تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۷۱۹۸۸

علی مزروعی
شکل‌گیری جوامع بشری بر پایهء همکاری اجتماعی جز در سایهء تعیین حقوق و تکالیف اساسی (قرارداد اجتماعی یا قانون اساسی) شهروندان و حکومت و تعامل متقابل آن‌ها ممکن نیست و هر شکل دیگری از جامعه و حکومت جز بر پایهء زور را نمی‌توان متصور بود. «عدالت» خمیرمایهء همکاری اجتماعی و تقسیم منافع حاصل از آن است و از این رو آرمانی فراگیر و جاذب برای همهء افراد جامعه به شمار می‌رود و تک‌تک شهروندان از قابلیتی به نام «حس عدالت»، که قوه‌ای اخلاقی است و ریشه در فطرت و طبیعت آدمیان دارد، برخوردارند که در ارتباط با محیط و همکاری اجتماعی راهنمای عمل و داوری آن‌هاست. به عبارت دیگر هر چند می‌توان برای آرمان «عدالت» سرودها سرود و قاطبهء شهروندان را با نسیم آن به وجد آورد و حتی تعاریف بسیار در این باره، عرضه داشت و «عدالت محوری» را پایه و مایهء هر سیاست و اقدامی معرفی کرد اما آن‌چه «حس عدالت» شهروندان را در فرآیند عمل اجتماعی می‌سازد، برآیند و برآمده از شاخک‌های حسی تک‌تک شهروندان در ارتباط روزمره با شرایط محیطی و به ویژه عملکرد نهادهای حکومتی است که در آن زندگی می‌کنند.
تحقق «عدالت» آرمان غالب نظام‌های سیاسی در دنیای امروز است و از این رو، برای اندازه‌گیری میزان دستیابی نظام‌های سیاسی به این هدف، شاخص‌های خاصی (حتی به صورت کمی و ملموس) تعریف کرده و به طور سالانه، ارزیابی می‌کنند اما در ورای این بحث، آن‌چه به مفهوم واقعی، می‌تواند، میزان تحقق «عدالت» را در یک جامعه محک زند «حس عدالت»ی است که در میان شهروندان نسبت به جامعه و نظام سیاسی که در آن زندگی می‌کنند، ساری و جاری است. اگر حکومت و حاکمیت، همهء تلاش خود را در جهت تحقق «عدالت» به کار بندد حتی اندازه‌گیری شاخص‌های مربوطه حاکی از بهبود در این زمینه باشند اما قضاوت و داوری شهروندان بر پایهء «حس عدالت» به گونهء دیگر باشد، قطعائ مسیر طی شده اشتباه بوده و باید در آن تجدیدنظر شود، ‌چون جمع‌بندی «حس عدالت» شهروندان رای به تحقق «عدالت»‌نمی‌دهد و در این‌جا توجه را به این موضوع جلب می‌کنم.
بر پایه یافته‌های پیمایش ملی «ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» (زمستان 1382) اکثریت قوه اخلاقی جامعه ایرانی، به رواج صداقت و راستگویی، ‌گذشت و انصاف را\ی منفی و در عین حال، به رواج پارتی بازی، بی‌بند و باری، تبعیض و دزدی و ظلم و ستم رای مثبت داده و گرانی، بیکاری و اعتیاد را با رای بالای 90 درصد، از مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران دانسته‌اند. این «حس» غالب ایرانیان دربارهء‌«عدالت» است، و طبعائ‌تا انجام پیمایش ملی دیگری، نمی‌توان دریافت که چقدر این «حس عدالت» تغییر کرده است؟
به نظرم یافته‌های این پیمایش و واقعیت‌های ساری و جاری در جامعه ما بسیار هشدار دهنده‌اند و به ویژه بر دولتمردان حاکم است که در سر دادن شعار «عدالت محوری» و عمل به آن، جانب احتیاط را روا دارند و بدانند که شهروندان ایرانی - همچون شهروندان هر جامعه‌ای- در ورای شعار و عمل با شاخک‌های حسی‌شان «عدالت» را محک می‌زنند و هرگز نمی‌توان «حس عدالت» را از ایشان گرفت، ‌حتی اگر تمام منابع اطلاعاتی و رسانه‌ای و امکانات حکومتی بر تحقق «عدالت» اصرار و تأکید ورزند.