* ـ آغاز حزب اعتماد ملی با انشعاب و خداحافظی شما و جمعی از دوستان تان از مجمع روحانیون شکل می گیرد. لذا اولین سوال و ابهام در تشکیل حزب اعتماد ملی بازمی گردد به دلایل جدایی شما از مجمع که تاکنون کمتر به طور مستقیم به آن اشاره شده است. نه جنابعالی در این خصوص صریح صحبت کرده اید و نه دوستان سابق تان که در مجمع باقی ماندند دلایل رفتن شما را شرح داده اند. فقط به اجمال می دانیم همه چیز بازمی گردد به مواضع مجمع در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری.
** برای پاسخ به این سوال باید کمی به عقب تر بازگردیم و ماجرای تشکیل مجمع را نیز به طور خلاصه مطرح کنیم. مجمع روحانیون در اواخر مجلس دوم تشکیل شد، جهت برگزاری انتخابات دوره سوم. انشعاب مجمع در ماه های پایانی سال 66 صورت می گیرد و انتخابات هم سال 67 برگزار شد. در غیاب من و بدون آنکه به من بگویند خود اعضای مجمع، بنده را به عنوان دبیر معرفی کردند و تا سال 84 دبیر مجمع بودم اما در رابطه با کارهای مجمع باید گفت مجلس سوم با اکثریت اعضای مجمع تشکیل شد ولی دقیقاً یک سال بعد امام (ره) رحلت کردند. طبیعی بود که آرایش نیروها به کلی عوض شود، حتی قانون اساسی هم تغییر کرد، نخست وزیر حذف شد، شورای عالی قضایی به قوه قضائیه تبدیل شد و... در این سه سال نیز من رئیس مجلس بودم. پایان مجلس سوم نیز با حوادثی روبه رو شد (نظارت استصوابی) که در دوره های بعد ما با شکست کامل روبه رو شدیم، بنابراین حذف شدیم و رادیو و تلویزیون هم هجمه یی را علیه ما آغاز کرد اما همه تلاش ما این بود تا نیروی خود را حفظ کنیم و نگه داریم و به لطف خدا توانستیم هم همفکرانی را که در مجلس بودند کمک کنیم هم در بیرون با اقداماتی همچون تاسیس روزنامه سلام کار را ادامه دهیم. تقریباً بخش عمده یی از کارها به دوش این روزنامه به مدیر مسوولی آقای موسوی خوئینی ها بود. ما در این مدت ماندیم و تحمل کردیم و دنبال فرصتی بودیم تا دوباره بیاییم تا انتخابات ریاست جمهوری سال 76 که بالاخره منجر شد به پیروزی بزرگ آقای خاتمی. ما باید از فرصت استفاده می کردیم تا پایه هایمان مستحکم می شد اما واقعیت این است که سلسله مسائلی پیش آمد و اختلافاتی شروع شد اما پیروزی های پی در پی آنها را مسکوت گذاشت یعنی سال بعد از پیروزی آقای خاتمی در سال 77 در اولین شورا با نظارت مجلس پنجم و تلاش گسترده دوستان ما در آن مجلس پیروز شدیم. تا رسیدیم به سال 78 و مجلس ششم که پیروزی مجدد نصیب ما شد ولی اختلافات بیشتر شد. به هر نحوی بود ما نیروها را جمع می کردیم. بدون تعارف بگویم 90 درصد فشارها به تنهایی بر دوش من بود.
