تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۷۲۰۸۷
استاد علی دوانی اشاره: به نوشته روزنامه ها، پاپ در سخنرانی روز سه شنبه خود در جمع دانشگاهیان دانشگاه روژنسبرگ آلمان به اختلاف تاریخی و فلسفی میان اسلام و مسیحیت پرداخته و مدعی شده است «دین مسیحیت بر پایه عقل استوار است در حالی که دین اسلام برخلاف مسیحیت کمتر از منطق پیروی می کند و اراده خدا در اسلام فراتر از عقل و منطق است». پاپ همچنین فکر جهاد در اسلام را خشن و دور از منطق و در تعارض با روش الهی دانسته است . خبر گزاری‌ها اعلام کردند؛ «آنچه بیش از همه در سخنان پاپ مایه خشم مسلمانان شده اشاره وی به گفت وگویی است که در قرن 14میلادی میان امپراتور بیزانس و یک اندیشمند فارسی زبان درباره پیغمبر اسلام روی داده و امپراتور بیزانس به این دانشمند گفته است: محمد چه چیز جدید آورده است؟ نشانم بده، جز مواردی شرارت بار و غیرانسانی مانند دستور وی به گسترش اسلام به زور شمشیر چیز دیگری نخواهی یافت.»

گمان نمی‌کنم جناب پاپ تا این اندازه از اسلام بی خبر بوده و این سخنان را از روی بی اطلاعی بر زبان آورده باشد پاپ اگرچه با مشاهده خشم مسلمانان از گفته خود اظهار تأسف نموده است، ولی با این حال نویسنده بعنوان یک مورخ که در اسلام و مسیحیت تحقیقات جامعی دارد برای تفهیم پاپ و اعوان و انصارش، آن هم در شرایط حاد کنونی تذکر چند نکته را ضروری می‌داند.
1- پاپ، مسیحیت را بر پایه عقل استوار دانسته، و در اسلام توجه به عقل و منطق را اندک پنداشته است. غافل از این که در قرآن مجید، آن همه راجع به ارزش اندیشه و عقل و منطق و پیروی از آنها سخن رفته است و پیوسته تاکید شده که این مسائل را صاحبان اندیشه و خردمندان درک می کنند، و چه دلیلی بهتر و گویاتر از این؟
2- اولین بخش از کتاب کافی «که بزرگترین و قدیمی ترین کتاب حدیث شیعه امامیه است، «کتاب عقل» است و بعد «کتاب علم» ... و همین برای درک مقام «عقل» و «علم» در نزد مسلمانان و غیرمسلمان کافی است.
3- پاپ فکر جهاد را در اسلام خشن و دور از منطق و در تعارض با روش الهی دانسته است؛ ولی آیا او می داند که پیغمبر خاتم (ص) سیزده سال در مکه بود و برنامه کارش دعوت کفار خشن مکه به حکمت و منطق و پند و اندرز نیکو، و نرمش فوق العاده بوده است. چنان که خدا از او خواسته بود «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن، 06- انفال».
4- رسول خدا(ص) پس از آن که به مدینه آمد نیز با همان برنامه ای که در مکه داشت عمل می کرد، نه در فکر جنگ و درگیری، و نه تهیه اسلحه و ابزار برای جنگ بود ولی چون شنید کفار مکه مسلحانه قصد مدینه و جنگ با او دارند، به پیروانش حکم آماده باش داد.
آیا پاپ انتظار داشته است دشمنان کینه توز و خشن قصد جان و مال و حیات و هستی تازه مسلمانان کنند و او دست روی دست بگذارد تا هرچه باداباد؟ قطعاً اگر کفار مکه و قبائل مشرک عرب و یهود درصدد درگیری و جنگ با پیغمبر برنمی آمدند آن حضرت نیز جز با دلیل و برهان و پند و اندرز با آنها برخورد نمی‌کرد.
تاریخ اسلام را نگاه کنید. عمده جنگهای صدر اسلام، تدافعی و برای جلوگیری از هجوم دشمن بوده، فقط جنگ خیبر تهاجمی بود که اگر غفلت می کرد، اسلام کاملاً در خطر بود.
