بهداد مهرباور
چرا ایران کشوری است توسعه نیافته یا به تعبیر برخی کمتر توسعه یافته؟ حتماً هر کدام از ما بارها این سؤال را از خود پرسیدهایم. آیا تنها دولتمردان عامل توسعهنیافتگی کشورمان هستند؟ آیا تنها بیتوجهی برخی دولتمردان به مطالبات مردم باعث توسعهنیافتگی کشورمان شده؟ یا خود ما مردم هم اشتباهاتی داشتهایم؟ اگر در مواردی اشتباه کردهایم این موارد چه بوده و اکنون چه باید کرد؟ بدنیست نگاهی به گذشته ایران و عملکرد گذشتگان بیندازیم. عملکرد مسئولین و مردم را با هم بررسی کنیم و از اشتباهات عبرت بگیریم. گرچه نگاه به گذشته کشوری با تاریخ دیرینه آسان نیست. اما بررسی برخی وقایع به عنوان نمونه میتواند ما را در رساندن به نتیجه یاری رساند:
کارنامه مخالفان حکومتی اصلاحات
1ـ با نگاهی گذرا به حکومت برخی حکام قاجار در مییابیم، چگونه جاهطلبی، ندانمکاری و زورگوئی حکومتگران روزگار این ملت مظلوم را سیاه کرد. نگاهی به کارنامه حکام ایران در عصری که اروپاییها پلههای رشد و ترقی را طی میکردند و آماده یک خیز بلند برای فردایی بهتر شده بودند تا حدودی ما را با تفکر حکام ایران آن زمان آشنا میکند.
به عنوان مثال در حالی که دولتهای اروپایی بابت دریافت قرض از تجار و سرمایهداران خود، پرداخت اصل قرض و سود آن را تعهد میدادند و بدان عمل میکردند و مردم با اعتماد، به دولتهای خود وام میدادند تا در تولید صنعتی نقش داشته باشند و در حالی که اروپائیها شاهد نقش مؤثر تأسیس بانکها در به رونق افتادن اقتصاد کشور خود بودند، عملکرد حکومت قاجار چگونه بود؟ "مصادراه اموال تاجران بزرگ، مصادره بخش مهمی از اموال درگذشتگان به دستور شاه، برخی از حکام و گاه برخی روحانینمایان، خودداری از پرداخت قرضههایی که از تاجران گرفته بودند، مقامات بهای کالاهای خریداری شده را نمیپرداختند، نه تنها دولت مرکزی تلاشی برای ایجاد امنیت نمیکرد بلکه شاهزادگان با قشون دولتی خود کاروانها و بازارها را غارت میکردند، تجار و کسبه را به بهانههای گوناگون، مانند پیشکش و تعارف و تأمین مخارج قشون سرکیسه میکردند، در صورتی که بازاریان و تجار در برابر زورگوئیهای حکومت ایستادگی میکردند، با مجازاتهای سنگین و تحقیرآمیز، همچون چوب و فلک و زندان و تبعید روبرو میشدند."
2ـ زورگویی حکام و تحمیل هزینههای خودخواهی آنان بر مردم از ویژگیهای بارز ایران دوره قاجار است. پاسخ ظلالسلطان به عریضه تجار اصفهان درباره اعتراض به عقد "قرارداد رژی" نشاندهنده همین موضوع است: "عریضهای را که از طریق امامجمعه ارسال کرده بودید و اصل گردید، شما مستحق هستید که به دارالحکومه احضار شده و به مجازات اعمال ناشایست خود چوب و فلک شوید. در واقع، باید سر از تن شما جدا کرد تا آنکه هیچکس قادر نباشد که در امور حکومت چون و چرا کند. اما به خاطر احترام امامجمعه این بار از تقصیر شما میگذریم، مشروط بر آنکه از این پس از اعمال ناشایست و مخالفت با فرامین حکومت دست بردارید. اعلیحضرت شاه مالک الرقاب همه اهالی ایران و اموال آنان هستند و بهتر از هر کس از منافع رعایای خود آگاهند. شما هیچ حقی برای ابزار چنین مخالفتی ندارید. بروید در فکر کار خودتان باشید و بدون آنکه گرد اعمال ناشایست بگردید، فضولی در این گونه امور را موقوف کنید".
