مصطفی تبریزی
گروه سیاسی: ضمیمه رایگان شماره 48 کارگزاران در سالگرد انتخابات سوم تیر 84، به واکاوى دلایل شکلگیرى جنبش 6 روزه (فاصله زمانى میان دو دوره انتخابات ریاست جمهورى نهم) اختصاص یافته است.
آقاى محمدصادق جنانصفت، شکست حزب کارگزاران در این انتخابات را به نیمهکاره ماندن دو جریان لیبرالیزه کردن اقتصاد (به دست آقاى هاشمى رفسنجانی) و دموکراتیک کردن سیاست (به دست آقاى سیدمحمدخاتمی) که تنها رنج آنها بر تهیدستان جامعه باقى ماند و نتیجه آنها حاصل نشد تا همه کامیاب شوند ارجاع داده است. جناب آقاى حسین مرعشی، عمدهترین مسئلهاى که در تحلیل شکست کارگزاران مطرح مىکند، تخریبهاى سنگین علیه آقاى هاشمى رفسنجانى است که موجب شد “مردم حول نامزدى جمع شوند که نه تخریب شده نه نقد شده است” و در عین حال، “به ابزارهایى متوسل شد که نباید مىشد. به نهادهایى متوسل شد و از مقدساتى هزینه کرد که نمىباید مىکرد”. ایشان در گفتگو با خبرگزارى فارس نیز اظهاراتى نزدیک به همین داشتهاند (1.) آقاى محسن هاشمى رفسنجانى نیز در تحلیل خود شدیدا بر “پروژه تخریب هاشمی” و فائق آمدن آن بر ائتلاف 6 روزه تاکید نموده است. برخى نویسندگان این ضمیمه، نیز مسئله را به پوپولیسم، تغییر مرجع تصمیمگیرى مردم، جنبش تهیدستان، ... ارجاع دادهاند.اما باید بدین تحلیلها با دیده انتقاد نگریست.
از نگاه جامعهشناسى سیاسی، حادثه 27 خرداد 1384 و فرآیند بازگشت به گفتمان سیاسى اول انقلاب، معلول همسویى خواستههاى مردم و بخشى از نخبگان براى تثبیت اهداف ارتکازى انقلاب بود. با واقعه 27 خرداد، فشار از پایین براى گسترش گفتمان عدالتمحور بر سیاستهاى شبه لیبرال دموکرات از برخى بخشهاى بالا فائق آمده، با یافتن نماینده خود در میان نخبگان سیاسی، پیروزى خود را رقم زد. در این پیروزی، مفاهیم و ارزشهاى مدرن همچون مصرفگرایى حداکثری، رفاه آریستوکراتیک، تبعیض طبقاتى کاپیتالیستى و.... لااقل براى مدتی، محل بحث و خدشه قرار گرفتند.آنچه طى دور اول انتخابات نهم ریاست جمهورى در راى نخست آیتالله اکبر هاشمى رفسنجانى قابل مشاهده بود، اقبال به ایشان به جهت ویژگى ”ثباتبخشی” ایشان بود. وضعیت خاص بینالمللى ایران خصوصا به دلیل پروسه تحصیل انرژى هستهای، کم کارى مشهود برخى وزارتخانههاى دولت هشتم در سال آخر کار خویش و کاسته شدن مرجعیت احزاب در فضاى سیاسى ایران، دلایل عمدهاى براى احساس نیاز مردم به یک “ثباتبخش” و یک دولتمرد مقتدر و مجرب بود، کسى که بتواند با روابط با نفوذ خود در کنار ضوابط، اوضاع مملکت را به سامان برساند.در کنار این احساس نیاز عمومی، تبلیغات منفى علیه کاندیداهاى دیگر مانند حملات به نیروى انتظامى آن هم از سوى قوه قضائیه (که در دوران انتخابات، ناگهان در یک روز به تیتر نخست تقریبا تمام مطبوعات تبدیل شد) یا حملات هماهنگ علیه شهردارى تهران نیز فضا را براى پیروزى رئیس جمهور دو دوره قبل آمادهتر مىساخت.
حمله به شهردار تهران در دور دوم انتخابات بسیار جدىتر شد. بسى رسانهها سعى کردند با تصویر چهرهاى خشن و رادیکال از احمدىنژاد در نظر مردم، آنان را از پیروزى احمدىنژاد وحشتزده کنند. روزنامه شرق با مقایسه احمدىنژاد با جان مارىلوپن (نامزد رادیکال ریاست جمهورى فرانسه) چنین مىنویسد: “انتخابات در ایران شباهت زیادى به انتخابات فرانسه پیدا کرده است و مردم براى رهایى کشور از رادیکالیسم (؟)! باید به نفع هاشمى به پاى صندوق راى بروند” (2.) همین روزنامه در یادداشتى دیگر به قلم آقاى محمد قوچانی، علاوه بر مطلب فوق، پیروزى احمدىنژاد را مساوى با نابودى کامل دموکراسى در کشور دانسته و مىنویسد: “هاشمى تنها گزینه باقىمانده حفظ دموکراسى در ایران است... هاشمى هنوز یک انتخاب است و این یعنى دموکراسی” (3.) یادداشت نویس شرق به همین هم بسنده نمىکند و به گروههاى اصلاحطلب، راى دادن به هاشمى را توصیه مىکند و ادامه مىدهد: “لاتلقوا بایدیکم الى التهلکه. این یک دستور دینى است.