* ـ بدون آنکه وارد جزئیات اختلافات شویم، منشاء اختلافات درونی بود یا بیرونی؟
** غالباً از درون تشکل های مختلف و احزاب متعدد اصلاح طلب بود. اما ما بدون توجه به این اختلافات احساس می کردیم باید کارمان را انجام دهیم. من نیز در این میان نقش عمده یی داشتم، مثلاً ارتباط مستمر با شورای نگهبان یا رهبری و تشکیلات ایشان با من بود. تنها من می رفتم و می آمدم. این رفت و آمدها و تلاش ها از چند ماه قبل از تشکیل مجلس ششم هم آغاز شد، دلیلش هم این بود که یک بار با آقای خاتمی گفت وگو می کردیم، ایشان می گفتند اگر انتخابات خوب برگزار شود ما پیروزیم اما فشارهایی است تا نگذارند انتخابات مجلس ششم درست برگزار شود. یک نکته هم آقای موسوی خوئینی ها به من گفت که خلاصه جمعی از آقایان طرف مقابل رفتند خدمت رهبری و اظهار داشتند که آقا اگر اینها مجدد بازگردند مشکلات شروع می شود. مرگ یک بار و شیون هم یک بار. اما خود آقای موسوی خوئینی ها گفتند که رهبری اظهار داشتند اینها چه حرفی است. به هر شکل باید انتخابات سالم برگزار شود. همه این اتفاقات گذشت و انتخابات مجلس ششم برگزار شد تا سال 80 که انتخابات ریاست جمهوری، باید برگزار می شد. باز پیروزی بزرگی نصیب مان شد. نمی خواهم بگویم فقط من نقش داشتم اما بسیار سعی کردم نیروها متفرق نشوند و باقی بمانند چون آن زمان بنده رئیس مجلس بودم و نقش بسزایی در پیروزی مجدد آقای خاتمی داشتم، البته نکته یی هم باید بگویم و آن اینکه اگر در این دوره آقای خاتمی پیروز می شد اما با رای 14 و 15 میلیون، در ادامه هیچ مشکلی پیش نمی آمد. اما مردم حساس شدند و برخی که سعی داشتند انتخابات را به مرحله دوم بکشانند ناکام ماندند. حتی جمعیت پای صندوق کمتر آمد (28 میلیون)، اما آقای خاتمی نزدیک به دو میلیون بیشتر این دوره رای آوردند. به قول آقای ناطق 9 نفری که در این دوره بودند با هم کمتر از ایشان رای آوردند. اما همین پیروزی های بزرگ خیلی ها را به اشتباه انداخت و حرکت هایی در مجلس شروع شد که خود ما هم در جریانش نبودیم مثلاً قرار بود لایحه انتخابات بیاید و بررسی شود ولی لایحه دیگری کنارش آمد و شد لوایح دوقلو و همان سرنوشتی را پیدا کرد که می دانید. فضا از این بعد بسیار آلوده بود و آرام نبود، بالاخره منجر شد به شکست ما در دوره بعد مجلس که امثال بنده فقط به خاطر نظام در انتخابات شرکت کردیم در حالی که مطمئن بودیم نمی گذارند ما پیروز شویم. با همه این اوصاف من باز مایوس نشدم و یک تلاش همه جانبه را بعد از خرداد 83 شروع کردم تا نیروها را جمع کنم. 7- 6 ماه در دفتر ما به پیشنهاد خانم کدیور جلسه داشتیم که همه سخن مان این بود که دقت کنیم چرا این بلا سر ما آمده است. هرچه نشستیم و گفت وگو کردیم تا به وحدتی برسیم، دیدیم قابل تحقق نیست.
* ـ در این جلسات همه گروه های اصلاح طلب حضور داشتند یا با حضور برخی از اصلاح طلبان برگزار می شد؟
** بله، همه گروه های 18گانه اصلاحات همچون کارگزاران، مجمع روحانیون، مشارکت، سازمان مجاهدین و... در این جلسات شرکت می کردند، امثال آقای محتشمی پور هم به عنوان عضو آزاد در این جلسات شرکت می کردند، اما این جلسات به نتیجه یی نرسید و هرچه تلاش می کردیم به جایی نمی رسیدیم.
* ـ چه موانعی پیش رو بود که نمی گذاشت این جلسات به نتیجه برسد؟ اختلافات سر چه موضوعی بود؟
** عوامل مختلف است و من قصد دارم نزدیک انتخابات بدون آنکه نیشی به کسی بزنم همه اینها را بگویم و سیری از پیروزی اصلاحات تا شکست اصلاحات را بازگو کنم. البته کاملاً حواسم هست که حواشی آن را بگیرم تا اختلافی جدید بروز نکند. اما به طور خلاصه عرض می کنم یک بار دیدم در این جلسات سه چهار نفری آمدند که هیچ گاه نمی آمدند چون نماینده شان در جلسات فرد دیگری بود. من هم تعجب کردم که چرا آنها آن روز آمدند ولی هرچه بود اظهاراتی را مطرح کردند که به این نتیجه رسیدم دیگر با یک سری ها نمی توان کار کرد. همه این اتفاقات گذشت که رسیدیم به انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم و اینجا آن اختلافاتی که شما در سوال اول اشاره داشتید و بنده نیز شرحی از آن را مطرح کردم بیش از پیش مشکل ساز شد. اما من یک سوال اینجا مطرح می کنم و دوست دارم بدانم شما تا پیش از این چه شنیده بودید؟
* ـ من فارغ از آنکه گوینده سخنان چه کسی است، شنیده بودم به واسطه همین اختلاف نظرها شما یک روز به همراه برخی دوستان تان همچون آقای منتجب نیا وارد مجمع می شوید و اعلام می دارید که به هر نحو قصد کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را دارید و عده یی مخالفت می کنند و می گویند اگر قرار است شما هم نامزد مجمع باشید باید از دل یک جلسه و رای گیری تمامی اعضا این اتفاق صورت گیرد. در حالی که چنین نمی شود و منجر به آن دودستگی می شود که برخی در مجمع از آقای هاشمی دفاع کردند و عده یی دیگر به طرفداری شما پرداختند و این نیز آغاز همان جدایی و ابتدای تاسیس حزب دیگر (اعتماد ملی) است.
