تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۷۳۵۹۷
رئیس‌جمهور آمریکا غلامی بیش نیست
حمید حق‌طلب اشاره: به قول مالکم ایکس، مبارز شهیر سیاهپوست ایالات متحده، دو نوع سیاه وجود دارد. یکی آن که برده خانگی و نوکر ارباب و در دفاع از منافع ارباب پیشقدم و جان‌نثار است و دیگری آن که برده صحرایی است و آزادمنشانه منافع پایمال شده خود را از خواست و منافع ارباب جدا می‌کند. در این دسته‌بندی، اوباما در زمره غلامان خانه‌زاد است.

یک ریشه اوباما آفریقایی است. یعنی همان قاره‌ای که اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 میلادی صدها هزار نفر از ساکنین‌اش از آنجا دزدیده شده، به آمریکا اعزام شدند و به صورت برد‌گان استثمار شده، پایه‌های تمدنی نو را بنا نهادند. اجداد اوباماها برده بودند و پدرشان همان سیاهانی هستند که تا همین 40 سال پیش حق سوار شدن در اتوبوس‌های حامل سفیدپوستان و صرف غذا در رستوران‌های آنها را نداشتند. از این رو انتخاب اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس‌جمهور ایالات متحده بازتاب تعمیق چرخش بزرگی بود که جنبش آزادی‌های مدنی دهه 60 و مبارزات سیاهپوستان به عنوان بخش کانونی این جنبش وسیع در توازن نیروهای اجتماعی آن کشور به وجود آورد. اگر چه اوباما در تمامی ‌تبلیغات انتخاباتی خود مجدانه سعی بر این داشت که خود را به عنوان نماینده تمام مردم آمریکا معرفی کند و زخم کهنه نژادپرستی در این کشور را نادیده بگیرد، لکن، این انتخابات در واقع یک رفراندوم سراسری در ایالات متحده در خصوص مسأله نژادی بود. سیاهان آمریکایی به عنوان یک اقلیت ملی سرکوب شده که به رغم دستاوردهای مبارزاتی خود هنوز با محرومیت‌های اجتماعی مواجه‌اند، ریاست جمهوری اوباما را به عنوان یک پیروزی تاریخی در جهت دستیابی به خواست‌های به حق خود و رفع تبعیض نژادی می‌بینند.
آنچه که در انتخابات اخیر ایالات متحده رخ داد، به طور اخص، تجلی افزایش وزنه سیاهپوستان آمریکایی و در چارچوب کلی‌تر حاکی از حضور پر رنگ‌تر دیگر نیروهای محروم اجتماعی و از جمله هیسپانیک‌ها (مهاجرین آمریکای لاتین) در تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایالات متحده می‌باشد. آرای کسب شده توسط اوباما تا حدودی این تغییر و تحول را نشان می‌دهد. 95 درصد از سیاهان، بیش از 70 درصد از جوانان و قریب به 65 درصد از هیسپانیک‌ها در انتخابات اخیر ایالات متحده به اوباما رأی دادند و این در حالی است که طبق پیش‌بینی اداره دولتی آمار ایالات متحده، جمعیت سفیدپوست تا سال 2042 در این کشور در اقلیت خواهد بود.
چپاول ملل محروم
علاوه بر استثمار طبقات محروم اجتماعی در ایالات متحده، استعمار و چپاول ملل محروم جهان، دیگر ستون استقرار و بسط امپراطوری آمریکا را تشکیل می‌داده است.
توجه به این واقعیت و رصد خیزش فزاینده جنبش‌های آزادیبخش ملل تحت ستم در مناطق پر جوش و خروش جهان سوم، همچون خاور‌میانه و آمریکای لاتین، علایم زوال اجتناب‌ناپذیر امپراتوری سلطه‌طلب آمریکا را نمایان می‌کند.
اوباما در شرایطی سکان حکومت ایالات متحده را در دست گرفته که رابطه نیروها به نفع محرومین و مبارزات مردمی ‌در حال دگرگونی است: انقلاب اسلامی ‌ایران به پایداری ادامه داده و سنگرهای جدیدی را در مبارزات استقلال‌طلبانه فتح کرده است؛ نیروهای ضد‌ امپریالیستی یکی بعد از دیگری در کشورهای آمریکای لاتین به قدرت رسیده‌اند؛ ادامه اشغال نظامی ‌و جنگ‌افروزی امپراتوری در عراق و افغانستان با مانع رفع‌نشدنی مقاومت مردمی ‌مواجه شده و بالاخره و به نوعی شاخص‌تر از همه اینکه دولت صهیونیستی اسرائیل به عنوان متحد استراتژیک ایالات متحده برای اولین بار در تاریخ شکست نظامی ‌توأم با فضاحت سیاسی را از جنبش مقاومت حزب‌الله متحمل شده است.
