تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۷۳۰۰۹
اشاره: "روسیه همانند یک کشور مسئول که می‌تواند از شهروندان خود دفاع کند، به عرصه‌ی جهانی بازگشت. اگر کسی در این باره شک دارد، بنابراین اقدامات مصمم‌ ما در مجبور کردن گرجستان به پذیرش صلح و به رسمیت شناختن اجباری استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا باید این شک‌ها را بر طرف کند. متاسفانه دیپلماسی چند جانبه دقیقا مثل هم کاری روسیه - آمریکا برای بازداری تفلیس از ماجراجویی مخرب، کارگر نیفتاد. کمک نظامی، اهرم کافی تاثیر آمریکا بر دولت ساکاشویلی نبود. این کمک تا اندازه‌ای رژیم غیر مسوول و غیر قابل پیش بینی وی را بر حرکت در راه ماجراجویی تشویق کرد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه‌ی فدراسیون روسیه، در مقاله‌ای با عنوان "دیپلماسی روسی و کیفیت جدید اوضاع بین‌المللی" از وضعیت جدید اوضاع جهانی پس از جنگ پنج روزه‌ی قفقاز سخن گفته است. این مقاله در هفته نامه‌ی‌ "اکسپرت" به چاپ رسید که متن آن در زیر می‌آید:"کشور ما به اندازه‌ی کافی قوی شده است تا سیاست خارجی مستقل و اخلاقی خود را به پیش ببرد. ما سرمایه‌ی جدی برای سیاست خارجی انباشته‌ایم که برای توسعه کشور، دفاع از منافع شهروندان و بازار مالی کار می‌کند. دیپلماسی در توفیقات توسعه‌ی داخلی خودمان در منافع ملی که از زندگی مردم می‌آید و برای آن‌ها قابل فهم است، یک پایه و اساس سخت و محکم پیدا کرده است.روسیه با پاسخ خود به تهاجم گرجستان استانداردی برای واکنش ایجاد کرد که کاملا بر اساس حقوق بین‌المللی از جمله حق دفاع از خود بر اساس ماده‌ی 51 منشور سازمان ملل متحد و وظایف محسوس ما در ارتباط با حل و فصل درگیری فعلی است. اقدامات روسیه در مجبور کردن گرجستان برای پذیرش صلح، نمونه‌ا‌ی از میانه‌روی بود زیرا این اقدامات اهداف دیگری را به غیر از آن‌هایی که ضرورت مطمئن شدن از تضمین‌های عملی عدم آغاز دوباره‌ی تهاجم گرجستان علیه اوستیای جنوبی و آبخازیا ایجاب می‌کرد، دنبال نمی‌کردند.
کابوس "بازی بزرگ" بار دیگر در سطح قفقاز
اگر آمریکا و هم‌پیمانانش نهایتا منافع ملی خود را انتخاب نکرده و منافع رژیم ساکاشویلی را که هیچ درسی نگرفت دنبال کنند، این اشتباهی در مقیاس واقعا تاریخی است.تلاشهای تحریک شده‌ی تفلیس با استفاده از زور آشکار نظامی برای حل و فصل این درگیری همانند آینه‌ای بود که تمام لحظات منفی را در توسعه‌ی روابط بین‌المللی در وهله‌ی کنونی که روسیه در مورد خطر دست کم گرفتن ‌آنها چندین بار هشدار می‌داد (هشداری که به طور ویژه در سخنان ولادیمیر پوتین در مونیخ و سخنرانی دیمیتری مدودف در برلین بارها اعلام شد)، نشان می‌داد. این واکنش یک جانبه است که در برابر دیپلماسی چند سویه قرار گرفته؛ اقدامی که بر خلاف تعهد به حل و فصل صلح آمیز درگیری‌ها، به زور تکیه می‌کند؛ این یک دیالتیک پیچیده‌ی اصولی مانند تمامیت ارضی و حق ملت‌ها بر تعیین سرنوشت خود است.
