تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۷۳۵۷۷
اسماعیل آجرلو مقدمه: یادداشت اول: در هر کشور و جامعه‌ای حوزه مباحث حقوق عمومی که به موضوعات کلان حکومتی و نهادها و ساختارها به لحاظ ماهیت و شکل و روابط آنها می‌پردازد، از جمله اموری است که باید با دقت و به شکل کاملا بومی بررسی، نظر‌دهی و اجرا شود. لذا در هر جامعه‌ای مولفه‌های تاثیر‌گذار در این امور باید مشخص شده و مورد دقت و توجه قرار گیرند. نگاهی اجمالی به تاریخ کشورها نشان می‌دهد که مهمترین این عوامل، عامل دینداری و معرفت دینی جامعه به طور کلی و دستگاه مرجعیت و روحانیت به طور خاص بوده است که همواره نقش ممتاز در مسائل کشور ما داشته و دارند. به طوری که تحولات بزرگ و اتفاقات تاثیر‌گذار هیچ‌گاه نقش‌آفرینی آنها خالی نبوده. انقلاب مشروطه نیز به عنوان نقطه عطفی در تاریخی سیاسی ـ اجتماعی و حتی معرفتی کشور ما از این امر مستثنا نیست. بویژه تشکیل نهاد قانونگذاری و اصولا قانونگذاری به سبک جدید آن در کشور ما به این زمان باز می‌گردد. و علما مراجع هم به لحاظ مباحث سیاسی و اجتماعی و هم به لحاظ مربوط بودن این حوزه به امور شرعی و احکام اسلامی از خود حساسیت خاص نشان داده و نظرات مهمی ابراز نموده‌اند. در این میان مرحوم صاحب کفایه یعنی ملامحمد‌کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی نقشی بی‌بدیل را از نجف اشرف در این زمینه داشته‌اند. شایسته است به توجه به مقام شامخ علمی و سیاسی ایشان، توجه خاص به نظراتشان در این حوزه شود. در این نوشتار سعی بر آن است که به طور مختصر بعد از ذکر مقدماتی نظرات خاص ایشان در موضوع قانون، تصویب قانون و مجلس قانونگذاری مورد بررسی قرار گیرد. لذا در این تحقیق ابتدا اشاره‌ای به مقام شامخ علمی و اخلاقی ایشان می‌گردد. سپس به مشروط اشاراتی می‌رود. که به لحاظ واقع شدن آخوند در این وقایع در بررسی آرای‌شان بسیار مهم است. آن‌گاه سعی شده نقش بی‌بدیل آخوند خراسانی در شکل‌گیری و استقرار مشروطه به لحاظ سیاسی، مذهبی و اجتماعی بیان شود. سپس به مکتب و فعالیت‌های سیاسی آخوند و نظراتشان در حوزه حقوق عمومی می‌پردازیم. و در نهایت در بحث مفصل‌تری نظرات ایشان را در باب مجلس قانونگذاری، نوع عملکرد مجلس در تصویب قوانین و نظارت بر آن، چهارچوب موضوعات و حدود ورود متقابل احکام دین و علما و مجلس و قوانین عرفی در تصویب امور و در نهایت جمع‌بندی نظرات ایشان در باب ماهیت قانون و قانونگذاری ارائه می‌گردد.

1ـ مقام علمی و اجتهاد آخوند خراسانی
همواره بحث و بررسی پیرامون شخصیت‌های بزرگ و اقوال و اعمال و نظرات آنها باید ویژگی جامعیت و متناسب با بزرگی آنها همراه باشد. تا بدین وسیله بتوان حق مطلب را تا حدی ادا کرد.
اما در مورد موضوع این تحقیق که بررسی آرا و نظرات شخصیت ممتاز و عالمی بزرگوار و فاضل چون آخوند خراسانی (رحمه‌الله علیه) در مورد قانون و بویژه مجلس قانونگذاری در عصر مشروطه است، این امر لزوم بیشتری می‌یابد. (هر چند این ویژگی قابل تعمیم به اکثر این گونه نوشته‌ها در مورد اغلب علما می‌باشد.) چرا که محور اصلی ما در اینجا به نوعی آشنایی با نظرات و اقدامات، آخوند خراسانی در عرصه سیاست و نظرات او حول مشروطه و قانونگذاری و مجلس قانونگذاری است. حال آنکه شهرت عمده مرحوم آخوند خراسانی به دلیل علم و فضل او و تالیف کتب ماندگار علمی همچون کفایه‌الاصول و مرجعیت دینی ایشان است. لذا لازم است از افراط و تفریط بپرهیزیم و با اشاره به مقام ممتاز علمی و فقهی و مرجعیت ایشان نه تنها از این جنبه ایشان غافل نشویم بلکه به عنایت به این مقام، به بزرگی مجاهدت و استحکام نظرات و اهمیت اعمال ایشان در امور سیاسی نیز هر چه بیش‌تر پی ببریم. که عالمی با این مقام علمی وارد مباحث سیاسی و امور قانونگذاری و... شده است.
