الف: عدالت در منظر اندیشمندان سیاسى غرب:
عدالت اجتماعى از جمله مباحثى است که از دیرباز مورد توجه انسان بوده است این مسئله با گسترده شدن حکومتها و دولتها و افزایش قدرت حاکمان بر مردم اهمیت بیشترى یافته است. در هر عصر از اعصار زندگى بشر تعریف خاصى از عدالت متناسب با سطح رشد فکرى بشر صورت گرفته است علاوه بر آن نحوه دستیابى به عدالت نیز موضوعى است که ذهن بسیارى از متفکرین حوزه علوم اجتماعى را به خود جلب کرده است.
در یونان باستان افلاطون عدالت را ویژگى نفس فردى مىخواند که در جامعه انعکاس مىیابد و تحقق عدالت را زمانى امکانپذیر مىداند که قواى سه گانه نفس انسان (عقل و خشم و شهوت) در جاى خود قرار گرفته و تعادل میان آنها برقرار گردد و عقل بر دو قوه دیگر سیطره یافته و آنها را کنترل کند. طبق دیدگاه وى عدالت اجتماعى بازتابى از عدالت فردى است به همین جهت افلاطون برقرارى عدالت در جامعه را منوط به حکومت فیلسوف (به عنوان عقل جامعه) بر جنگاوران مردم (به عنوان خشم و شهوت اجتماعی) قلمداد مىکند به نظر افلاطون عدالت آرمانى است که تنها تربیت یافتگان دامان فلسفه به آن دسترسى دارند به گفته وى عدالت اجتماعى زمانى برقرار مىشود که هرکس به کارى دست زند که شایستگى و استعداد آن را دارد و از مداخله در امور دیگر بپرهیزد(1) فیلسوف به درک کامل همه ایدهها مىرسد درباره عدالت، دادگرى و دیگر فضائل نیز این دریافت عبارت خواهد بود از درک فهم کامل طبیعت که از عهده فیلسوف برمىآید.(2)
پس از افلاطون ارسطو با دیدگاهى اقتصادى و کاملا واقعگرایانه جامعه را به سه طبقه غنی، فقیر و متوسط تقسیم مىکند. به نظر ارسطو جامعه عادلانه با عدالت اقتصادى شکل مىگیرد. به همین علت است که ارسطو حکومت اغنیا بر فقرا را رد مىکند علاوه بر آن وى معتقد است که حکومت فقر بر جامعه نیز به علت کمتوجهى آنها به طبقه ثروتمند محکوم به نابودى است به نظر وى بهترین حکومت، حکومت طبقه متوسط بر جامعه است این طبقه هم حقوق اغنیا و هم حقوق فقرا را رعایت مىکند. (3)
در فلسفه سیاسى روم قانون طبیعى مبناى قانون عادلانه محسوب مىشد علاوه بر آن نفع مشترک انسانى مبنایى بود براى ایجاد عدالت اجتماعى از این رو سیسرون در تعریف عدالت ذکر کرده است که “باید به هرکس آنچه را داد که سزاوار آن است مشروط بر آنکه به منافع دیگران آسیبى نرساند و منفعت عامه لطمهاى نبیند” (4)
در قرون وسطى همزمان با رسمیت یافتن مسیحیت در اروپا در اندیشه سیاسى اگوستین که الهام یافته از اندیشه مسیحى آن دوران بود (قرن چهارم) عدالت رنگ و بویى دینى به خود مىگیرد. وى عدالت را مبتنى بر عشق به خیر اعلاء یا همان خداوند مىداند و تحقق عدالت را تنها در شهر خدا میسر مىداند. همچنین آکوئیناس (قرن سیزدهم) با همین طرز فکر فلسفه ارسطو را با تفکر و کلام مسیحیت تلفیق کرد و بیان کرد که قانون بشرى براى تحقق عدالت باید انعکاس از قانون الهى باشد. وى هدف سیاست را بهزیستی، خیر ابدى و تحقق عدالت ذکر کرد. (5)
با قدم گذاشتن غرب به عصر جدید، عدالت سیاسى رفته رفته جایگزین عدالت اجتماعى شد و واژه آزادی، به جاى واژه عدالت بر سر زبانها افتاد و بر همین اساس نگاه بشر غربى به عدالت نیز تغییر کرد.
