تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۷۲۸۳۹
گفت‏وگو با چارلز تایلور/ على‌محمد طباطبایى چکیده: جامعه سکولار به این معناست که خداوند دیگر اجتناب‏ناپذیر نیست و جهان از نظم استعلایى پیشین برخوردار نمى‏باشد. هرچند اراده خداوند در چنین جامعه‏اى هنوز هم مى‏تواند در زندگى ما براى معین نمودن جاى هر چیزى در جهان حضور جدى داشته باشد، چه در زندگى اجتماعى و چه خصوصى. ما در بهترین نظم سیاسى ممکن زندگى مى‏کنیم که تاکنون در تاریخ بشر به وجود نیامده است. چارلز تایلور از فیلسوفان برجسته معاصر است که در آثار خود به مسئله دین و سکولاریسم در جامعه معاصر حساسیت نشان داده است.

ما در یک جامعه سکولار زندگى مى‏کنیم. به نظر شما معناى این سخن چه مى‏تواند باشد؟ معنایش این است که خداوند دیگر اجتناب‏ناپذیر نیست. اما این سخن نباید این‏گونه تعبیر شود که ما در جامعه‏اى زندگى مى‏کنیم که خداوند از آن طرد شده است. تصور نمى‏کنم هرگز خواسته باشیم در چنین جامعه‏اى آن هم براى مدت طولانى زندگى کنیم. کمونیست‏ها دقیقا همین تجربه را از سر گذرانده‏اند. اما طبیعت این جامعه سکولار مدرن این است که شدیدا متکثر است. ما باید بپذیریم که شالوده‏هاى تمدنى که ما همگى در آن سهیم هستیم اکنون در دسترس همگان است. هر جامعه‏اى داراى یک نظم ضمنى است؛ یعنى مجموعه‏اى از شناخت‏ها و دریافت‏هایى که اعضاى هر جامعه به کمک آنها به تجربه‏هاى روزانه خود معنا مى‏بخشند. این مجموعه استنباط‏ها و دریافت‏ها که من آنها را «تصور اجتماعى» مى‏خوانم، از جوامع فرضى بندیکت اندرسن و آثار یورگن هابرماس و مایکل وارنر و بعضى دیگر اقتباس شده است.
دلیل تصورى بودن آن هم این است که این مسئله بسیار اهمیت دارد که از شیفتگى براى رویکردهاى شدیدا نظرى که به نحوى به پیش رفته‏اند که گویى این ادراک‏هاى ضمنى در مجموعه‏اى از گزاره‏هاى صریح و روشن توضیح داده شده‏اند خلاص شویم. اگر شما براى مثال فرهنگ‏هاى سیاسى متفاوت در اروپاى غربى و لیبرال ـ دموکراسى‏هاى آتلانتیک شمالى را در سطح نظرى با هم مقایسه کنید، بسیار شبیه یکدیگرند؛ اما در خصوص شیوه‏هاى عمل نظام سیاسى‏شان و همچنین در ادراک عمیق‏تر در این‏باره که چگونه فرد در فرانسه با جامعه ارتباط برقرار مى‏کند و این مى‏تواند در مقایسه با آلمان، کانادا و ایالات متحده آمریکا تفاوت زیادى داشته باشد.