انتخاب میان این دو چون اقشار اجتماعى جامعه افزون تر از روشنفکران هستند شعار نان به آزادى در مواقعى که میان این دو شعار باید یکى را انتخاب کرد، توجهات را جلب مى کند. در نهایى ترین تصمیم جامعه در میان تمام شکاف هاى مزبور در شرایط غیراجماعى جانب امنیت و نان را مى گیرد. در پر کردن شکاف درویش و غنى، مسئله فساد و ناتوانى مدیریت ها مطرح مى شود که توامان دلیل فقر طبقاتى است. در کشورهاى صاحب قومیت ها، رفتارهاى قومى روند پیچیده اى است. در شرایط اجماعى امکان طرح و پاسخگویى به خواسته هاى قومیتى براساس محور آزادى و عدالت امکان پذیر است. در انقلاب 1357 و در جریان اصلاحات1376 این همراهى اتفاق افتاد. در شرایط غیراجماعى هر قومیت به مقتضاى منافع و دیدگاه خود، عمل مى کند. در شرایط اجماعى در راستاى تحقق شعار آزادى و عدالت مى توان شکاف هاى دیگر مانند قومیت ها، عدالت جنسیتى و خواسته هاى مدنى را نیز مطرح کرد و بلوک واحد آزادیخواهان و عدالت طلبان را تشکیل داد. در شرایط غیراجماعى ایجاد چنین بلوک مشترکى وجود ندارد.
فعالان، اقشار حامى و انتخابات
سازمان‌ها، نهادها، ارگان ها، محافل و احزاب، اقشار اجتماعى را در انتخابات مخاطب قرار مى دهند. در شرایط غیراجماعى، اقشار اجتماعى با توجه به منافع و تحلیل خود به نفع جریانى تمایل نشان مى دهند. در انتخابات نهم ریاست جمهورى در ایران دانشجویان و روشنفکران و تحصیلکردگان و طبقه متوسط به دنبال آزادى بودند، اما در ارائه راهبرد اختلاف داشتند. راهکارهاى شرکت فعال، عدم شرکت و تحریم انتخابات. این امر به معنى شکست کامل هر گرایش بود. چرا که با تقسیم شدن این اقشار نتیجه کار مشخص بود. این تفرقه در اقشار دیگر نیز اثر مى گذاشت به خصوص بر جوانان، زنان و قومیت ها، چرا که دانشجویان و روشنفکران و تحصیلکردگان طبقه متوسط (کارمند، معلم، مهندس، دکتر و...) دیگر به عنوان حلقه واسط قدرتمند، با اقشار اجتماعى راه به سوى اقدام مشترک نمى بردند، چنین ویژگى در مورد زنان رخ نمود، این تفرقه در شرایط اجماعى رخ نمى دهد. در شرایط اجماعى با راهکار درست اقشار متفاوت بالنده جامعه ایران، با همسویى مى توانند رفتار درست انتخاباتى داشته باشند، اما در شرایط غیر اجماعى رفتار اکثر جوانان در انتخابات تبدیل به یک نمایش و شو انتخاباتى بدون جهت گیرى مى شود. اگر اجماع بر روى عدم شرکت یا شرکت باشد، آن گاه مى توان انتظار نتیجه مناسب داشت. میزان آراى طبقه متوسط در ایران در صورت اجماع در انتخابات20درصد تا 25 درصد است که این آمار در سال هاى آینده بیشتر خواهد شد و مى تواند 30 تا 35درصد افزایش یابد. این آرا زمانى قدرتمند مى شود که متحد خود را در میان اقشار مردم بیابد، از این میزان آرا در انتخابات نهم ریاست جمهورى 13درصد به انتخابات آمد و12درصد آن در انتخابات شرکت نکرد.