در غیاب توازن؛ بحران در قفقاز
تمام تحولات و رویداد‌های پس از هشتم اوت، صحت این تحلیل را که در سخنرانی دیمیتری مدودف در نشست با سفرا و نمایندگان خارجی در 15 ژوییه سال جاری گنجانده شده بود، تایید می‌کند.در آن تحلیل به طور مشخص به این مطلب اشاره شد که جهان که از جنگ سرد خلاص شده، به هیچ وجه روی تعادل جدید را نخواهد دید. پتانسیل ایجاد درگیری از جمله در مناطق نزدیک به مرزهای روسیه تقریبا بالاست. اگر چه متد‌های استفاده از زور هر بار بی‌پایه و اساس بودن خود را ثابت می‌کنند، اما باز هم تمایل استفاده از آن‌ها تقویت می‌شود. تهدیدات سیاسی، انواع مختلف "قطعنامه‌ها" و استفاده‌ی نفع طلبانه از استاندارد‌های دوگانه وجود دارد و به احتمال خیلی زیاد این تصادفی نیست که اغلب کسانی در امور دیگر کشور‌ها دخالت می‌کنند که خیلی در داخل کشور خودشان در کارهایشان موفق نمی‌شوند. فضای کشورهای مستقل مشترک المنافع برای ما "صفحه شطرنجی" برای بازی‌های ژئوپلتیکی نیست. این جا یک منطقه‌ی متمدن برای تمام ملت‌هایی است که در آن زندگی می‌کنند که میراث روحانی و تاریخی ما را حفظ می‌کنند.جغرافیای ما و وابستگی متقابل اقتصادی‌مان به تمام کشورهای عضو این سازمان امتیاز‌های محسوس رقابتی می‌دهد. مهم آن است که هیچ کس با ایجاد موانع مصنوعی به نفع منافع خودمدارانه‌ی خود دخالت نکند. اگر آن‌ها ما را تحریک نکنند، ما خونسردی خود را حفظ خواهیم کرد و با قاطعیت اما بدون رویارویی، از منافع و اصول خود دفاع خواهیم کرد. من یک سال پیش در مورد خطوط قرمز کشور خود صحبت می‌کردم؛ اقداماتی که ضربه‌ی غیر قابل پذیرش بر منافع ملی‌مان وارد می‌آورند و نظم و قانون را تضعیف می‌کنند.زمانی، کسی می‌خواست یخ درگیری‌های سرد را بشکند و ما الان می‌توانیم در مورد نتایج آن قضاوت کنیم. پایان شب سیه سپید است. شفافیت کنونی از هر گونه نامشخص و گنگ بودن پدید آمده است. باید درک شود که اوستیای جنوبی و آبخازیا اصلا برای استقلال تلاش نکردند، بلکه دقیقا برای استقلال از آن گرجستانی تلاش کردند که رهبری آن مدام تمایلات شوونیستی (میهن ستایانه) خود را بر اقلیت‌های قومی تحمیل می‌کرد.ن
باید فراموش کرد که به لطف صلح بانی روسیه در اوستیای جنوبی و آبخازیا، گرجستان طی 15 سال از میوه‌ی صلح استفاده کرد. عدم توانایی گرجستان در گرفتن نتیجه‌ی خوب از این میوه برای کشور خود، بزرگ‌ترین شکست دولت‌های گرجستان است. بد نمی‌بود اگر از محافظان خارجی ساکاشویلی نیز آن سوال‌هایی پرسیده می‌شد که نیروهای اپوزیسیون در خود گرجستان مطرح می‌کنند.به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی برای ما از لحاظ حقوقی، اخلاقی و هم چنین دلایل عملی - پیش از هر چیز، به دلیل تضمین تاثیر امنیت ملت‌های آن‌ها‌ - دیکته شده بود. ما دیگر نمی‌توانیم به خود اجازه دهیم – همانند چندین سال گذشته – منتظر بمانیم تا بار دیگر شبیخون تفلیس به اوستیای جنوبی و یا آبخازیا آغاز شود. اما هر چه قدر هم نظامیان ما پس از حمله به تسخینوالی در هشت اوت سریع واکنش نشان می‌دادند، به هر حال موفق نمی‌شدند جلوی قربانی شدن چندین صد غیر نظامی و صلح را بگیرند و این به کنار که ما در جریان درگیری‌های خون‌بار در خارج کردن نیروهای گرجی از خاک اوستیای جنوبی چه اندازه تلفات دادیم. بنابراین این سخن، با توجه به چگونگی آغاز وقایع که حمله‌ی بازدارنده در آبخازیا بود، عدالت چنین نتیجه‌ای را نشان می‌دهد. هنگامی که به ما از دولت دموکراتیک گرجستان می‌گویند، آیا این بدین معنی است که دولت دموکراتیک باید به خود اجازه دهد این گونه علیه غیر نظامیانی که آن‌ها را شهروندان خود می‌داند، رفتار کند؟ ما هرگز با "مجوز قتل" به روش بریتانیایی که بعضی از کشور‌ها به رژیم‌های دولت خود می‌دهند، موافق نیستیم.
