تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۷۲۰۲۴

محمدصادق لبانى مطلق: وقتى درباره عدل صحبت مى شود ناخود آگاه نام امیرالمومنین على (ع) به ذهن انسان متبادر مى شود که چگونه مظهر عدل و عدالت بود که بقول متفکر مسیحى جرج جرداق او بانگ عدالت انسانیت است که از حلقوم تاریخ برخاسته است.
شیعه وقتى از عدل امام اول خود صحبت مى کند و به وى مباهات مى کند باید کلام گهربار او را نیز درباره عدل بشنود و سرمشق زندگى خود قرار دهد بخصوص امروز که حکومت اسلامى در کشور ما بر اساس مذهب اثنى عشرى تشکیل شده است مى بایست در کلیت حکومت عدالت نسبت به مردم اجرا شود و مردم نیز باید عدالت را بین خود اجرا نمایند.
امام سجاد (ع) مى فرمایند: العدل احلى من الماء یصیبه الظلمات، یعنى عدالت شیرین تر از آب براى تشنه کامان است. و امام صادق (ع) مى فرمایند: العدل احلى من الشهد و الین من الزبد و اطیب ریحا من المسک، یعنى عدل شیرین تر از عسل، نرم‌تر از کره و خوشبوتر از مشک است.
لذا باید در سراسر تاروپود جامعه اسلامى عدالت حاکم باشد.
مطابق اصل 57 قانون اساسى قواى حاکم در جمهورى اسلامى ایران عبارتند از قواى مجریه، مقننه و قضائیه که زیر نظر ولى فقیه مى‌باشند در عین اینکه این قوا از یکدیگر مستقل‌اند.
اصول پنجم و یکصدونهم یکى از اصول بسیار مهم براى رهبرى را عدالت و تقوى عنوان مى کند و این نشانه اینست که در تمام سطوح نظام اسلامى مى بایست عدالت حاکم باشد چرا که قوام حکومت اسلامى عدالت است. همانطور که مولاى متقیان مى فرمایند:”العدل اساس به قوام العالم” یعنى عدل شالوده‌اى است که قوام جهان بر آن نهاده شده است و کلید آبادانى شهرها و آبادى ها عدالت است.
از عدل تو مملکت گلستان گردد
وز ظلم تو ملتى پریشان گردد
از عدل چه شهرها که آباد شود
از ظلم چه کاخ ها که ویران گردد

على (ع) مى فرمایند: “العدل ملاک” یعنى ملاک کارها عدل است. حال معناى عدل بواقع چیست: از على (ع) نقل شده است که در معناى عدل فرمودند:”العدل یضح الامور مواضعها و الجور یخرجها و من جهتها و العدل سائس عام و الجور عارض خاص فاالعدل اشرفهما و افضلهما”
مقاله حاضر سعى دارد در مورد سیستم قضا در اسلام که یکى از ارکان سه گانه حکومتى است بحث نماید و اینکه یکى از مهمترین شرایط قاضى عدالت است و براى اینکه ملکه عدالت در وى محفوظ بماند بایستى چه رفتارهایى را داشته باشد در مقابل خواهان و خوانده چگونه رفتار نماید.
خداوند متعال در راستاى هدف از رسالت انبیا مى‌فرمایند: “لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط” ( حدید/ 25) یعنى ما پیامبران را با دلائل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند.
قضاوت نیز باید به حق باشد همانطور که خداوند به حضرت داود (ع) مى فرمایند:
“یا داود انا جعلناک خلیفه فى الارض فا حکم بین الناس بالحق و تتبع الهوى (ص/ 26)
لذا داورى بین مردم باید بر اساس حق باشد همانطور که لسان الرعب در معناى عدل گفته “اى الحکم بالحق” و عدل که یکى از اسماء الهى است یکى از اصول پنجگانه دین است و این مساله اهمیت عدل را در مکتب تشیع نشان مى دهد.