همین نامه ظلالسلطان و ادبیات به کار رفته در آن نشان از نوع تفکر حکمرانانی دارد که تاریخ این مملکت با سیاهی و پلشتی حکومت آنان عجین شده است. تفکری که انتقاد به یک قرارداد را "عمل ناشایست" مینامد و منتقدان را از "احضار به دارالحکومه" و "مجازات چوب و فلک" میترساند. تفکری که مجازات انتقاد مردم از حکومت را "جدا شدن سر از تن" میداند. تفکری که مجازات منتقدین را نه به خاطر به رسمیت شناختن "حق آزادی بیان" که به خاطر وساطت امامجمعه به حالت تعلیق در میآورد.
تفکری که انتقاد را یک "تقصیر" میداند و به شرطی از آن میگذرد که دیگر منتقدان" دست از مخالفت با فرامین حکومت بردارند." تفکری که اعلیحضرت را "مالک الرقاب همه اهالی ایران و اموال آنان" میداند و با صراحت اعلام میکند در برابر تصمیمات اعلی حضرت: "هیچکس حقی برای ابراز مخالفت ندارد" و تفکری که نقد عملکرد حکومت را "فضولی" میخواند و فریاد برمیآورد: "فضولی موقوف". به نظر میرسد باید دلایل عدم پیشرفت شایسته این کشور، که میتوانست امروز به پشتوانه تاریخ کهن و ملتی مسلمان، سرآمد جهان باشد را در این نوع تفکر که بدان اشاره شد پیدا کرد. بیتردید بزرگترین مشکل فکری حاکمان مستبد ایران این بوده که حاکمیت را حق مردم نمیدانستند و همین تفکر مهمترین دلیل ایجاد شکاف بین دولت و ملت بوده و استقلال کشور بیشترین ضربه را از همین ناحیه خورده است.
3ـ همین تفکری که چنین با مردم خود خشن برخورد میکند در برابر بیگانگان خوار و ذلیل است گرچه شعارهای توسعهطلبانه و میهندوستانه سر میدهد اما بدلیل عدم پشتوانه مردمی و امتناع از پذیرش انتقادات و پیشنهادات نخبگان کشور و تبعید و به زندان انداختن آنان و اصرار بر این موضوع که اعلیحضرت خود بهتر از هر کسی توان تشخیص خوب و بد را دارد در نهایت "استقلال" ایران را قربانی میکند. در دوره حکومت چنین افراد خشونتطلب و بیرحمی که کوچکترین حقی برای مردم خود قائل نبودند، امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی به دولت انگلیس واگذار میشود.