** قضایا بدین شکل نبود. اساساً بنده ابتدا به ساکن چنین تصمیمی نداشتم. ابتدا نظر ما روی آقای موسوی خوئینی ها بود که ایشان موافقت نکردند. (البته پیش از آن سراغ میرحسین موسوی هم رفته بودیم) بالاخره ما فکر کردیم باید یک نفر بیاید به رغم عده یی که زمزمه می کردند که خب نیاز نیست ما شرکت کنیم اما من به شدت مخالفت کردم و گفتم من هیچ وقت چنین ضربه هایی به نظام نمی زنم. می آییم و حرف مان را می زنیم و هرجا که ظلم شود نیز می گوییم. همه اینها یک طرف ولی اصل ماجرا در مجمع چیز دیگری است. در مجمع در غیاب بنده رای گیری شد و از 20 نفر، 17 نفر به کاندیداتوری من رای دادند، پس اصلاً این طور نبود که یک تصمیم خودسر گرفته باشم. به هر حال من کار خود را آغاز کردم. با رهبری هم صحبت کردم و انتخابات نیز برگزار شد، با همه حوادثی که حتماً خوب می دانید. در اینجا باز دیگرانی که از قبل اقدامات اختلاف برانگیز خود را شروع کردند وارد صحنه شدند و نامزدی را معرفی کردند که فقط در سیستان رای اول آورد. (حتی در استان خود نیز نتوانست رای اول را کسب کند) در سیستان هم به خاطر قولی که به عبدالحمید داده بودند که دو وزیر از این منطقه از اهل تسنن انتخاب می کنند. بعدها نیز عبدالحمید بارها اعلام کرد چه اشتباهی کرده است.اما وقتی این قضایا پیش آمد ما متوجه شدیم هر زحمتی بکشیم اگر تشکیلات نداشته باشیم حتی موقع پیروزی هم معلوم نیست که دوام داشته باشیم. وقتی تشکیلات نیست و پیروز نشویم مشکلی نیست اما به محض آنکه پیروز شویم هر کس حرفی می زند و کسی هم که رای می آورد می گوید رای، رای خودم بود و به کسی ربطی نداشت. در مقابل هم نمی توان گفت او درست نمی گوید. علاوه بر این سهم هیچ کس مشخص نمی شود حتی مشخص هم بشود، چه نتیجه یی حاصل می شود.لذا ما به این نتیجه رسیدیم که باید تشکیلات جدیدی داشته باشیم و من احساس کردم که یا نباید کار سیاسی کنم یا اگر قرار است فعالیت های سیاسی ام را ادامه دهم، باید تشکیلاتی و حزبی این کار را انجام دهم. همان زمان که در مجلس بودم فکر می کردم چرا کار به اینجا رسید و به این نتیجه رسیدم چون ما تشکیلات قوی و حزب منسجم نداریم هر کس حرف خود را می زند بدون آنکه بتوانی به او تذکر دهی، اما اگر تشکیلات در میان باشد می توانی با او برخورد کنی چون باید در قالب حزب و تشکیلات حرف زد و عمل کرد. بنابراین از اول بسم الله گفتیم و حزب اعتماد ملی را تاسیس کردیم و از مجمع جدا شدیم هر چند رفاقت ها و همفکری هایمان محفوظ است. در این سه سال ونیم هم خیلی کار کردیم، در این شرایط سخت و دشوار ماندیم و دستاوردهای خوبی نیز داشتیم.