و در تائید این مساله مى توان به کلام امیرالمومنین اشاره کرد که توحید و عدل را در کنار یکدیگر معنى کردند:
“التوحیدان لاتتوهمه و العدل ان لاتتهمه” یعنى توحید آنست که خدا را توهم نکنى و عدل آنست که بر اثر جهل خود آن را متهم نکنی.
لذا بایستى قضاوت بر اساس عدالت باشد (نساء/ 58) و “اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل”.
در مقدمه قانون اساسى در رابطه با قضا آمده است که مساله قضا در رابطه با پاسدارى از حقوق مردم در خط حرکت اسلامی، به منظور پیشگیرى از انحرافات موضعى در درون امت اسلامى امرى حیاتی، از این رو ایجاد سیستم قضائى بر پایه عدل اسلامى و متشکل از قضات عادل و آشنا به ضوابط دقیق دینى پیش بینى شده است. و در اصل 156 (ق ا) آمده است که قوه قضائیه قوه اى است مستقل که پشتیبان حقوق فردى و اجتماعى و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت است و یکى از وظایف آن احیاى حقوق عامه و گسترش عدل و آزادى مشروع است.
لذا قوه قضائیه که نقش بسیار محورى و اساسى در جامعه دارد باید در گسترش عدل بکوشد و همین گسترش عدل مولفه هاى فراوانى دارد که اهم آن مسائلى همچون امنیت ماست. یعنى خواهان یا خوانده، مدعى یا متهم همگى با ورود به این قوه احساس امنیت نمایند و بدانند که در هر حالتى قضاوت بر اساس عدالت صورت خواهد گرفت.
یکى از مولفه هاى مهم سرعت در عین دقت است یعنى نباید تراکم پرونده به قدرى در دادگسترى افزایش پیدا کند تا یک نفر براى گرفتن حقش ماه ها پشت درب دادگاه ها در انتظار بنشیند و متهم یا خوانده نیز بتوانند این وقت را غنیمت بشمارند.
لذا در روایتى از على (ع) آمده است که خوش سلوک ترین پادشاهان کسى است که زندگى مردم در دوران زندگى او نیکو باشد و رعیتش از عدل و احسانش برخوردار باشند.
و در روایات دیگرى نیز آمده که اگر ملک بر اساس عدالت اداره شود، خداوند پیروزى آنان و شکست دشمنان را تضمین مى کند.
“اذابنى الملک على قواعد الملک و دعائم العقل نصرالله موالیه و قول معادیه”
لذا مسئولیت سنگین قضا به حدى است که على (ع) به شریح قاضى مى فرمایند: یا شریح قد جلست مجلسا لا یجلسه الانبى او وصى نبى اوشقی
در روایت دیگرى از امام صادق(ع) آمده است ایشان فرمودند که قضات چهار دسته اند که سه دسته از ایشان به جهنم و یک دسته به بهشت مى رود:
1- کسى که راى به ستم و غیر حق مى دهد و مى داند وارد جهنم خواهد شد.
2- کسى که راى به ستم مى دهد و نمى داند که آن غیر حق است و او نیز به جهنم خواهد رفت.
3- کسى که راى به حق دهد ولى نمى داند که آن حق است او نیز جهنم مى رود.
4- و تنها کسى که اهل بهشت است کسى است که بحق حکم کند و مى داند که آن حق است (تهذیب الاحکام/ کتاب الثایا/ 217) و در مجموع صفات قاضى بدین قرار است که بالغ، عاقل، مذکر، مومن (یعنى شیعه باشد)، عادل، حلال زاده و عالم باشد (متعلق علم، کلام- صرف و نحو- زبان عربی، منطق، اصول فقه و اصول اربعه است)

و معناى عدالت این است که گناه کبیره انجام ندهد و اصرار بر گناهان صغیره نیز نداشته باشد و اهل مروت و جوانمردى باشد، یعنى نوع لباس پوشیدن، صحبت کردن و رفتار و سلوک او بگونه اى باشد که امثال او در کوچه و خیابان انجام مى دهند. صفات فرعى دیگرى نیز براى قاضى لازم است که ملازمت با ایمان و عدالت وى دارد از جمله: اهل تقوى و ورع بوده و در آن حریص باشد، و اهل اعمال صالحه باشد، بصیرت داشته باشد طورى باشد که قوى در باطل او طمع نکند و ضعیف از عدل او مایوس نباشد.