پاپ باید برخورد پیغمبر خاتم(ص) را با عرب خشن عهد جاهلیت و حضرت عیسی(ع) با مردم نسبتا متمدن روم را به خوبی درک کند. در فلسطین و آن نواحی کسی اسلحه به روی حضرت عیسی نکشید. فقط دنبال او بودند که نگذارند با دین یهود درافتد و برای حاکم رومی منطقه دردسر ایجاد کند، به همین جهت نیز آن حضرت پیوسته مخفی بود و در خفا با 12تن حواری و شاگردانش گفت وگو داشت، همانها بعدها به صورت انجیل ها درآمد. پس دو قضیه با هم فرق کلی دارند و نباید آنها را با هم مقایسه کرد که قیاس مع الفارق است.
5- حسن خلق نشانه نرمش و اتکاء به عقل و منطق است. خداوند در قرآن خطاب به پیغمبر خاتم می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم» یعنی تو دارای خلق و خوی نیکوی والائی هستی. که این خود اهمیت جایگاه او را در دعوت از افراد خداشناس به خوبی جلوه گر می‌سازد.
در آیه دیگر خدا می فرماید: با رحمت و رأفتی که خدایت به تو داده با مردم به ملایمت و نرمی برخورد کن، چون اگر درشتخوئی سنگدل باشی از دورت پراکنده می شوند، و اگر کار خلافی کردند نادیده بگیر و برایشان از خدا آمرزش طلب تا به راه راست هدایت شوند.
6- در تاریخ حیات رسول خدا (ص) هست که از جمله روزی یکی از رؤسای اعراب بادیه نزد آن حضرت آمد و گفت: ای محمد(ص) مرا موعظه کن و مختصر بگو! پیغمبر هم بلافاصله فرمودند: خشمگین و خشن مباش.
عرب این را که شنید آمد به میان قبیله دید که قبیله او و قبیله دیگر با هم سر جنگ دارند و آماده زدوخورد هستند. به آنان گفت: رسول خدا (ص) به من پند داده که خشمگین و غضبناک نباشم. بهتر است باهم بسازید و با آرامش اختلاف خود را حل کنید و دست از جنگ و ستیز بردارید. آنها نیز به سفارش پیغمبر خشم خود را فرو بردند و دست از جنگ و خون ریزی برداشتند.
در اینجا پیغمبر از سؤال مرد عرب احساس کرد وی مردی خشمگین است که از رسول خدا می خواهد او را پند دهد و کم هم بگوید، و از نظری هم مردی فصیح است که مطلب خود را در 9 حرف ادا کرد، لذا آن حضرت نیز با 6 حرف او را موعظه کرد و نتیجه مطلوب هم حاصل شد، آن هم به بهترین وجه .
7- نکته‌ای که مخصوصا برای مسیحیان خیلی جالب است این آیه شریفه قرآن مجید - 28 مائده - است که خداوند می فرماید؛ ای پیغمبر، خواهی دید دشمن ترین مردم نسبت به اهل ایمان ، یهود و مشرکان هستند و می بینی که نزدیکترین آنها در محبت نسبت به مؤمنین کسانی هستند که می گویند ما نصارا هستیم زیرا در میان آنان اندیشمندان و راهبانی هستند که تکبر ندارند. و می فرماید: «بگو ای اهل کتاب (یهود، نصارا) بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما مساوی است توافق کنیم، و آن این که جز خدای واحد را نپرستیم و چیزی را با او شریک نگردانیم، و بعضی از ما بعض دیگر را به جای خدا به خدایی نگیریم»، این دو آیه که چقدر مسلمان و نصارا را بهم نزدیک می‌گرداند؟
8- در مباهله پیغمبر با نصارا بر سر حقانیت خود، وقتی نصارا به مسجد پیغمبر آمدند و پیش از مذاکره ناقوس ها را به صدا درآوردند، اصحاب گفتند یا رسول الله اینها کفارند وارد مسجد شده و ناقوس خود را به صدا درآورده اند مانع شوید، پیغمبر فرمود: ایرادی ندارد بگذارید مشغول عبادت خود شوند، و چون نصارا در پایان مذاکرات حاضر به مباهله نشدند، و از رسول خدا خواستند آنها را مجبور به ترک دینشان نکند، و با هدیه ای که در دو نوبت سالیانه می دهند آزاد بگذارد، حضرت هم پذیرفت و تا رسول خدا زنده بود آن براهم مسیحی همچنان آزاد بودند.