* ـ شما به دستاوردهای حزب اعتماد ملی اشاره کردید و اظهار داشتید به نسبت از نتایج آن در این مدت رضایت دارید. شاید حزب یک سری دستاوردهای داخلی داشته باشد که ما از آن مطلع نباشیم اما آنچه ما از بیرون می بینیم عملکرد حزب در انتخابات ها است. معمولاً موفقیت یک حزب نسبتی مستقیم با موفقیت آن در انتخابات ها دارد. از مدتی هم که حزب اعتماد ملی تاسیس شده است انتخابات مجلس هشتم، مهم ترین انتخابات آن به حساب می آید، این در حالی است که غالب نامزدهای اختصاصی حزب در این انتخابات نتوانستند رتبه قابل توجهی کسب کنند.
** انتخابات مجلس هشتم داستان های مفصلی دارد اما اینکه ما در همین انتخابات توانستیم حضور داشته باشیم و فعالیت کنیم خود دستاورد مهمی است، ضمن آنکه ما به عنوان حزب فقط به پیروزی در انتخابات نمی اندیشیم. همین که ما در غالب شهرها و استان ها دفاتر فعال داریم، در این مدت روزنامه مان را ثبت کردیم و فعال ساختیم یا شورای مرکزی مان منظم تشکیل شده است می تواند جزء دستاوردهای ارزشمند حزب به حساب آید. اینکه در هیچ انتخاباتی غایب نبودیم بسیار ارزشمند است. یعنی یک سال و اندی بعد از تشکیل حزب انتخابات شوراها بود که از همان ابتدا فعالیت مستقل حزبی مان را در انتخابات شروع کردیم. ولی در هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به رغم آنکه منسجم تر وارد شدیم به دلیل اسرار مگویی با شکست مواجه شدیم. اتفاقاتی رخ داد که وضعیت حزب و نامزدهای حزب را دگرگون کرد و در ناکامی مان موثر بود، یعنی یک شرایط سنگین به سرمان ریخت که منجر به شکست شد. از یک طرف شورای نگهبان ما را قلع و قمع کرد حتی بخشی از موسسین و اعضای شورای مرکزی ما را حذف کردند، از طرفی هم مشکلات به وجود آمده از سوی برخی دوستان. من آن زمان تمام تلاش خودم را کردم، حتی چهار بار خدمت رهبری رفتم، سه بار به ایشان نامه نوشتم اما یک سلسله مطالبی پیش آمد که ما در انتخابات با سرخوردگی هایی مواجه شدیم. این نیز نتیجه حرکات و اقداماتی بود که پیش از آن شروع شده بود. اگر شرایط طبیعی پیش می رفت وضعیت بهتر بود که من برای انتخابات ریاست جمهوری نیز از همین می ترسم. اما باید تاکید کنم حزب اعتماد ملی در انتخابات ها یک خطی را دنبال می کند که سعی دارد به عنوان یک حزب مستقل قدرتمند اصلاح طلب وارد عرصه های انتخاباتی شود تا ایده ها، آرمان ها و شعارهایش را مطرح کند، از طرفی دیگر یک استراتژی دیگر دارد که اگر سایر احزاب و گروه های اصلاح طلب مختصری انعطاف از خود نشان دهند، حاضر است به یک اجماع و ائتلاف هم برسد. در انتخابات مجلس هشتم حزب اعتماد ملی تصمیم گرفت در لیست خود اصلی ترین نامزدهای هر لیستی را قرار دهد مثلاً آقای دکتر صدر که نفر اصلی جبهه مشارکت بود، در لیست اعتماد ملی نفر چهارم بود در صورتی که خیلی از موسسان نفر هفتم و هشتم بودند یا آقای جهانگیری که نفر اول کارگزاران بود، در لیست ما نفر دوم بود. همچنین افرادی همچون مجید انصاری، نجفقلی حبیبی و... که در لیست اعتماد ملی نیز حضور داشتند در حالی که آقای منتجب نیا که نفر دوم حزب ماست در آن طرف اساساً در لیست قرار نگرفت.ولی باید توجه داشت با همه این اوصاف ما به نتیجه دلخواه خود در این دوره از انتخابات نرسیدیم ولی نکته مهم دیگری هست و آن انتخابات خبرگان پیش از انتخابات مجلس هشتم است. همان طور که گفتم نفس حضور در انتخابات برای ما بسیار مهم است. ما تنها حزبی بودیم که در انتخابات خبرگان شرکت کردیم و لااقل هفت نفر از لیست ما وارد مجلس خبرگان شدند که در رای به آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان هم بسیار موثر بودند. آن زمان که همه صف کشیده بودند و می گفتند ما در انتخابات خبرگان شرکت نمی کنیم. حتی خاطرم هست آقای هاشمی می گفت به شماها خیلی نمی شود اعتماد کرد. بسیاری از دوستان شما گفتند بیا و ما حمایت می کنیم اما همین که آمدیم گفتند ما در انتخابات خبرگان شرکت نمی کنیم. هر چند من حساب ویژه یی باز نکردم اما آن قول ها چه شد؟ اما ما تا آخرین لحظه ایستادیم و هم از آقای هاشمی و هم از سایر نامزدهای مورد نظرمان در سایر استان ها در خبرگان حمایت کردیم. آیا این دستاورد مهمی نیست؟
* ـ اتفاقاً یک سوال جدی در مورد عملکرد حزب اعتماد ملی در انتخابات مجلس خبرگان وجود دارد. آقای کروبی شما در لیست تهران حزب حتی از آقای اسماعیلی هم دفاع کردید ولی حاضر نشدید مرحوم توسلی را در لیست خود جای دهید. آیا این تصمیم نتیجه مواضع مرحوم توسلی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و دلخوری های به جا مانده از جدایی شما از مجمع بود؟
** این طور که شما می فرمایید نیست. در ماجرای آقای توسلی نکات دیگری هم هست که چون ایشان مرحوم شده اند، دلیلی برای گفتن نمی ماند ولی برای آنکه شبهه یی باقی نماند با صراحت می گویم آقای توسلی از چهره های ارزشمند و دوست داشتنی انقلاب بودند که ما از قدیم با ایشان رفاقت داشتیم. اما همان طور که گفته شد و از شواهد و قرائن پیداست ما در تمام انتخابات ها بسیار باز عمل کردیم چه در خبرگان و چه در انتخابات مجلس سعی کردیم نیروهای خوب و ارزشی انقلابی را در لیست خود قرار دهیم فارغ از اینکه متعلق به کدام حزب و گروه هستند. غیر از این ما برای همه کاندیداهای خود به جد کار کردیم و از تمام توانمان برای کاندیداهای حزب مایه گذاشتیم. خیلی راحت می گویم یک جمعیت قلیلی وجود دارند که این بساط را به وجود می آورند و حاکمیت نیز حساسیت ویژه یی روی آنها دارد. من نیز تنها با این جمعیت اندک مشکل دارم البته اصلاً نمی گویم آنها نباشند یا فعالیت نکنند اتفاقاً معتقدم آنها هم باید از آزادی کامل برای فعالیت های خود برخوردار باشند اما من با آنها یک مرزبندی دارم و با آنها دیگر شریک نمی شوم زیرا در ظاهر از خرد جمعی می گویند اما در باطن اندکی به این اصل اعتقاد ندارند و همین ها بی پرده می گویم پدر ما را درآورده اند. این عده هنوز هم منشاء تاثیراتی منفی در فضای سیاسی کشور هستند. اگر این گروه نبودند بحث شاه سلطان حسین ها هم پیش نمی آمد که کیهان هم صفحه یی اختصاص دهد و به ماجرای شاه سلطان حسین ها بپردازد. کیهان در این خصوص بحث مفصلی را مطرح کرده است که شاه سلیمان دو پسر داشت که یکی از آنها میرزا حسین بود و وقتی شاه سلیمان خواست بمیرد گفت اگر می خواهید زندگی آرام و بی دردسر داشته باشید میرزا حسین را انتخاب کنید اما پایان آن معلوم نیست و تضمینی نیست که بلایی سر مملکت نیاید. همین داستان را ادامه می دهد و بعد در پایان می افزاید که امروز چه کسانی شاه سلطان حسین هستند؟ آیا آن 122 نفری که به رهبری نامه نوشتند شاه سلطان حسین نیستند؟ آنهایی که در سال 78 دنبال فروپاشی بودند همان شاه سلطان حسین هستند. بعد یک لیست 20 ، 30 نفره ارائه می کند که اینها همه شاه سلطان حسین هستند. خب فردا همه اینها سر من خراب می شود که قرار است در عرصه سیاسی کشور از جمله انتخابات فعال باشم. همان گروه اندک که عقب کشیده اند، دیگر هراسی ندارند چون اصلاً آنها را که دیگر راه نمی دهند. ما همه حرفمان این بود که آقا این کارها را نکنید تا کار به اینجا برسد. حالا هم که انجام دادید، ما دیگر کاری با شما نداریم. من در همین جا تصریح می کنم بنده فقط با تعداد معدودی از افراد مشکل دارم که شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد. هر چند به آزادی کامل آنها هم معتقدم. غیر از اینها من با همه هستم و مشکلی هم ندارم، اساساً در این مجموعه من بازترین هستم و اگر به دیدگاه من توجه می شد، اوضاع این طوری نمی شد.