همزمان با تحولاتى که در این دوران صورت گرفت که از جمله مهمترین آنها انقلاب فرانسه بود جامعه غربى به سمت اصطلاحى جدید به نام حقوق بشر گام برداشت. حقوق بشر در این زمان ترکیبى بود از معنى حقوق طبیعى و آزادى اجتماعى مهمترین تحول این دوره اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل بود که اگرچه حقوق و آزادىهاى فردى را محترم شمرد ولى عملا هیچ ضمانت اجرایى براى جامعههاى بشرى در مورد آن وجود نداشت.
در این دوران عدهاى به سوى فایدهگرایى در مفهوم عدالت گام برداشتند هیوم (قرن هجدهم) فایده همگانى را نقطه آغاز عدالت مىداند و بیان مىکند که قواعد عدالت، طبیعى نیست بلکه ساختگى است نه به این معنى که پایه درستى ندارد بلکه آن قواعد بر حسب ذات خود مفید است.(6)
اندیشمند دیگر قرون جدید کانت است که با رویکردى جامعهشناسانه با عدالت برخورد مىنماید وى فایدهگرایى در مقوله عدالت را خلاف انسانیت برمىشمرد و عدالت را بر پایه آزادى اجتماعى بنا مىنماید به نظر او قانون عادلانه زمانى محقق مىگردد که همه اعضاى جامعه حداکثر آزادى ممکن را از تصمیم و اراده خودسرانه دیگران داشته باشند.(7) البته کانت با اینکه طرفدار حقوق آزادىهاى فطرى است مقاومت در مقابل قانون را ناپسند مىداند و همچون هگل به این نتیجه مىرسد که هر آنچه دولت بگوید و بپسندد حق و عدالت است. (8)
علاوه بر کانت و هگل، کلسن نیز معتقد است که عدالت به معنى قانونیت است.
پاسکال نیز مىگوید “خطرناک است که به مردم گفته شود قوانین عادلانه نیست زیرا آنها فقط به این خاطر از قانون تبعیت مىکنند که آنها را عادلانه مىپندارند پس باید به مردم گفت از قوانین تنها به خاطر اینکه قانون هستند پیروى کنند و به این وسیله از هر فساد و فتنهاى جلوگیرى مىشود” وى عدالت را زمانى محقق مىداند که در جامعه امنیت برقرار شود؟(9)
پس از این دسته نظریهپردازان افرادى مانند هابز، روسو و جان لاک انسان ابتدایى را داراى عدالت و آزادى کامل دانسته و پیدایش مالکیت خصوصى را تهدید کننده عدالت و عامل فنا و نابودى آن برشمردند به نظر آنان نیز قانون طبیعى پشتوانه و فراهمساز زمینه عدالت در جامعه است. این تفکر که به وسیله نظریه پردازان قرارداد اجتماعى در قرن هجدهم بیان شد در قرن نوزدهم با حضور مارکس چهره جدیدى به خود گرفت. وى با رویکردى اقتصادى و بر اساس قرارداد اجتماعى مالکیت خصوصى را عامل بىعدالتى معرفى کرد و تشکیل جامعه بىطبقه و در پى آن اجراى عدالت را از طریق کنار زدن مالکیت خصوصى و علاوه بر آن نابودى دولت میسر دانست. نظریه مارکس بر خلاف نظریه افرادى چون کانت و هگل بود که اوامر دولت را بر مبناى عدالت برشمردند. (10)
