تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۷۲۹۳۳
نویسنده: نشآت الحمارنه اشاره: از بارزترین ویژگی‌های عصر حاضر، سخن از جهانی‌سازی و ارائه تعریف‌های گوناگون از این اصطلاح است. در این راستا گروهی متمایل به تعریفهای تئوریسین‌های امریکایی هستند و گروه دیگر، روش‌های متفاوتی در پیش گرفته که گاهی به واقعیت و گاهی به خیال نزدیک‌تر است.

شاید به کار بردن تعبیر خیال، نیاز به جرأت داشته و چه بسا برای صاحبان این عقیده نوعی دشمنی تلقی شود؛ ولی با عرض پوزش باید گفت: این اصطلاح را تئوریسینهای سرمایه‌دار امریکایی وضع کردند و خود آنها نیز در شیپور جهانی‌سازی دمیدند و حالا هم آنها می‌توانند به اقتضای مصلحت سرورشان (سرمایه‌داری جهان‌خوار) ناگهان و یا بتدریج آن را متوقف سازند.از این رو، مطرح کردن تمایلات امریکایی‌هایی که ذات کینه‌توزانه، نژادپرستانه، و دشمن صلح جهانی بودنشان بر ما روشن است، اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است چگونگی فهم اهداف آنها و یافتن راه حل است نه پرداختن به جدلهای بیمورد و واقع شدن در دامی که برایمان پهن کرده‌اند. جنگ روانی، جزئی از جنگهای فراگیر است که ایالات متحده به خاطر سیطره سیاسی و غارت و چپاول ثروت کشورها، برافروخته است.امریکایی‌ها در این زمان گاهی پوشیده و یا بی‌پرده، اسلام را دینی مولد تروریست معرفی می‌کنند. درباره این موضوع، بسیاری از نویسندگان مقالاتی نوشته و تلاش نمودند آن را تفسیر کنند و اکثراً به دنبال شیوه‌هایی رفتند که اهداف امریکایی را تأیید نمایند. آنها برای ملت امریکا و ملتهای جهان غرب و اسلام، ایجاد توهّم نموده تا با القای ترس از اسلام مسیر خود را هموار کنند.از جمله اصطلاحات جدیدی که همزمان با جهانی‌سازی به بازار آمد، واژه «برخورد تمدنها» بود. بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند امپریالیسم جهانی می‌خواهد با این اصطلاح، آرای عمومی غرب را جلب نماید تا روند سیاست طمعکارانه خود را در تسلطش بر جهان تسریع کند.وقتی طراحان امپریالیسم، جهان را به مناطق تمدنی تقسیم نمودند، اسلام را با مسیحیت شرق در یک بخش قرار دادند؛ بدین معنا که مسیحیت در جهان همان مسیحیت امریکاست.آنها در این تقسیم‌بندی، به طور آشکار تنها دشمن خود را منطقه تمدن اسلامی نشان دادند؛ در اینجاست که اهداف امپریالیسم با تمایلات صهیونیستها پیوند برقرار نموده تا تحت عنوان دروغین مسیحیت، ساده‌اندیشان غرب را به خدمت بگیرند.این مطلب در تلاشهای آنها در برافروختن جنگ روانی علیه تمدن اسلامی و اسلام، به طور کلی مشهود است.
و عجیب است که ما هیچ صدایی از مسیحیت غربی که لازم بود از حیثیت مسیحیت حقیقی خود دفاع کنند، و مانع شرکت ساده‌لوحان در جنگ صلیبی جدید شوند، نشنیدیم.همانگونه که در تاریخ سیاه اروپا، مردم با توهّم دشمنی اسلام با مسیحیت و دیگر اتهامات صلیبیها، روانه جنگ شدند.آنچه بسیار مهم است، یافتن وجه تشابه اتفاقات امروز و گذشته سیاهی است که ماجراجویان و متعصبان و نژادپرستان سعی داشتند اروپا را به اسم مسیحیت علیه اسلام بشورانند.آیا طبیعت تاریخ، با تغییرات جزئی در صحنه حوادث، بازمی‌گردد؟ و آیا این بار شعله‌افروزی از ناحیه امریکاست؟ و اسم مسیحیت دوباره مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد؟مسیحیان قبل از دیگران می‌دانند که مسیحیت، دین آرامش و همزیستی و محبت است ولی صهیونیستها برای به خدمت گرفتن مسیحیان ساده، در تلاشی آشکار مسیحیت را مشوّه نمودند.چه هنگام مسیحیان متفکر بیدار می‌شوند؟ و چه هنگام از شرف مسیحیت دفاع خواهند نمود؟در اینجا ناگزیریم به بخشی از چهره اسلام در غرب بپردازیم.در اروپا وقتی سخن از ملت شرق گفته می‌شود تصور مردم از آنها ملتی فرهنگی است از جمله چین و هند و فارس و عرب. در خاطره تاریخ اروپا مسلمانان اهل تمدن هستند، پس چگونه امروزه معتقدند اسلام تمدن‌زا نیست بلکه تولیدکننده تروریست است؟
به یقین دانشمندان مسیحی غرب دو مطلب را می‌دانند:
اول: دیدگاه اسلام در مورد یهودیت و مسیحیت و انبیا، بخصوص درباره حضرت مسیح(ع) و مادرش مریم و میزان احترامی که اسلام برای آنها قائل است.
دوم: دیدگاه اسلام در مورد مسیحیت تاریخی (از نظر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی) و مسیحیان.