* ـ بنده آخرین سوالم را در مورد ساختار حزب اعتماد ملی می پرسم. به نظر می رسد فاصله زیادی بین دبیرکل حزب و سایر اعضای حزب حتی قائم مقام حزب، آقای منتجب نیا،وجود دارد به طوری که هیچ یک از اعضا نمی توانند جایگزین جنابعالی شوند. ولی در احزاب دیگر بسیار اتفاق می افتد که معاون دبیرکل یا رئیس یکی از کمیته ها، تا سطح دبیرکلی بالا می آید. از این رو آیا شما به فکر تقویت بدنه حزب هستید و فکر نمی کنید برخی از ساختارهای حزبی در این شرایط آسیب می بیند؟
** من خودم چنین دیدگاهی ندارم. خود شما می گویید این فاصله زیاد بین من و سایر اعضای حزب وجود دارد زیرا مجموعه دوستان ما همگی سوابق قوی مبارزاتی در انقلاب و اجرایی در زمان های مختلف دارند از حضور در مجلس و دولت گرفته تا خدمت در عرصه های مختلف در جنگ و دوران سازندگی یا اصلاحات. در ضمن آنکه اگر فاصله یی هم بین من و سایر اعضا باشد در نهایت به نفع کل حزب تمام می شود و خیلی ها به خاطر بنده با حزب همکاری می کنند مثلاً در سفر اخیر فهمیدیم شیخ قادر که از بزرگان اهل سنت است در حزب ما ثبت نام کرده است. اما حزب همواره در اتخاذ مواضع و تصمیمات خود کاملاً به طور آزاد عمل می کند و این فاصله هم مشکلی را به وجود نمی آورد. به همین دلیل هیچ گاه این تصور در حزب به وجود نمی آید که ما داریم برخی نظرات را وتو می کنیم. بنده کاملاً مواظب این مسائل هستم. ما یک آسیبی در کنگره حزب برایمان به وجود آمد که بر اثر همین آزادی عمل بود. من آنقدر دموکراتیک عمل کردم که به رغم آنکه می دانستم برگزاری کنگره بدین شکل به نفع ما نیست اما چون نظر عموم دوستان نظر دیگری بود، هیچ چیز نگفتم اما برای من از همان نخست معلوم بود که در رای گیری خیلی از افراد برجسته حذف می شوند و اعضای دیگری جایگزین آنان در شورای مرکزی می شوند اما نخواستم در این ماجرا دخالت کنم. به یک نفر هم نگفتم به چه کسی رای دهد و به چه کسی رای ندهد و وقتی برخی از دوستان شکایت می کنند که چرا این طور شده است می گویم دموکراسی ابعاد مختلفی دارد که یکی از ابعاد آن همین نتایج خلاف نظرمان است. این روند در بسیاری از احزاب رعایت نمی شود. من در همایش یکی از احزاب رفتم و تمام اقداماتی که انجام شد به اسم گردهمایی بود ولی در واقع کنگره بود. صرفاً از این جهت نام کنگره را حذف کرده بودند تا رای گیری انجام نشود تا نتایج غیرقابل پیش بینی از آن استخراج نشود.