9- در زمانی که امیرالمؤمنین (ع) جانشین پیغمبر در کوفه حکومت داشت روزی با یکنفر مسیحی در راهی همراه شد، و چون خواستند از هم جدا شوند و تودیع کردند، مسیحی دید حضرت به دنبال او می آید. پرسید مگر شما به کوفه نمی رفتید و تودیع نکردیم؟ فرمود: چرا، ولی پیغمبر ما سفارش کرده است که وقتی دو نفر همراه خواستند از هم جدا شوند، چند قدم او را بدرقه کنید و بعد برگردید و به راه خود بروید نصرانی پرسید شما کیستید؟ فرمود: علی بن ابیطالب. گفت: امیرالمؤمنین؟ فرمود: آری. نصرانی از این ادب و احترام اسلامی شهادتین گفت و بی درنگ مسلمان شد.
10- طبق نوشته تاریخ وقتی که علی علیه السلام در کوفه حکومت داشت و حکومتش چهار سال و نه ماه طول کشید، به دیرهای نصارا که از زمان پیشین در اطراف کوفه بود کار نداشت و با این که در آن شراب درست می کردند و... واین دیرها حتی تا سیصد سال بعد نیز همچنان باقی بود. چون اسلام دستور داده است اهل کتاب را به آنچه ملتزم به آن هستند آزاد بگذارند. در واقعه جنگ صفین نوشته اند که وقتی حضرت با سپاه خود از کوفه حرکت کرد نماز مغرب را در دیر ابوموسی خواند.
11- یکی از علمای پیشین ما ابراهیم بن محمد ثقفی- متوفی در سال 381 هجری- در کتاب گرانقدرش «الغارات» از شعبی یکی از دانشمندان با واسطه نقل می کند که گفته است: علی علیه السلام زره را در نزد یک نفر نصرانی یافت. نصرانی را آورد نزد شریح قاضی همین که قاضی امیرالمؤمنین رئیس دولت را دید از جابرخاست و کنار رفت ولی حضرت فرمود: بنشین در جایت و خود هم پهلوی او نشست.
سپس فرمود: این زره من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسی بخشیده ام. شریح قاضی از نصرانی پرسید: امیرالمؤمنین چه می گوید؟ نصرانی گفت زره مال من است، امیرالمؤمنین هم به نظر من دروغ نمی گوید. شریح از حضرت پرسید آیا شما شاهد دارید؟ فرمود: نه. شریح نیز حکم کرد که زره تعلق به نصرانی دارد. نصرانی برخاست و رفت، ولی چند قدم رفت و برگشت و گفت گواهی می دهم که این طرز قضاوت یادگار پیغمبران است، زیرا پیشوای مسلمانان مرا نزد قاضی خود می برد و قاضی هم این آزادی را دارد که چون شاکی شاهد ندارد، به زیان او حکم کند.
سپس گفت: من گواهی می دهم که خداوند یکتا است و محمد بنده و فرستاده اوست یا امیرالمؤمنین! همان طور که فرمودی زره تعلق به شما دارد. وقتی شما به صفین می رفتید و لشکر حرکت کرد از پشت شتر شما افتاد و من آن را برداشتم، اما حالا که مسلمان شده ام به شما برمی گردانم و مال شماست».
12- امیرالمؤمنین به سردار معروفش مالک اشتر که او را طی فرمانی تاریخی به حکومت مصر فرستاد از جمله نوشته بود: دلت را برای رعایا پر از رحمت و لطف کن، و مانند درنده ای نباش که خوردن گوشت آنها را (دور از چشم من) غنیمت بدانی، زیرا مردم دو دسته اند: یا مانند تو مسلمان و برادر دینی هستند، و یا مانند تو انسان می باشند. شعر معروف سعدی سخن سنج نامی از این گفتار حضرت گرفته شده که می‌گوید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
                که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
                  دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
               نشاید که نامت نهند آدمی

13- ما در بسیاری از دعاها از جمله دعائی که رسول خدا(ص) فرموده است: هر کس در ماه رمضان این دعا را بعداز هر نماز واجبی بخواند خداوند گناهان او را می آمرزد: از جمله این فقرات آن است:
خدایا هر فقیری را بی نیاز کن، خدایا هر گرسنه ای را سیر کن، خدایا هر برهنه ای را بپوشان، خدایا قرض هر مقروضی را ادا کن، خدایا هر گرفتاری را نجات بده. خدایا هر غریبی را به وطنش باز گردان، خدایا هر اسیری را از اسارت نجات بده. خدایا هر بیماری را شفا بده.
