جمیله علمالهدی
قال موسی ابنجعفر(ع): هذا علی ابنموسی(ع) عالم آل محمد فاسئلو فی ادیانکم و احفظو اما یقول لکم
(اصول کافی)
حضرت امام کاظم(ع) فرمودهاند این پسرم علی، عالم خاندان ماست پس درباره آئین زندگیتان از او سئوال نمائید و آنچه میفرماید محفوظ دارید (هم به گونه ثبت و ضبط علمی و هم به رسم تبعیت عملی).
بنابر پیروی از این توصیه گرانقدر و در تناسب با مباحث جاری محافل علمی و اجتماعی، تبیین اجمالی دیدگاه سیاسی حضرت رضا(ع) مطلوب مدعیان حکومت دینی و همچنین مخالفان آن خواهد بود. البته استنباط دیدگاه سیاسی علی بنموسی(ع) مستلزم پویش در خطابهها، احادیث و توصیههای به یادگار مانده از ایشان است که مشتمل بر اشارات تلویحی یا بیانات مستقیم نسبت به نحوه اداره جامعه میباشد. از جمله این گنجینههای ارجمند سخنان آن حضرت در تفسیر برخی از آیات نظیر آیات و أقیموا الوزن بالقسط میباشد.
امام(ع) ضمن حدیث مفصلی1 در پاسخ به سؤال حسین ابنخالد درباره آیه مذکور فرمودند: و اقیمو الوزن بالقسط یعنی و اقیموا الامام العدل در ادامه حدیث، وقتی حسین ابنخالد از معنای الاتطفوا فیالمیزان میپرسد، قال(ع) لاتعصو الامام و در تفسیر و لاتخسرو المیزان میفرمایند لاتبخسو الامام حقه و لاتظلموه. همچنین امام رضا(ع)، میزان در آیه شریفه والسماء رفعها و وضع المیزان را بر امام عادلی چون امیرالمؤمنین ـ که قتل فی محرابه لشده عدله ـ تطبیق مینمایند و میفرمایند... المیزان امیرالمؤمنین نصب لخلقه. از اینگونه احادیث میتوان مرزهای نظریه سیاسی حضرت رضا را اینگونه ترسیم نمود که: 1ـ به شهادت آیه وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط یکی از اهداف عمده تدوین شریعت، همانا اقامه حکومت عدل و اداره جامعه انسانها به حسب شاهین ترازوی عدالت که مثال تاریخی آن حکومت علوی است و بقول مولانا ای علی...
تو ترازوی احدخو بودهای
بل ترازو هر ترازو بودهای
میباشد 2ـ حکومت عدل برپا نمیگردد و اقامه قسط صورت خارجی نمییابد مگر به سبب گزینش امام عادل و پذیرش سرپرستی ولایت او و عدم عصیان و سرکشی در برابر او که همانان طغیان در میزان خواهد بود. حال آنکه میزان برجستهترین ویژگی همه بخشهای جهان خلقت به سبب حکومت جابرانه سنن الهی میباشد و زیبنده نیست که عرصه موهبتی اختیار یعنی جامعه انسانها بدین آذین پرتلالؤ مزین نباشد. 3ـ سرمنشاء امامت عدل یا وزن، جعل و تنزیل ملکوتی است و میزان عطیه خداوند است بر مردم چون انا انزلنا... المیزان یا والسماء رفعها و وضع [هو] المیزان. لهذا مشروعیتبخش حکومت دینی، مالکالملک میباشد و تنها حاکمی حق حکمرانی بر عبادالرحمن را دارد که اجازه مخصوص از جبارالسموات و الارض دریافت داشته باشد زیرا نه تنها حکومت بر مردم که حتی حکومت بر خود هم مستلزم تجویز حق است به استناد والله ما فی السموات و الارض که حرمت خودکشی و آسیب رساندن به خود (به جسم یا به روح) بر همین منطق استوار است.