* ـ جنابعالی سال ها کار سیاسی می کنید که شاید ریاست مجلس ششم نقطه عطف آن محسوب می شود. از سویی هم باید به اعتقادات گذشته پایبند می ماندید و هم در شرایط جدید باید اتفاقاتی را هدایت می کردید. این وضعیت افرادی را می طلبد که اصول تعریف شده یی دارند و تحت تاثیر فشارهای بیرونی قرار نمی گیرند. رفتار شما در زمان ریاست تان در مجلس ششم چنین اصول ثابتی را ترسیم می کند. حال اگر قرارباشد آقای کروبی رئیس جمهور شود همان اصول را دارد یا به اصول دیگری پایبند است؟ حد فاصل شما با اصولگرایان و اصلاح طلبان مخالف شما چیست؟
** توجه داشته باشید که من یک سرباز کوچک در نظام هستم از اول هم در انقلاب و بعد از آن چنین نقشی را ایفا می کردم. هنوز هم آرمان هایم به وسیله آرمان های امام تعریف می شود و لذا خود را عضو کوچکی از دریای انقلاب می دانم. من معتقدم در چارچوب اهداف امام و قانون اساسی می توانیم حرکت کنیم و بدون آنکه از این دو تخطی کنیم به اهداف خود برسیم. منتها در طول این سال ها بعضی از اصول قانون اساسی اجرا نشده است یا بعضی انحرافات به وجود آمده است که باید مقابل آن بایستیم. البته در درون نظام که بتوانیم حرف بزنیم و حرف هایمان شنیده شود مثلاً نظارت استصوابی نه در قانون است و نه من آن را قبول دارم ضمن آنکه هم شورای نگهبان را قبول دارم و هم نظارت آن را. اما نظارت استصوابی اصلاً چیزی نیست که در قانون و نوع نظارت شورای نگهبان آمده است. برخی از قانونگذاران هنوز زنده اند و می توان از آنان پرسید و منظورشان از نظارت شورای نگهبان را هم مشخص کردند. اساساً علت آنکه شورای نگهبان را در قانون آوردند به علت جلوگیری از تشکیل مجالس فرمایشی توسط روسای جمهور است چون خاطره تلخ مشروطه و شاه را داشتند، می خواستند به وسیله شورای نگهبان مانع از تکرار این خاطره ها شوند. ما نیز چنین توقعی از شورای نگهبان داریم. جدای از این مسائل انقلاب ما به خاطر آرمان هایی بلند شکل گرفت و ما به خاطر همان آرمان ها هنوز در صحنه مانده ایم، ما قصد داریم به سمتی برویم که جامعه یی با رفاه و آسایش شکل بگیرد و در آن اسلام جاری باشد البته نه با زور و چماق. حاکمیت اسلام را به همراه جمهوریت می خواهیم اینها همه از اصول و اهداف ما به حساب می آیند اما متاسفانه دو خطر همواره ما را تهدید می کند؛ 1- تحجر و واپس گرایی که در بخش هایی از حاکمیت غالب شده است و بسیار با آرمان های امام و یاران نزدیک ایشان فاصله دارد 2- سکولاریسم تفکری که بسیاری از یاران امام را می زند و حذف می کند. به عبارتی مابین این دو قیچی گیر کردیم. لذا اصول من همان اسلام راستین است که امام و بزرگان و نظریه پردازان ما همچون مطهری و بهشتی و ... گفته اند.
اما چون شما اشاره داشتید به مجلس ششم من نیز باید یادآوری کنم که در این مجلس هم من دنبال این اصول بودم و شاید خیلی های دیگر اینچنین بودند اما نمی دانستند چطور باید به این اهداف برسند. اگر بخواهم خیلی ساده برایتان شرح دهم ماجرا این طور بود که خیلی ها سوراخ دعا را گم کرده بودند، من بلد بودم و می دانستم از چه راهی می توان همان خواسته ها را تحقق بخشید، مثلاً ما وارد مجلس شدیم و دوستان اصرار دارند که قانون مطبوعات تصویب شود و رای به دو فوریت آن می دهند که یعنی آنی بیاید و تصویب شود و بدون آنکه چیزی باشد مدام روی آن تبلیغ می کردند. رهبری خیلی آرام و ساکت و بدون آنکه بخواهند دخالت کنند هم به من پیام دادند و هم به آقای نبوی که حرمت آنها هم محفوظ بماند. ایشان گفته بودند من کاری با تصویب یا موارد آن ندارم اما کاری که شما می کنید سیاسی است. هنوز نرسیده و هیچ چیز مشخص نشده چرا باید این طرح فوریت یابد. جالب است اگر موارد قانون مطبوعات را بخوانید (متن اولیه اش) نکاتی را آورده بودند که وحشتناک است. بعد از این اتفاقات جلسه یی به همت آقای نبوی تشکیل شد، آنچنان فضا را سنگین کردند که من اصلاً صحبت نکردم در صورتی که من معتقد بودم باید هیات رئیسه خدمت رهبری می رفتند و می گفتند ما این را کنار گذاشتیم تا بعد که مجدداً آن را مورد بررسی قرار دهیم. اما عده یی صریحاً مخالفت می کردند و می گفتند ما تا آخرش مقاومت می کنیم. بیشتر جوان ها میدان دار شده بودند و کسی به حرف من یا آقای نبوی که موضعی منطقی داشتند گوش نمی کرد. اما اگر آنها قبول می کردند و منطقی تر تصمیم می گرفتند همان قانون مطبوعات را می شد تصویب کرد بدون آنکه این مشکلات پیش آید. عده یی هم که بعداً آمدند وسایل دیگری همچون رفراندوم و خروج از حاکمیت را مطرح کردند که فضا را آلوده تر کرد، من نه آنها را قبول داشتم و نه عملی می دانستم.