امنیت شخص؛ اصل و یا شعار؟
مردمی که در مناطق درگیری در فضای پس از شوروی زندگی می‌کنند، به گناه و تقصیر خود در "منطقه‌ی خاکستری" نیفتاده‌اند و شهروندان کشورهایی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تشکیل شدند، نیستند. قابل درک نیست که چرا آن‌هایی که در هر گوشه از "مسوولیت دفاع" صحبت می‌کنند، وقتی که کار به بخشی از اتحاد پیشین شوروی مربوط شد، این اصل را فراموش کردند؛ آن‌ هم در فضایی که قدرت‌ها با تمسک به حاکمیت و تمامیت ارضی کار کشتن افرادی را که هیچ گناهی نداشتند، آغاز کردند. این مسوولیت برای ما در اوستیای جنوبی، دفع تهاجم و دفاع از شهروندانمان بود که در مرزهای روسیه هستند و نه در جزایر فالکلند. استاندارد‌های دوگانه به ویژه وقتی بحث از زندگی مردم باشد، تنفر برانگیزند.کدام یک از حافظان گرجستان، حداقل یک واژه در ارتباط با کشتار تقریبا روزانه‌ی غیر نظامیان در عراق و افغانستان در نتیجه‌ی اقدامات نیروهای ائتلاف به رهبری ناتو بیان کرد؟ معتقدم زمان آن رسیده اروپا به ارزش‌های ساده‌ی سیاسی و ژئوپلیتیزه‌ نشده بازگردد.در اقدامات روسیه در دفاع از حق جمعیت اوستیای جنوبی و آبخازیا که بخش بزرگی از آن را شهروندان روسیه تشکیل می‌دهند، نه تنها الزامات پایه‌ای قانون اساسی ما انجام گرفت، بلکه از ایده‌ی امنیت شخصیت که به هیچ وجه با سنت مفاهیم امنیت کشور در تناقض نیست، نیز حمایت شد.
کشتن افرادی که آن‌ها را شهروندان خود می‌دانیم، دیگر یک امر داخلی نیست. ما نمی‌توانیم افراد را به یک منطقه متعلق بدانیم؛ منطقه‌ای که می‌تواند به میل و دلخواه خود، بدون موافقت این مردم با نقض منشور سازمان ملل متحد و اصول قانون نهایی هلسینکی این و یا آن کشور را به زیر حاکمیت خود در آورد.چنین رویکردی ما را در اروپای امروزه به زمان‌های نظام ارباب و رعیتی باز می‌گرداند.حاکمیت که تنها منبع و سرچشمه‌ی آن ملت است، مسوولیت دارد. پیش از هر چیز، مسوولیت در برابر شهروندان خود از جمله تضمین حقوق و آزادی آن‌ها. حکومت و کشور باید برای فرد وجود داشته باشد و نه فرد برای کشور.ساکاشویلی و آن‌هایی که پشت وی هستند (که بدون حمایت خارجی حتی یک روز هم نمی‌توانست بایستد)، در مناطق درگیری‌های گرجستان با اوستیای جنوبی و آبخازیا تصمیم گرفتند قاطعیت و راسخیت مقامات روسیه را آزمایش کنند. در این راستا، رژیم فعلی گرجستان کنه و ماهیت خود را با اتخاذ تصمیم برای بمباران جمعیت اوستیای جنوبی بر اساس دستور خود آشکار کرد. بلافاصله پس از این، همین سرنوشت برای آبخازیا نیز آماده شده بود؛ اما به اجرا در نیامد و نخواهد آمد. روسیه برای این‌که به منطقه تضمین دهد که این خشونت‌ها تکرار نخواهند شد، به اتخاذ اقداماتی برای تنبیه گناه‌کاران و برای این که این رژیم هرگز نتواند دیگر شر ایجاد کند، ادامه خواهد داد. برای آغاز ضروری است که این رژیم تحریم تسلیحاتی شود تا زمانی که یک قدرت دیگر گرجستان را به یک کشور عادی تبدیل نکرده است.ما به نزدیک‌ترین هم‌کاری با سازمان امنیت و همکاری اروپا، سازمان ملل متحد و اتحادیه‌ی اروپا با هدف تضمین محکم امنیت اوستیای جنوبی و آبخازیا علاقه‌مندیم، زیرا این بحث در شش اصلی که دمیتری مدودف و نیکولا سارکوزی در 12 اوت در مسکو بر سر آن توافق کردند، پیش بینی شده است.