و در عمل نیز باید یک سرى اعمال را رعایت نماید تا ملکه عدالت وى حفظ شود و در واقع مى توان گفت این مسائل از مهمترین مسائل قضا است که فقط در دین مبین اسلام وجود دارد:
اینکه مدعى و مدعى علیه را برابر بداند و در نظر کردن و گوش بر سخنان ایشان دادن و جواب کلام ایشان گفتن، در جاى دادن و احترام کردن و ... در همه حالات ایشان را برابر بداند و اگر بر ادعا خود زودتر سخن گفت سخن او را گوش دهد و اگر هر دو سکوت کردند. قاضى نیز سکوت نماید تا اینکه مدعى سخن گوید و در هر حال نباید فقط به یک نفر بگوید که او سخن را شروع نماید.
و از آنجا که قضاوت بسیار دقیق و محترم است، در روایات آمده که قاضى قبل از ورود به مجلس قضا، دو رکعت نماز گزارد و مجلس القضاء خود را در میان شهر برپا نماید کنایه از اینکه آمدوشد نزدوى به راحتى انجام گیرد و حتى دربان نیز براى خود قرار ندهد همانطور که على (ع) در حیاط مسجد کوفه دکه القضا داشتند و در آنجا صادر مى کردند.
و اینکه با وضو وارد مجلس قضا شود و حتى الامکان رو به قبله باشد و اینکه مدعى و مدعى علیه را به صلح رهنمون سازد و هر آنچه که عدالت قضایى را بهم زند حرام است همچون رشوه گرفتن و رشوه دادن، اجرت گرفتن قاضى از مدعى یا مدعى علیه، و یا اینکه مدعى یا مدعى علیه را به دلیل یا امرى رهنمون سازد که مستلزم ضرر براى دیگرى باشد.
همچنین امور دیگرى نیز ذکر شده است به دلیل آنکه امکان بهم خوردن عدالت قضایى را بوجود مى آورد همچون قضا در وقت گرسنگی، غضب، غصه، خواب آلودگى و ... و اینکه قاضى در مقابل یکى براى دیگرى شفاعت نماید.
از همه این نکاتى که عنوان شد نتیجه کلى این مى‌شود که در این مساله از جزء به کل برسیم. تاکید فراوانى درباره عدالت در همه ارکان اجتماع شده است تا آنجا که حتى در روایات براى اداره حکومت همان عدل را کافى دانسته‌اند. و براى آبادانى شهرها هیچ چیز را بمانند عدل حائز اهمیت ندانسته اند ( ما عمرت البلدان بمثل العدل) در کلام ائمه اطهار (ع) بهترین سیاست عدل است (خیر السیاسات العدل) و عدل ستون زندگى مردم است و روشن کننده چراغ اسلام.
همین طور صلاح مردم نیز در این است که عدل در جامعه بر پا شود (صلاح الرعیه العدل) چرا که ثبات هیچ دولتى بمانند عدل نیست (ثبات الدول بالعدل)
و همانطور که دشمن خارجى براى حکومت ها خطرناک است دشمن داخلى و آن نبودن عدل در جامعه بسیار خطرناک و مهلک تر است چنانکه در روایات آمده است که کشور را بهتر از عدل نگهبانى نیست.
در پایان کلام على (ع) را مى آوریم که ایشان هیچ عدلى را سودمندتر از بازگرداندن مظلمه‌ها و دارایى هاى مردم را به بیت المال ندانسته‌اند. (لاعدل انفح من رد المظالم).
آسایش روح و راحت جان عدل است
چیزى که دهد به رنج پایان عدل است
سرمایه آبادى وعمران عدل است
هر کشور را بهین نگهبان عدل است