مبارزه با تروریسم و تندروی امری است که به مصلحت لبنان، منطقه و جامعه بینالمللی است و باید با این گروهها مقابله شده و آنها را خنثی کرد. هنگامی که سوریه در حضور یک کشور اروپایی میگوید که این منطقه، به بستر مناسبی برای رشد و فعالیت این گروهها تروریستی و تندرو تبدیل شده است در واقع میخواهد بگوید که سوریه این امکانات را دارد که به خاطر شما اوضاع را به وضعیت سابق آن بازگردانده و با این گروهها مبارزه کند؛ ولی در مقابل کشورهای غربی بهای آن را باید بپردازند. در این میان مهمترین سودی که ممکن است سوریه به دست آورد این است که از انزوا خارج شده و روابطش با کشورهای همجوار و غربی بهبود یافته و عادی شود. در این میان سخنانی که هیات 14 مارس از نیکلا سارکوزی رئیسجمهور فرانسه در پاریس شنیدند حاکی از بهبود روابط غرب با سوریه است. همین سخنان را ایلی فرزلی معاون سابق رئیس پارلمان لبنان در دیدارش با «دیوید هیل» مشاور وزیر خارجه آمریکا در خاورمیانه شنید. لازم به ذکر است که دیدار دیود هیل با ایلی فرزلی دارای دلایل سیاسی است و ایالات متحده به این وسیله میخواهد به گروههای سیاسی بگوید که آمریکا فقط با یک گروه رابطه ندارد و انتخاب یک شخصیت میانهرو نزدیک به مقامات سوریه به این معناست که آنها مصمم هستند روابطشان را با اپوزیسیون بهبود بخشد.
اگر دیوید هیل با ژنرال میشل عون و سلیمان فرنجیه دیدار میکرد، در این صورت مسیحیان 14 مارس این دیدار را به معنای کنار گذاشتن 14 مارسیها توسط غرب میپنداشتند. آنچه که در همه این دیدارها تاکید شده بود، پایان دشمنی و تنش با سوریه یود. میشل سلیمان رئیسجمهور لبنان نیز که خود را آماده سفر جدیدی به عربستان میکند، با این نظر موافق است. بعضی از تحلیلگران سیاسی میگویند که تاخیر در انتخابات سلیمان به عنوان یک رئیسجمهور توافقی در لبنان، باعث تنش بین سوریه و عربستان شد و این وضعیت بحرانی بین و کشور تا پیمان دوحه ادامه یافت. از طرفی بعد از انتخاب سلیمان به عنوان رئیسجمهور توافقی خود وی میتواند پل ارتباطی برای روابط قطع شده بین عربستان و سوریه باشد. سفر سلیمان رئیسجمهور لبنان به عربستان میتواند نقش مهم و تعیینکنندهای در بهبود روابط بین عربستان و سوریه داشته باشد، حتی پس از دیدار اخیر بشار اسد با همتای لبنانی خود در دمشق که در ظاهر به علت آرایش نظامی سربازان سوریه در شمال لبنان بود، اما در واقع مسائل بسیار حساستری مورد بحث قرار گرفت؛ میشل سلیمان اصرار دارد که بین گروههای مختلف لبنانی آشتی به وجود آورد. این امر به این معنی نیست که سلیمان به مسئله بهبود روابط کشورهای عربی نپرداخته است. در دیدار آتی بین میشل سلیمان و پادشان عربستان مشخص خواهد شد که آیا در این دیدار به آشتی کشورهای عربی با هم و به خصوص بین سوریه و عربستان پرداخته شده است یا نه؟
در این میان لازم است که تاکید کنیم دیدار بین سعد حریری رئیس جریان المستقبل و سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان برای خیلی از تحلیلگران نقطه آغازی برای بهبود روابط بن عربستان و سوریه قلمداد شده است.
نظریه «خداحافظ سوریه»
البته در موضوع تجمع نیروهای ارتش سوریه در مرزهای لبنان، برخی ابعاد سیاسی وجود دارند که فراتر از محاسبات صرفا نظامی هستند. این ابعاد را تنها کسانی درک میکنند که از شیوه حکومتی سوریه آگاهی دارند. این موضوع تعجببرانگیز نیست که گفته میشود غازی کنعان (نماینده سازمان اطلاعات سوریه در لبنان در زمان حضور این نیروها) پایاننامه دانشگاهی خود را در مورد گروهها و خانوادههای ریشهدار لبنانی ظرف سه دهه گذشته نگاشته بود. اگر این خبر صحیح باشد، به مثابه تصادفی در تاریخ و تشابه آن با تخصص سیاسی «هنری کیسینجر» وزیر خارجه سابق و حرفهای آمریکا است. آنچه که اصلا باعث ارتباط این 2 موضوع میشود، اتفاقی است که امروز رخ داده و آن چیزی جز تجمع نیروهای سوریه در نزدیکی مرز با لبنان نیست. تجمعی که در سایه سخنان خاکستری آمریکا، سکوت اروپا و ابراز محبت زیاد فرانسه صورت گرفته است. کیسینجر در کتاب خاطرات خود با عنوان «سالهای نوگرایی» یک فصل کامل را به شرایط ورود نیروهای سوریه به لبنان در سال 1976 اختصاص داده و مکاتبات مفصل خود با ریچارد مورفی سفیر وقت آمریکا در دمشق را با جزئیات ذکر کرده است. مورفی همان شخصی بود که پس از آن در سال 1988 توافقنامه معروف «مورفی ـ اسد» را برای تعیین رئیسجمهور جدید لبنان با همکاری اسحاق رابین و از طریق واشنگتن به نتیجه رساند.
