تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۷۲۴۰۵
پاسخ نویسنده آمریکایی به یک سوال
نویسنده: karen kwiathowski اشاره: چگونه می‌توانیم به مخمصه و آشوب در عراق پایان دهیم؟ این پرسش جالبی است و مردم و دولت آمریکا همین را می‌پرسند. در اکتبر گذشته، ژنرال ارتش ویلیام اودم اظهار کرد: حمله به عراق بزرگ‌ترین فاجعه استراتژیک در تاریخ ایالات متحده بود. او همچنین گفت: این حمله، متحدان آمریکا در خاورمیانه را منزوی و در نتیجه پیگیری جنگ علیه تروریسم را سخت‌تر کرد. جان مارثا، یکی از کهنه سربازان جنگ ویتنام، ماه‌ گذشته اظهار کرد: ما نه تنها در این جنگ به پیروزی نرسیده‌ایم، بلکه نفرت علیه ایالات متحده را اشاعه داده‌ایم. 80 درصد مردم عراق خواهان خروج ما از کشورشان هستند. 47 درصد مردم عراق می‌گویند کشتن آمریکایی‌ها امری موجه است. 80 درصد مردم کشورهای اطراف عراق می‌گویند به نفع خود ماست که از عراق خارج شویم. هنگامی که از عراق بیرون رویم، این کشور از ثبات بیشتری برخوردار خواهد شد.

مجله مادر جونز مقاله‌ای به قلم جیمز.کی گیلبرث، استاد اقتصاد دانشگاه تگزاس، دانشکده امور عمومی چاپ کرد. عنوان مقاله گیلبرث «علایم خروج: ترک عراق خسارات واقعی جنگ را جبران نخواهد کرد» بود.
حرف‌های پدرخوانده
در این مقاله وی جزییات اشتباهات در عراق را بیان و اظهار می‌کند: اما واقعیت این است که جنگ عراق را نمی‌توان با هیچ نیرویی (از نظر سایز) و یا هیچ مبلغی از هزینه به پیروزی رساند. در برابر نیروی مقاومت مصمم، در جهان مدرن امروز، اشغالگرها پیروز میدان نخواهند بود. حرفهای اخیر یک پدرخوانده محافظه‌کار مدرن، ویلیام‌ اف. باکلی جونیور، منعکس‌کننده حرفهای ژنرال اودم، مارثا و گیلبرث است. باکلی این روزها در تیررس انتقادهای فراوان تند و تیز از سوی نهضت نومحافظه‌کارانی است که خود به پایه‌گذاری آن کمک کرد.
باکلی بی‌باکانه با اشاره به سیاست آمریکا در عراق می‌گوید: این سیاست موثر واقع نشد. منظور وی از «موثر واقع نشده»، این است که آمریکا به اهداف خود نرسید.
باکلی می‌نویسد:
ماموریت ما در عراق شکست خورد؛ چرا که مشخص شد خصومت عراقی‌ها با یک ارتش تهاجمی با 130 هزار سرباز آمریکایی قابل کنترل نیست. ذخیره بزرگ انسانی ارتش که برای کمک به مردم آمدند، نتوانستند به اندازه لازم قدرتمند باشند.
شکی نیست بالاخره آنها اگر چه با تاخیر در جامعه (عراق) حضور یافتند؛ اما نتوانستند از عهده مردان یخی‌ای (مبارزان عراقی) که مانند اشباح در سایه‌ها با بمب و نارنجک دستی و هفت‌تیر این سو و آن‌سو می‌روند، برآیند. 3 تن از این مردان و هزاران تن از دیگر مردان و زنانی که سیاست خارجی آمریکا را در دوران جنگ سرد و دوران پس از جنگ سرد به دقت و از نزدیک مشاهده و دنبال کرده‌اند، دقیقا هدف را نشانه رفته و حقایق را آن گونه که باید و شاید بیان کرده‌اند. اشغال عراق انواع مختلفی از اهداف را در دستور کار خود داشت، اگرچه این دولت (بوش) در خصوص این اهداف مخفی‌کاری کرده است.