در قرن بیستم هم با قوت گرفتن مباحث مربوط به آزادى و حقوق بشر گفتگوهاى زیادى در باب عدالت صورت گرفت یکى از کسانى که در این دوره درباره عدالت صاحبنظر بود جان رالز است. وى مىکوشد تا مفهوم عدالت را با آزادى همسان سازد(11) وى با اندیشه فایدهگرایانه در باب عدالت که از سوى افرادى همچون هابز مطرح شده بود مخالفت ورزید. رالز بحث عدالت به مثابه انصاف را پیش مىگیرد که بر پایه دو اصل 1- تصدیق آزادىهاى موجود براى همگان 2- تصدیق نابرابرى تنها در جهت مصالح همگانى و مبتنى بر وجود بیشترین سود براى محرومترین اعضاى اجتماع(12) وى اعتقاد دارد که از منظر عدالت به مثابه انصاف شهروندان در همکارى اجتماعى شریک به حساب مىآیند وى دولتى که بر خلاف حقوق بشر قاعده وضع کند را غاصب و غیرعادل معرفى مىنماید.(13)
ب: عدالت در منظر اسلام
مطالبى که در این سطور ارائه شد نگاهى اجمالى بود به اندیشه غرب در باب عدالت. حال براى بررسى نگاه اسلامى به مقوله عدالت در نظر داریم که مفهوم عدل از دیدگاه امام علی(ع) در نهجالبلاغه بپردازیم. البته براى بررسى مفهوم عدالت در اسلام شاخصههاى دیگرى از جمله بررسى مفهوم عدالت در قرآن نیز قابل توجه است لیکن این موضوع خود به تنهایى مستلزم پژوهش جامع و وسیع است که در این چند سطر نمىگنجد و ما تنها به ذکر این نکته بسنده مىکنیم که قرآن علت بعثت پیامبران و هدف آنان را پس از برقرارى توحید عدالت اجتماعى معرفى کرده است و از سنتهاى الهى مذکور در قرآن هم این است که جامعههایى که ظلم در آنها رواج یابد رو به هلاکت و نابودى خواهند رفت.
در اندیشه اسلامى منشا عدالت عدل الهى است و موضوع عدالت اجتماعى در سایه عدل الهى مطرح مىگردد.
ما در این قسمت بیشتر سعى مىنماییم که به بررسى مفهوم و جایگاه عدالت اجتماعى در جنبه عینى و عملى آن یعنى در ساختار حکومت اسلامى بپردازیم.
براى بررسى مفهوم عدالت در حکومت اسلامى باید به سراغ نمونه عملى حکومت عادلانه رفت و ساختارهاى عدالت را در چنین حکومتى بررسى نمود. براى بررسى چنین حکومتى دو نمونه تاریخى وجود دارد: نمونه اول حکومت پیامبر در مدینه و نمونه دیگر حکومت علی(ع) در کوفه. این دو حکومت تنها حکومتهاى اسلامى ائمه در دوران صدر اسلام است زیرا بقیه ائمه(ع) در زمان امامت خود موفق به تشکیل حکومت اسلامى نشدند؛ البته عدالت از دیدگاه دیگر ائمه هم قابل بررسى است ولى آنچه مسلم است این است که نمونه اجتماعى و تحقق یافته عدالت مخصوصا در بحث حکومتها همین دو مصداقى است که ذکر شد.
بررسى حکومت پیامبر در باب عدالت احتیاج به بررسى عمیق تاریخى دارد زیرا که سخنرانىها و خطابههاى سیاسى آن حضرت به طور کامل در دسترس نیست و از این جهت باید به احادیث مراجعه نمود. علاوه بر آن دوران حیات پیامبر(ص) مصادف با جنگها و ناآرامىهاى اجتماعى بود و حکومت اسلامى چندان تثبیت شده نبود و پیامبر در زمان حیات خود بسیارى از قوانین اسلامى را نیز به علت شرایط مکانى و زمانى آن دوران نتوانست بیان نماید. در دوران حضرت على نیز به دلایل مختلفى حکومت عدالت به صورت بارز و مشخص در رویارویى با بى عدالتى و ظلم قرار گرفت و تلاش حضرت در طول حکومتشان برقرارى هرچه محکمتر بناى عدالت در جامعه اسلامى بود.