بخشى از این 13 درصد نیز بسیار دیر در انتخابات فعال شد، در نتیجه نتوانست آراى اقشار دیگر مردم را به سوى خود جلب کند و همچنین شعار اصلاح طلبان لوکس بود و جنبه مردمى نداشت و به عدالت طلبى بى توجه بود. کارنامه اصلاح طلبان در هشت سال گذشته در دولت خاتمى مثبت نبود. مجموعه عواملى که اجماع را در میان روشنفکران و دانشجویان و تحصیلکردگان فراهم نکرد در میان اقشار مختلف مردم نیز با اندکى تفاوت مشترک بود. ناامیدى از روند اصلاحات، بى اعتمادى و سرخوردگى از اصلاح طلبان، شرایط بد اقتصادى و اجتماعى و از جمله این عوامل نامناسب بود. در شرایط غیراجماعى اقشار مزبور مى توانند به شکل پراکنده در چارچوبى غیراصولى حتى بر خلاف امیال و خواست هاى اقشار گوناگون حرکت کنند، در انتخابات نهم ریاست جمهورى اقشارى که باید به حمایت یکدیگر مى پرداختند با آراى متفاوت به روندى نامطلوب مشروعیت بخشیدند. نسبت دستاورد اقشار حامى با شکاف هاى فعال جامعه، در پرتو هماهنگى راهبردى قابل تحلیل است که با توافق مجموعه اى از اهداف و برنامه ها شکل مى‌گیرد.
سلبى یا اثباتى بودن آرا
مشهور است که مردم ما مى دانند چه نمى‌خواهند، اما به درستى نمى دانند که چه مى خواهند. این واقعیت در بسیارى موارد در رفتارهاى انتخاباتى مردم ما صدق مى کند. مجموعه عواملى چنین وضعیتى را به وجود مى آورد و همچنان بازتولید مى کند. مانند فقدان وضعیت صنفى و حزبى در جامعه در حالى که در شرایط طبیعى خواسته ها و مطالبات مردم در شکل صنفى و فرهنگى و سیاسى نیاز به عبور از خواسته هاى کلى به شکل مطالبات مشخص و معین دارد تا بتوان پیرامون آن با ارائه طرح عملى مطالبات براى جریانات سیاسى و دولتمردان تعریف کرد. مطالبات کلان در کنار عملکرد نادرست و غلط مسئولان، شرایط راى سلبى را فراهم مى کند. اولین نتیجه این گونه پیروزى ایجاد توقع و توهم براى جریان پیروز است. در حالى که این پیروزى به معنى نه به طرف مقابل است، نه تایید و تاکید طرف پیروز. در انتخابات مجلس چهارم نفر اول مردم تهران فردى غیرسیاسى بود که نشان از شرایط جامعه مى داد. در انتخابات مجلس پنجم فرد مطرح در انتخابات فائزه هاشمى بود که در انتخابات مجلس ششم سرنوشتى تراژیک یافت و مکانى بسیار پایین به دست آورد. در انتخابات مجلس ششم نفر اول مردم تهران برادر سیدمحمد خاتمى بود، اما در انتخابات مجلس هفتم چهره شاخص اصلاح طلبان بیش از 200هزار راى نیاورد. در انتخابات نهم ریاست جمهورى مجموع راى اصلاح طلبان از 9میلیون فراتر نرفت، خصیصه این نوع راى دادن بر وجه سلبى نه اثباتى است.
انتخابات نهم نشان داد که ویژگى راى سلبى در شرایط غیراجماعى به عنوان شیوه اى تعیین کننده حتى اجماع دیرهنگام بسیارى از روشنفکران و جریانات و فعالان سیاسى در حمایت از هاشمى نتوانست ویژگى راى سلبى مردم را منتفى سازد و باعث انتخاب وى گردد.