غنی‌سازی خاطرات
در آینده‌ای نه چندان دور، کتابهای زیادی به تجزیه و تحلیل و یافتن دلایل واقعی‌ای که با تکیه بر آنها ما به عراق حمله کرده و آن را اشغال کردیم، اختصاص داده خواهند شد. شاید در آن زمان رامسفلد، چنی و حتی جورج ‌بوش لطف کنند و با خاطرات خویش این کتابها را غنی سازند. به نظر می‌رسد دستور کار (و من در اینجا تاکید می‌کنم به نظر می‌رسد؛ چرا که ما حقایق را در این برهه از زمان نمی‌دانیم) تغییر کشوری ثروتمند که دیکتاتوری سوسیالیستی (با صدام حسینی که نقش مارشال تیتوی متخاصم را بازی‌ می‌کند) به یک نوع نظام پارلمانی نسبی برگرفته از الگوی اسرائیلی؛ به یک کشور غیر مسلح و مشحون از تحمل قومی و مذهبی؛ به یک کشور سرمایه‌داری با اقتصادی ادغام شده در اقتصاد جهانی به کشوری که منابع وسیع نفتی خود را به گونه‌ای پایدار در ازای دلار و نه یورو، نه طلا و نه هر ارز دیگری بلکه فقط دلار به فروش می‌رساند، به کشوری که آزادانه نفت خود را به ما و هر آن کس که ما دوستش داریم بفروشد، بوده است.
ما پرچم دموکراسی را بر فراز لوله تانکها، آنتن‌های جیپهای هاموی و نیز بر سر نیزه تفنگهایمان برافراشتیم تا به این وسیله به چشم‌انداز نو محافظه‌کاران در عراق دست یابیم. این دستور کار به طور کامل به اهداف خود نرسید. اگرچه یک نظام پارلمانی بر اساس وزن جمعیتی در کار است. اما هنوز آزمایش نشده و به نظر از پیش تعیین شده می‌رسد، محبوبیت ندارد و قادر نیست در حد رضایت تمام عراقی‌ها از حقوق اقلیت‌ها دفاع کند. عراق کشوری سرمایه‌داری است؛ اما تنها به این معنی که کشور سرمایه‌داری دیگری نظام بانکی و کالای اصلی صادراتی آن را مدیریت و کنترل می‌کند. اقتصاد آن با اقتصاد جهانی در آمیخته شده؛ اما تنها به این دلیل که پایه‌های صنعتی آن که قبلا در اختیار دولت بود، به شرکت‌کنندگان بین‌المللی دوست که بخشی از ائتلاف مایل ایالات متحده بودند، فروخته شد. اکنون بار دیگر نفت با دلار معامله می‌شود. تعویضی که در می 2003 با دستور رسمی جورج دبلیوبوش امضاء شد و شکل گرفت، با این حال، امروزه نسبت به دولت قبلی عراق که تحت مجازات‌های سنگین اقتصادی قرار داشت، نفت کمتری تولید می‌شود.
پرچم دمکراسی‌ای که ما برای مردم عراق از روی لوله تانکها تکان دادیم اکنون کهنه، پاره و بی‌ارزش شده است. البته شکاکان و بدبینانی که در میان ما هستند، ممکن است بر این اعتقاد باشند که آنچه ما امروز در عراق داریم دقیقا همان چیزی است که ما، یا حداقل نومحافظه‌کاران واشنگتن واقعا می‌خواستند. بدبینان به این نکته اشاره می‌کنند که دستور کار واقعی ما صرفا نابودی کشور صنعتی، متحد و با غرور عراق و ایجاد نوعی آشوب پایدار و تجزیه اجتماعی بود که با اهداف ما، شامل ساخت استحکامات عظیم گوانتانامو مانندی که ما آنها را مگاپایگاه‌ها (mega basis) می‌نامیم تامین می‌کرد.
یک خبر خوب، یک خبر بد
در حالی که ژنرال اودم، جان گیلبرث و جان مارثا درباره عراق از تحلیل‌های درست و خوبی برخوردارند، ویلیام. اف باکلی جونیور در ارزیابی خود نسبت به اوضاع (عراق) دچار انحراف شده است. البته باکلی این نکته را درک می‌کند که ما باید شکست خود را در عراق بپذیریم. او در 24 فوریه امسال چنین نتیجه‌گیری کرد که «...طرحهای متفاوتی باید تهیه و ارائه شوند. و نکته اصلی در اینجا پذیرش شکست است.» اما باکلی در این که چرا ما شکست خورده‌ایم، دچار اشتباه می‌شود. او بر این باور است که ما در برابر شورشیان قاتل و نیز چیزی که وی آن را مردان یخی می‌نامد که به صورت اشباح با بمب و نارنجک دستی و هفت‌تیر به این سو و آن سو می‌روند، جنگ را باخته‌ایم.