علی(ع) عادل یا عدالتخواه
پیش از بررسى عدالت حضرت علی(ع) در دوران خلافت، عدالتخواهى ایشان را باید مورد بررسى قرار داد.
علی(ع) علاوه بر آنکه عادل بود و خود رعایت عدالت را مىنمود عدالتخواه نیز بود و به همین علت نمىتوانست در مقابل ظلم ساکت بنشیند.(14) لذا اگرچه در مورد مسئله خلافت 25 سال صبر و بردبارى نمودند لیکن در مواقعى که جامعه اسلامى را دچار انحطاط مىدیدند صراحتا با آن برخورد مىنمودند.
مفهوم عدالت در کلام علی(ع)
از دیدگاه علی(ع) عدالت هم فردى است و هم اجتماعی. عدالت اجتماعى زمانى از سوى حاکم اسلامى محقق مىگردد که حاکم در مورد نفس خویش عدالت را رعایت کرده باشد و بر هواهاى نفسانى خویش غلبه یافته باشد. کسى مىتواند امیر مردم باشد که ابتدا امیر نفس خویش شده باشد. امام علی(ع) در این باره مىفرماید: “آنکه خود را پیشواى مردم مىسازد پیش از تعلیم دیگران باید به تادیب خویش بپردازد.”(15) و این مفهوم عدالت همان است که در فقه اسلامى از آن یاد مىشود که عبارت است پرهیز از گناهان کبیره و اصرار نورزیدن بر گناهان صغیره.به همین جهت است که امام(ع) یکى از ارکان ایمان را عدل معرفى کردهاند.(16)
یکى دیگر از مفاهیم عدالت در کلام علی(ع) انصاف است. (17) خطاب ایشان به کارگزاران بیتالمال این است که در رابطه خود با مردم انصاف داشته باید و در برابر نیازهایشان شکیبا باشید.”(18)
جایگاه عدل
1- عدل در مقابل ظلم: در تعالیم اسلامى انسان در صورتى ظالم به نفس خود است که تعادل در قواى خود ایجاد نکرده باشد اماظلم به دیگران در مقابل مفهوم عدالت اجتماعى قرار مىگیرد. امام (ع) این نوع ظلم را با سه نشانه بیان مىدارد. کسى ظلم به اجتماع مىکند که با سرکشی،به مافوق خود ستم روا دارد یا به زیردستان خود زور مىگوید یا اینکه ستمکاران را یارى نماید. (19)
2- عدل در مقابل فسق: امام علی(ع) مىفرماید:اگر همه دنیا را به من دهند تا نافرمانى خدا را نمایم و پوست جویى را از دهان مورچهاى بگیرم هرگز چنین نخواهم کرد.
3- عدل و بخشش: از حضرت علی(ع) سئوال کردند که عدل بالاتر است یا جود. حضرت جواب دادند که عدل بالاتر است زیرا عدل همه چیز را در مجراى حقیقى خود قرار مىدهد و هرکس را به حق خودش مىرساند ولى جود امور را از مجراى حقیقى و طبیعى خود خارج مىکند و زیرا کسى با بخشش حقى که از آن خود است به دیگرى که ذىحق نیست جود مىکند، در حالى که در نگاه اول هر کس به این مسئله نگاه کند جود را از نظر اخلاقى بالاتر از عدل مىداند. ولى امام(ع) با نگاهى ژرف به اثرات اجتماعى جود و عدل، برپایى عدالت را مقدم مىدارد.(20)
4- عدل وحق: پس از اینکه حکومت حضرت علی(ع) تشکیل شد تمام اموالى که به ناحق گرفته شده بود و از بیتالمال به تاراج رفته بود را بازگرداند. حتى آنهایى که به فرموده علی(ع) مهر زنان یا هزینه خرید کنیزان شده بود.