امتیازی که به موجب آن حق انحصاری چاپ اسکناس و بهرهبرداری از معادن ایران به مدت شصت سال به دولت انگلیس واگذار میشود و دولت ایران در این مدت حق انتشار هیچ نوعی مسکوکات کاغذی را ندارد، به هیچ بانکی که صاحب اینگونه امتیازات باشد حق ندارد اجازه تأسیس دهد و این بانک را از هرگونه مالیات معاف میکند و در عوض سالی 4000 لیره انگلیسی را به عنوان سود دریافت میکند. جالب این است که سود 10 سال را جناب اعلیحضرت با بهره شش درصد، پیشاپیش اخذ میکند تا بلکه بتواند اوضاع مالی خود را بهبود بخشیده، مدنی را در فرنگ تفریح کند. آیا اگر اعلیحضرت به تجار و بازرگانان خود اجحاف نمیکرد و انتقادات آنان را به نیکخویی میشنید و نصایح مردم را گوش میداد، کارش به جایی میرسید که چوب حراج به سرمایههای ملی مملکت بزند؟
شاید اگر در آن مقطع از تاریخ، حکومت ادعا میکرد با این کار، شیوه جدید بانکداری را به کشور وارد کرده و قصد دارد اقتصاد نوین را شکل دهد، عدهای بودند که باور میکردند. شاید قاجار توانست با قتل نخبگانی چون امیرکبیر و استفاده ابزارهایی چون زندان، تبعید، شکنجه و اعدام در مقابل اعتراضات منتقدین مقاومت کند، اما حکومتگران آن سالها با تاریخ چه کردند؟ آیا زورشان چربید که مردم را وادار کنند همواره قضاوت مثبتی در باره آنان داشته باشند؟ آیا پس از مرگشان توانستند نسلهای بعد را مجبور کنند همچون حاکمان مرده خود بیندیشند؟ بیتردید تنها چیزی که نسلها بعد ایران نثار حکام مستبد خود کرده، لعنت بوده.
4ـ موارد فوقالذکر گوشهای از عملکرد ناصواب حکومتگران این کشور پیش از انقلاب بزرگ 57 بود. انقلابی که با شاخههای گل توانست توپ و تانک و مسلسل حکومت سیاه پهلوی را در هم شکنند و فریاد سپید "آزادیخواهی" و "استقلالطلبی" ملت زجر کشیده ایران را به گوش فلک رساند. بیتردید پس از انقلاب نیز فراز و نشیبهای فراوانی پشتسر گذاشتهایم. اما چند سؤال: آیا تنها با گذشت چند سال میتوانیم خود را با کشورهایی که قرنها برای آزادی مبارزه کردند و امروز در سایه نتایج مبارزات طولانی مدت و صبورانه خود میهنی توسعهیافته و آباد دارند مقایسه کنیم؟ آیا بهتر نیست از گذشته خود درس عبرت بگیریم و هیچگاه "آزادیخواهی" و "استقلال دوستی" را به عنوان دو آرمان بزرگ خود فراموش نکنیم؟ آیا بهتر نیست قدر امتیازاتی را که ما به دست آوردهایم اما نسلهای پیش از ما تنها در آرزوی بخش کوچکی از آن بودهاند را بدانیم؟ آیا تنها و تنها دولتمردان بودند که با ندانمکاری ما را از توسعه باز داشتند؟ آیا "فرصتسوزیهای" خود ما مردم در طول یک قرن اخیر به جاهطلبی دولتمردان کمک نکرده است؟
کارنامه اصلاحطلبی ما مردم
نگاهی به کارنامه خود بیندازیم. مصدق را تنها گذاشتیم. یک روز به نفع او شعار دادیم و آن روزی که باید میماندیم و استمرار اصلاحات مصدق را با "ماندن" خود تضمین میکردیم کنار کشیدیم. زمینه را برای کودتای نظامیان فراهم کردیم و مصدق را با "نماندن" خود به گوشه زندان فرستادیم تا در تنهایی به این سؤال بیندیشد که چرا ملت این فرصت تاریخی را از دست داد؟ پیش از این در انقلاب مشروطه نیز "نماندیم "و با "نماندن" خود سبب شدیم طنابهایدار بر پا شود و توپها مجلس را نشانه گیرد. آری گاهی کاری را برای رسیدن به آرمانهای خود شروع کردیم، اما بدلیل اشتیاق فراوان به جبران همه کمبودها و کاستیها در کوتاه مدت و کمحوصلگی و تندرویی، وقتی آرزوهایمان محقق نشد از همه چیز بریدیم و به اصطلاح خود "چسبیدیم به زندگی".