رسیدگی به معماری اروپایی
دوره‌ی حساس تحولات جهانی به یک رویکرد عمیق و فلسفی نیاز دارد. در این جا بدون مراجعه به تاریخ، انجام اقدام امکان پذیر نیست و گرنه ما محکوم خواهیم بود تاریخ را تکرار کنیم.این امر مهمی است زیرا در اروپا متاسفانه تاکنون چنین سیستم امنیت جمعی که برای تمام کشورها باز باشد و امنیت همه را به طور مساوی تضمین کند، ایجاد نشده است. باید کاری انجام داد – وگرنه همه چیز امور اروپا – آتلانتیک به حلقه‌ی خود باز خواهد گشت و این به بحران کنونی اشاره دارد. اروپا به یک دستور کار مثبت و نه منفی نیاز دارد. برای آغاز بد نیست که نگاه اندازیم و ببینیم که آیا ساختارها و مکانیزم‌هایی که زمانی ایجاد شده‌اند، امروز کافی هستند یا باید به چیزی جدیدی برای ساخت معماری جدید اروپایی اندیشید؛ معماری که قاطعا جلوی نقض تضمین‌های پس از جنگ‌ را می‌گیرد و به طور هم زمان واقعیت‌های سده‌ی بیست و یکم را نیز در نظر می‌گیرد. بگذارید نام این را "بازرسی" بگذاریم.دیمیتری مدودف، پیشنهاد بستن قراردادی در مورد امنیت اروپا و به آغاز در آوردن آن را در یک نشست سران اروپایی داده است. بحث بر سر ایجاد یک سیستم همگانی قابل اعتماد امنیت جمعی در اروپا-آتلانتیک با پیوستن کامل روسیه به آن است. در این موقعیت باید مشکلاتی را که در ارتباط با بحران استقرار اجزای سیستم جهانی دفاع ضد موشکی امریکا در اروپای شرقی ایجاد خواهد شد، بررسی کنیم. ما در غیاب گفت‌وگوی عقلانی چند جانبه بر اساس اصل کفایت عقلانی، واکنش نشان خواهیم داد. نمی‌توان با گفتار صادقانه از امنیت ملی حمایت کرد. این حرفی است که پرزیدت مدودف نیز در مورد آن‌ها صحبت کرده است.ما البته کار جمعی در مورد مشکلات امنیت اروپا را ترجیح می‌دهیم – البته بر اساس حقوق مساوی و نه بلوک بندی. روابط روسیه با ناتو به یک لحظه‌ی واقعیت رسیده که از مدت‌ها آرزوی آن را در سر می‌پروراندند.
خود ناتو پا در راه افزایش ریسک گذاشته است. این احساس در انسان به وجود می‌آید که این پیمان بار دیگر به کشور‌های "در خط مقدم" نیاز پیدا کرده است تا نیاز خود را به شرایط جدید ثابت کند.ما تمام معماری کنونی امنیت اروپا را به آزمایش نگذاشته‌ایم. نقوص سیتماتیک این معماری بارز است که پیش از همه مرکزیت دادن به ناتوست که بنا به تعریف خود ایجاد یک مکانیزم جهانی امنیت جمعی را در اروپا آتلانتیک ناممکن می‌کند.مطمئنم که در اروپا این سخن را بسیار عالی متوجه می‌شوند. خودمداری ملی دیگر کار نمی‌کند. نباید به بازگشت به عقب چه در شکل پوپولیسم، عدم شکیبایی و یا ترس از اسلحه، اجازه ظهور بدهیم. روسیه آماده‌ی انجام یک کار مشترک در زمینه‌ی جست و جوی نظرات و طرح‌های پرثمری است که آینده‌ی مشترک ما را نزدیک‌تر می‌سازند. هم اکنون دقیقا زمان آن است تا به نصیحت "پاول کندی" در مقاله‌اش در مجله فارن افرز به تاریخ مه – ژوئن 2008 گوش دهیم و ریسک‌های عقلانی انجام دهیم.