بسیار خوب مردم، من یک خبر بد و یک خبر خوب برای شما دارم. خبر خوب این که افراد باهوش‌تر و منطقی‌تر از طیف چپ، طیف راست، پایین و بالا و هر بخش دیگری از طیفهای مختلف سیاسی، همه و همه در حال رسیدن به یک نتیجه می‌باشند. عراق یک باتلاق است و ما این باتلاق را به وجود آوردیم و باید درباره آن چاره‌اندیشی کنیم. اغلب طیفهای فوق‌الذکر طرفدار بیرون کشیدن سربازان آمریکایی از عراق هستند. شگفت آن که هیچ کس در دولت، در محافل مطبوعاتی و یا در حوزه آکادمیک درباره مگا پایگاه‌های چند میلیارد دلاری‌‌مان و این که بالاخره با آنها چه باید بکنیم، مایل به صحبت نیست. من فقط می‌توانم تصورات خود را به کمک بطلبم. دیگر خبر خوب این که اکثریت آمریکایی‌ها ـ مردم ـ شروع به پذیرش مسئولیت و قصور خود برای به وجود آوردن مخمصه عراق کرده‌اند. احساس روزافزونی از مسئولیت آمریکایی‌ها نسبت به آنچه سیاستمداران ما، شخصا رئیس‌جمهور، معاون رئیس‌جمهور و کنگره ما نه تنها در خصوص عراق، بلکه نسبت به اعتبار آمریکا نقدینگی مالی و نسبت به تصویر برتری خودمان به عنوان قانون‌پذیرترین و در عین حال آزادترین کشور روی کره زمین انجام داده‌اند، وجود دارد.
البته اقلیت کوچکی از نومحافظه‌کاران در هر دو حزب اصلی، همانهایی هستند که این سیاست فاجعه‌آمیز را در خاورمیانه طراحی، توصیه، تشویق و اجرا کردند. اما این نظام سیاسی ما بود که اجازه داد این داوری ساختگی نومحافظه‌کاران بدون تضمینی به خورد شهروندان آمریکایی و جهانیان، بدون فهرستی از عناصر فعال خطرناک و بدون هشدار نسبت به این که عوارض جانبی خطرناک نه تنها محتمل، بلکه بسیار ممکن بودند، داده شود. این نظام سیاسی با یک وسیله ارتباطی دولتی مطیع برای انجام خواسته‌های واشنگتن کماکان مثل سابق دست نخورده است.
همین نظام سیاسی، امروزه با اثربخشی عظیمی برای تشویق حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما ما اکنون به عنوان یک ملت، مشکل را تشخیص می‌دهیم و شروع به تعیین مسئولیت و سپردن آن در تمام جاهای شایسته و نه تنها در چند جا، کرده‌ایم.
این علامت خوبی است و هم‌اکنون در حال اتفاق افتادن است و بالاخره این که خبرهای خوب را می‌توان در کارآمدی و اجرای واقعی خود عراقی‌های تحت اشغال و ویرانگری ما یافت.
دولت فریب
ما نسبت به جنگ داخلی قریب‌الوقوع و یا در جریان خبرهایی می‌شنویم. ما با چشمان خود شاهد تلاشهای باور نکردنی رهبران واقعی عراقی‌ها (و نه رهبران دست‌نشانده و سفارش شده آمریکایی‌ها) برای فرو نشاندن احساسات در برابر خشنونت‌های اخیر و تخریب مساجد از سوی افراد ناشناس هستیم. در دید بسیاری از عراقی‌ها، خشنونت از این نوع احتمالا کار اشخاصی است که ریشه عراقی ندارند، بلکه کار خارجی‌هایی می‌باشد که هدفشان ایجاد فتنه‌های قومی ـ مذهبی است. 25 میلیون عراقی با تمام مشکلاتشان به این تشخیص رسیده‌اند که دولتهای تحمیلی، بیش از حد متمرکز و نظامی‌گرا شکست خواهند خورد.