نکته جالب این جاست که نمی گوید فقیر و اسیر و قرض دار مسلمانان، بلکه همه انسان ها را صرف نظر از دین و آیینی که دارند، دعا می‌کند.
14- جناب پاپ اطلاع دارید که وقتی صلیبی ها بیت المقدس را از دست مسلمین گرفتند چه فاجعه ای از قتل و خونریزی به وجود آوردند، به طوری که جوی خون از مسجد روان بود، و سالها بعد که صلاح الدین ایوبی آن را از مسیحیان پس گرفت چقدر با رأفت و مهربانی با آنها رفتار کرد و مقابله به مثل نکرد که در تاریخ نزد افراد با وجدان تحسین برانگیز است.
15- نمی‌دانم کدام پادشاه فرنگی مسیحی بود که با لباس مبدل و در میان جمعی از همراهان به زیارت بیت المقدس آمده بود، سردار یا پادشاه مسلمان او را دید و شناخت ولی گذاشت که ناشناخته بماند و تا آنجا که خواست باب میلش زیارت و دعا کند.
16- جناب پاپ! لابد می دانید که یکی از شهرهای مصر به نام فطاط است. فطاط به معنی چادر یا خیمه است. جریان از این قرار بود که سپاه اسلام مدتی در آنجا که زمین هموار بود اقامت داشتند. در آن مدت کبوتری در بالای خیمه فرمانده سپاه لانه و تخم گذاری کرده بود. وقتی سپاه خواست از آنجا برود متوجه این موضوع شدند، ولی فرمانده گفت: چون پیغمبر ما فرموده است متعرض لانه پرنده ای که تخم گذاری کرده نشوید، آن را بهم نزنید، باید سربازی در اینجا بماند تا این کبوتر تخم هایش جوجه شود و بتوانند پرواز کنند، بعد خیمه را برچینید و دنبال سپاه بیایید. به همین جهت در آنجا شهری ساخته شد به نام فطاط و به یاد ماجرایی که آن خیمه داشته است.
17- یاقوت حموی جغرافی دان مسلمان در کتاب «مجمع البلدان» در لفظ شهریاج، نوشته است فضیل بن زید رتاش یکی از افسران مسلمان با سربازان خود قلعه شهریاج در فارس را محاصره نمودند و تصمیم داشتند یک روز آن را فتح کنند.
پس از چند ساعت جنگ و زد و خوردی که میان طرفین روی داد، سربازان برای رفع خستگی و استراحت به لشکرگاه خود بازگشتند تا نیرو بگیرند و خود را آماده حمله بعدی نمایند. در آن روز یک سرباز مسلمان که غلام بود از صف سربازان عقب مانده بود.
ساکنان قلعه از بالای برج ها به زبان محلی از وی خواستند که به ایشان امان بدهد، سرباز هم تقاضای آنها را پذیرفت و امانی نوشت و آن را به تیری بست و برای آنان به میان قلعه انداخت.
هنگامی که سربازان اسلام آماده جنگ مجدد شدند و به طرف قلعه رفتند برخلاف انتظار و تعجب دیدند که افراد دشمن با اطمینان خاطر درب قلعه را گشوده و بیرون آمده‌اند.
آنها امان نامه آن غلام را روی دست گرفته و به مسلمانان گفتند این امان نامه شماست!
وقتی دیدند که امان نامه به امضاء یک مسلمان است، مردد ماندند که آیا امان او مانند تامینی است که یک مسلمان آزاد می دهد و محترم و لازم الاجرا است، یا نه؟ ناچار مطلب را طی نامه ای برای خلیفه عمر نوشتند و از او نظرخواهی کردند. علی علیه السلام فرمود: امان برده با ایمان مانند امان سایر مسلمان هاست و نافذ می باشد. همین را نوشتند و قلعه بدون جنگ فتح شد.
18- رسول خدا (ص) وقتی سپاه سه هزار نفری خود را به سوی شام مسیحی آن روزگار فرستاد که شنید پادشاه مسیحی آنها یکصدوپنجاه هزار نفر را برای حمله به مدینه و یکسره کردن کار مسلمانان بسیج کرده از جمله به افراد سپاه فرمود: شما در شام مردمی می بینید که در صوامع (دیرها) به دور از خلق به سر می برند و مشغول عبادت هستند، متعرض آنها نشوید و نیز متعرض زنان جوان و پیر آنها نشوید و نخل و سایر درختان آنها را قطع نکنید و خانه کسی را خراب نکنید. این را مسلمانان در تمام جنگها حتی بعد از رحلت پیغمبر(ص) رعایت می کردند و اگر گاهی برخلاف رفتار شده از آن روی بوده است که در اندیشه جهاد اسلامی برای مسلمان کردن غیرمسلمانان نبودند و فقط در فکر غارتگری و ایذاء و آزار دشمنان بودند.