5- عدل وهمراهى حق و تکلیف:یکى از خصوصیات دین اسلام ملازمت حق و تکلیف است. در هرکجا حقى به شخصى واگذار شده در مقابل آن وظیفه و مسئولیتى هم بر دوش او گذاشتهاند. حضرت در این مورد مىفرمایند: “خداى سبحان برخى از حقوق خود را بر بعضى مردم واجب کرده و آن حقوق را در برابر هم گذاشت که برخى از حقوق برخى دیگر را واجب گرداند و حقى بر کسى واجب نمىشود مگر آنکه همانند آن را انجام دهد”. و بر اساس همین نظر بود که در برقرارى عدالت، تکالیف و نقش اجتماعى افراد را نیز مدنظر قرار مىدهند. نکته قابل توجه این است که در این سخنان مبنا منبع حق خداوند معرفى گردیده و اگر کسى داراى حق باشد این حق از فضل الهى است و خداوند در مقابل این حقى که خودش به انسان عطا کرده تکلیفى ندارد، چون صاحب حق خود اوست.
6- گستره عدل:عدل مفهومى جهان شمول است و گستره “عدالت الهى بر تمام موجوداتى که فرمان خداوند بر آنها جارى شده است” کشیده شده است. از آن جهت که عدل خداوند همه جهان را در بر مىگیرد نظام عادلانه باید همینگونه باشد و لذا حکومت عدل اسلامى نه تنها در مورد مسلمانان به عدالت رفتار مىکند بلکه در مورد غیرمسلمان نیز حکم به عدالت مىنماید. حضرت علی(ع) زمانى که شنیدند خلخال از پاى یک زن یهودى به سرقت رفته فرمودند: اگر کسى به خاطر غم چنین فاجعهاى جان دهد او را نباید سرزنش کرد. ایشان حتى در برخورد با دشمن هم عدالت را ملاک قرار مىدادند ودر مورد قصاص ابن ملجم نیز مىفرمایند: “جز کشنده من کسى نباید کشته شود. درست بنگرید اگر من از ضربه او مردم او را تنها یک ضربه بزنید.”(21)
7- عدالت و امنیت: یکى از ثمرههاى مهم حکومت عادل مبارزه با ظلم است. نتیجهاى این مبارزه این است که در جامعه عادلان هر کس به عقوبت ظلم و کیفر کار ناپسند خود مىرسد و میزان جرائم کاسته مىشود همانطور که در حکومت عدل حضرت مهدی(عج) آمده است که:
“این امنیت جهان را فرا مىگیرد، پس مردم به زمامدارى نیک یا بد نیازمندند تا مومنان در سایه حکومت به کار خود مشغول شوند و کافران هم بهرهمند شوند و مردم در استقرار حکومت زندگى کنند. به وسیله حکومت بیتالمال جمعآورى گردد و به کمک آن با دشمنان مبارزه شود.”(22)
عدالت، غیرقابل اغماض
امیرالمومنین نه تنها در تقسیم بیتالمال و اموال عمومى عدالت را رعایت مىنمودند، بلکه در مورد اموال شخصى نیز مىفرمودند” اگر این مالى که تقسیم مىکنم از آن خودم بود و مىخواستم آن را تقسیم کنم باز هم رعایت برابرى و مساوات مىنمودم. پس حال که این مال، مال خداوند است و من در آن نقشى ندارم چگونه ترک مساوات نمایم”(23)
حضرت علی(ع) بىعدالتى را نوعى اسراف مىداند و مىفرماید: “اعطا نمودن مال در غیر حق خود بىاندازه خرج کردن واسراف است.”