روسیه و آمریکا؛ دو جانبگی سرسختانه
مثبت بودن روابط روسیه - آمریکا در مفاهیم سیاست خارجی روسیه اعلام شده است. ما خاطر نشان کردیم که در جریان فعالیت‌های انتخاباتی کنونی در آمریکا نظرات عقلانی به طور مشخص در مورد ضرورت حفظ کنترل واقعی بر تسلیحات تهاجمی استراتژیک ابراز می‌شود. مطمئنم که بر چنین اساس عملی که بر وضعیت واقعی امور و منافع ملی تاثیر می‌گذارد و بر اساس تحلیل‌های ایدئولوژیک می‌توان دستور کار مثبتی در روابط دو کشور ایجاد کرد. آمریکا در زمان خود با رییس جمهور جورج کندی به درخواست‌های عقلانی جنگی - سیاسی و تکنولوژیکی آن دوران پاسخ داد و همین وضعیت هم‌اکنون تکرار می‌شود. به گفته ی فرید زکریا، آمریکا باید واقعیت‌ دنیای پس از آمریکا را به رسمیت شناسد و خود را با آن وفق دهد. می‌توانم فقط با نظر "فدار لاکیانوف" موافقت کنم که در مقاله‌ای در روزنامه‌ی وداموستی به تاریخ 21 ژوییه نوشت "از لحاظ اصولی وجود این چنین ریاست جمهوری در آمریکا مهم است که ژرفای بحران سیاست آمریکا مدت و زمان لازم را برای فائق آمدن بر این بحران نشان دهد. ما با هر دولت آمریکایی کار خواهیم کرد. اما شرکای آمریکایی ما باید درک کنند که روابط مثبت میان قدرت‌های برتر جهان فقط بر اساس دو جانبگی سرسختانه و صداقت صد درصدی ایجاد می‌شوند. بدین منظور تمام دستگاه باید کار کنند و نه عناصر انتخاب شده‌اش. ما به واشنگتن خواهیم گفت که فعلا حتی کم‌ترین آرزو که درک متقابل و توافق است، بی نتیجه مانده است. ما از آن‌ها پنهان نخواهیم کرد که می‌خواستیم آمریکا در امور بین‌المللی که در راه تغییر آنها به پا می‌خواست و نه در همان راهی که این امور قرار دارند".اگر این امر روی ندهد، بنابراین آمریکا و کل جهان در انتظار دوران سختی خواهند بود. تلاش برای زندگی در جهان تک قطبی طولانی شده است که این برای تمام حالت‌ها خطرناک است. ما ظهور این خطر را در تهدیدات ضد روسی می‌بینیم، از جمله تهاجم تفلیس علیه اوستیای جنوبی.متقاعد شده‌ام که حفظ رسم حکومت که خود را بی‌اعتبار کرده است و هم چنین حفظ رژیم‌های دست نشانده، نباید احیا شود.برای این که با همه به طور قابل ملاحظه‌ای به تفاهم رسیده‌ و تصمیم بگیریم که چه امری از اهمیت بیشتری برخوردار است، به زمان نیاز داریم. آیا افسانه شناسی امنیت بلوک بندی شده و جدا در دوران جهانی سازی از اهمیت بیشتری برخوردار است و یا موفقیت مبارزات با تروریسم و مواد مخدر در افغانستان و تحلیل مشترک عواقب احتمالی جهانی تحولات اوضاع در پاکستان. به همین ترتیب، آیا تکه کردن بیشتر کشورهای بالکان حایز اهمیت است و یا انجام تلاش‌های با هم برای باثبات کردن این منطقه‌ی انفجاری؟معتقدم که ما دیر یا زود به ضرورت بررسی تمام برنامه‌های بین‌المللی با هدف تنظیم کردن واریانت‌های جمعی آن اذعان خواهیم کرد. لازم نیست از صفر شروع کرد. اما بدون بازبینی رادیکال نیز میسر نیست، زیرا دقیقا همان نقشه‌ی تحولات جهانی که از سال 1992 تاکنون بر تمام کشورها‌ از جمله روسیه تحمیل شده؛ نقشه‌ای که در غرب کشیده شده و بر پایه‌ی تمام سوء تفاهم‌های کنونی ریخته شده است.تنها راه معقول رو به جلو، هم‌کاری عملی و سنجیده بدون خود فریبی و پندار باطل است که شرکا نهایتا ما را از آن مصون خواهند داشت؛ شاید دو جانبگی تمام عیار معیار روابط ما باشد.
