نزدیک به 55 درصد از رای هندگان آمریکایی در جستجوی منافع مادی و دنیایی خود به باراک اوباما رای دادند و کاندیدای خشونتطلبان و آتش افروزان جمهوریخواه را دست خالی به خانه خود فرستادند. در این رابطه میتوان درسهای جدس از این انتخابات گرفت و با تقاطی با برخی از اتفاقات داخلی آنها را به راه حلهایی برای برخی معضلات تبدیل نمود.
1ـ مردم رضایت چندانی از ایجاد درگیری و خونریزی ندارند و این حاکمان هستند که برای حفظ جایگاه و اقتدار خود و تداوم زورگوییها برای سلطهگریهای بیمنطق سایر ملل را به خاک و خون میکشند.
2ـ حضور زورمدارانه آمریکا در خاورمیانه بخصوص در عراق و افغانستان حداقل خواست 55 درصد از مردم آمریکا نیست و ریزش رای جمهوری خواهان و شکست بیسابقه آنها علیالخصوص در آراء الکتورال نشان از همین مسئله دارد.
3ـ مردم حاضر نیستند منابع غنی آنها برای جنگ و خونریزی و کشتار مردم سایر ملل و انجام آزمایشات جنگ افزارهای جدید نابود شود. جنگی که با سناریو سازی تیم جمهوری خواه به نابودی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ایجاد زمینه برای ورود به عراق و خاورمیانه و انجام کشتار و تجاوز و تداوم آن شده و سالیانه بیش از 400 میلیارد دلار برای آنها هزینه در بر داشته است.
4ـ اتکاء بیش از اندازه به صهیونیستهای خونریز اسرائیل و پشتیبانی بی قید و شرط حکام آمریکایی از آنها خواست مردم آمریکا نیست و سیاست تغییر اوباما حتی به مقدار کم و موضعگیری محدودیت آور او بر علیه اسرائیل میتواند استقبال بیشتر مردم را نیز در بر داشته باشد. حزب دموکرات باید ثابت کند با سیاستهای تغییر اوباما همراهی خواهد کرد.
5ـ سیاستهای تغییر اوباما اگر به عنوان یک حربه انتخاباتی استفاده شده باشد، هرچند امیدهایی را در دل مردم آمریکا ایجاد نمود ولی عدم اعمال تغییرات وعده داده شده یا مورد انتظار مردم شکست درازمدت و بعدی را برای اوباما و تیم دموکرات در پی خواهد داشت. این تغییر میتواند هم در ابعاد سیاسی و هم در ابعاد اقتصادی اعمال شود ولی شاید مهمتر و تاثیرگذارتر آن در ابعاد فرهنگی باشد.
6ـ در بعد سیاسی این تغییر با خروج نیروهای متجاوز آمریکایی از عراق و افغانستان و زمینهسازی برای طراحی فضای دوستی با کشورها یکی از بزرگترین دستاوردهای اوباما را رقم خواهد زد و از او به عنوان یکی از محبوبترین روسای جمهور در تاریخ آمریکا یاد خواهد کرد. جلوگیری از اعمال توطئه و زورگویی علیه ملتها و انجام اعمال تروریستی در سایر کشورها و برخورداری از احترام متقابل و ایجاد سلامت در روابط سیاسی با کشورها مهمترین اقدامیاست که رهبری درازمدت آمریکا در جهان را تضمین خواهد کرد. در واقع آمریکا برای دستیابی به آقایی در جهان نیاز به این همه آتشافروزی و زورگویی ندارد و ابزارهای بهتر و نرمتری را برای اینکار میتواند در اختیار بگیر و ضمن حل مشکلات سایر ملل و جلوگیری از هدر رفت منابع جهانی سود بیشتری را عاید خود و سایر ملل نماید.