در باب مقام علمی و اجتهاد مرحوم آخوند باید گفت:
مرحوم آخوند خراسانی از بزرگان حوزه علمیه نجف بوده‌اند. مدرسی کامل و صاحب آثاری برجسته بویژه در فقه و اصول فقه. بی‌گمان به گفته خودشان پارسایی و فضا اساتید ایشان نقش بسزایی در تکامل روحی و علمی ایشان داشته است. سردسته آن بزرگان شیخ مرتضی انصاری است. دیگر استاد آخوند، حاج سیدعلی شوشتری است که از چهره‌های درخشان قرن سیزدهم هجری به شمار می‌آید. در میان استادان آخوند، نام میرزای شیرازی درخشش خاصی دارد. فتوای میرزای شیرازی در سال 1306 هجری مبنی بر تحریم استعمال تنباکو مشهور خاص و عام است. به طوری که مرحوم آخوند از عقاید سیاسی و عملکرد این استاد خود در این زمینه‌های سیاسی و اجتماعی بسیار متاثر بوده است.
یکی از جنبه‌های شهرت ایشان مجالس درسشان است. در مورد تاریخ شروع تدریس مرحوم آخوند در نجف اطلاع دقیقی وجود ندارد. در مقام علمی ایشان همین بس که وقتی عده‌ای از مردم خراسان در سامرا نزد میرزای شیرازی رسیدند تا اجازه بفرمایند آخوند را به عنوان مدرس به مشهد ببرند، ایشان فرموده‌اند: نجف هم مدرس ندارد اگر آخوند برود حوزه درس نجف را چه کنم؟
مجلس درس آخوند در نجف متجاوز از ششصد شاگرد داشته است.
مولف کتاب "المصلح المجاهد شیخ‌ محد‌کاظم خراسانی" در امتیاز و برتری درس ایشان نسبتا به معاصرین مشهورشان می‌نویسد: علت این رجحان این بود که آخوند مختصر و موجز و در عین حال متفق و روشن تدریس می‌کرد و... او زوائد علم و اصول را حذف کرد و با نظرات و آرای تازه و مطرح ساختن افکار بلند فلسفی و با گستردگی فکری و در عین حال رعایت ایجاز، این علم را تدریس می‌کرد. قبل از تالیف کفایه آخوند یک دوره اصول را شش سال تدریس می‌کرد. قبل از تالیف کفایه این مدت به سه سال تقلیل یافت. آخوند به ترتیب شاگردان خود بسیار علاقه‌مند بود و حتی وقتی در یک روز عروس و همسرش در اثر و با در نجف رحلت کردند درس خود را تعطیل نکرد. برخی مورخان معتقدند که از صدر اسلام تا‌کنون مدرسی به عظمت آخوند ظهور نکرده است.
ایشان تا سن پنجاه سالگی که مرحوم میرزای شیرازی حیات داشتند به احترام ایشان هیچ‌گاه بر منبر نرفتند و بعد از فوت مرحوم شیرازی به عنوان مرجع تقلید مطلق شیعیان در عراق و ایران و حتی بسیاری بلاد دیگر شناخته می‌شدند. چنانکه نفوذ کلام و شخصیت ایشان (چنانچه در ادامه مطلب خواهد آمد) حتی در عثمانی نیز قابل توجه بوده است.
در عالم اسلام رسم است عصری را که بزرگان دین در آن میزیسته‌اند. بنام آن بزرگان بنامند مثل: قرن علامه حلی ـ قرن محمد غزایی ـ قرن ابن سینا و این بدان معنا است که این بزرگان در آن قرن از بقیه معاصرین خود سر‌تر و برتر بوده‌اند. لذا به حق خواهد بود اگر قرن چهارده‌هم را قرن آخوند خراسانی بدانند.
بعد از این گفتار خلاصه در باب علم و فضل و مرجعیت آخوند خراسانی مسلما همت بلند ایشان در امور اجتماعی و سیاسی بسیار بیشتر به چشم خواهد آمد و بر اهمیت توجه به آرای ایشان در این امور خواهد افزود.