روسیه و غرب؛ دیروز و امروز
در اقدامات مخالفان ما سخت است که تلاش‌های آن‌ها را برای پر کردن جای خالی تبعیت از سوی روسیه نادیده گرفت. عدم رضایت از این امر به طور غیر قابل اجتنابی، کشوری را از راه سیاست "مدارا و میانه‌روی" منحرف می‌کند و تمام این بر خلاف پند خردمندانه‌ی "جوزف نای" است که از زیان مند بودن سیاست از موضع نیروی جنگی در دوران ما می‌گوید. این امر هم چنین بر خلاف تز صدراعظم "آلکساندر میخایلوویچ گارچاکف" (1383-1798) است که در نامه‌ی مشهورش به تاریخ 21 اوت 1856 آمده است که چنین سیاستی نهایتا ازادی عمل کامل را به روسیه باز می‌گرداند. چنین وضعیتی هم چنین با نظر فدور ایوانویچ تیوتچوا در رساله‌ی ناتمام خود با عنوان "روسیه و غرب" که می‌گوید دقیقا قسم خورده‌ترین دشمنان روسیه با بیش‌ترین توفیقات به بزرگی این کشور کمک کردند، در تناقض است. مخالفت با این مورد آخر بسیار سخت است اگر به این بیندیشیم که چه کسانی جنگ‌هایی را شروع کردند که با ورود نیروهای روسی در پاریس در سال 1814 و به برلین در 1945 به پایان رسیدند.عملا بار دیگر رویارویی را در منطقه‌ای بر ما تحمیل می‌کنند که نیم سده پیش با شعار "مساله‌ی شرقی" روسیه را نگه داشته و محدود کرده بودند. الان اما شعار‌ها عوض شده‌اند. اگر طرح‌های آمریکا را برای استقرار سیستم‌های ضد موشکی خود در ساحل دریای بالتیک لهستان و ایجاد پایگاه‌های زمینی و دریایی برای دفاع از آن‌ها را در نظر بگیریم، به نمایش نظامی - دریایی در دریای بالتیک نیاز داریم.
این طرح نباید دور از ذهن به نظر رسد. خاطر نشان می‌کنم که اروپای غربی پس از جنگ شبه جزیره‌ی کریمه نتوانست بدون روسیه تعادل خود را از جمله در جبهه‌ی جنگ نخست جهانی بار دیگر برگرداند.بنابراین ما نباید از موضوعات بنیادین "روسیه و غرب" بیرون رویم. ما زمانی که بخش غرب قاره‌ی اروپا لحن ادبیات کل تمدن اروپا را تعیین می‌کرد، از تمام تراژدی‌های اروپا در سده‌ی بیستم بهره‌مند شدیم. هم اکنون با پایان جنگ سرد، تصمیمات جمعی که بدون شرکت برابر روسیه غیر قابل تصور هستند، در جامعه‌ی اروپا - آتلانتیک امکان پذیرشده است.در این جا درست است اگر بگوییم که امروز کسی یا کسانی سعی می‌کنند ما را از آلمان که می‌گوید اگر آن را از "قفس ناتو" رها کنند تمام اروپا را تهدید خواهد کرد، بترسانند. فکر می‌کنم آن‌هایی که می‌خواهند اعتماد به نتایج تحولات پس از جنگ جمهوری فدرال آلمان را تضعیف کنند، منافع مزدورانه و خودخواهانه‌ی خود را دنبال می‌کنند. مساله آلمان برای ما کاملا حل شده است. سازش روسیه - آلمان یکی از فاکتورهای مهم ساخت اروپای جدید است و ما به هیچ کس اجازه نخواهیم داد میان ملت‌هایمان تفرقه ایجاد کند.مشکلات "اروپای تاریخی" بیش‌تر خود را در آن سوی اقیانوس آتلانتیک (اطلس) نشان می‌دهد، پیش از همه، به این دلیل که تهدید سیاست‌هایی که بر اساس غرایز و پیش داوری گذشته هستند، برای آن‌ها سنگین‌تر است."