چنین دولتهایی منابع طبیعی را بیرون کشیده و هدر می‌دهند. چنین دولتهایی مدام درگیر جنگهای سازمان یافته‌اند. چنین دولتهایی دروغ می‌گویند. چنین دولتهایی شکنجه می‌کنند. چنین دولتهایی فریب می‌دهند. عراقی‌ها بخوبی با چنین دولتهایی تحت استبداد صدام حسین آشنا هستند، همان‌گونه که زیردستان دیکتاتوری‌ها همیشه این مسائل را درک می‌کنند. عراقی‌ها امروزه این مسائل را حتی کامل‌تر از قبل درک می‌کنند؛ چرا که آنها تحت حکومت سلطه و زور آمریکایی‌ها دقیقا از همان مصیبت‌ها رنج می‌برند. در طول جنگ سرد، روسها و دیگر مردم تحت تسلط شوروی بزرگ، فساد کمونیسم را دهها سال قبل از سقوط نهایی اتحاد جماهیر شوروی درک کردند.
هنگامی که آثار اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 سولژنتزین را می‌خوانیم، می‌فهمیم روسها از مدتها پیش درباره کاستی‌ها و مشکلات خود بیشتر می‌دانستند و از مدتها قبل چالشهای زندگی و جامعه و دولت را عمیق‌تر از آنچه که ما مورد توجه و بحث قرار داده و یا می‌توانستیم قرار دهیم، مورد توجه و بحث قرار داده بودند.
مردم عراق شاهد اشغال عراق بوده‌اند. بسیاری از آنها از آن جان سالم به در برده و شاهد نابودی باور نکردنی نهادها و زیرساختهای کشورشان بوده‌اند. آنها شاهد فسادی ماورای آنچه که تحت سلطه صدام حسین تحمل کردند، بودند و با چشمان خود دیدند که ایالات متحده برای به زندان افکندن شمار روزافزون عراقی‌ها، حتی زندان‌های بیشتری ساخت. اما براستی خبرهای خوشی در راه است. خبر خوش این که امروزه دیگر عراقی‌ها درباره دولت دچار توهم نیستند. آنها به طور فزاینده‌ای صفوف خود را به هم متصل می‌کنند. آن هم درباره مسائلی که واقعا در زندگی مهم و معنی‌دار است مانند خانواده، آداب و رسوم، مذهب و عقیده و به عنوان یکی از کشورهای عرب که در دهه 1980 و 1990 از تعداد تحصیلکرده‌های بیشتری برخوردارند و نیز آزادتر، دور از چشم‌ دیگران، به تولید تفکراتی بسیار مثبت و معنی‌دار در خصوص این که چگونه بار دیگر کشوری بزرگ و باشکوه بسازند، مشغولند. ای کاش ما فقط از سر راه آنها کنار می‌رفتیم و اجازه می‌دادیم این کار را بکنند.
ترک عراق به راستی اولین گام است و برای حل گرفتاری عراق، برای ما کار چندانی دیگر باقی نمی‌ماند. کالین پاول و دیگران، اغلب قاعده کوزه شکسته (Pottery Bam rule) را مطرح می‌کنند و می‌گویند ما آن را شکستیم، پس مال ما تکبر و جهل مطلق این قیاس غلط باید برای تمام آمریکایی‌ها توهین‌آمیز باشد. همان‌طور که مطمئنا برای عراقی‌ها توهین‌آمیز خواهد بود. آیا ما واقعا باور می‌کنیم می‌توانیم مردمی را که قرنها در برابر اشغالگری مقاومت کرده‌اند؛ تنها در عرض چند سال با چند صدهزار سرباز و تفنگدار آمریکایی درهم شکنیم؟ آیا واقعا باور کنیم که عراقی‌ها با چندین سال مجازات اقتصادی و تحریم و نیز بمباران روزانه ایالات ‌متحده و انگلیس که از ویژگی‌های حکومت جورج دبلیو بوش و بیل کلینتون در واشنگتن شده‌ بود، در هم شکستند؟ آیا فکر می‌کنیم نابودی گارد ریاست جمهوری عراق و صدها هزار از تازه‌‌سربازان و نیز غیرنظامیان در سال 1991 عراقی‌ها را در هم شکست؟ آیا عراق به واسطه جنگ جنون‌آمیز صدام حسین علیه ایران، کشوری با منابعی به مراتب بیشتر و 3 برابر بزرگ‌تر از خود، نابود شد؟ آیا ما واقعا فکر می‌کنیم کشتار 300 هزار عراقی از سال 2003 ـ خواه عمدی خواه به عنوان کشتار مردمی بی‌گناه، بی‌نام و نشان و فاقد چهره غیرنظامی ـ این کشور را نابود کرده ‌است؟
توی سوپرمارکت
رهبران سیاسی آمریکا بویژه آن جمهوریخواهان و دموکرات‌هایی که موقتا با اشغال عراق توسط آمریکا مخالفت کردند، درباره ماندن اجباری در عراق زیرلب غرولند می‌کنند؛ چرا که ما این کشور را درهم شکستیم. این سیاستمداران تقریبا از نومحافظه‌کارانی که دقیقا قصد انجام همین کار را داشتند متکبرتر و بی‌اطلاع‌ترند. اجازه دهید قیاس جدید را به شما ارائه کنم. قیاسی که هر فرد آمریکایی، شامل نمایندگان در کنگره می‌توانند آن را بفهمند.