(24) برپایى عدالت قابل اغماض و چشمپوشى نیست و در برپایى آن هیچگونه دلسوزى نسبت به کسى که خواستار بىعدالتى و ظلم است نباید داشت چه آنکه شخص، غنى یا فقیر یا خودى و خویشاوند یا غریبه باشد. حضرت علی(ع) علاوه بر آنکه از باز پس گرفتن بیتالمال از صاحبان زر و زور کوشید در اجراى عدالت بین طبقات محروم جامعه هم کاملا صریح وقاطع بود. عقیل پسرعموى علی(ع)بود، که از شدت فقر و سختى رنج مىبرد. خودامام (ع) مىفرماید:” قسم به خدا که دیدم برادرم عقیل را که فقیر و بىچیز شده بود تا حدى که از من یک صاع گندم تقاضا نمود، در حالى که مىدیدم موهاى کودکان او غبارآلود است و از شدت فقر و گرسنگى صورتهاى ایشان سیاه شده بود... چون اصرار را از حد گذرانید تکه آهنى را داغ کردم و نزدیک او بردم تا از گرمى آن (در مورد سوزانى آتش قیامت) عبرت گیرد”. (25) حضرت علی(ع) خود وضع کودکان عقیل را بیان مىکند. این همان على است که با شنیدن آه بیوهزنى منقلب مىشود، اکنون فقر و گرسنگى کودکان عقیل را به چشم مشاهده مىکند ولى حاضر نیست حتى به خاطر سیر کردن شکم گرسنه این کودکان از عدالت فروگذارى کند. علاوه بر این نکته قابل توجه در این داستان این است که اجراى عدالت کمیت بردار نیست. عقیل از امام(ع) چیزى بیش از یک صاع گندم نمىخواست لیکن حضرت که حاضر نیست با گرفتن پوست جویى از دهان مورچهاى به آن ظلم کند، در این مورد هم حاضر نیست چنین ظلمى را هرچند هم کوچک به نظر مىرسد انجام دهد.
نکته جالب توجه دیگر این که چرا حضرت علی(ع) از دارایى خود به عقیل نداد. این مسئله را مىتوان به دو صورت جواب داد. یکى اینکه خود علی(ع) هم اینقدر توانایى مالى نداشت که حتى به اندازه مقدارى گندم به عقیل کمک کند و دیگر اینکه شاید حضرت علی(ع) دارایى داشت اما طبق گفته خود امام دارایى خود را نیز مانند بیتالمال به همان عدالت ومساوات تقسیم مىکرده است.
دغدغه عدالت
زمانیکه امیرالمومنین مىخواست از بصره خارج شود ابن عباس را به جاى خود گذاشت و او را به پرهیزکارى و اجراى عدالت در مورد کسانى که به فرمان امام تحت ولایت ابن عباس درآمده بودند سفارش کرد، حاکمى مىتواند عدالت را برقرار کند که دغدغه ریشهکنى ظلم واجراى مساوات وانصاف را داشته باشد که حتى در موقع سفر نیز مهمترین نکتهاى که تذکر مىدهد اجراى عدالت باشد. (26)
نظارت بر عدالت
امیرالمومنین علی(ع) در امور والیانى که به مناطق مختلف مىفرستاد نظارت دقیق و کامل داشت. امام خطاب به زیاد که از سوى ابن عباس کارگزار امام(ع) به حکومت بصره منصوب شده بود مىنویسد: “و من سوگند راست به خدا یاد مىکنم که اگر به من خبر رسد که تو از غنیمت مسلمانان چیزى خرد یا بزرگ خیانت کردهاى چنان بر تو سخت گیرم که کم حال و گران پشت وناچیز بمانی”. (27) قاطعیت ایشان در برخورد با ماموران حکومت و خواص جامعه در اجراى عدالت باعث مىشد که کارگزاران امام در امور مسلمین دقت بیشترى نمایند، چرا که اگر حاکم جامعه عدالت داشته باشد ولى به عمال خود نظارت دقیق نداشته باشد حکومت با تباهى و ظلم مواجه خواهد شد. دقت در نامههاى علی(ع) نشان مىدهد که ایشان اشخاصى را براى نظارت بر امور کارگزاران مىفرستادند که مخفیانه احوال ایشان را به حضرت بازگو کنند. بسیارى از این اخبار چنان دقیق است که احتمال آنکه از طریق مردم و دهن به دهن به حضرت رسیده باشد بسیار کم است و این نشان دهنده آن است که یک نظام پیچیده نظارت توسط حضرت علی(ع) در حکومت تعبیه شده بود.