چهره‌ها، گمنامى و خوشنامى و بدنامى و شهرت
همواره شهرت براى پیروزى کافى نیست و گاهى سرشناس بودن نتیجه عکس به همراه دارد. چهره شدن در وضعیت متفاوت، عکس العمل هاى متنوع دارد، مهم این است که هر فرد نماینده چه تفکر و عملکردى داشته باشد و مورد حمایت چه کسانى قرار بگیرد. در انتخابات چهره در کنار سازمان و امکانات مالى مهم است. در انتخابات نهم ریاست جمهورى نقش چهره ها در برابر سازماندهى و تشکیلات افول کرد. هاشمى، کروبى و مهرعلیزاده و قالیباف و معین از احمدى نژاد مشهورتر بودند و حتى سابقه مقام هاى اجرایى بالاترى از وى داشتند. در شرایط معمولى نقش چهره سرشناس در میدان سیاست در ایران مهم است. در فقدان حزب و سازمان قوى، فرد یا افرادى با فراهم آوردن مجموعه اى که خود در مرکز آن قرار مى گیرند نقشى تعیین کننده تر از سازمان و تشکیلات مى یابند. تشکیلات کله قندى تاریخ معاصر ما موید این ادعا است. این نوع سازمان یافتگى در دولت و اپوزیسیون و پوزیسیون یکسان است. نقش دبیرکل احزاب و رهبرى سازمان ها که در عمل مادام العمر یا بسیار طولانى است به نحوى است که گردش معقول رهبران و مدیران را در سازمان و حزب و صنف غیرممکن مى سازد. رهبرى در میان هواداران و نیروهاى حزبى و سازمانى نقش محورى تر مى یابد، امکان چرخش نخبگان و شکل گیرى مدیریت جایگزین به دلایل گوناگون در این مدل هاى تشکیلاتى غیرممکن مى شود. در پى چنین حالتى نقش چهره ها تعیین کننده مى شود، هاشمى رفسنجانى با وجود شکست در انتخابات مجلس ششم، باز بخت خود را در انتخابات نهم ریاست جمهورى آزمود. جناح هاشمى فردى جایگزین وى را دراختیار نداشت تا او بتواند جانشین هاشمى شود و برنامه هاى وى را به پیش ببرد. در رقابت چهره ها است که انتخابات ریاست جمهورى و حتى مجلس در شرایط غیراجماعى مهمتر مى شود. تلفیق چهره خوشنام و اجماع جریانات مى تواند در پیشبرد و انتخاب یک جریان با فرد شاخص موثر واقع شود.
زمان و تصمیم‌گیرى
اینکه مردم ما در دقیقه 90تصمیم مى گیرند، در روز انتخابات در ساعات پایانى بعدازظهر روز جمعه سر صندوق مى روند، چندان سخن تازه اى نیست، اگر این ادعا تا حدى واقعیت دارد، اما همراه با مبالغه است. در شرایط غیراجماعى این حالت بیشتر مصداق دارد، در اوج گیرى فعالیت انتخاباتى و ورود دیرهنگام سنتى ایرانیان در صحنه که با ویژگى انفجارى براى جبران ورود دیرهنگام خود اقدام مى کنند سرد بودن فضاى اولیه انتخابات و گرمى روزافزون به طور نسبى، نشان از واقعیت غیرقابل پیش بینى رفتارها در جامعه مى دهد، در حالى که هم جامعه سنتى و هم جامعه مدرن داراى رفتارى قابل پیش بینى است. در وضعیت قابل پیش بینى است که برنامه ریزى و هدف گذارى براى آینده امکان پذیر است، رفتار هاى پیش بینى ناپذیر نمى توانند برنامه پذیر باشند. اینکه نظم ما در بى نظمى ما است و بى نظمى هم نوعى نظم است، سخن درستى نیست. ورود دیرهنگام مردم به انتخابات و شروع زود هنگام جو سازى و فضا سازى کاندیداها، تقابل و تعاملى دوگانه را در کنار هم قرار مى دهد که نتیجه آن در شرایط غیراجماعى به نفع طرفداران آزادى نیست. ورود دیر هنگام و بدون زمینه سازى ملى- مذهبى ها و نهضت آزادى در انتخابات نهم و رفتار بسیار متغیر آنان در مورد نحوه شرکت در انتخابات، بدون توضیح کافى براى بدنه خود، از زمره این مسائل است.