7ـ در بعد اقتصادی همین که سالیانه از هزینه کرد 400 میلیارد دلار برای جنگافروزی کاسته شود میتواند قدرت سرمایهگذاری را در ابعاد ساختاری اقتصادی و در رقابت با بازارهای سایر ملل و با ارزان کردن کالاهای تولیدی و ایجاد جایگاه و پایگاه در ملتها و تعویض فضای مخالفت به همکاری بینالمللی با رعایت حقوق ملتها و حذف روابط ظالمانه سود به مراتب بیشتری به آنها خواهد رسید.
8ـ با جنگافروزی جمهوری خواهان از سهم حضور آمریکا در مشارکتهای بینالمللی اقتصادی کاسته شده و سهم چین و برخی از ملتهای دیگر در سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است. مردم دنیا در این هشت سال ضمن تحمل مصائب زیاد، برای فرار از هجوم و تجاوز آنها به سمت چین و کشورهای دیگر رفتند. ضمن اینکه تولیدی کالاهای ارزانتر نیز این فرصت را برای چینیها چند برابر کرده است. خروج از جبهه تجاوز و ورود به جریان صلح و سازش با ملتها قطعا آثار و تبعات مثبت اقتصادی را برای آمریکاییها در پی خواهد داشت.
9ـ در بعد فرهنگی که از دو بعد دیگر مهمتر و ماندگارتر است، اوباما میتواند چندین معضل فرهنگی آمریکا و غرب را مورد پیگیری قرار داده و راهحلهایی را برای آنها ارائه نماید.
اوباما باید شخصیت از دست رفته آمریکا را ترمیم کند که این شاید مهمترین دغدغه بسیاری از رایدهندگان بوده باشد. کشورهایی که مانند آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا، روسیه، و اسرائیل و بسیاری از کشورهای دیگر با سابقه تهاجم به عنوان کشورهای مهاجم و متجاوز شناخته شدهاند، سابقه ذهنی بدی را در بین ملتها پیدا کرده و تا سالها روابط با آنها در هاله از ترس و تردید قرار میگیرد. یکی از ابتکارات اوباما میتواند اصلاح این امور باشد.
رفع نگرانی خانوادههای آمریکایی از انحراف و فساد و تباهی جوانانشان و نیز از کشته شدن آنها در میادین جنگی مورد تجاوز از امور بسیار مهمی است. فضای فکری مردم آمریکا گرایش به معنویت دارد و قرار دادن بخشهایی از فضای فرهنگی کشور آمریکا برای زدایش از آلودگیهای افراطی و ایجاد گرایشهای معنوی بیشتر میتواند تحولی عظیم را در فضاهای فکری و روابط اجتماعی آمریکا و جهان غرب پدید آورد که در این صورت اوباما را به عنوان قهرمان همیشگی تاریخ آمریکا و بخشهای مهمی از جهان معرفی خواهد نمود.
10ـ اوباما و تیم دموکرات حاکم باید به جای درگیری با جهان اسلام و دین اسلام راه همزیستی مسالمتآمیز با آن را در پیش بگیرد. ظرفیتهایی که در سازندگی معنوی در این دین مهم وجود دارد باید مورد مطالعه جدی قرار گرفته و به جای مخالفت و مبارزه از آن استفاده شود. این ظرفیتها نه تنها برای معنویت مردم آمریکا مفید است بلکه حتی برای بازسازی اقتصادی و روابط اجتماعی و سیاسی آمریکا نیز بسیار مفید میباشد. ایجاد ترس و فاصله بین مردم و اسلام در درازمدت کارساز نیست و علاقه پنهان مردم را تشدید نموده و در بسیاری از مفسدان نیز به جای درک مفاهیم اصلی و پیام اسلام، مقابله کور و بیمنطق توام با تعصبهای خشن دامن زده و بزرگترین ضربه را به پیشرفت فرهنگی مردم آمریکا و جهان غرب وارد خواهد ساخت.