در جامعه سکولار روزگارما این تصور که مبناى نظم اخلاقى نهایتا خداوند است، مى‏تواند اجتماعى بودن فرهیخته و تساهلى را که به نحو مطلوبى مشخص کننده حوزه عمومى مدرن است مورد تهدید قرار دهد. مسیحیت از چنین منظرى نه تنها تبدیل به چیزى مى‏شود که کسى به آن دیگر نیازى ندارد، بلکه حتى مى‏توان گفت که اکنون دیگر به یک خطر تبدیل شده است. اما این فقط یکى از استنباط‏هاى ممکن در خصوص مشکل سیاسى ماست. استنباط‏هایى نیز وجود دارند که با یکدیگر رقابت مى‏کنند و در واقع نقض‏کننده یکدیگرند. اما هیچ‏کدامشان هم به تنهایى نمى‏توانند استنباط‏هاى دیگر را حذف کنند. این همان معناى زندگى کردن در یک جامعه سکولار است. ما هرگز آن نوع از وحدت نظر در نظم زیربنایى را که در پیش از انقلاب فرانسه حاکم بود تجربه نخواهیم کرد. چنین چیزى براى بار دیگر در تاریخ بشر دیده نخواهد شد، مگر اینکه ما به طرز فاجعه‏آمیزى تمدن معاصر را نابود کنیم و به عنوان انسان‏هاى اولیه به همان غارهایمان پناه بریم و باید بدانیم که هرگونه تلاش براى تکلیف کردن چنین وحدت نظرى، چه از نوع ملحدانه و چه خداپرستانه، به پایانى هولناک منتهى خواهد شد که شبیه آن‏را در نظام کمونیستى دیدیم. شما در جایى گفته‏اید که فضاى جدیدى در جامعه سکولار براى خداوند وجود دارد. طبیعت این فضاى جدید چیست؟ منظور ما از واژه سکولار هنگامى که مى‏گوییم مدرنیته داراى خصلتى سکولار است، همان معناى متداول و غیردقیق آن نیست، معنایى که حکایت از غیبت دین دارد؛ بلکه منظور توجه به این واقعیت است که دین یک مکان دیگرى را به خود اختصاص مى‏دهد؛ معنایى سازگار با این برداشت که تمامى عمل‏هاى اجتماعى در زمان غیردینى و این‏جهانى روى مى‏دهد. تدین و پارسایى در زندگى شخصى مى‏تواند جاى فروپاشى جهان طلسم شده را بگیرد؛ یعنى با فرض وجود مفهومى نیرومند از دخالت خداوند در زندگى، در گستره عمومى نیز فقدان زمان مقدس و یک نظم استعلایى انکارناپذیر، مى‏تواند با مفهوم نیرومندى از خداوند در هویت سیاسى ما جاى‏گزین گردد. اراده خداوندى هنوز هم مى‏تواند در زندگى ما براى معین نمودن جاى هر چیزى در جهان حضور جدى داشته باشد، چه در زندگى اجتماعى و چه خصوصى. خداوند هنوز هم مى‏تواند سرچشمه توان ما براى نظم بخشیدن به زندگى باشد. یک قرائت جاى‏گزین وجود دارد که معتقد است ما به جامعه‏اى منتقل مى‏شویم که در آن توافق عمومى هرچه بیشتر پیرامون روایتى غیردینى از تصور اجتماعى در جهان معاصر به پیش مى‏رود. اما به نظر من چنین چیزى صرفا یک رؤیا است. رؤیایى است براى کسانى که داراى موضعى عمیقا غیردین‏دارانه یا غیرمعتقد به دین باشند و از جهت اعتقادى قانع شده باشند که دین به مرور کم‏رنگ‏تر مى‏شود و هر کس همان‏گونه که خود بخواهد مى‏اندیشد. جهان سکولار براى این‏گونه افراد جهانى است که در آن همگى در نهایت به جایى خواهند رسید که از اساس با همدیگر بر سر اینکه خداوندى وجود ندارد توافق مى‏کنند و اینکه این توافق پایه‏اى است براى هر چیزى. این یک سناریوى غیرممکن است و هرچه بیشتر به آن فکر کنند، مشکلاتشان هم بیشتر مى‏شود.
بنابراین مسئله اصلى، وجود تعدد و چندگانگى درک‏هاى ممکن از نظم اجتماعى است که نشانه تعیین کننده جهان سکولار است و نه زوال دین؟بله، ما در بهترین نظم سیاسى ممکن زندگى مى‏کنیم که تاکنون در تاریخ بشر به وجود آمده است. با تمامى ایرادهایى که به این نظم سیاسى وارد است، ما اکنون در این احساس خود دقیق هستیم که این نظم به نیاز اساسى بشر براى «ثابت ماندن در خوبى»، پاسخ مناسب مى‏دهد. اما این درک به ویژه درک معاصر از خوبى از آن انواعى است که مى‏تواند در بیش از یک روش مطرح شود.پى‏آمد آنچه گفتم این است که موضع هیچ‏کدام از ما پایدار نیست و بنابراین در خصوص چارچوب‏هاى جاى‏گزین، نگرانى‏هاى بسیارى وجود خواهد داشت. مردم مرتبا موضع خود را تغییر مى‏دهند و کودکانِ آن اشخاصى که زمانى نظم اجتماعى را در آن چارچوب مطرح مى‏ساختند، چارچوب دیگرى اختیار مى‏کنند و... . اما در چنین اوضاع و احوالى یک اشتیاق فراوان براى یک چارچوب مشترک نیز وجود دارد و این حتى میان بسیارى از آن کسانى‏که در حمایت از «گوناگونى» پافشارى مى‏کنند صادق است. در اینجا اندوهى براى دورانى وجود دارد که مردم عمیقا در یک ادراک مشترک از نظر مبنایى، چه در زمان گذشته و چه جدید، تثبیت شده بودند. قواعد اخلاقى براى چنین چیزى در تمدن ما، یعنى شیوه‏اى که در حرکت روبه‏گذشته تثبیت شده است، مسیحیت است. در مسیحیت هیچ مجالى براى بدعت‏گذارى وجود نداشته است؛ نه به این دلیل که مردم آن دوره متعصب بوده‏اند، بلکه به این دلیل که چارچوب مشترک آنها در صورت وجودِ اختلاف‏هاى مهم در عقاید دینى، مورد تهدید قرار مى‏گرفت.امروز اشتیاق براى یک چارچوب مشترک، وسوسه‏کننده است. ما به ویژه براى یکسان تلقى کردن و یکى پنداشتن بى‏چون و چراى تصور اجتماعى معاصر، با بالاترین و بهترین موقعیت‏هاى زندگى بشر که هرگز به دست نیامده است گمراه مى‏شویم. لیبرالیسم جدید همین یکسان‏انگارى را تا بالاترین درجه ممکن که بتوان تصورش را کرد انجام داده است. با وجود این، همان‏گونه که گفتم، من به هیچ‏وجه با مرتجعینى که مدرنیته را به‏طور کامل رد مى‏کنند موافق نیستم.اما هیچ نظم اجتماعى هم وجود ندارد که همه آنچه درست و اصولى است، دربرگیرد. به همین دلیل از انجیل کمک مى‏گیرم. منظور من در این مورد ویژه بیشتر مانند آن کارگرانى که در تاکستان کار مى‏کنند. آیا این الگوى قابل استفاده‏اى براى توزیع اجتماعى است. به‏طور صریح جواب آن منفى است. شما نمى‏توانید به کسى‏که فقط یک ساعت کار مى‏کند و دیگرى که حتى تا پانزده ساعت هم کار مى‏کند، مزد یکسان بدهید. اگر این‏گونه رفتار شود، نمى‏توان کار و کسب موفقى داشت و البته یک جامعه را هم نمى‏توان به این نحو اداره کرد. اما زندگى انسان از آن قسمى است که گاهى شما باید از مقررات مستقل نظم اجتماعى فراتر روید؛ خداوند هم براى آنکه حق شما را بى‏کم و کاست ادا کرده باشد نیز بسیار فراتر مى‏رود. گاهى هم ما مجبوریم که با در نظر گرفتن خداوند به انجام فعالیت بپردازیم و نه با بهترین نظام‏هاى توزیع اجتماعى.
