هادی قابل/عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی
رویکرد مردم به هر جنبش، انقلاب و نهضتی ارتباط مستقیم با اصول و مبانی و اهداف آن دارد که از زبان رهبر یا رهبران اعلان میشود.
انقلاب اسلامی ایران که به رهبری امام خمینی(ره) در سال 42 آغاز و در سال 57 با پشتوانه مردم به پیروزی رسید، از این قاعده مستثنی نبود.
رژیم دیکتاتور محمدرضا پهلوی، همچون پدرش، کمترین ارزش و بها را به مردم و خواستههای آنان نمیداد. مخالفت مردم با رژیم به خاطر مسائل رفاهی نبود. اگرچه وضعیت معیشت مردم بسیار بد بود. سیمای طبقاتی کاملاً مشهود و ملموس بود. فقر و محرومیت نه تنها روستاها، بلکه شهرهای کشور را فراگرفته بود. حلبیآبادها و حاشیهنشینیها در شهرهای بزرگ و پایتخت، سند گویای ستمی بود که بر مردم کشوری دارای منابع قوی و سرشار نفت، گاز، مس، طلا و... میرفت.
وضعیت روستاهای کشور (اکثریت قریب به اتفاق) از وضعیت حلبیآبادها بهتر نبود. نه راههای ارتباطی نه بهداشت، نه آب سالم، نه برق و گاز و تلفن و... هیچیک وجود نداشت. اکثریت قریب به اتفاق مردم از حداقل امکانات رفاهی برخوردار نبودند. لکن مردم برای این جهت با رژیم شاه به مخالفت برنخاستند.
همچنین مردم برای آزادی بیبندوباری و ولنگاری به ستیز با رژیم برنخاستند، زیرا دقیقاً در جامعه آن زمان بیبندوباری در حد بالا فراهم بود و روز به روز هم در حال افزایش بود. بنابراین، این مورد هم انگیزه برای مخالفت نبود. آنچه مردم را به انقلاب کشاند، انهدام هویت و شخصیت ملت ایران بود. پس از کودتای 28 مرداد و بازگشت شاه به کشور به کمک آمریکاییان و عدهیی اراذل و اوباش، شاه رسماً و علناً تاج و تخت خود را مدیون آمریکاییها دانست. به همین جهت از یک سو دست بیگانگان بر مقدرات کشور بازگذاشته شد. به گونهیی که چند ده هزار مستشار خارجی در تصمیمگیریهای کلان مملکت حرف اول را میزدند. تعیین نخستوزیر، وزیران، سناتورها و حتی نمایندگان مجلس همگی با نظر مستشاران صورت میگرفت. ایران به معنای واقعی یک مستعمره بود. فراتر از این، خارجیان برای حضور در ایران و غارت ثروتهای ملت (تحت عنوان حفظ منافع کشور خود) از جیب ملت ایران حق توحش هم دریافت میکردند!
از سوی دیگر مردم را فاقد شعور، درک و نیازمند قیم دانسته، خود برای ملت تصمیم میگرفتند و برای مردم نقشی قائل نبودند. شاه و عوامل حکومتش، همچون فرمانبرانی دست به سینه در مقابل خارجیان، نسخههای پیچیده شده توسط آنان را عمل میکردند.
ملت ایران، هم هویت ایرانی خود را از دست داده بود و هم شخصیتش خرد شده بود. اینجا بود که شعار محوری انقلاب اسلامی «استقلال ـ آزادی ـ جمهوری اسلامی» به پیشوایی مردی فرزانه مورد توجه عامه ملت «از هر گروه، حزب، دسته، صنف و طبقه اجتماعی» قرار گرفت.
«استقلال» بازگرداندن هویت ایرانی به جامعه بود؛ هویتی که توسط عدهیی بیهویت در دستگاه حاکمه از بین رفته بود و بیگانگان را بر مقدرات کشور مسلط ساخته بود. «آزادی» شخصیت خرد شده زیر چکمههای دژخیمان را برای ملت بازسازی میکرد؛ ملتی که در پیشینه تاریخیاش جنبش مشروطیت و نهضت ملی را داشت و در هر دو مورد میزان فهم و آگاهی و توان بازسازی سیاسی کشورش را به نمایش گذاشته بود. ملتی که سابقه تمدن درخشانش چند برابر عمر موجودیت آمریکا بود و اکنون احساس تحقیر شدن میکرد. این بود که ندای امام را با جان و دل خریدار شد تا با هویت و شخصیت اصیل خود بتواند در سایه تعالیم بلند و انسانساز اسلام جمهوری دلخواه خود را بنا کند.
به نظر نگارنده برای انسانها مهم آن نیست که حکومت در قالب چه سیستمی میخواهد شکل بگیرد. به عبارت دیگر عناوین حکومتها امری اعتبار است (سلطنت، خلافت، امارت، جمهوریت و...) هیچکدام آسمانی نیستند. همه اعتباریاند، آنچه مهم است اصول و قواعدی است که این حکومتها خود را بدان پایبند بدانند و عمل کنند. به قول معروف «مردم از وسط دو سنگ آسیاب آرد میخواهند.» اگر هویت، شخصیت، حقوق و آزادیهای مردم تامین شود و عدالت به معنای واقعی و عملی در تمامی عرصهها و زمینههای «سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی» رعایت شود، فرقی نمیکند که چه سیستمی در جامعه حاکم باشد. بسا تاریخ پادشاهی را به خاطر رعایت عدالت، آزادی، حقوق و شخصیت مردم، ستایش کند و رئیسجمهور یا خلیفهیی را به خاطر ستم بر مردم و از بین بردن آزادی، حقوق، عدالت و شخصیت مردم نکوهش کند.