* ـ در واقع به نظر شما مهم ترین آسیب و لطمه به اصلاحات کم تجربگی اصلاح طلبان بود.
** هم کم تجربگی و هم تندروی برخی از اصلاح طلبان. جمع اینها باعث شد عده یی متوجه نشوند که ما چه مفت بعضی سنگرها را از دست می دهیم. شاید به خاطر آن بود که مفت هم به دست آورده بودند و قدر آن را نمی دانستند مثلاً در انتخابات مجلس هفتم هم که کار خیلی ها گیر کرده بود، من می توانستم مشکل شان را حل کنم اگر ما درست عمل می کردیم وضع خیلی بهتر بود یا در همین انتخابات مجلس هشتم عده یی گفتند ما می خواهیم نهضت ثبت نام راه بیندازیم و هر که را دیدند گفتند برو ثبت نام کن حتی برخی که خارج بودند مدارک شان را گرفتند تا ثبت نام کنند در حالی که آقای یونسی گفته بود آنهایی که حساسند، اصلاً ثبت نام نکنند اما متاسفانه عده یی برخلاف توصیه ها عمل کردند و کار به جایی رسید که حتی وزرای دولت قبل را هم رد صلاحیت کردند.
* ـ در مورد حضور شما در انتخابات ریاست جمهوری و تعامل حاکمیت با شما، احتمالات مختلفی مطرح است؛ یک احتمال این است که اگر تا به حال شما را تحمل کرده اند به خاطر برخی از مصلحت سنجی هاست در صورتی که اگر اطمینان یابند که حضور شما در انتخابات جدی است و احتمال پیروزی تان نیز مطرح است، برخورد دیگری با شما خواهند داشت. آیا آمادگی مواجهه با آن برخورد دیگر را دارید؟
** آنچه مسلم است آنها فقط خود را تحمل می کنند. به طوری که حتی اگر آقای ناطق نوری هم بحث وحدت ملی را مطرح می کند از هزار سو سرش می ریزند. آنها یکی را می خواهند که کاملاً از خودشان و با خودشان باشد اما مهم تر از همه اینها اینکه بنده هیچ موردی ندارم تا کسی بخواهد آنها را علیه من علم کند و سوءاستفاده کند به همین دلیل هم هر چه علیه من باشد در نهایت به نفع من تمام می شود. ما پیش خدا شاید گناهان زیادی داشته باشیم اما به لحاظ سیاسی مشکل خاصی نداریم و برای آنکه حرف و حدیثی هم درست کنند مجبور می شوند برایم یک دختر تعریف کنند که مثلاً عروسی او چنان و چنان بوده است در نهایت ما خودمان را برای هر نوع برخوردی آماده کرده ایم.
* ـ در صورت پیروزی در انتخابات، چند درصد اعضای کابینه از حزب اعتماد ملی خواهد بود؟
** دقیق نمی دانم اما آنچه مسلم است آنکه من از حضور همه نیروهای متعهد و متخصص استفاده می کنم ضمن آنکه طبیعی است نیروهای حزبی خودم در اولویت قرار می گیرند.
* ـ در شرایط لغزنده فعلی نامزد اصلاح طلبان باید هم نگرانی حاکمیت را برطرف کند و هم بتواند رای آور باشد. به نظر شما کدام یک از نامزدهای اصلاح طلب مطرح واجد چنین ویژگی هایی است؟
** اول اینکه پایگاه مردمی داشته باشد تا رای داشته باشد ضمن اینکه نیروهایی باید به همراه داشته باشد تا بتوانند از او حمایت کنند مهم تر از همه اینها تدبیر و تجربه است زیرا مدیریت غیر از اینها نیست. مدیریت باید با اقتدار همراه باشد و از خود ضعف نشان ندهد و از سوی دیگر حرفی نزند که نتواند عمل کند یا وعده هایی مطرح کند که هیچ گاه عملی نباشد اما باز تاکید می کنم مهم تر از یک شخص ، تیم آن فرد است. چون در نهایت همه کارها به عهده تیم همراه است.