4ـ از خطاب اقیموا در آیه و به تبع آن در تفسیر امام رضا(ع) چنین برمیآید که مخاطب این امر مردم مؤمن هستند و بنابراین تحقق خارجی حکومت دینی فریضهای است بر مردم که اگر طبق اصل اختیار و با انتخاب آگاهانه به انجام رسد. فلاح و رستگاری در پی دارد والا بازخواست و عقوبت نتیجه طبیعی آن است. و همین نقطه آغاز مشارکت عمومی و دخالت در تعیین سرنوشت است. به عبارت دیگر حبلالمتین حکومت عدل از آسمان ملکوت آویخته شده ولی این مردم هستند که باید دست اختیار خویش به سوی او بگشایند و بران فیض الهی چنگ زنند. یعنی در حکومت دینی هم مثل بقیه شعائر صیرورت توحیدی، هرگز دست فیض حق مردمان افلیج دونهمت را یاری نمیرساند بلکه ایصال الی المطلوب تنها به قوی همتانی منحصر است که جویای ردپای امام عدل باشند.
5ـ در نگرش سیاسی امام(ع) آنکه حاکم است عدالت است نه عادل، میزان است نه مدعی میزان، چون امام عادل از حیثیت عدالتش (و نه هیچ حیثیت دیگری) بر مردم حکومت میکند و لهذا امام عادل که عدالت او هم در استنباط قانون الهی و هم در اجرای آن لحاظ است خود تحت قانون عدالت قرار دارد و نه ورای آن بگونهای که برخی اندیشمندان سیاسی مثل توماس هایس معتقدند بلکه تحقق عدالت امام تنها در صورت تسلیم در برابر قانون الهی میسر میباشد و محض سرکشی از قانون به نفی عدالت میانجامد. 6ـ از تفسیری که امام برای آیه... و رفع المیزان فرمودند بر میآید که امام عادل بالاصاله ائمه معصومین(ع) هستند که آئینه تمام نمای عدالت حق میباشند و البته در غیاب آنها مردم را گریزی از توسل به آراستگان به زیور عدالت و مشهورترین بدین فضیلت نمیباشد.
بدین ترتیب در دیدگاه سیاسی امام رضا(ع) دو برجستگی مهم، زبان تحسین میگشاید: 1ـ موضوع این نگرش در برابر توحید 2ـ جایگاه مردم در بخش حکومت؛ توضیح اینکه: علیرغم تعارض مشهود میان فلسفههای سیاسی رایج با اصل توحید خصوصا توحید عبادی، در نظریه امام(ع) نه تنها هیچ تقابلی با متافیزیک اسلامی مشاهده نمیشود بلکه توحید هم بعنوان سنگ بنا و مبداء حکومت و هم به عنوان مقصد آن و هم بستر اجرایی آن لحاظ گردیده است و نگرش سیاسی امام رضا با توحید آمیخته و ممزوج میباشد. به عبارت دیگر، توجه به آیه انا انزلنا معهم الکتاب و المیزان همراه با توجه به تعبیر حضرت از میزان به امامت عدل نشان میدهد که میزان و کتاب (که شاید میزان صورتی از تحقق خارجی آن مرسوله متبرکه باشد که مقارن آن ذکر شده) هر دو از ملکوت منشاء میگیرند لهذا مبداء برترین نوع حکومت از همان حکومت دینی و حکومت عدل است خود ربالناس، ملکالناس است.
از سوی دیگر حدیث مشهور لاالهالاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و شروطها و انا من شروطها که از امام رضا(ع) نقل شده نشان میدهد مقصد نهایی حکومت، حرکت به سوی وادی ایمن توحید و نیل به طور لقاء و داخل گشتن در قلعه حصین لاالهالاالله است که دست یافتن به این مقصد مشروط به گزینش ولایت عدل و پذیرش سرپرستی امام عادل میباشد.
همچنین در مسیر حکومت دینی، هم اجرای فرمان اقیموا مستلزم اخلاص نیت که شرط قبول طاعت است میباشد و نیز چون عادل مبین حکم خدا و مجری قانون الهی و خود او هم تحت فرمان اوست پس عدالت حاکم است نه فرد عادل پس در نگرش سیاسی امام رضا(ع) باز هم هوالاول و الاخر و هوالظاهر و الباطن است.