امام خمینی(ره) علاوه بر آنکه فقیه والامقام و سیاستمداری دینمدار بود، جامعهشناسی بسیار ورزیده و زمانشناس بود. او جامعه خود، نیازها و خواستها، شعارها و هدفهای آنها را خوب شناخت و به خوبی سازماندهی کرد و جهت داد. در شکل و ساختار حکومت هم بسیار کارشناسانه عمل کرد. اما هرگز در پی ایجاد حکومت خلیفهگری و فردی نبود. زیرا میدانست که دوران آن سپری شده است. جهان معاصر در حال گذار به دوران مدرن و دموکراسی است. او شاهنشاهی (ولو از نوع دینیاش) را نیز سیستمی به آخر خط رسیده میدانست.
او تجربه امارتنشینان را هم بررسی کرده بود. به همین جهت گزینهیی که به جامعه ارائه کرد «و پیش از آن مردم در تظاهراتها فریاد زده بودند» جمهوری اسلامی بود. جمهوری که از متن مردم برخیزد و بر آن تکیه کند، نه جمهوری که از خدا سرچشمه گیرد و بر آن تکیه زند «که دور از دسترس مردم خواهد شد، همانند السلطان ظلالله». در طول تاریخ، هرگاه حاکمان (در هر قالب و اسمی) خود را به خدا متصل کردهاند، مردم را به حریم خود راه ندادهاند و هالهیی از تقدس بر دور خود، اعمال، گفتار، تصمیمات و دستورات خود کشیدهاند و راه هرگونه چون و چرا، نقد و انتقاد، اشکال و اعتراض را بستهاند. امام این امر را خوب درک کرده بودند لذا فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. جمهوریت شکل و ساختار نظام بود و اسلام محتوا و برنامههای آن. همه تاکید امام بر جمهوری اسلامی بود که بنایش بر پایه رای و خواست مردم استوار باشد.
به همین جهت از روز اول به گونهیی عمل کرد که در تمام پیریزیهای این ساختار جدید، نقش مردم پررنگ باشد. اصل نظام به رفراندوم گذاشته شد، قانون اساسیاش با نظر خبرگان منتخب ملت تدوین و در نهایت به رفراندوم گذاشته شد، کیفیت انتخاب رهبر، رئیسجمهور، وزرا، نمایندگان مجلس براساس مترقیترین الگوهای موجود در دنیا و به اتکای رای مستقیم یا با واسطه مردم پایهگذاری شد. این همه نشان از دوراندیشی و عاقبتنگری امام(ره) داشت. اگر چه امروز کسانی (که هرگز امام در طول دوران حیاتش به آنها و تفکرشان باور نداشت و به آنها میدان نداد) میکوشند تا جمهوریت نظام را زیر سوال ببرند و نظام مبتنی بر رای و خواست مردم «از پایین به بالا» را نظامی برخاسته از اراده خداوند «از بالا به پایین» نشان دهد و این دیدگاه کاملاً انحرافی را به امام نسبت دهند!
اینها میخواهند نظامی را شکل دهند که همچون پادشاهی مطلقه از هرگونه نقد و انتقاد و اشکال و اعتراض مصون و از آن جلوگیری کنند. هرگونه مخالفتی را مخالفت با خدا، رسول، دین و مقدسات تلقی کنند. اینها حکومت را میخواهند آسمانی کنند نه زمینی و زمینیان را بدان راهی و نظری نباشد. اینها کسانی هستند که در همان زمان به امام پیشنهاد عنوان حکومت عدل اسلامی میدادند تا برای جمهور (مردم) نقشی نباشد. امروز هم هرگونه انتخاباتی را غیراسلامی و غیرشرعی میخوانند، مگر آنکه مشروعیتش توسط نماینده خدا در زمین تایید شود. در واقع این عده هیچ سنخیت فکری و روحی با امام نداشته و ندارند.
این گروه میخواهند کالای قلابی خود را با مارکی اصیل و مورد پذیرش جامعه جا بزنند و در معرض قرار دهند! لذا میکوشند تا اتکای امام به رای مردم را توجیه کنند و با گلآلود کردن آب مشروعیت و مقبولیت ماهی مراد خود را صید کنند. اما چهارم آبانماه 57 در پاریس به خبرگزاری رویترز که میپرسد: در صورتی که شاه استعفا بدهد رژیم جدید چگونه خواهد بود، آیا علما خود حکومت خواهند کرد؟ میفرماید: علما خود حکومت نخواهند کرد آنان ناظر و هادی مجریان امور میباشند. این حکومت در همه مراتب خود متکی به آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود. در 18 دیماه 57 در پاریس در پاسخ به روزنامه انگلیسی اکونومیست که میپرسد: آیا شما قصد دارید آزادی سخن، آزادی اجتماعات و آزادی مطبوعات و آزادی عبادات را تضمین کنید؟ میفرماید: ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم، برنامههای خود را اعلان خواهیم کرد.
ولی این بدان معنا نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دیکتاتوری شاه اصولی بسازم و به رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند. ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد.