علیرضا امیدی
دولت نهم در عرصه سیاست خارجی عملکرد مثبت و قابل قبولی داشته است. مرور اجمالی آنچه در سیاست خارجی ایران و در زمان حیات سیاسی دولت نهم گذشته است، میتواند در تشریح این عملکرد موثر باشد:
1ـ گسترش اسلامگرایی در خاورمیانه و تمایل کشورهای منطقه به ایران
2_ گسترش روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای آمریکای لاتین
3ـ سفر افتخارآمیز رئیسجمهور کشورمان به ایالات متحده آمریکا
4ـ سفر ولادیمیر پوتین به ایران به عنوان نخستین سفر یک مقام عالی روسی به تهران
5ـ سفرهای دوجانبه مقامات ایرانی و اماراتی جهت توسعه مناسبات تهران و ابوظبی
6ـ نقشآفرینی گسترده ایران در اجلاس شانگهای و خزر
7ـ تلاشهای مفید و گسترده جهت برقراری روابط با قاهره
8ـ اعتراف دشمنان ایران اسلامی نسبت به اهمیت نقش تهران در معادلات خاورمیانه و جهان
9ـ اعتراف تئوریسنهای غربی از جمله برژینسکی و آلبرایت نسبت به لزوم زندگی غرب در کنار ایران قدرتمند
واقعیت امر این است که اعتراف استراتژیستهای غربی نسبت به لزوم زندگی غرب در کنار ایران قدرتمند ناشی از اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی از سوی دولت نهم بوده است. سیاست خارجی تهاجمی بارها از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی و ریاست جمهور مورد تاکید و تشریح قرار گفته است. در این جا لازم است در خصوص واژگانی مانند ابهام و شفافیت در خصوص برخورد با جهان امروز توضیحاتی ارائه نماییم.
واقعیت امر این است که عدم وجود ابهام در ساختار سیاسی دنیا اصلیترین پیششرط حاکمیت شفافیت در سیاست خارجی کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران است، پیششرطی که به طور یقین هیچگاه در دنیای پرتلاطم فعلی تحقق نمییابد. قدر متیقن ما نمیتوانیم نسبت به دنیایی که در آن ابهام حاکم است رویکردی شفاف داشته باشیم. این مسئله زمانی پر رنگتر میشود که مرزبندیهای کشورمان شمال ـ جنوب، غربی ـ شرقی، جهان اولی و سومی و... را نیز مدنظر قرار دهیم. براساس مرزبندیهای مذکور زمینه لازم جهت همپوشانی کشورها و واحدهای سیاسی مختلف وجود ندارد. این در حالی است که "شفافیت" تنها از دل همپوشانی دولتها و ملتها خارج میشود و تا زمانی که این همپوشانی جای خود را به "سلطهطلبی" و "بازی قدرتهای بزرگ" دهد با دنیایی شفاف و عاری از ابهام روبهرو نیستیم. اتفاقا ساختار مبهم نظام بینالملل همواره دستاویز و مفری برای سوءاستفاده غرب بوده است. از زمان برگزاری کنفرانس وین (1815) تاکنون، قدرتهای بزرگ سلطه خود را در مجرای "ابهام بینالمللی" هدایت نمودهاند. ایالات متحده آمریکا و تروئیکای اروپایی اساسا با شفافیت میانهای ندارند. نکته جالب توجه اینکه احزاب غربی نسبت به این مسئله، یعنی حفظ مناسبات سیاسی دنیا در هالهای از ابهام اتفاقنظر دارند. حال ما باید در مقابل کدام دنیا شفافیت را در پیش گیریم؟ در نگاهی واقعبینانهتر باید اذعان نمود که در دنیای کنونی "ابهام" و "شفافیت" نه موجود اعتبار هستند و نه اهرم قدرت. بلکه این دو ابزارهایی جهت تنظیم ضرباهنگ حرکت بازیگران نظام بینالملل محسوب میشوند. در چنین شرایطی ما نباید با "ابهام" و "شفافیت" وزنی قائل شویم که خود نیز از محاسبه نهایی آن عاجز و ناتوان گردیم.
اقتضای حضور مناسب در معادلات بینالمللی مشخص نمودن تکلیف خود در خصوص شفافیت یا ابهام با جهان نیست، بلکه نحوه استناد رفتاری ما به این دو است که سبب تحکیم یا تضعیف موقعیت ما خواهد شد. به عنوان مثال، شفافسازی اخیر ما در تعامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی امتیازت مهمی را به سود ما جذب نموده است، اما حدود چهار سال قبل و در دوران حاکمیت اصلاحات ما میخواستیم این شفافسازی را صرف رضایت تروئیکای اروپایی نماییم. در آن زمان تونی بلر، گرهارد شرودر و ژاک شیراک به طمع کسب حداکثر امتیاز از تهران در قبال صرف حداقل توان و انرژی نمایندگان خود را به کاخ سعدآباد فرستادند. البته به لطف الهی و درایت مقام معظم رهبری و دانشجویان پیرو ارزشهای انقلاب اسلامی، غرب از دستیابی به این هدف خود ناکام ماند و در ادامه نیز دولت نهم تهاجمات مخفیانه و آشکار واشنگتن و سه کشور اروپایی علیه کشورمان را به بهترین نحو ممکن پاسخ داد.
پس در کل هیچ دلیل و منطقی جهت قرار گرفتن ما در دوراهی "شفافیت" و "ابهام" وجود ندارد. چرا مطالبهای که غرب تنها در مرحله لسانی و ظاهری از ما دارد را ما باید به عنوان مطالبهای عمیق و اصلی از خود مطرح نماییم؟ بعضا ممکن است یک ساختار سیاسی در قالب ابهام حرکت هدفمندی را در تعامل یا تقابل با اطراف خود در پیش گیرد.