گفت‏وگوى حاضر ازآن‏رو اهمیت دارد که تعریف نسبتا تازه و متفاوتى از سکولاریسم یا جامعه سکولار ارائه مى‏دهد. چنان‏که مى‏دانیم، تفکر مدرن با گرایش سکولار همزاد است و تاکنون نیز این همراهى و همپایى در همه‏جا ظهور عینى یافته است. اما با این حال، سکولاریسم در طول حیات مدرنیته، از اوج و حضیض برخوردار بوده است. رنسانس با گرایش حداقلى به سکولاریسم آغاز شد و در قرن نوزدهم به افراطى‏ترین شکل آن‏که «سکولاریسم الحادى» بود، تغییر شکل یافت. اما در طول دهه‏هاى اخیر شاهد ظهور تعریف‏ها و تفسیرهاى حداقلى از سکولاریسم هستیم که این امر ریشه در احیاى مجدد دین و شکست آرمان‏هاى سکولار در جهان دارد.تعریف جناب تایلور از این زاویه قابل تأمل است. وى سکولاریسم را نه جدایى دین از حوزه عمومى و اجتماعى، بلکه نفى انحصار و حاکمیت مطلق دین در سامان‏بخشى اجتماعى مى‏داند. تلقى تایلور از جامعه سکولار در حقیقت نقد نگرش مسیحیت سنتى و تفکر قرون وسطایى به جامعه دینى است که نظم اجتماعى را کاملاً در فراسوى عقل و تجربه بشرى مى‏نهاد و آن‏را در یک الگوى آسمانى و قدسى تعریف مى‏کرد. تا آنجا که مى‏دانیم، این تصور از جامعه دینى که آن‏را به مثابه جامعه قدسى و آسمانى در مقابل جامعه زمینى و شیطانى تعریف مى‏کند، به تفکر مسیحى اختصاص دارد و دست‏کم در فرهنگ اسلامى سابقه‏اى ندارد.در نگرش اسلامى، جامعه از سنت‏ها یا قانونمندى‏هاى عقلانى برخوردار است که انسان با اراده و اختیار خویش مى‏تواند هدف‏هاى خیر یا شر را با بهره‏گیرى از این قانونمندى‏ها دنبال کند. البته این نظم اجتماعى و انسانى تحت ولایت تکوینى و تشریعى خداوند قرار دارد و نقش دین، سامان‏بخشىِ خیرگرایانه به حیات انسانى در همین جامعه عقلانى و عرفى است. روشن است که این سامان اجتماعى هیچ منافاتى با تکثر و گوناگونى در برداشت‏ها و روش‏ها ندارد.چنان‏که تایلور اشاره مى‏کند: «هر جامعه‏اى داراى یک نظم ضمنى است؛ یعنى مجموعه‏اى از شناخت‏ها و دریافت‏هایى که اعضاى هر جامعه به کمک آنها به تجربه‏هاى روزانه خود معنا مى‏بخشد».
این نظم ضمنى که منطبق با شناخت‏ها و دریافت‏هاى اعضاى جامعه است، البته مى‏تواند از منابع دینى و میراث معنوى یک جامعه برآمده باشد و حضور «اراده خداوندى» را براى «معین نمودن جاى هر چیزى در جهان» تجلى بخشد. بنابراین، مى‏توان ادعا کرد که تعریف وى از جامعه سکولار با تلقى رایج از جامعه دینى در عرف اسلامى، تا اندازه‏اى قابل جمع است.از سوى دیگر، تایلور ضمنا به لزوم یک «چارچوب مشترک» در جامعه اعتراف مى‏کند؛ هرچند آن‏را یک «اشتیاق فراوان» یا «اندوه» توصیف مى‏کند. اما همین‏که پذیرفته است که لیبرالیسم جدید با انگاره کثرت‏گرایانه‏اش «همین یکسان‏سازى را تا بالاترین درجه ممکن که بتوان تصورش را کرد، انجام داده است»، نشان از ضرورت چارچوب مشترک در جامعه دارد. به هر حال، رواج ایده «سکولاریسم حداقلى» در غرب دست‏کم مى‏تواند از سیطره تفکر سکولار در جوامع غیرغربى بکاهد و نخبگان را به اندیشیدن در مورد الگوهاى بدیل وادار سازد.