قیاسی که امروز در خصوص عراق کاربردی خوب دارد. هنگامی که در یک سوپرمارکت اعلام می‌شود که کارگران در راهروی شماره 3 مشغول تمیز کردن هستند، آیا ما تمام تلاشمان را برای جمع و جور کردن بچه‌های بازیگوش خود و دور نگاه ‌داشتن آنها از راهروی شماره 3 به کار نمی‌بریم تا آنهایی که واقعا مسئولیت عملیات و اداره این سوپرمارکت را به عهده دارند، بتوانند کار خود را انجام دهند، کاری که خود می‌خواهند انجام دهند؟
طبیعی است که صاحب سوپرمارکت ترجیح می‌دهد ملک او مورد صدمه و آسیب قرار نگرفته و نابود نشود. طبیعی است که صاحب سوپرمارکت ترجیح دهد امنیت، مسائل بهداشت و سلامت مشتریان به خطر نیفتد. اما پدر و یا مادری که فرزندان بازیگوش و شیطان 3 و یا 4 ساله خود را در راهروی شماره 3 که در آن مایع لغزنده ریخته است، رها کرده مورد خطاب کارکنان و صاحب سوپرمارکت قرار گرفته و به وی آمرانه و جدی گفته خواهد شد: نیازی به کمک شما نیست، از شما متشکریم؛‌ اما خودمان به این مساله رسیدگی خواهیم کرد.
تجربه که ما نیازمند به کارگیری آن در عراق هستیم؛ نه قاعده کوزه‌شکنی که قاعده انسانی‌تر یعنی تمیز کردن راهروی شماره 3 است و در ته قلبمان، ‌اکثریت ما آمریکایی‌ها مدتهاست این را می‌دانیم و اما اخبار بد. ویلیام باکلی به اشتباه بر این عقیده است که ما به این دلیل در عراق شکست خورده‌ایم که شبح مردانی که در سایه‌ها حرکت می‌کنند، در عراق موفق به شکست اشغالگران پرافتخار و شکوهمند ما شده‌اند. در عوض باید گفت که ما از نظر راهبردی دچار شکست شده‌ایم؛‌ چرا که شبح مردانی که در سایه‌ها در واشنگتن حرکت می‌کنند، برای قانون (low) و یا حتی قانون اساسی ما (constitution) احترامی قائل نیستند. شبح‌مردان مستقر در واشنگتن آزادی واقعی و این که از کجا آمده است را درک نمی‌کنند و ظاهرا در تمامی کلاسهای درس تاریخ به خواب خرگوشی فرو رفته بودند.
در این مورد، باکلی کمی سردرگم است. شبح مردان براستی مسبب این شکست غم‌انگیز و بی‌نهایت بزرگ سیاست خارجی آمریکاست. ترک عراق هیچ کمکی به حل مشکل اصلی‌ای که سیاست ملی و ثبات ملی را دچار مشکل پایدار و پیوسته کرده ‌است، نخواهد کرد. شبح مردان در واشنگتن باقی و کماکان باقی خواهند ماند. نظام سیاسی‌ای که با کوچک‌ترین آرزو و یا تغییر ذائقه رئیس‌جمهور و مشاورانش به بوتیک جنگ رفته و به انتخاب جنگ می‌پردازد، کماکان در جایگاه خود باقی است. اگرچه باور کردن آن مشکل است؛ اما این نظام حتی محکم‌تر و منسجم‌تر از 3 سال پیش است.