عطف به ماسبق در اجراى عدالت
عدالت و بازپسگیرى حق مظلوم از ظالم زمان نمىشناسد و هرگاه میسر شود اقامه آن لازم است. اگر ظالمى در گذشته ظلمى مرتکب شده است ولى توان و قدرتى براى مظلوم وجود نداشته است که حق خود را بازپس گیرد در هر زمان که شرایط فراهم شد مىتواند اقامه دعوى نماید. در مورد ظلم و بىعدالتى نبودن قانون یا جهل به قانون معنا ندارد لذا حضرت على (ع) زمانى که حکومت را به دست گرفت تمام حقوقى که غصب شده بود را بازگرداند.حتى اگر ظالم از دنیا رفته بود و حقوق مظلوم به ورثه او رسیده بود و یا اینکه با آن ازدواج کرده بودند یا کنیز خریده بودند. آنها را نیز مطالبه کرد. اینگونه نبود که بگوید ما به گذشته کارى نداریم و از الان هرجا ظلمى شد جلوى آن را مىگیریم. وظیفه حاکم اسلامى است که حقوق پایمال شده در زمان سلاطین جور و یا حتى حاکمان اسلامى غیرعادل پیش از خود را به مظلوم و یا به کیسه اموال عمومى بازگرداند ولو اینکه در آن زمان از راه قانونى غصب شده باشد. عدهاى از آنان که مىدانستند عدالت علی(ع) شامل حال آنان نیز مىگردد، پس از تشکیل حکومت نزد ایشان آمدند و ابراز کردند با اینکه پدران ما در صدر اسلام به دست تو کشته شدند با تو بیعت مىکنیم اما به شرط اینکه تو عطف به ماسبق نکنى و آنچه در گذشته گرفتهایم محاسبه نکنی. امام(ع) با اینکه مىدانست اگر پاسخ رد به آنها بدهد آنها به جرگه دشمنان سرسخت حکومت او مىپیوندند و ممکن است تهدید حکومت شوند حاضر نشد هیچ امتیازى به آنها بدهد و در مقابل به آنها فرمود: “اگر در مورد قتل پدرانتان که در نبرد حق و باطل کشته شدهاند ادعایى دارید بروید از حق و حقیقت طلب نمایید. چون این حق بود که در مقابل پدران شما ایستاد و آنها باطل بودند و حق بر آنها پیروز شد .و در مورد ستاندن اموال شما این وظیفهاى است که خدا بر دوش من نهاده و در اختیار من نیست.