در این شرایط که محدودیت جنگ‌افروزی ایالات متحده آشکار شده و ادامه سلطه‌گری آن کشور بیش از هر چیز نیازمند به کارگیری سیاست فریب و تزویر می‌باشد، مسئولیت سکانداری ثروتمندترین و قلدرترین حکومت جهان به رئیس‌جمهور سیاهپوست، باراک اوباما واگذار شده است. علاوه بر آنچه که اشاره شد، وضعیت طبقه حاکم آمریکا در شرایط برگزاری چهل و چهارمین انتخابات ریاست جمهوری آن کشور به جهات دیگر نیز وخیم است. هم‌زمان با بحران شدید مالی ـ اقتصادی در نظام جهانی سرمایه‌داری، نارضایتی مردمی ‌در کشورهای پیشرفته مهد سرمایه‌داری از نتایج فاجعه‌آمیز این بحران به طرزی چشم‌گیر افزایش یافته است.
این نارضایتی عمیق که به تبع آن خواست عمومیت یافته توده مردم تحت فشار برای تغییر وضعیت موجود شکل گرفته است، در انتخابات اخیر ایالات متحده در آرای کسب شده توسط نامزد سیاهپوست متجلی شد.
امروز میلیون‌ها نفر از مردم آمریکا پس‌اندازهای خود را از دست رفته، قدرت خرید خویش را کاهش یافته، محل سکونت‌ خود را در معرض تخلیه اجباری و خود را با خطر بی‌سرپناهی و بیکاری مواجه می‌بینند و اوباما با وعده برون‌رفت از این وضعیت نابسامان و خاتمه دادن به آن، آرای آسیب‌دیدگان از این بحران بی‌سابقه را به خود جلب کرد.
در شرایطی که طبق نظرسنجی‌های رسمی ‌80 درصد از مردم آمریکا بر این اعتقاد بودند که کشورشان توسط جورج بوش در مسیری غلط هدایت شده است، پیام ساده اوباما به مردم آمریکا این بود: به 8 سال عملکرد دولت بوش که در صورت انتخاب مک کین تداوم خواهد یافت، دست رد بزنید. این پیام در شرایط محدود بودن حق انتخاب مردم ما بین دو کاندید دموکرات و جمهوریخواه، محبوب و رأی‌آور بود. به رغم لفاظی‌های فراوان، راهکارهایی که جهت فائق شدن بر مشکلات داخلی ناشی از بحران اقتصادی از جانب اوباما مطرح شده و آنچه که در آینده در این زمینه توسط دولت وی اتخاذ خواهد شد، همگی در چارچوب حراست از نظام امپریالیستی و دفاع از منافع سرمایه‌داران، بانک‌ها و شرکت‌های انحصاری بوده و خواهد بود. در این فرایند، آن بخش از 4 هستند با گذشت زمان بیشتر و بیشتر متوجه خواهند شد که از دیگ رئیس‌جمهور جدید بخاری برای آنها بلند نخواهد شد و این فرزند بردگان سیاه به حفظ حقوق هیات حاکمه امپراتوری آمریکا سخت پایبند است. به نقل مضمون گفته مالکم ایکس، مبارز شهیر سیاهپوست ایالات متحده، دو نوع سیاه وجود دارد. یکی آن که برده خانگی و نوکر ارباب و در دفاع از منافع ارباب پیشقدم و جان‌نثار است، و دیگری آن که برده صحرایی است و آزادمنشانه منافع پایمال شده خود را از خواست و منافع ارباب جدا می‌کند. در این دسته‌بندی، اوباما در زمره غلامان خانه‌زاد است.
حفظ نظام امپریالیستی
راه‌حل‌های پیشنهادی اوباما در حوزه سیاست خارجی نیز در چارچوب حفظ نظام امپریالیستی، تعریف شده و مشخص است. حتی پیشنهاد وی برای خروج نیروهای نظامی ‌آمریکا از عراق طی 16 ماه بعد از اشغال رسمی ‌صندلی ریاست جمهوری نیز در این راستا قابل ارزیابی است. این پیشنهاد در واقع همان راه‌کاری است که کمیسیون بیکر ـ هامیلتون در اواخر سال 2006 ارائه کرد. در آن زمان گروه مطالعات عراق که از طرف کنگره ایالات متحده و به سرپرستی مشترک جیمز بیکر جمهوریخواه و لی ‌هامیلتون دموکرات تشکیل شد و برخی دیگر از سیاستمداران شناخته شده هیات حاکم آمریکا در آن عضویت داشتند، نتیجه بررسی‌های خود را با این مضمون ارائه داد: نیروهای نظامی ‌ایالات متحده می‌بایست به کندی از عراق خارج شده، به تدریج در پایگاه‌های نظامی ‌آمریکا در کویت و سایر کشورهای همسایه عراق مستقر شوند و برای دخالت مجدد نظامی ‌در صورت لزوم، در حالت آماده باش قرار گیرند.
