تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۷۲۰۸۱

گفت‌وگو: حسین زکریائی عزیزی
* نام
** فتح الله .
* نام خانوادگی
** جعفری .
* متولد
** اصفهان ـ 1337 ـ محله یزدآباد در جنوب اصفهان که مردم بسیار خوب مهربان و متدینی دارد و من به همه شان علاقمند هستم .
* تمام مسوولیتهایی که داشته اید؟
** ابتدا در مرکزشیراز یک تشکیلاتی بود که بعدا ستادانقلاب نام گرفت من مسوول حفاظت آنجابودم در شهریور 1358 دوره اول تشکیل سپاه قم به همراه شهید زین الدین وارد سپاه شدم بعداز آموزش من رفتم عملیات سپاه و ایشان قسمت پذیرش . مدت کوتاهی مسوولیت پایگاه شهید منتظری را به عهده داشتم که آن زمان محل آموزش سپاه بود بعد مسوولیت حفاظت بیت امام و سپاه بیت امام در قم را به عهده گرفتم و همان زمان که امام بیماری پیداکردند به همراه ایشان آمدیم تهران دقیقا زمستان سال 58 که برف سنگینی هم باریده بود.
درهنگامی که حکم اولین دوره ریاست جمهوری توسط حضرت امام (ره ) به بنی صدر تنفیذ شد من هم حضور داشتم . بعد هم که حضرت امام به دربند رفتند و در ساختمان سه طبقه ای مستقر شدند دربیت ایشان حضورداشتم .
در سال 59 که امام (ره ) به جماران رفتند ما هم به جماران رفتیم ولی چون خبر پیدا کردم که شهر بانه سقوط کرد به سپاه استان مرکزی رفتم و بعنوان مسئول عملیات سپاه نیروها را آماده کردم و به کردستان بردم و در تابستان 59 اولین ماموریت رزمی ام را در کردستان انجام دادم . سپس در سنندج سقز بانه به همراه شهید صیاد شیرازی ماموریت پاکسازی انجام می دادیم .
* در دوران جنگ تحمیلی چه فعالیت هایی داشتید؟
** شاید مهمترین دوران زندگی ام . دوران دفاع مقدس بود. تجربیات بسیار زیادی از آن دوران داشتم . ابتدا جز نیروهای اطلاعات عملیات بودم و با شهید حسن باقری کار می کردم . پس از مدتی مسئولیت یک گردان را بعهده گرفتم و در عملیات طریق القدس با سردار صفوی کار کردم .
بعداز آن در عملیات فتح المبین نیر فرماندهی یکی از تیپ های سپاه را به عهده گرفتم . درعملیات بیت المقدس هم به عنوان فرمانده لشگر 30 زرهی انجام وظیفه کردم و تا والفجر مقدماتی این مسئولیت را داشتم . از آن پس و تا آخر دوران جنگ نیز در قرارگاه خاتم الانبیا حضور داشتم .
* کدامیک از مسئولیتهایتان شیرین تر بود؟
** همه شان خوب بود ولی آن زمانی که در بیت امام بودم چیز دیگری بود. بالاخره وجود حضرت امام و نورانیت ایشان بسیار ارزشمند بود. من احساس می کنم آنجایی که خدااز من راضی بوده برایم بهترین بوده است .
* تلخ ترین خاطره تان از جنگ چه بود؟
** تلخ ترین خاطره ام مربوط به ابتدای جنگ بود که عراقی ها خرمشهر را گرفتند. آبادان دست دشمن بود و هر روز منطقه ای سقوط می کرد و دشمن بیشتر پیشروی می کرد. وقتی هم که دوستانم در جنگ شهید می شدند. و اینکه امام پس از قطعنامه گفتند من جام زهر را نوشیدم برایم خیلی تلخ بود.
و یک مساله دیگر شهادت شهید حسن باقری بود که واقعا برایم تلخ بود. رفتن او یک خلا وسیع را ایجاد کرد.
* شهادت را تعریف کنید و بهترین نوع آن را بیان کنید؟
** شهادت اوج انسانیت یک انسان است یعنی انسانی که خودش را صد در صد برای خدا آماده کرده است . می شود گفت که لحظه دیدار با خدا بهترین لحظه زندگی هر کسی است . مرگ در راه خدا و شهادت را بهترین فوز می دانم و همیشه برایش آرزو کرده ام ولی نمی دانم چرا شهید نمی شوم .
بهترین نوع شهادت شهادت امام حسین (ع ) است . البته ما به وظیفه خودمان عمل می کنیم منتهی این را بگویم انسان در شهادت همه چیز را بدست می آورد و هیچ چیز را از دست نمی دهد.
* آیا فکر اسارت به ذهنتان خطور کرده بود؟
** در عملیات رمضان تا اسارت پیش رفتم . جایی رفتم که عمق منطقه دشمن بود و شرایط طوری شد که نتوانستم برگردم . ولی خدا کمک کرد و راه را پیدا کردم و برگشتم . منتهی چون گرد و خاک بود. بعد از برگشتن تا یک روز هیچ جایی را نمی دیدم و چشم هایم تورم کرده بود.
بعد که آمدم از رادیو شنیدم که اسیر شده ام . اما فهمیدم که یکی از بچه های هم محل ما بوده که اسیر شده که فردای آن شب در شبکه یک تلویزیون مصاحبه گذاشتند که من اسیر نیستم تا کسی که به جای من اسیر شده بود اذیت نشود.
* به نظر شما قویترین و شجاع ترین سردار جنگ ما که بود؟
** شهید حسن باقری
* مظلومترین و عارف ترین آنها؟
** بازهم شهید باقری
* آیا هیچ وقت درجنگ ترسیده‌اید؟
** ترس به معنی اینکه از کشته شدن هراس داشته باشم خیر.ولی دو سه بار با شهید باقری به شناسایی رفتیم ترسیدم . یعنی آنقدر ما را به دل دشمن برد که وحشت کردم که اسیر شویم . والا وقتی انسان در صحنه دیگری با دشمن رو به رو شود ترس اصلا مفهومی برایش ندارد.
* اگر شما بخواهید تعریفی از دوران دفاع مقدس بکنید چه می گویید؟
** همان صحبت امام (ره ) که فرمودند : جنگ برای ما نعمت بود. امام جنگ را دست جوانهاداد و جوانها جنگ را اداره کردند. کلی نیرو ساخته شد. فکرها باز شد و برای اولین بار در کشور ما در برابر حمله دشمن موفق شد و صدام که قطعنامه 1975 را پاره کرد و قسم گفت که « شمشیر علی خالد و سعدبن ابی وقاص را برمی کشیم و دشمنان ایرانی را از بین می بریم » نتوانست این کار را کند.
* در دوران جنگ مهمترین عملیات ما چه بود؟
** در ابتدای جنگ مهمترین عملیات بیت المقدس بود که شش هزار متر مربع از مناطق اشغال شده آزاد شد و حدود شانزده هزار عراقی کشته شدند و نوزده هزار نفر اسیر شدند. خرمشهر آزاد شد و ما توانستیم سازمان رزم و امکانات خودمان را در حدود زیادی گسترش دهیم . این بزرگترین عملیات ما در طول دفاع مقدس بود.
ولی سرنوشت سازترین آنها عملیات کربلای 5 بود که سبب شد شورای امنیت قطعنامه 598 را تصویب کند .
* آیا شما در جنگ جانباز هم شدید؟
** من خیلی آسیب اساسی در جنگ ندیدم . من از خدا خواستم که طوری زخمی نشوم که سربار دیگران شوم.