اما کدام زندگی؟ زندگی با این ویژگیها: حرفها در دل، فریادها خاموش، دلها پر از رنج، اقتصاد ضعیف و زندگی...، آری آن چیزی که ما بدان چسبیدیم زندگی نبود و آنگاه به یکباره همه چیز را از دست دادیم، حتی همان دستاوردهای محدود خود را.
همیشه دنبال قهرمان بودهایم. باید قهرمانی میآمد و همچون "رابین هود" ما را از زندان مشکلات و مصائب نجات میداد. برخی از ما مردم فراموش میکنیم کجا هستیم و به کجا باید برویم. وقتی یکی را به پشتوانه رأی خود وارد حاکمیت کردیم، گمان میبریم یا باید همه چیز را، حتی ساختارهای کهنه چند هزار ساله را با یک بخشنامه و چند تا دستور و احتمالا کمی مقاومت حل کند یا اصلاً از قید گام برداشتن در راهحل مشکلات هم بگذرد و همه چیز را رها کند. بعضی از ما همواره کنار گود نشستیم و از آنان که وسط گود بودند خواستیم تا پای جان با حریف برزمند. اگر پیروز میشدند روی دوش میگرفتیم و هلهله سر میدادیم و با صدای ساز و دهل جشن میگرفتیم تا بگوئیم ما هم بودیم. اگر قهرمان ما با حریف برابر هم میشد دورش را خالی میکردیم و در گوشی او را به باد انتقاد میگرفتیم که چرا "رؤیا"های ما را تحقق نبخشید. اگر شکست میخورد که روزگارش را خودمان سیاه میکردیم، غافل از اینکه ما خود آنان را به میدان فرستاده بودیم و نماینده ما بودند و اگر شکست خوردند این شکست همه ما بود، نه فقط شکست آنان.
خیلیها هم عادت داشتهاند "تماشاگر" باشند و همواره از "بازیگری" پرهیز داشتهاند. آنهم تماشاگرانی پرتوقع. اگر به رفتارهای اکنون خود هم نگاه کنیم هنوز هم گوشههایی از این عارضه را خواهیم دید. وقتی بازی فوتبال تیم مورد علاقه خود را نگاه میکنیم، اگر تیم ما پیروز میدان باشد صدای فریادمان بلند است و بازیکنان خود را بهترینهای آسیا و جهان میخوانیم، اگر مساوی شد سکوت میکنیم و در گوشی به هم میگوئیم: "بازیکنان خوب بودند، مربی بد بود". اگر شکست خورد، زمین و زمان را به باد انتقاد میگیریم و به هم میگوئیم "من که از این به بعد فقط بازی تیمهای خارجی را نگاه میکنم، این که نشد بازی، بازی فقط بازی تیمهای خارجی".
همین عارضه در عرصههای گوناگون زندگی ما وجود دارد و متأسفانه در عرصه سیاست هزینههای زیادی به کشور تحمیل کرده است. عارضه "قهرمانپروری" و عارضه "همه یا هیچ" دو درد مزمنی هستند که ملت ایران باید آن را درمان کند.
با صندوقهای رای آشتی کنیم
در آستانه انتخابات سومین دوره شوراها قرار داریم، بیائید منطقی فکر کنیم و با صندوقهای رأی آشتی کنیم. اگر احساس میکنیم گرهی در کار افتاده، توجه کنیم جز خود مردم هیچکس توان باز کردن گره را ندارد و باید این گره را با دست باز کرد نه با دندان. گره اصلاحات تنها با قلمهایی که بر کاغذ رأی مینویسد "اصلاحات؛ همیشه آری" باز میشود. اشتباه گذشته را تکرار نکنیم. بمانیم و بازیگر باشیم، به آنچه داریم قانع نباشیم اما ناامید هم نباشیم. ما میتوانیم قاطعانه اما منطقی "موج دوم اصلاحات" را برنامهریزی کنیم.