پیشنهاد بیکر ـ هامیلتون اگر چه شکست سیاسی اشغال نظامی ‌عراق را به صراحت اعلام نمی‌کرد، لکن به طور ضمنی این واقعیت را اذعان می‌کرد. اوباما در فعالیت‌های انتخاباتی خود در حقیقت همین راه‌حل مورد تأیید سیاستمداران دو حزب حاکم در ایالات متحده را ارائه داد. در این حال، اوباما خواستار افزایش نیروهای نظامی ‌ایالات متحده در افغانستان بوده است. وی وعده داده که اندازه نیروهای نظامی ‌آمریکا را افزایش دهد و موضع حمایت راسخ از دولت اشغالگر صهیونیستی را حفظ کند، همچنان که قبلا نیز سایر روسای جمهوری انتخاب شده از حزب دموکرات در پشتیبانی از این رژیم، گوی سبقت از رقبای جمهوریخواه خود را ربوده‌اند.
اوباما اخطار داده که با تجاوز روسیه، که منظور در واقع مقاومت آن کشور در مقابل گسترش نیروهای ناتو است، مقابله خواهد کرد. وی هم‌چنین اظهار داشته که خطر ونزوئلا در آمریکای لاتین را بر نخواهد تابید و قدرت (بخوانید سلطه) ایالات متحده در آن منطقه از جهان را بازیابی خواهد کرد.
اوباما سناتور جوزف بایدن را به عنوان معاون خود انتخاب کرده است. بایدن و بیل کلینتون دارای یک سنخیت هستند و کلینتون همان رئیس‌جمهوری است که جنگ شکست خورده در کشور آفریقایی سومالی را به راه انداخت و 12 سال تحریم اقتصادی جنایت بار را به مردم مظلوم عراق تحمیل کرد. همان رئیس‌جمهوری که پاسخ وزیر خارجه‌اش، مادلین آلبرایت به این سوال که آیا تلف شدن 500 هزار کودک عراقی در اثر تحریم اقتصادی قابل توجیه است این بود: این کار ارزش آن را داشت.
اوباما در جریان تبلیغات انتخاباتی از سیاست گفت‌وگوی مستقیم با جمهوری اسلامی ‌دفاع می‌کرد، لکن مواضع اعلام شده توسط وی چه قبل و چه بعد از انتخابات به وضوح نشان می‌دهد که منظور از گفت‌وگو در واژگان کلامی ‌رئیس‌جمهور جدید آمریکا، چیزی به غیر از تحت فشار قرار دادن و باج‌ستانی از ایران نیست. پیشنهاد و خط‌مشی اوباما تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران است. او در خصوص مذاکره با ایران از نسخه تجویزی سیاستمدار کارکشته آمریکائی، هنری کیسینجر حمایت می‌کند. طبق این نسخه مقامات آمریکایی می‌بایست تحت لوای مذاکره، اسلحه در دست خواست‌های خود را به ایران تحمیل کنند. اوباما به نمایندگی از حزب دموکرات به قدرت رسیده است. این همان حزبی است که بانی تمامی‌ جنگ‌افروزی‌های ایالات متحده بوده و یا همراه با شریک جمهوریخواه خود در این جنگ‌افروزی‌ها مشارکت مستقیم داشته است. حزب اوباما در سازمان دادن دهها کودتای نظامی، سرکوب مبارزات آزادیبخش و سرنگونی حکومت‌های مردمی ‌در اقصا نقاط جهان مشارکت داشته و دستان سیاستمداران این حزب که امروز پیروزی اوباما را جشن گرفته‌اند، به خون مردم مظلوم و بی‌گناه آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین آغشته است.
اطمینان و اعتماد به چنین حزب و چنین سیاستمداری اگر ناشی از خیانت نباشد، حداقل حاکی از توهم و خام‌اندیشی است. اتخاذ چنین موضعی از جانب افراد و احزابی که داعیه استقلال‌طلبی و ظلم‌ستیزی دارند، خطایی نابخشودنی است. خطائی که در صورت غفلت و پنهان ماندن از انظار ملت، راه را برای ضربه به انقلاب اسلامی ‌هموار می‌کند. هوشیار باشیم که این چنین مباد!