و حال سؤالاتی از جناب پاپ
* جناب پاپ! این بود شمه ای از راه و روش و صفات و روحیات پیغمبر اعظم و خاتم انبیا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله. اینها و هزاران مطلب نظیر آن از قرن ها پیش در کتابهای مسلمانان آمده و دوست و دشمن دیده اند. حتی بسیاری از اندیشمندان و منصفان مسیحی همه اینها را ضمن ستایش پیغمبر خاتم در کتابهای خود آورده‌اند.
** من کتابی دارم به نام «پیامبر اسلام در نظر دانشمندان شرق و غرب» و چاپ شده است. یعنی دانشمندانی که مسلمان نبوده و بیشتر هم مسیحی بوده اند. گفتار آنها بهترین دلیل بر عظمت پیغمبر خاتم و صفات برجسته و تعالیم عالیه او و دین مقدس اسلام است. چطور شما تا به حال نظرات آنها را ندیده و نشنیده اید و فقط به مشاجره ای (و نه مذاکره ) استناد می کنید که یک پادشاه مسیحی غیرکاتولیک (ارتودوکس) در قرن چهاردهم میلادی با مسلمانی داشته است؟ این در حالی است که برای شما کاتولیک ها آرای اولیا و آبای کلیسای ارتودوکس فاقد اعتبار است؛ اما برای حمله به مقدسات اسلام می توان به اظهارات یک شاه ارتودوکس (و نه یک مقام روحانی) تمسک جست؟!
آیا اگر واقعا شما قصد اظهارنظر منصفانه راجع به اسلام را داشتید، بهتر نبود از کشیش‌ها و اسقف های برجسته ای که سالیان دراز از عمر خود را در کشورهای اسلامی و میان مسلمانان سپری کرده اند، استعلام می کردید؟ به ویژه می توانستید از شخصیتی همچون اسقف کاپوچی که عرب زبان است و بر متون اسلامی قطعا بیش از سایر آبای کلیسا اشراف دارد و در چند سال اخیر نیز مقیم واتیکان است، پرس و جو کنید.
* جناب پاپ! آیا چنین سخنانی شایسته رهبر روحانی چند صد میلیون مسیحی کاتولیک در جهان است که با وجود شواهد و قرائن بسیار در باره پیغمبر خاتم (ص)، و عقل و منطق و مهربانی و رافتی که او در زندگی داشته و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند، به واهی گویی روی آورد؟
** در لحظاتی که ممالک اسلامی تحت فشار و اختناق پیروان دروغین حضرت مسیح علیه السلام است: افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین؛ آیا شما نه به عنوان رهبر عمده دنیای مسیحیت بلکه به عنوان یک انسان خیرخواه بشر وظیفه ندارید از آنچه آمریکا و اروپا در این کشورها و در فشار بر ایران به منظور محرومیت از حق مسلم برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته ای مرتکب شده و می شوند و کشتارهای بی رحمانه صهیونیست ها که اجدادشان چنان رفتاری با حضرت مسیح پیغمبر خدا داشتند و هنوز هم آن پیغمبر منادی صلح و آرامش را دروغگو می دانند، صدا به اعتراض بلند کنید؟
* جناب پاپ! هنوز سر و صدای کاریکاتور کذایی بر ضد پیغمبر خاتم (ص) فروکش نکرده است، اظهارات شما چه پیامی را در بر دارد؟
** همه می‌دانند که تبعیت کلیسای کاتولیک از سیاستهای صهیونیسم بین الملل به ویژه از اواسط نیمه دوم قرن بیستم جلوه ای بسیار آشکار پیدا کرد تا آنجا که نه تنها بین واتیکان و رژیم اشغالگرقدس- علیرغم جنایات این رژیم جعلی بر ضد مسیحیان و به ویژه به زندان افکندن روحانی مبارز مسیحی اسقف کاپوچی- بسیار گرم و صمیمانه شد و حتی پاپ قبلی وادار گردید تا رسماً اعلام نماید ادعای دو هزار ساله مقصر بودن یهودیان در مصلوب ساختن عیسی«ع» را پس می گیرد و آن را فاقد وجاهت تاریخی می‌شمارد.