11ـ خداوند جهان اسلام را محور انرژی جهان قرار داده است و نیاز جهانیان به این امر مهم بر هیچکس پوشیده نیست. ایجاد تعادل بین تولیدکنندگان انرژی و مصرف کنندگان آن امری عقلایی است. با تنشهای موجود بسیاری از این منابع از دسترس خارج شده و حجم وسیعی از اعتبارات باید صرف حفاظت و نگهداری آنها بشود که خود این مسئله موجب گرانی انرژی خواهد شد. فضای صلحآمیز در جهان و عدم ایجاد تشنج از امور مهمی است که میتواند تضمینکننده جریان درازمدت استفاده از این ظرفیتهای جهانی باشد.
12ـ با توجه به اینکه سلاحهای هستهای کارایی خود را از دست دادهاند و حفظ آنها ضمن مخاطره انگیز بودن هزینههای زیادی را برای صاحبان آن در بر خواهد داشت و بدتر از آن گسترش و نوسازی و مدرنسازی و افزایش قدرت کشتار آنها نیز هزینههای مضاعفی را به صاحبان قدرت تحمیل خواهد کرد، باید طی یک سناریوی جدی نسبت به انهدام واقعی آنها اقدام شود و از ظرفیتهای علمی و اقتصادی آنها برای ساخت جهانی بهتر و صلح آمیز تر استفاده شود. اوباما میتواند جهت حرکت خود را به این سمت متمایل سازد.
13ـ حقوق از دست رفته ایران را به طور جدی مورد مطالعه قرار دهد و با ایجاد ارتباط با این کشور مهم و استراتژیک از ظرفیتهای اعتقادی و فرهنگی و استراتژیک آن برای حل معضل جهان غرب استفاده جدی به عمل آورد. اگر واقعاً این فضای همکاری بینالمللی را با ایران بوجود بیاورند، وجود ایران پیشرفته یک تهدید برای غرب نیست بلکه یک فرصت عظیمی است برای آنهایی که بخواهند مشکلات بزرگ فکری و فرهنگی خود را حل نموده و اجتماع پر شده از فساد و تباهی را اصلاح نمایند. هوش و استعداد و پایمردی ایرانیان میتواند در غرب تحول جدی بوجود آورده و زمینهها را برای همکاریهای علمی و فرهنگی و اقتصادی گسترش دهد. ایران فرصت خروج آمریکا از بحران است و باید آن را جدی گرفت. همانطور که اسرائیل پاشنه آشیل آمریکا در جهان اسلام محسوب شده و تا زمانی که حکام آمریکایی کور و بی منطق از آن حمایت میکنند، اعتماد ملتها را در این منطقه نمیتوانند به سمت خودشان جلب نمایند. جایگاه ایران با هر کشور دیگری متفاوت است. این جایگاه به خاطر قدرت رهبری تحولات جهانی است که در مردم این کشور وجود دارد و آمریکا میتواند از این قدرت به نفع سالمسازی روابط خود با جهان اسلام بهرهبرداری کند.
14ـ آبروی سازمان ملل را به آن بر گرداند و از بیخاصیت کردن و یکطرفه عمل کردن شورای امنیت جلوگیری کند. امروزه حق وتوی پنج کشور که خود نقش وحشی را در دنیا ایفا میکنند دقیقا به عنوان غیر منطقیترین حقی است که احدی در ناحق بودن آن تردید ندارد. آمریکا باید در تغییر این وضع جدیترین نقش را ایفا کند. حفظ و ادامه این حق یعنی اجازه اعمال ظلم دائم بر علیه ملتها و تداوم عکسالعمل ملتها نسبت به منافع صاحبان این حق زورگویی قدرتها. به امید روزی که گرگها تبدیل به سگهای پاسبان شده و به جای دریدن سایر ملل و تکه پاره کردن آنها، به حفظ، حراست و نگهبانی از میراث تاریخی و مذهبی ملتها اقدام نمایند.