محمد صرفی
شش روز پیش ساعت یازده و نیم به وقت محلی ده ها جنگنده «اف16» رژیم صهیونیستی تهاجم بشه نواز غزه در جنوب سرزمین های اشغالی را آغاز کردند.
بنا به گفته منابع این رژیم کار اطلاعاتی این جنگ از یک سال پیش آغاز شده بود و ارتش اسرائیل و «شین بت»- سازمان امنیت داخلی- بیش از صد هدف را طی این مدت شناسایی کرده و «بانک اهداف» تشکیل داده اند.
بیشترین میزان شهدا و مجروحان فلسطینی نیز طی ساعات اولیه جنگ بود. تاکتیک رژیم اسرائیل در این جنگ برگرفته از مدل حمله آمریکا به عراق بود. براساس این مدل که به «بهت و وحشت» موسوم است، طی دقایق اولیه جنگ تعداد زیادی جنگنده اقدام به بمباران متناوب و شدید منطقه مورد نظر کرده و موجی از وحشت را در طرف مقابل ایجاد می کنند. این حمله علاوه بر غافلگیری باید آنقدر سنگین باشد که ترس و سردرگمی را بر حریف دیکته کند. اما سرانجام این جنگ چه خواهد شد؟ پیش از پاسخ دادن به این سؤال کلیدی باید در ابتدا نگاهی به شرایط دو سوی جبهه انداخت.
خبر رسمی آغاز جنگ غزه را «ایهود اولمرت» نخست وزیر رژیم صهیونیستی اعلام کرد. او در سال پیش هم خبر از جنگ «تابستان داغ» -حمله به لبنان در تابستان سال 2006- داده بود. اما این اولمرت با اولمرت دو سال قبل تفاوت های عمده ای داشت. اولمرت سال 2006 در برابر رسانه ها با غرور و اطمینان خاطر از نابودی حزب الله، تنبیه شخصی «سید حسن نصرالله» و آزادی فوری دو نظامی اسیر این رژیم خبر داد. 33 روز بعد، وقتی جنگ به پایان رسید نه حزب الله نابود و نه آسیبی فیزیکی یا روانی به نصرالله وارد شده بود. از دو نظامی اسیر هم خبری نبود. بیش از یک سال بعد، ارتش اسرائیل با سرافکندگی بسیار، اجساد آنها را تحویل گرفت در حالی که تا آخرین لحظه حتی از زنده یا مرده بودن آنها اطلاع نداشت. اولمرت، روز شنبه (روز حمله به غزه) سیاستمداری محتاط بود. او از نابودی حماس سخنی نگفت و تنها به این جمله اکتفا کرد: «ما می خواهیم جنوب را آرام کنیم.»
تل آویو ماه هاست که از سوی ساکنان مناطق اشغالی برای تعیین سرنوشت و آزادی نظامی در بند خود -گلعاد شالیط- تحت فشارهای شدید است. یک گروه مبارز (حماس) دو سال پیش، این نظامی را به اسارت گرفت و ارتش اسرائیل با تمام تجهیزات و ادعاهایش تاکنون نتوانسته حتی ردی از او بیابد. البته این شکست تنها برای ارتش نیست و باید سهم «موساد» را هم در نظر گرفت. نظامی اسرائیلی در منطقه ای کمتر از 400 کیلومتر مربع و کاملاً محصور اسیر است و موساد هم خود را قدرتمندترین سازمان اطلاعاتی منطقه و حتی جهان معرفی می کند!
با تمام این تفاسیر، اولمرت در سخنرانی اولیه خود هیچ قولی مبنی بر آزادی شالیط نداد و به جمله ای احساسی بسنده کرد؛ «قلب من با تو است».
به نظر می رسد اولمرت و سایر سران رژیم تل آویو برخی درس ها را از شکست سال 2006 گرفته اند و حاضر نیستند وعده هایی بدهند که نمی توانند آنها را عملی کنند.
کابینه فروپاشیده اولمرت در پایان راه چیزی برای از دست دادن ندارد و حمله به غزه برای آنها در واقع یک قمار محسوب می شود که اگر شکست بخورند، چیزی برای از دست دادن ندارند.