البته وی در سال های آخر عمر خود چندین بار به مظلومیت ملت فلسطین اشاره کرد و برای نجات آنها به درگاه خدا دعا نمود؛ اما شما از همین مقدار ابراز لطف نیز ظاهراً اکراه دارید!
* جناب پاپ! در همین آلمان زادگاه شما صهیونیسم به قدری بر ملت شما نظرات خود را تحمیل می کند که اگر کسی حتی محقق و مورخ، کم و کیف «هولوکاست» را مورد پرسش قرار دهد و مستندات آن را درخواست کند، حداقل به سه سال زندان محکوم می‌شود.
** آنچه در آلمان برای من تازگی داشت این که چهار سال پیش قانونی دیگر را به تصویب مجلس رساندند که در آن آمده بود چنانچه وکیل شخص پرسش کننده در مورد هولوکاست در جریان محاکمه موکل خود در دادگاه همین مسئله را به نیابت از وی مطرح کند، او نیز از مصونیت قضایی خارج شده و به همان مجازات محکوم می شود. تا آنجا که می دانم قانون نخست در سراسر اتحادیه اروپا اجرا می شود و همه کسانی که در اروپا خواهان مدارکی درباره هولوکاست باشند، به مجازات مشابهی محکوم می شوند، اما قانون دوم را نمی دانم که آیا آنها نیز به تصویب رسانده‌اند یا فقط در موطن شما اجرا می‌شود؟
آیا برخورد با روژه گارودی محقق فرانسوی، و آن محقق انگلیسی مقیم اتریش که اخیراً او را به محاکمه و زندان افکندند، دلیلی بر حاکمیت عقل و منطق در جوامع شما است که اسلام را فاقد آن می دانید!!
جا داشت شما خود به جای این که به نفی هولوکاست ایراد بگیرید و تعداد قربانیان آن را از شش میلیون به دو میلیون تقلیل دهید، از نفوذ خود استفاده کرده و می گفتید این خلاف آزادی بیان و قلم است که جلوی محققین را بگیرند و نگذارند پیرامون صحت و سقم این واقعه و اسناد و مدارک آن تحقیق وبررسی کنند.
جناب پاپ، جا داشت صریحاً به دولت جنایتکار آمریکا در به زندان انداختن افراد در عراق و گوانتانامو و سایر کشورها و انواع شکنجه های دلخراش اعتراض می کردید و می گفتید این گونه اعمال نه تنها در دین مسیح که منادی صلح و آزادی است، ممنوع می باشد که حتی وحشی ترین اقوام هم مرتکب این گونه اعمال ضدبشری نمی‌شوند.
اما باعث تأسف است که شما (همان طور که برخی از رهبران مسیحی غیرکاتولیک اعلام داشته اند) نه تنها از جانب کلیه مسیحیان جهان و حتی کاتولیک های حقیقتاً مؤمن به تعالیم حضرت مسیح سخن نمی گویید، بلکه آشکارا مسیحیت را قربانی مطامع و منافع صهیونیسم جهانی کرده اید تا با ایجاد تضاد بین مسلمانان و مسیحیان از نفرت عمومی جهان اسلام و حتی جهان مسیحیت از جنایات صهیونیسم جهانی در لبنان و فلسطین بکاهید.
* جناب پاپ! آیا تعصب شما به نوعی گرایش های نژادپرستانه که بعضاً در آلمان کشور شما بیش از سایر کشورهای اروپایی وجود داشته و دارد و حتی اسقف های فعلی آن و بخصوص اسقف لمان مسئول اجرایی کلیسای کاتولیک آن کشور در سخن پراکنی های خود علیه مسلمانان بارها آن را بروز داده است، بازنمی گردد!
به ویژه آن که شما در حلقه ای بین همین افراد چنین سخنانی را باب طبع ایشان بر زبان آورده اید، مؤید این معنا نیست؟
** در پایان به عنوان یک مسلمان به شما اعلام می دارم همان طور که رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران تاکید فرمودند مسلمانان جهان به لطف خدا در دام چنین توطئه ای گرفتار نخواهند شد و تضاد با کلیسا را جایگزین ضدیت با صهیونیسم جهانی نخواهند کرد.