اجراى عدالت یا صیانت از حکومت
یکى از محورىترین اصول در حیات اجتماعى بشر اجراى عدالت است که سرچشمه نیکىها و ارزشها و مایه تحقق اهداف والاى انسانى است. جامعه به اهداف خود نمىرسد مگر با اجراى عدالت، امام علی(ع) محکمترین پایه حکومت اسلامى را عدالت مىدانست و درباره علت پذیرش حکومت مىفرمود”به خدا سوگند اگر به خاطر حضور حاضران و تودههاى مشتاق بیعت کنندگان نبود و اتمام حجت به خاطر وجود یاران برحق تمام نمىشد حکومت را نمىپذیرفتم. این سخن از کسى است که بیست و پنج سال در مقابل پایمال شدن حق خلافت که از آن او بود به خاطر حفظ اسلام سکوت کرد. در ادامه هدف این پذیرش را بیان مىکند که: به خاطر این حکومت را پذیرفتم تا به وسیله آن به عهدى که خداوند بر دوش من نهاده است که همان گرفتن حق مظلوم از ظالم است عمل کرده باشم. در این سخن امام هدف حکومت را برپایى عدالت معرفى مىنماید و نکته جالب توجه این است که مىفرماید: “این عهدى است که خداوند بر علماى همه امتها نهاده است و نفرمود که تنها بر عهده من است و این نشان مىدهد که در هر جامعهاى کسانى که از ظلم ظالم آگاهى دارند وظیفه دارند براى برپایى عدالت تلاش نمایند.
حضرت علی(ع) در ادامه مىفرمایند:”دنیاى شما در نظر من از آببینى بز کم ارزشتر است. در جاى دیگر بیان مىکند که ارزش حکومت براى من کمتر از لنگه کفش کهنه و وصله خوردهاى است مگر آنکه به وسیله آن حقى را برپا دارم یا باطلى را دفع کنم”(28)
این گفتههاى امام نشان از این دارد که هدف از تشکیل حکومت اسلامى اجراى عدالت است و خود حکومت وسیله است. پس نمىتوان به بهانه حفظ وسیله هدف را فراموش کرد. در جامعه اسلامى انسانیت هدف و ملاک سنجش همه چیز است لذا عدالت که جزئى ازانسانیت است بر همه چیز مقدم است و نمىتوان به خاطر مصلحت سنجى عدالت را ترک کرد. البته تامل دقیق در امور نشان مىدهد که صحه بر بىعدالتى و کتمان ظلم ظالم هیچگاه به صلاح جامعه اسلامى نیست.
ظلم عامل هلاکت دولتها
عامل فروپاشى دولتها و حکومتها در اندیشه سیاسى حضرت علی(ع) ظلم شناخته شده است. در قرآن نیز مىتوان آیاتى در مورد هلاکت اجتماع وعوامل آن دید از جمله :”و ما کان ربک لیملک القرى و اهلها صالحون”. (سوره هود/ آیه 117.) در میان گفتههاى پیامبر نیز مىتوان در این زمینه جملاتى را دید از جمله: “الملک یبقى مع الکفر و لا یبقى مع الظلم”(29.) حضرت علی(ع) نیز در این باره مىفرماید: “هرکه در زمامدارى خود ستم نماید دولت او نابود مىگردد.(30) و نیز “بزرگترین ستم در حق مردم این است که فرومایگان و افراد سست همت زمام امور را در دست گیرند.”(31) و در جاى دیگر مىبینیم که عامل بقا و ثبات دولتها عدل معرفى شده است. (32)
مطالبى که در باب عدالت از دیدگاه اسلامى در حکومت امام علی(ع) مطرح شد تنها جرعهاى بود از دریاى بىکران عدل علوی،از سخنان ایشان در نهجالبلاغه موضوعات بىشمار و سرفصلهاى عدیدهاى در عدالت علوى به جا مانده که زمینه پژوهش و کنکاش فراوان دارد. نامههاى علی(ع) به فرمانداران و کارگزاران حکومتى منشورى کامل از عدالت در سیره علوى است. قصد ما در این سخن تنها ارائه کلیدهایى براى ورود به سیره عدالت علوى بود. ان شاءالله در آینده شاهد آن باشیم که نهجالبلاغه و سخنان گهربار امام علی(ع) الگوى همه ما در برقرارى عدالت اجتماعى در حکومت اسلامى و جمهورى اسلامى ایران باشد.
ضمیمه سیاسی.اجتمایی وپژوهشی