خودکشى سیاسى نیز مانند خودکشى فردى گناه کبیره است”. سه مطبوعه معظم آفتاب یزد، شرق و ایران و دو حزب برجسته دوم خردادی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى و حزب مشارکت ایران اسلامی، با واژگانى بىسابقه نظیر “فاشیسم، تحجر، اختناق، خشونت، وحشت و افراطىگری”، از احمدىنژاد یاد کردند و توجه ننمودند که اگر او پیروز شود، با این سیاه نمایىها و تبلیغات مسموم، بهانهاى به دست دشمنان خارجى افتاده، امنیت ملى ما مخدوش خواهد شد. این تبلیغات تا آنجا پیش رفت که در رسانههاى خارجى نیز بازتاب یافت. مثلا در تیتر اول روزنامه برجسته فرانسوی، لوموند )le monde( در کنار تصویرى از آقاى دکتر احمدىنژاد نوشته بود: Iran، un ultraconservateur a la tete dei (یک محافظهکار افراطى در راس ایران.) احمدىنژاد کاملا حرفهاى تخریب شد. تخریب او از شبکه مخوف شایعه که معلوم نیست در این مملکت توسط چه کسى کنترل مىشود تا پیامهاى انبوه در شبکه تلفن همراه، تا منفىبافىهاى تبخترآمیز در دو برنامه گفتگوى ویژه خبرى که از فرط رسوایی، آقاى هاشمى را نیز الزام به تبرى کرد و تا سایتهاى اینترنتى توسعه یافت.
مسئله تا آنجا پیش رفت که حتى رئیس جمهور وقت که باید در انتخابات بىطرف مىماند، در دور دوم گفت: “به فردى راى دهیم که در پى سازندگى و آزادى باشد” (4.) علاوه بر امور یادشده، حدیث نفس و فیلم تبلیغاتى بسیار قوى و نافذ آیتالله رفسنجانى در جذب آرا موثر بود.
بهرغم همه این اتفاقات، باز هم دکتر احمدىنژاد، پیروز عرصه انتخابات شد. آقاى محمود احمدىنژاد، فردى بود که برخوردار از حمایت حزبى بسیار اندکى بود و به هیچوجه از حمایت مالى سرمایهداران و صاحبان قدرتهاى اقتصادى کشور برخوردار نبود. او تبلیغات بسیار کمترى هم از نظر کثرت و هم از نظر کیفیت، نسبت به اکثر کاندیداهاى این دوره ریاست جمهورى داشت و در بسیارى از نقاط کشور، تنها و تنها به ایراد سخنرانى اکتفا نمود. او فاقد حمایت 33 تن از علماى شهر قم، گروههایى چون روحانیون مبارز، جمعیت روحانیت مبارز، هنرمندان شاخص و... بود. در این میان تنها شعارهاى دکتر احمدىنژاد، ویژه بودند. این شعارها بر همان چیزى منطبق بود که اکثریت جامعه به دنبالش بودند یعنى رفع تبعیض و شکاف طبقاتى و از بین بردن جدایى مسئولان از مردم و تبدیل بخشى از قدرت سیاسى به منبع رانت و سودهاى بادآورده. این شعارها را با طرز تفکر حزب کارگزاران مقایسه کنیم.
آقاى غلامحسین کرباسچى که از اعضاى اصلى مدیریتى این حزب است در مصاحبهاى عنوان داشتند: “سازندگی، عین ایدئولوژى ما است و اصولا کار اصلى یک دولتمرد در جامعه دینی، اداره زندگى مردم است نه دخالت در حوزه خصوصى آنها” (5.) مدتى قبل شاهد بودیم که آقاى حسین مرعشی، از لیبرال دموکرات بودن این حزب سخن به میان آورد. این همه در تضادى آشکار با طرز تفکر و شعارهاى احمدىنژاد بوده و هست. در این میان چرا انتخاب مردم را آگاهانه و با توجه به نوع شعارها و مضامین آنها ندانیم و آنها را فریب خورده تبلیغات مسموم علیه آقاى هاشمى یا عوامل فرعى از این دست بشماریم؟!
پس از انتخابات، سرمقالهنویس روزنامه ایران که گویى از نتیجه انتخابات بسیار عصبانى بود و عنان اختیار از کف داده است عنوان داشت: “صندوقها گفتند، فرودستان اجتماعى و اقتصادى خوش دارند مطلوبات و مطالبات خود را در آیینه راهکارهاى انقلابى ببینند” (6.) به راستی، انتساب راى آگاهانه مردم به فرودست اجتماعىبودن چه معنایى جز آدرس غلط دادن جهت جبرانى شکست مىتواند داشته باشد؟! در استانهایى که کلانشهرهایى چون اصفهان، همدان، اراک، تبریز، مشهد، تهران و شیراز را در خود جاى دادهاند، دکتر احمدىنژاد، به ترتیب 83/71- 40/70- 70/69- 98/67- 79/63- 11/61- 14/57 درصد آرا را به خود اختصاص داد و با تفاوتى فاحش نسبت به رقیب خود به پیروزى رسید. همچنین در استانهایى که شهرهاى بزرگى چون قم، قزوین، سمنان، زنجان، یزد و سارى را به عنوان مراکز استان در خود دارند، آقاى دکتر احمدىنژاد به ترتیب 16/73- 81/72- 69/71- 62/67- 82/66 و 57/64 درصد آرا را به خود اختصاص داد. آیا مىتوان از این آرا به آراى فرودستان اجتماعى تعبیر نمود؟!
آرى ، راى مردم آگاهانه بود. آنان راى دادند به این فرموده امام راحل که: “حکومت [و] دستگاههاى حکومت، اگر زندگىشان، زندگى شخصىشان جورى باشد که مردم ببینند [که] خوب، آن هم نزدیک به ما، همین مقدار کمى تفاوت دارد، مردم قانع مىشوند، مردم راضى مىشوند، عصیان تمام مىشود” (7.)