اما آیا می توان این بی هدفی را نوعی هوشیاری سیاسی تلقی کرد؟ شاید از یک سو چنین به نظر برسد اما از دیگر سو، وقتی هدفی نباشد پس پیروزی هم بی معناست و تکلیف جنگ از همین ابتدا روشن است.
ارتش رژیم صهیونیستی پس از حملات شدید اولیه از طریق هوا، عملیات زمینی را آغاز کرده است. اما این عملیات به کجا می انجامد؟ آیا آنها قصد دارند غزه را اشغال کنند؟ به چه میزان و تا کی؟ اصلاً چنین چیزی با توجه به وضعیت منطقه ممکن است؟ خوشبینانه ترین گمان برای ارتش مهاجم اشغال کامل این منطقه است اما بدون شک این اشغال با تلفات بسیار سنگینی برای صهیونیست ها همراه خواهد بود و وقتی اشغال کامل شد، جنگ پارتیزانی و فرسایشی آغاز خواهد شد.
بالاخره دیر یا زود آنها باید غزه را ترک کنند و انتشار گسترده عکس سربازانی که خسته و زخمی، با تفنگ های آویزان در حال عقب نشینی هستند، جز شکست معنای دیگری نخواهد داشت و یادآور عقب نشینی خفت بار از جنوب لبنان است.
مهاجمان به خوبی می دانند نابودی حماس آرزویی غیرممکن است. حماس حداقل 15 هزار نیروی نظامی رسمی دارد. همانطور که در روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارنوت» آمده تنها هدف این عملیات تضعیف روحیه مقاومت در حماس است.
اما روزنامه «جروز الم پست» به نکته ظریف تری اشاره می کند. این روزنامه می نویسد شرایط در غزه و گرایش مردم به گونه ای است که حتی اگر حماس نابود شود گروه های رادیکال تر جایگزین آن خواهند شد و آنوقت تل آویو آرزو می کند ای کاش حماس در غزه بود.
به عقیده این روزنامه، شرایط در این منطقه به هیچ عنوان برای ورود گروه های سازشکاری مثل دولت خودگردان به ریاست «محمود عباس» مهیا نیست و چنین آدم هایی جایی در غزه نخواهند داشت.
اغلب تحلیلگران صهیونیست از روز آغاز جنگ در مورد نتایج مثبت آن برای تل آویو، تردیدهای جدی مطرح کرده و معتقدند این عملیات دو نتیجه بیشتر ندارد، اول محبوبیت و گسترش بیشتر حماس و دوم حملات بیشتر به شهرهای اسرائیلی. سران تل آویو جان زنان و کودکان فلسطینی را ابزاری برای اهداف سیاسی خود محسوب می کنند. نگاهی به گذشته نشان می دهد آنها بارها در آستانه انتخابات دست به جنایاتی چنین گسترده زده اند که به عنوان مثال می توان به عملیات «خوشه های خشم» در سال 1996 یا انتفاضه دوم سال 2001 اشاره کرد. اگرچه رژیم اسرائیل سعی دارد این جنگ را درگیری میان ارتش خود و مبارزان حماس عنوان کند اما انتشار جهانی تصاویر تکان دهنده از قربانیان غیرنظامی در غزه، ادامه کار را برای آنها دشوار خواهد کرد. به نظر می رسد آنان سعی دارند هرچه زودتر به این غائله پایان دهند و شرایط خود را به حماس تحمیل کنند. اسرائیل تمام کارت های سیاسی و نظامی خود را در این بازی مرگ بار رو کرده است اما به نظر می رسد حماس کارت های دیگری هم دارد.
برای مثال انجام چند عملیات استشهادی در قلب رژیم صهیونیستی تبعات گسترده ای برای این رژیم خواهد داشت.
ذکر این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که امروز اگر رژیم اسرائیل به خود جرئت می دهد دست به چنین اقدامی بزند از این روست که از سکوت همراه با تشویق کشورهای عربی اطمینان دارد. البته این همراهی عربی- صهیونیستی، خود داستان مفصلی است که روایت آن، مجالی دیگر می طلبد.