موج اول اصلاحات با پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات خرداد 1367 آغاز شد. این دوران با همه فراز و فرودهایش، کامیابیها و ناکامیهایی را در پی داشت. بیتجربه بودن مردم و سردمداران اصلاحات بعلاوه روحیه استبدادزده چند هزار ساله مردم و برخی مشکلات ساختاری سبب برخی ناکامیها شد.
اما امروز اصلاحطلبان با "کولهباری از تجربه به میدان آمدهاند، اتحاد و همبستگی آنان بسیار امیدوارکننده است. به میدان آمدن چهرههای غیرسیاسی و غالباً تخصصی و فرهنگی از سوی گروههای مختلف اصلاحا زمینهساز جلب اعتماد مجدد مردم میشود.
شاید نکتهای که در این روزها به دلیل شلوغی ایام انتخابات مورد غفلت قرار گرفت، انصراف جبهه مردمی اصلاحات از ارائه فهرست مستقل بود، این بسیار ستودنی است که مجموعههایی با بیش از 40 حزب بر غم همه اعتراضاتی که به لیست ائتلاف بزرگ اصلاحطلبان داشتند از ارائه فهرست مستقل خودداری کردند. این موضوع از چند جهت با اهمیت است.
1ـ این جبهه بدون هیچگونه سهمخواهی، از ارائه فهرست مستقل کنار کشیدو این بسیار ارزشمندتر از فعالیت احزاب و گروههایی است که با گرفتن سهمی اندک از فهرست اصلی به ائتلاف رسیدهاند.
2ـ این گروه همه اعتراضات خود را واگذار کرد به ایام پس از انتخابات. شاید در زمانی که غضنفرهای جناح موسوم به اصولگرا با مصاحبههای افشاگرانه خود به تخریب یکدیگر میپرداختند، این حرکت از سوی جنبش مردمی اصلاحات بیانگر اوج آرمانخواهی و مردمگرایی اصلاحطلبان است که در عین اعتراض مصالح مردم را بر منافع خود ترجیح میدهند و سکوت پیشه میکند.
3ـ جنبش مردمی اصلاحات برغم رد صلاحیت اکثر نامزدهایش در انتخابات آتی شوراها هرکز سخنی از تحریم انتخابات به میان نیاورد. این اقدام نیز بسیار آموزنده و نشاندهنده تجربه سیاسی فعالین این جبهه است.
این جبهه، در بیانیهای ضمن اعتراض به روند نامناسب بررسی صلاحیتها، از مردم خواست با حضور گسترده خود در پای صندوقهای رأی و انتخاب راه «تداوم مردمی اصلاحات»، مانع از امیدواری انحصارطلبان شوند.
این در حالی بود که اخبار متعددی از نگرانی بسیاری از طیفهای حاضر در انتخابات از سلامت انتخابات منتشر میشد. حتی اصولگرایان اصلاحطلب نیز مراتب نگرانی خود را نسبت به آنچه که مداخله دولت در انتخابات و به خطر افتادن سلامت انتخابات میخوانند، نگرانند.
در چنین شرایطی تنها راه تضمین سلامت انتخابات و ناکام ماندن تخلفات احتمالی، حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی است. چرا که اگر منتخبان ملت آرای چشمگیری داشتهباشند راه بر هر تخلفی بسته میشود.
دعوت جبهه مردمی اصلاحات از مردم برای شرکت گسترده در انتخابات و دادن پاسخ رد صلاحیتکنندگان از طریق برگههای رأی بهترین اقدامی بود که جبهه مردمی اصلاحات میتوانست از خود نشان دهد.
در مجموع به نظر میرسد اصلاحطلبان به یک بلوغ سیاسی مناسبی رسیدهاند و بنا دارند در چارچوب نظام و قانون اساسی به اصلاح امور بپردازند و حساب خود را از افراطیون نیز جدا کردهاند.
اکنون نوبت ما مردم است که بلوغ سیاسی خود را نشان دهیم. یا علی مدد.