درباره جایگاه و نقش مردم در برپایی حکومت نیاز به تعمق در سیره عملی حضرت رضا ملموس میباشد زیرا آن حضرت علیرغم اینهمه توصیه و تاکیدی که برای برپایی حکومت عدل داشتهاند و امام عادلی چون خود را هم مخاطب امر اقیموا میدانستهاند و سرسپردگی به حاکمیت عدل را از شرایط توحید میشمردند اما در دوران زندگی خود حتی در فرازهایی که امکانات اجتماعی و زمینههای لازم هم فراهم آمده بود اقدامی نفرمودند بلکه برعکس حتی شرط پذیرش ولایت عهدی مأمون را عدم مداخله در امور حکومت قرار دادند.
در حالیکه شاید با مداخله ایشان اگر چه امکان برپایی حکومت علوی نبود ولی تا حدی به رفع ظلم و اقامه قسط کمک میگشت. در توجیه این تعارض ظاهری میان سیره عملی و قول حضرت شاید بتوان گفت: آنچه حضرت را از مداخله برحذر میداشت علاوه بر اطلاع از نیات پلید دستگاه حاکمه که خدشهدار نمودن ساحت مقدس ایشان از طریق منسوب نمودن کردارهای زشت خود به حضرتشان بود، عامل دیگری است که به آگاهی و انتخاب مردمی بازمیگردد. نگاه نقادانه به تاریخ خونبار تشیع نشان میدهد که در خط مقدم ستم علیه امامان معصوم و یارانشان همواره حاکمی مستبد قرار داشته ولی مردم جامعه یا اکثریت مردم با سکوت خود یا با انفعال و پذیرش خویش و حتی گاه با انتخاب مختارانه خود و براساس میزان ناآگاهی یا توان غریزه منفعتطلبی و لذتجویی خود، در پس این جبهه ناحق قرار گرفتهاند و اقلیت یاران ایشان را تحت سلطه خود واپس نمودهاند.
سکوت اهل مدینه امام عادلی چون علی را به عزلت 25 ساله راند و فرزند پیامبری را که حاکمیت اولی بالمومنین من انفسهم او را به جان خریده بودند کمتر از 3 ماه بعد از فوت پدر به آتش ستم تسلیم نمود و خواستار آن شد که یا روز گریه کند شب آرام گیرد و یا شب گریه کند و روز آرام گیرد. انفعال مردم که بطور تلویحی اشاره به انتخابی دارد، امام مجتبی را از منصب ولایت عدل فرود آورد و معاویه را به سلطنت نشاند انتخاب مردم سبب شد مهمانی را که برای برپایی حکومت دعوت نموده بودند در صحرای کربلا با واقعه عاشورا مورد پذیرایی قرار دهند. شاید دلیل نگرانی حضرت هیمن سنت سیئه بود. او که وارث شهید نینواست از مأمون و شوکت اعتبارش هراسی ندارد بلکه مضطرب انتخاب مبتنی بر جهل و دنیاطلبی اکثریتی است که در پی جنجالهای تبلیغاتی و تطمیعها و تخدیرهای جائرانه گروهی اندک به دور از قضاوت خردمندانه، خواست خود را از طریق انتخاب فعال یا پذیرش منفعل که خود متفهن نوعی انتخاب است بر اقلیت بر حقی تحمیل نمایند.
و ولایت عهدی مأمون گرچه برای فریب مردم بود ولی به انتخاب آگاهانه مردم منسوب نبود و این تسهیلات حکومتی نمیتوانست سکوی اجرای عدالت گردد. در حالیکه هر جا مردم به امام رجوع نمودند نظیر مراسم استقبال نیشابور، از ایشان پاسخ مثبت شنیدند، در مجموع میتوان نتیجه گرفت که دموکراسی، مشارکت عمومی و رأی مردم و امثال اینها در فلسفه سیاسی امام رضا(ع) شرط تحقق حکومت دینی و طریق اصلی برپایی ولایت عدل است ولی در عین حال فینفسه بار ارزش خاصی را دیکته نمیکند زیرا اگر این تیغ تیز در دست زنگی مستی افتد در شب تاریک ستم آن خواهد کرد که حکایت خونین شیعه در قرون متمادی حاکی از آن بوده و احوال برخی جوامع معاصر نیز شاهد زنده آن است و اگر این تیغ تیز در اختیار امام عادلی قرار گیرد آن خواهد کرد که بارقهاش را در دو دهه اخیر در کشور ایران شاهد بودهایم.