مهدی قربانزاده
سیاست خارجی کشورهای جهان سوم با کشورهای ابرقدرت یک فرق عمده دارد و آن این است که اغلب ممالک جهان سوم از خود بیگانهاند و تحت تاثیر ابرقدرتها قرار دارند. در جهان سوم دو روش اصلی برای دیپلماسی وجود دارد که با عنوان «موازنه مثبت» و «موازنه منفی» مطرح میشود. منظور از موازنه منفی این است که دولت به هیچ یک از ابرقدرتها امتیاز نمیدهد و بدین ترتیب استقلال خود را حفظ میکند. البته این در صورتی است که بین آن ابرقدرتها درگیری و تعارض وجود داشته باشد. «جنبش عدم تعهد» که در اوج جنگ سرد شکل گرفت، چنین رویکردی را پیگیری کرده، هر چند در عمل چنین نبوده است؛ زیرا ایستادگی در مقابل خواست ابرقدرتها به عزم ملی و صلابت سیاستمداران نیاز دارد. البته عزم ملی در بین ملتها همیشه وجود داشته است؛ صلابت سیاستمداران کمتر به چشم میخورد از این رو کشورها یا وابسته به این ابرقدرت بودهاند و یا آن ابر قدرت. اما موازنه مثبت میگوید که باید با ابرقدرتها و سازمانهای بینالمللی تعامل مثبت داشت و اگر لازم شد به همه آنها امتیاز داده میشود تا بدین وسیله سیاست خارجی دچار تنش نشود.
اگر بخواهیم در کشورمان نمونهای تاریخی را شاهد بیاوریم، باید بگوییم که سیاست خارجی دکتر مصدق از نوع موازنه منفی و سیاست خارجی دولت محمدرضا شاه پهلوی از نوع موازنه مثبت بوده است. هر دو استراتژی نقص بسیار بزرگی دارند و آن این است که هر دو، روشی منفعلانه محسوب میشوند. بی آنکه از خود ابتکار عملی در عرصه بینالمللی داشته باشند. تفاوت بین این دو روش این است که انفعال گاهی با امتیاز ندادن و گاه، با امتیاز دادن به ابرقدرتها است. دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران نمیتواند از هیچ یک از دو استراتژی پیروی کند؛ زیرا انقلاب اسلامی دارای اهداف بزرگی برای همه بشریت میباشد و با انفعال سازگاری ندارد. یکی از نویسندگان درباره سیاست خارجی نظام میگوید: «امکان بازگشت به گذشته و استقرار مجدد جهتگیری موازنه منفی یا مبارزه منفی ستیزهجویانه نه ممکن است و نه عقلایی. ممکن نیست؛ چون در مقابل هژمونی غرب، قدرت معادلی وجود ندارد تا بتوان با استفاده از تعارض بین آن دو به نوعی رهایی مطلوب رسید. اعمال این سیاست، مفید و عقلایی نیست؛ چون منزلت استراتژیک ایران ایجاب میکند تا از این موقعیت حساس به نفع کشور بهره گرفته شود. با توجه به تحولات موجود در عرصه جهانی و نیازهای داخلی، در واقع توسل به استراتژی مثبت فعالانه به صورت یک امر گریزناپذیر درآمده است.» (1)
سیاست خارجی مبتنی بر «تنش زدایی به هر قیمت» هم سیاستی ناکار آمد است؛ یعنی همان مشکلی که دو سیاست قبلی داشتند این سیاست هم در بردارد. به دیگر سخن، تنش زدایی بوی انفعال و ذلت پذیری در مقابل استکبار جهانی دارد. اتفاقا طرفداران این دیدگاه طی مدتی که قدرت را در دست داشتند، ابتکار عمل چندانی در دیپلماسی بروز ندادند و ما در سیاست خارجی دچار افت شدیدی شدیم. به طوری که حتی ایتالیا که در سیاست خارجی کشور اهمیت چندانی نداشت، برای ما خط و نشان میکشید! سفرای فرانسه و آلمان نیز در تهران با برخی سیاستمداران، مذاکره و برای انتخاب رئیسجمهور آینده چانهزنی میکردند! برای درک بیشتر بایستههای سیاست خارجی، بیان مقدمات ذیل ضروری است: ذات اسلام خواهان توسعه یافتن این دین آسمانی است و مرز جغرافیایی را بر نمیتابد. چون ایمان، تقوا و عمل صالح مرز جغرافیایی ندارد. همچنان که ذات کفر خواهان توسعه یافتن است. و به محدوده جغرافیایی قانع نیست. این دو جبهه در طول تاریخ همواره با یکدیگر در جدال و معارضه بودهاند، هر چند به طور مقطعی گهگاه جبهه باطل به پیروزیهایی هم میرسید؛ اما جبهه حق همیشه سر بلند کرده است. قرآن کریم درباره ذات پلید جبهه کفر میفرماید:
«و کفار با روشهای باطل به مبارزه با حق میپردازند تا حق را پایمال کنند.» (2) برخی گمان میکنند منظور قرآن ار روشهای باطل، جدل منطقی و یا سفسطه است، اما این روشها بعضی از اقدامات کفر محسوب میشود. روش اصلی آنها استفاده از تبلیغات اغواکننده و جنگطلبی و ارائه الگوهای رفتاری غلط به مسلمین است. در جایی دیگر، قرآن کریم خطاب به نبی مکرم اسلام میفرماید که کفار اهل کتاب برای معارضه با تو به حدی اصرار دارند که فقط در یک صورت با تو صلح میکنند و آن اینکه از اسلام دست برداری و تابع دین آنان شوی.(3)