2ـ نهضت مشروطه و نقش علما در آن
دوره‌ای که مرحوم آخوند خراسانی در آن حضور داشتند، یکی از ادوار بسیار مهم و سرنوشت‌ساز در تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور ما محسوب می‌شود. از طرفی مشروطیت نه تنها نقطه عطفی در تحرکات اجتماعی و تحولات گسترده فکری و سیاسی در امور ساختاری و سیستم حکومتی سنتی ما محسوب می‌شود، بلکه نقطه عطفی در سیره و عملکرد علمی و نظری نخبگان کشور ما اعم از دانشگاهیان و دانشمندان و سیاست‌مداران و بویژه علما تلقی می‌گردد. تحول اجتماعی که برگرفته از حرکت، تغییر، خواست و همت بزرگان اندیشه و علم و فضل این مرز و بوم است.
در این میان تاثیر و تاثر علمای دین و مسائل نهضت مشروطه تحولی دو سویه است. از طرفی مشروطه و تحولات و اتفاقات و الزامات آن براستی دوره جدیدی از حضور و نقش‌آفرینی علما و به طور کلی نظام معرفت دینی و حوزه‌های علمیه را در عصر معاصر در پی داشت و از طرف دیگر حضور و نقش فعال و گسترده علما نیز به طور متقابل در جهت‌دهی و محتوابخشی و استفاده بهتر از این جریان در جهت مصلحت اسلام و مسلمین دارای نقشی بدیع بوده است. آنچه در این میان به گونه‌ای واضح قابل لمس است ظهور و بروز نقش علما و دستگاه دین به صورت نظام‌مند و به روز در لایه سطحی جامعه و همچنین رودرویی مستقیم و ابراز افکار دینی و سیاسی روحانیت تشیع در وقایع دوران جدید است. دورانی که دوران تحول و تغییر است. و براستی اگر هر نظام معنایی، دینی، اجتماعی و... از جمله روحانیت با این تحولات، تغییرات خاص و متناسب خود را نمی‌داشت مسلما محکوم به فنا و گوشه‌‌نشینی بود. اما روحانیت شیعه باز هم با پویایی خاص خود نقش حساس و بی‌دلیل خود را ایفا کرد.
هر چند این تغییرات و نوع جدید حضور و نظرات جدید علما در این دوره فی‌‌نفسه امری نو و جدید نبود اما قالب آن جدید بود و این ناشی از مکانیسم و پویایی درونی تشیع است.
به هر حال برای آشنایی با قسمتی از این اتفاق بدیع و مسئله نو ظهور اجتماعی ـ دینی یعنی: قانونگذاری و تشکیل مجلس شورا در کشور اسلامی ایران و بررسی نظرات یکی از موثرترین افراد آن دوره یعنی مرحوم آخوند خراسانی به عنوان مرجع بزرگ شیعیان لازم است ابتدا آشنایی اجمالی با مشروطه و اوضاع سیاسی آن دوره و تا حدی نقش علما به طور کلی در آن، پیدا کنیم تا بهتر به علل ورود آخوند خراسانی به این عرصه و زمینه‌ها و آثار آن بویژه در زمینه قانونگذاری و مجلس پی ببریم: در یک نمای کلی:
برای درک نهضت مشروطیت ایران، لازم است در ابتدا اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ایران را قبل از آغاز انقلاب مشروطه مطالعه و ریشه‌های بحران را جستجو کنیم، نقش روشنفکران و بازاریان و انحطاط دستگاه دولتی و ستم پادشاهان خود‌کام قاجار را مورد بررسی قرار دهیم، سیاست دولت‌های روس و انگلیس و فعالیت‌های نهان و آشکار آنان را در ایران به خوبی بسنجیم تا آن‌گاه بتوانیم آگاهانه حق مطلب را ادا کنیم.
هر چند بررسی همه این زمینه‌ها در این نوشتار ممکن نیست اما در اهمیت این نهضت می‌توان به این امر اشاره کرد که: مشروطیت این عقیده دور از حقیقت را که پادشاه ظل‌الله برگزیده خدا است و ریشه هزاران سال بندگی و بدبختی بشر بوده را از میان برداشت. و عملا نشان داد که پادشاه نیز در بهترین حالت آن، نماینده ملت و منتخب جامعه است و چون کردارش برخلاف مصالح مردم باشد می‌توان او را از مقام خود ساقط کرد. همین حقیقت پیش گفته اگر چه اکنون ممکن است امری بدیهی به نظر آید اما خود انقلابی معرفتی در ساختار معرفت سیاسی و اجتماعی ایرانیان محسوب می‌شود که سرآغاز حیات جدید و زمینه‌ساز تحولات بعدی این کشور است. شاید رمز حمایت نخبگان و علمای دینی از اصل حرکت مشروطه (نه لزوما تمام اتفاقات و جزئیات آن) نیز دستیابی به همین تحول فکری و فرهنگی بود که با مشروطه زمینه آن فراهم شد.