کیسینجر در خاطرات خود سعی دارد به ما بفهماند که آمریکا و اسرائیل در مورد ورود ارتش سوریه به لبنان با یکدیگر به توافق رسیدند و در این توافق منافع خود و البته منافع سوریه را در نظر گرفتند. آنچه که در این مورد به ما مربوط میشود این است که در آن زمان «منافع اسرائیل» اینگونه ایجاب کرد که تلآویو از طریق واشنگتن به سوریه اطلاع دهد که خطوط قرمزی در جنوب لبنان وجود دارد که نیروهای سوریه نباید به هیچ وجه از آنها عبور کنند. سوریه نیز موافقت کرد که تا منطقه الرمیله در چند متری رودخانه الاولی که در واقع مرز میان استان جنوب با استان جبل است، مستقر شود. سوریه 29 سال تمام در این منطقه باقی ماند تا اینکه اسرائیل در سال 1982 تصمیم گرفت که به طور یکجانبه توافق پیشین را زیر پا گذاشته و وارد خاک لبنان شود.
بدین ترتیب بود که ارتش سوریه ظرف دو سال و نیم از منطقه الرمیله عقبنشینی کرد و البته پس از تلاشهای کیسینجر و بازگشت امور به روند عادی خود، ارتش سوریه بار دیگر به این منطقه بازگشت. در سال 1990 و در بحبوحه همکاری دمشق و واشنگتن در عملیات «طوفان صحرا» سوریه متوجه شد شرایط برای زیر پا گذاشتن این خطوط قرمز اندکی مهیا شده و بدین ترتیب بود که نیروهای سوری حتی به شکل غیرعلنی از الرمیله به طرف صیدا و حتی بعد از آن حرکت کردند. در تابستان 1993 بار دیگر در جریان «عملیات تصفیه حساب» اسرائیل، سوریه مجبور شد تا بار دیگر به مراکز سابق خود در الرمیله بازگردد. مشخص است که این منطقه برای سوریه بسیار نمادین شده بود. اما در مورد شمال لبنان باید گفت که نقشه مراکز استقرار سوریه بیانگر شکافها و مشکلاتی است. در این منطقه انگیزهها و دلایل با یکدیگر مخلوط شدهاند، به طوری که منافع «مطلق» سوریه با منافع بینالمللی آن به خصوص در نیمه دوم دهه 80 میلادی درهم آمیخته شد. در این تاریخ نبرد میان سوریه و فلسطینیها جریان داشت و این نبرد بین سالهای 1984 تا 1987 به شمال و طرابلس نیز کشیده شد. بخش بینالمللی به نقش داوطلبانه سوریه در کنترل تحرک گروههای اصولگرا و ادعای مبارزه با آنها در لبنان باز میگشت.
در سایه این عوامل است که میتوان نحوه استقرار نیروهای سوریه در شمال لبنان ظرف سه دهه گذشته را مورد ارزیابی قرار داده و دریافت که چرا مرکز اصلی نیروهای سوریه در الکوره برای مدت 30 سال تمام مقری ثابت برای جنبشهای سلفی و حتی یاسر عرفات بود که در سال 1982 از بیروت خارج شده بود.
سه سال و نیم پس از خروج ارتش سوریه از لبنان به نظر میرسد که تمامی عوامل خارجی «کیسینجریسم» تکرار شده و پدیده حضور مسلحانه بین طرابلس و صیدا باعث شده تا ایده «الرمیله» مجددا پر رنگ شود. روز چهاردهم مارس 2005 که نماینده سمیر جعجع از به کار بردن کلمه «سوریه» عاجز بوده و میشل عون قادر به گفتن هیچ سخنی نبود، نظریه «خداحافظ سوریه» بسیار واقعبینانه بود. با این حال صاحبان زمین و قوانین در صیدا و طرابلس اکنون چیز دیگری میخواهند.