گذشته از این مساله که جهان استکبار به طور ذاتی با تدین مشکل دارد، در دنیای معاصر میبینیم که دنیای کفر و به اصطلاح جهان غرب چگونه به جهانی سازی فرهنگی پرداخته و در این راستا چند اقدام اساسی را صورت داده است: 1. تکنولوژی را در خدمت فرهنگ سازی غربی قرار داده است؛ 2. به تاسیس سازمان ملل دست زده؛ اما ساختارهای آن را به گونهای تنظیم کرده که خودش همواره حاکم باشد. قرار دادن حق وتو برای چند کشور ابرقدرت و تشکیل اجلاس سران فقط سالی یک بار، عضویت دائمیابر قدرتها در شورای امنیت، تدوین حقوق بشر بر پایه امانیسم، تشکیل بانک جهانی برای دیکته کردن سیاستهای اقتصادی و... در این راستا است. 3. ایجاد پیمانهای نظامی به ویژه پیمان ناتو با پوشش حفظ صلح و ثبات منطقهای و بعضا بینالمللی اما به واقع در جهت تسخیر کشورها.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در حقیقت سر آغازی برای عقبنشینیهای جهان استکبار و غرب بود. از این رو میتوان مدعی شد که از این به بعد، تمام اقدامات دنیای غرب، یک انفعال بزرگ در مقابل حضور چشمگیر انقلاب در عرصه بینالمللی بوده است. مجموعه برخوردهای انفعالی دنیای غرب در برابر جمهوری اسلامی ایران شامل موارد بسیاری است. از جمله: تحمیل جنگ هشت ساله، محاصره نظامی مرزهای ایران به بهانه مبارزه با تروریسم، محکوم کردن جمهوری اسلامی به نقض حقوق بشر و آزادی بیان، حمایت از سلمان رشدی مرتد و امثال او، فرقهسازیهای مذهبی جدید و اعزام سران این فرقهها به ایران، جاسوسی در این کشور، حمایت و ارتباط با احزاب ضد ولایت فقیه، اقدام برای براندازی نرم، تحریک برخی مطبوعاتچیها و روشنفکر زدگان از طریق جوایز مختلف و... با توجه به مقدمات یاد شده به این نتیجه میرسیم که سیاست خارجی نظام مقدس اسلامی باید فعال باشد و از هیاهوی کشورهای مستکبر نهراسد. به نظر میرسد اگر قرار باشد شعاری را الگوی دیپلماسی انقلاب برگزینیم آنچنان که در شأن انقلاب اسلامی و با توجه به شرایط جهانی امروز باشد، باید آن را «اتحاد برای صلح و عدالت» بنامیم. این شعار دارای سه مولفه است که عبارتند از: عزت، حکمت و مصلحت. مصلحت نیز بر آیند عزت ملی و حکمت یعنی هماندیشی صاحبنظران میباشد. این شعار از جنبههای مختلف قابل توجه است، از جمله:
ـ بر فعالیت دیپلماتیک بنا شده است و نه انفعال، از این رو «عزت» نظام را تامین میکند.
ـ جبههگیری در مقابل استکبار جهانی است که ما را متهم به خشونت و جنگافروزی میکنند. با این شعار ما میتوانیم پیمانهای مختلفی با کشورهای اسلامی و غیر اسلامی اما صلحطلب داشته باشیم و آنها را با خویش همراه سازیم و این جهت «حکمت» محسوب میشود.
ـ هر چند صلح جز در سایه شمشیرها و جانفشانیها و جهاد امکان پذیر نیست اما ما به رعایت مصلحت از آن به صلح تعبیر میکنیم تا متهم به خشونت نشویم.
ـ برای اینکه صلح به تسلیم در برابر ابرقدرتها تفسیر نشود و صلح عادلانه و در شرایط برابر مراد باشد، از «عدالت» نیز در شعار استفاده شده است.
ـ ما میتوانیم در سطح سیاست خارجی، انقلاب را با این شعار گسترش دهیم.
ـ هنگامی که سیاستمداران با این شعار در عرصه جهانی فعالانه حضور یابند، جهان کفر کمتر فرصت بازسازی و سازماندهی خود را در برابر حوادثی که انقلاب اسلامی خلق میکند خواهد داشت و بدین ترتیب ضرباتی پیاپی را از نظام اسلامی دریافت میکند. قرآن کریم به این حقیقت اشاره میفرماید: و شما آنها (کفار) را متحد میبینید، در حالی که دلهایشان متفرق است و این به سبب این است که همانا جمعیتی هستند که اندیشه میکنند.(4)
یکی از تاکتیکهایی که میتوان برای فعال سازی دیپلماسی برگزید، ـ همچنان که تا حدودی این امر محقق شده ـ این است که «پاشنه آشیل غرب» شناسایی و بیامان مورد بازخواست جهانی واقع شود.
غرب امروزه نقاط ضعف بسیاری دارد. مواردی مانند: استفاده ابزاری از زن، از هم پاشیدن بنیان خانواده، رواج قانونی خلاف عفت عمومی، بهرهبرداری از فنآوری برای ترویج مفاسد اخلاقی، تدوین حقوق بشر با قرائت اومانیستی، جلوگیری از تحقیق درباره افسانه هولوکاست، تبدیل شدن دموکراسی به آریستو کراسی (یا حکومت نخبگان زرسالار و فاسد) و... .