به هر حال انقلاب مشروطه ایران بزرگترین واقعه تاریخی زمان خود بود زیرا توده مردم و عامه محروم که از ستم و انحطاط و فساد رژیم حاکم به جان آمده بودند به رهبری مراجع دینی خود قیام کردند تا آن را سرنگون سازند. اوضاع نابسامانی که به دلیل عقب ماندن از اوضاع و تغییرات زمان و عدم کفایت سردمداران و صاحبان مناصب به وجود آمده بود. بی‌سوادی، فقر، عدم استقلال سیاسی و در عین خودکامگی شاه و مسئولین و از طرفی آشنایی اجمالی و آهسته مردم و نخبگان و با تحولات سریع جهان پیرامون و دست‌اندازی بیگانگان همگی زمینه این انقلاب را با انگیزه جایگزینی نظامی سیاسی ـ اجتماعی متناسب با شرایط زمانه و پاسخ به مطالبات مردم در زمینه اقتصادی و برقراری عدالت بویژه در زمینه قضائی و... ایجاد نمود.
حال در این میان چه در مرحله شکل‌گیری و آغاز حرکت و چه در مسیر حرکت و تحولات آن، روحانیت بویژه مراجع بزرگ نقش بسیار برجسته‌ای داشتند. از سه جهت این نقش بسیار پررنگ و تاثیر‌گذار شد.
اول: انگیزه علما در جهت رسیدگی به اوضاع زندگی فردی و اجتماعی مردم مسلمان و تلاش در جهت تعالی آن که همواره وجهه همت روحانیت و علمای بزرگ بوده است و در این دوره به این شکل زمینه بروز یافته است.
دوم: پایگاه و جایگاه روحانیت در میان توده مردم مسلمان ایران که همواره دین و روحانیت به عنوان عامل تاثیر‌گذار و محوری در عقاید و حرکات این مردم در عمیق‌ترین سطوح درونی و اجتماعی آنها مطرح بوده است و غیرقابل انکار است و سبب جذب و گرایش مردم به سوی علما می‌شود که در لحظات حساس بیشتر خود را نشان می‌دهد.
سوم: حساسیت علما نسبت به برخی مسائل جدید مطرح شده در جریان انقلاب مشروطه و تحولات آن، بویژه بحث مشروعیت این مسائل و نهادهای نو ظهور از جمله مجلس شورا، جهت قانونگذاری و اصل موضوع جایگاه قانون و قانونگذاری در اسلام. بویژه در این اوضاع احوال کشور. به هر حال عملکرد علما و دستگاه روحانیت و سایر علما تاثیر‌گذار مثل نخبگان و توده مردم و زمینه‌های دیگر اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و... همگی باعث بروز انقلاب مشروطیت در ایران گشت. انقلابی که هنوز هم پس از گذشت صد و اندی سال در مورد ماهیت آن بحث‌های زیادی مطرح است برخی به خاطر نقش خاص علما آن را اصولا انقلابی از ناحیه علما و خواست آنها خوانده‌اند، برخی آن را نتیجه نمو جریان روشنفکری می‌دانند و برخی حتی آنا دسیسه جدید و سیاست استعمار انگلیس و... می‌خوانند. به هر حال آنچه در این قسمت مدنظر است چگونگی نقش علما در انقلاب مشروطیت و اهمیت آن بود.
جدای از بحث‌های پیرامون ماهیت و حقیقت این انقلاب، آنچه در اینجا مورد اهتمام ما و توجه بیشتر مسائلی است که در جریان انقلاب مشروطیت به وجود آمد و یا از نتایج آن به طور عینی در کشور ظهور کرد. که تغییرات گسترده در نگاه معرفتی و فرهنگی مردم و نخبگان به حکومت و ساختارهای آن از مهم‌ترین آنها است. یکی از مسائل نوظهور که حاصل مشروطه است قانون (به معنای مدرن آن) و نهاد قانونگذاری است. که در بخش‌های بعد به آن پرداخته و نظرات مرحوم آخوند خراسانی و سایر علما را تا حد امکان در این‌باره بررسی خواهیم کرد.
از مطالعه وقایع دوره مشروطه نیز به خوبی نمایان است که مردم و رهبران انقلاب علاوه بر تقاضای رفع ظلم و تعدی و عزل عین‌الدوله، خواستار تاسیس عدالتخانه و آن‌گاه قانون اساسی و مجلس شورای ملی بودند. که همگی در تعریف جدید خود (قانون، مجلس قانونگذاری) بر گرفته از الگوهای رایج کشورهای غربی بوده‌اند. لذا نحوه برخورد نخبگان ایران و بویژه علماء و مراجع بزرگ در این زمینه بسیار حائز اهمیت می‌باشد.