بالاخره این که صرف‌نظر از راه‌حل‌های قابل طرح، ما درک می‌کنیم که تنها آینده‌ای که ما داریم، تنها سرنوشتی که ما کنترل می‌کنیم و تنها تحولاتی که ما حقیقتا می‌توانیم به وجود بیاوریم، آنهایی هستند که به خود ما تعلق دارند. ما نمی‌توانیم عراق را درست کنیم. مطمئنا عراقی‌ها می‌توانند و هر چه زودتر آنها بتوانند شروع کنند، بهتر خواهد بود. اما باید بپذیریم که هر توصیه‌ای که ما برای بقیه جهان داریم، از ریشه و اساس فاقد اعتبار است چرا که رفتار خودمان در عراق، درست مانند بازی مونوپولی، ما را به زندان فرستاده است. با این تفاوت که این بار ما از داشتن کارت خروج از زندان محرومیم. ما مجبوریم خارج از بازی منتظر نوبت بعدی باشیم، علاوه بر بیرون کشیدن نیروهای نظامی خود، رها کردن پایگاه‌های نظامی‌مان در عراق و نیز زندان‌هایمان، می‌توانیم بعضی شعارهای تجارت آزادمان را عملی کنیم. ما باید بلافاصله و به طور کامل به بخشهای مالی، انرژی و خدمات به مردمانی محلی عراق، حتی به مناطق نزدیک عراق و نیز شهرهای عراقی بازگردیم. ما بر یک دولت فدرال تاکید می‌کنیم؛ اما یک مرد قابل اطمینان نیرومند نداریم که چنین دولتی را برای ما مدیریت کند. همان‌طور که سر والتر اسکات سرود: چه تارهای عنکبوتی که ما انسان‌ها نمی‌بافیم.
آن هنگام که اولین بار فریب دادن را تمرین می‌کنیم. و یا اگر این برای نومحافظه‌کاران قابل درک‌تر است، رولینگ استون قبلا می‌خواند: شما همیشه آنچه را می‌خواهید، نمی‌توانید به دست آورید. اما ممکن است آنچه را که نیاز دارید بدست آورید.
دست از دزدی بردارید
می‌دانم که این حرفها مانند حرفهای یک دیوانه به نظر می‌آید، ما ممکن است از عراق نفت بخریم، بدون محدودیت و بدون قید و شرط ، صرفا به این دلیل که آنها ممکن است روزی آن را تولید کنند و ما نیز روزی بخواهیم از آن استفاده کنیم؛ بدون متوسل شدن به زور، با موافقت طرفین و به قیمت بازار آزاد. اگر اپرا یا دکتر فیل و یا حتی دکتر لورا و یا دکتر روث (که از گردانندگان برنامه‌های تلویزیونی می‌باشند) قرار باشد درباره درست کردن معضل عراق توصیه‌ای داشته باشند، توصیه آنها این خواهد بود که اول از خودمان شروع کنیم. شاید به جای استفاده از واژه درست کردن آنها از واژه شفا دادن و یا بهتر کردن استفاده کنند. آنها خواهند گفت تهاجم آشکار به کشورهای دیگر را به نام ما متوقف کنید، تفکرات غلط را کنار بگذارید. جنگ‌افروزی ممنوع از برچسب زدن خودداری کنید، شروع کنید به گوش دادن به منطق دست از دزدی بردارید و درباره آنچه ما واقعا می‌گذرد، دروغ نگویید.
اگر این توصیه‌ها جدی گرفته شود، اغلب اعضای فعلی کنگره، قبل و یا در طول انتخابات بعدی پاکسازی خواهند شد. جدی گرفتن این توصیه‌ها نقطه پایان عذرخواهی‌های رادیویی و تلویزیونی حکومت جناح راستی خواهد بود و منتقدان جناح چپی را که خواهان قدرت بیشتر دولتند تا با توسل به آن به جنگ علیه کشور دیگری بپردازند را خرد خواهد کرد. تصور کنید آمریکایی که در آن تمرکز قدرت، سخنگوهای وحشت‌آفرین دولت و دروغ‌پردازی‌های تولید انبوه شده از سوی کاخ‌ سفید از جمله چیزهای نادر و غیرمعمول باشد؟ تصور کنید کنگره‌ای که نقش خود را در قانون اساسی را جدی بگیرد و بتواند تهدیدهای امنیت ‌ملی واقعی و تصوری را از یکدیگر تمیز دهد. تصور کنید رهبران سیاسی‌ای را که با دقت با تمایلات غیرمؤدبانه تعامل دارند، نه این که آنها را مورد سوءاستفاده قرار داده و تشدید کنند؟