همه محققان تاریخ اذعان دارند که حکومت اسلامی با همه مسیحیان و نیز یهودیان بهترین معامله را داشته است که «اصطلاح اهل ذمّه» و حقوق آنها میان دانشمندان معروف است.پس چگونه صهیونیست توانست در نادیده گرفتن حقیقت و یا مشوّه ساختن آن توفیق یابد؟چگونه اسلام دشمن ذاتی مسیحیت شناخته شد؟ و چگونه دشمن تاریخی مسیحیت قلمداد گشت؟چگونه مسلمانان می‌توانند حقیقت اسلام را نشان دهند؟ دینی که مبتنی بر تسامح و زندگی مسالمت‌آمیز و حسن همجواری و برادری است؛ مانند مسیحیت شرقی قبل از اسلام.مسیحیت شرق چگونه می‌تواند بر این حقیقت اقامه دلیل کند؟از چه راهی می‌توانند ثابت کنند و شهادت دهند که در طول تاریخ و در دولت اسلامی از حقوق مساوی با هموطنان مسلمان بهره‌مند بودند و امروز نیز با آنان محترمانه رفتار می‌شود؟ این نقش مهم را از نظر سیاسی چگونه ایفا می‌نمایند؟
راه حل اساسی در این جدال این است که دریابیم سیاست امریکایی ـ صهیونیستی در خدمت
سیاست آمریکایی ـ صهیونیستی در خدمت طبقه معینی از جامعه غربی است نه ملت امریکا
باید مسائل مشترک میان مسیحیت و اسلام را روشن نماییم و اوج خباثت صهیونیزم و امپریالیسم و خدعه‌های آنها را برای گمراهان مسیحی غرب آشکار نماییم تا قادر به شناخت چهره حقیقی مسیحیت شوند طبقه معینی از جامعه غربی است نه ملت امریکا. حتی می‌توان گفت با ملت امریکا دشمنی نموده و فرزندان آنها را به میادین جنگ روانه داشته و حیثیت ملت را لکه‌دار می‌کند.ما باید برای جهان غرب، بر صحت این مدعا دلیل آوریم. اما چگونه؟شایسته است قبل از هر چیزی به درک شیوه‌هایی که آزادگان جهان غرب به آن اندیشیده‌اند، بپردازیم. و راه را برای آنان باز کرده و به حماسه‌های مذهبی و دینی و عواطف تکیه نکنیم.اسلام دین بزرگی است که تمامی استعدادها و امکانات پیروزی و انتشار و استمرار را در درون دارد، بخصوص اگر مطلب را صحیح دریافته و بدانیم چگونه احکام آن را با تغییر زمان متحول سازیم، زیرا اسلام از ابتدا بر ضرورت تغییر و تحول تصریح نموده است.چرا می‌گوییم اسلام توان استمرار و انتشار و پیروزی را دارد؟جواب ساده است... زیرا اسلام دینی است که برای اجرای عدالت و مساوات میان آحاد بشر وضع شده است. این مسأله مهمترین دغدغه فکری اندیشمندان عصر حاضر است. اسلام بر کرامت همه افراد بشر تکیه داشته و به عقل و علم ارج می‌نهد و بشریت امروز به دنبال همین معناست.از آنجا که تلاشهای مجدّانه ما برای روشنفکری مسیحیت درباره اسلام است، باید آسانترین روش را اتخاذ نموده و به طور مستقیم با آنها برخورد نماییم، نه با جدل، بلکه با گفتگوی بین ادیان.بر ماست که وجوه شباهت میان ادیان را مشخصتر ساخته و بر امور مشترک تکیه کنیم و از آنجا که غرب مورد نظر ما مسیحی است، باید مسائل مشترک میان مسیحیت (چنانچه در شرق معروف است) و اسلام را روشن نموده و اوج خباثت صهیونیزم و امپریالیسم و خدعه‌های آنها را برای گمراهان مسیحی غرب آشکار نماییم تا قادر بر شناخت چهره حقیقی مسیحیت شوند.همچنین خوب است به نتایج و دستاوردهای متفکران مسیحی در غرب توجه کنیم که تلاشهای ارزشمندی برای فهم اسلام ارائه دادند. با اینکه در این میان، گروهی متدین و گروهی دیگر غیرمذهبی هستند، ولی همه آنها در بررسیهای خود حقایق اسلام را درک نموده‌اند.
در اینجا به گزیده‌هایی از این نتایج می‌پردازیم:
1. اسلام ادیان دیگر را محترم شمرده و خود را مکمل آنها می‌داند و از پیروان خود خواسته تا به همه پیامبران احترام گزارده و به آنها ایمان داشته باشند.
2. اسلام مانند مسیحیت قائل به تبلیغ تعالیم خود است و به گفتگوی «بالتی هی احسن» تشویق نموده و از ایجاد ارعاب و وحشت برحذر می‌دارد و به آزادی هموطنان در انتخاب عقیده احترام می‌گذارد.
3. اسلام قائل به آرامش روانی و طمأنینه در این جهان برای مؤمن است و هموطنان را به بالاترین درجه فرهنگ و سعادت می‌رساند.
4. از نظر اجتماعی، اسلام به تشریک مساعی بین هموطنان و ریشه‌کنی فقر معتقد است که این نشانة بالاترین درجه احترام به حقوق انسانها، نه تنها از بعد آزادی بلکه از جنبه کرامت است و عهده‌دار زندگی شرافتمندانه برای هموطنان است.
5. در نتیجه، هدایت روابط حسن همجواری و زندگی مسالمت‌آمیز میان مذاهب و ادیان مختلف و ملتها، و تحقق شعار «همزیستی مسالمت‌آمیز» از نتایج روشن این فعالیتها و کوششهاست.