پروین بختیارنژاد
به راستی اختلافات سیاسیون از کجا آغاز میشود؟ آیا اختلاف در عقاید و نظرات است که منشاء گسست بین نیروهای سیاسی میشود؟ اختلاف در تحلیل شرایط و ارائه راهکارها است؟ یا ریشه اغلب چنددستگیها از حذف یکدیگر آغاز و به کینهها و گسستهای کهنه مبدل میشود؟ گسستی که به راحتی قابل التیام نیست و نسل آیندهای که وارد عرصه سیاست میشوند، ناگزیر از به دوش کشیدن میراث آن اختلافات و چنددستگیهای پیشینیان خود است؟
دکتر حبیبالله پیمان در خصوص تشکیل شورای انقلاب میگوید: «سال 57 زمانی که امام خمینی در پاریس بودند، من هم به پاریس رفتم، در آنجا شنیدم که شورای انقلاب تشکیل شده ولی در آنجا هیچ کس مرا در جریان تشکیل شورای انقلاب قرار نداد. در آنجا من حدس میزدم که چه کسانی در شورای انقلاب حضور خواهند داشت.»
وی در ادامه میگوید: «البته آنچه که در ماههای پایانی سال 57 در بین فعالین سیاسی داخل کشور مطرح بود، این بود که شوراهایی در شهرها و حتی محلهها در سطح کشور تشکیل شود و در راس آنها شورای انقلاب با حضور کلیه نیروهای سیاسی تشکیل شود که چنین نشد. زمانی که در پاریس بودم این تصمیم را به آقای خمینی نیز گفتم، ولی به دلیل اختلافاتی که در سال 54 اتفاق افتاده بود، همان موقع هم به نظر میرسید که تجمیع نیروها غیرممکن است. من در جلساتی که با افراد مختلف داشتم، مطرح کردم که حذف مجاهدین مشکلات زیادی را به وجود خواهد آورد.»
پیمان درباره علنی شدن شورای انقلاب، تشکیل دولت موقت و عدم حضور خود در شورای انقلاب توضیح میدهد: «پس از اینکه امام به ایران بازگشتند، من و سایر نیروها دیدارهای زیادی با ایشان داشتیم ولی آن زمان نیز در مورد حضور در شورای انقلاب با من صحبتی نشد. از طرفی شتاب تحولات روز به روز هم تندتر میشد، یک روز از ایشان سئوال کردم آیا در مورد نحوه اداره کشور فکری شده، ایشان به صورت کلی گفتند: «فکر همه چیز شده است» من هم احساس کردم که به صورت جزیی نمیخواهند با من صحبت کنند و من دیگر اصرار نکردم.»
دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز در مورد دعوت آیتالله طالقانی برای حضور وی در شورای انقلاب چنین بیان میکند: «من از فروردین سال 58 به دعوت آیتالله طالقانی وارد شورای انقلاب شدم و بعداً متوجه شدم که حضور من و برخی دیگر، با اصرار ایشان انجام شده است. از همان لحظه حضور در شورای انقلاب، احساس کردم که اختلاف نظرهایی بین شورای انقلاب و دولت موقت وجود دارد، زیرا ترکیب شورای انقلاب و دولت موقت، ترکیب مناسبی برای آن شرایط نبود. احساس کردم انتخاب افراد براساس آشنایی عدهای با اطرافیان خود بوده، نه بر پایه ضابطهای دقیق و متناسب با آن شرایط.»
پیمان در مورد اختلاف دولت موقت با شورای انقلاب اظهار داشت: «یک بار در یک دیدار خصوصی با آیتالله خمینی به ایشان پیشنهاد کردم که بهتر است شورای انقلاب با دولت موقت ادغام شود، تا احساس دخالت در کار یکدیگر بین آنها از بین برود. همین طور گفتم: کسانی که تاثیر زیادی در اداره امور ندارند، جایشان را به کسانی بدهند که میتوانند مثمرثمر واقع شوند.»
وی در پاسخ این سئوال که آیا شما هم بر این اعتقادید که شورای انقلاب در کار دولت موقت دخالت میکرد و مانع انجام کارها میشد، میگوید: «آنچه آشکار بود، حدود اقتدار دولت با نهادهای دیگر مخدوش بود. در کنار دولت نهادهایی خودجوش با نظارت و رهبری روحانیت شکل گرفته بود. حزب جمهوری تاسیس شد، کمیتهها تشکیل شدند، انتظامات شهرها در اختیار کمیتهها قرار گرفت و این کمیتهها تحت نظارت دولت نبودند و در راس هر یک، یک روحانی قرار داشت و در این شرایط دولت حق داشت سئوال کند که حوزه اقتدارش تا کجا است؟ برخی افراد فرصتطلب و مشکلآفرین وارد کمیتهها شده و بسیار مشکلساز بودند و تا آنکه شناخته شوند و تصفیه شوند، مدت زمانی طول کشید.»
دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز میافزاید: «بیاعتمادی و سوءظن بین روحانیون و روشنفکران مذهبی نیز به طور مشهود دیده میشد و ریشه این بیاعتمادی را در برخی گفتار و دیدگاههای برخی افراد میشد جستوجو کرد.»
وی با تصریح این نکته که عدهای میگفتند ما نباید بگذاریم حوادث دوره مشروطیت اتفاق بیفتد گفت: «روحانیت سهم اساسی در پیروزی مشروطه داشت ولی پس از پیروزی، روشنفکران روحانیت را کنار زدند، حتی شیخ فضلالله اعدام شد و روشنفکران یک نظام غیرمذهبی را حاکم کردند. و الان این روشنفکران که همان متجددین عصر مشروطه هستند همان کار را تکرار خواهند کرد. ناگفته نماند که بقایی و یارانش نقش زیادی در نشر این اندیشه داشتند؛ البته آنها در انقلاب اصلاً نقش نداشتند و مدارک زیادی برای همکاری بقایی با دربار وجود داشت.»
پیمان در ادامه میافزاید: «نکتهای که باید بگویم این بود که در شورای انقلاب قضایا جوری نبود که بخواهند در کار دولت موقت دخالت کنند یا چوب لای چرخ دولت بگذارند. دخالتها خارج از شورای انقلاب بود، در قالب کمیتهها، نهادهای تازه تاسیس و وزارتخانهها که بر دولت فشار میآوردند.»
وی درخصوص نظرات برخی افراد که معتقدند روشنفکران با عدم درک شرایط همکاری لازم را با دولت موقت نداشتند، میگوید: «در تحلیل شرایط نمیتوان مسائل پیچیده را به یک عامل ساده تقلیل داد و عوامل پیچیده و متعددی را که در آن شرایط تاثیرگذار بود، نادیده گرفت. زمانی که میگوییم اگر چنین میشد بهتر بود، به این معنی نیست که حتماً فلان ایده قابل انجام بود. اینکه چه کاری بهتر بود، به معنی این نیست که آن کار قابل اجرا بود. در جامعهای با گرایشهای مختلف و عقاید متفاوت عامل اراده ضعیف میشود و در آن روزها این طور نبود که هر آنچه که اراده میکردیم، قابل انجام بود و اگر انجام نمیشد؛ به دنبال مقصر بگردیم و به این فکر بیفتیم که همه به دلیل جهل و خودخواهی دست به توطئه زدند.»
پیمان خاطرنشان میکند: «آنهایی که چنین فکر میکنند بر این اندیشهاند که دولت موقت هیچ اشکالی نداشت. سیاستهای آن ایدهآل و بدون نقص بود. اگر آن روزها را خوب به یاد بیاوریم باید به یاد داشته باشیم که تمام مردم با تمام ویژگیهای مثبت و منفی خود به صحنه آمده بودند و میخواستند مشارکت کنند. این مهمترین نکتهای بود که دولت موقت باید به آن میرسید. وی در منزویترین وضعیت از قدرت کنارهگیری کرد. البته این نکته انکار ضعف روشنفکران نیست. از عصر مشورطیت تاکنون جامعه روشنفکری در دوران کودکی به سر میبرد و به بلوغ سیاسی نرسیده و حتی عدم بلوغ سیاسی را در دوره اصلاحات نیز میتوان دید و چون به بلوغ سیاسی نرسیدهاند، دچار افراط و تفریط میشوند.»
وی میگوید: «ما میتوانیم بپذیریم که روشنفکران دچار افراط و تفریطهایی هستند ولی از یاد نبریم که دولت موقت هم، ذهنی بود و از طرفی خارج از جامعه روشنفکری ایران نبوده است. در آن موقع دولت موقت فکر میکرد هر کس حدود قانونی خود را باید بداند و رعایت کند، تا انتخابات برگزار و مجلس تشکیل شود. تا آن زمان مردم هیچ کاری نباید انجام دهند. ولی آیا در واقعیت هم این ایده قابل اجرا بود؟»
دکتر پیمان با بیان این نکته میافزاید: «آیا میتوانیم بگوییم که بهتر بود گروهها نباشند تا شرایط بهتر میشد. دولت باید درک واقعبینانه از شرایط پیدا میکرد و به جای ایستادن در مقابل جریانات سیاسی میتوانست با همدردی با اصل خواستههای آنان، یک سلسله اقداماتی را آغاز کنند.»
لازم به ذکر است که بسیاری از نیروها از تسخیر لانه جاسوسی حمایت کردند، چون احساس میکردند، در آن شرایط بیعملی، کاری صورت گرفته است ولی الان هم من بر این عقیده هستم که ما نباید دولت موقت را تضعیف میکردیم. ما حتی نسبت به سهم خود نیز این انتقاد را به خود کردهایم. ولی از یاد نبریم که قومیتها، کارگران، زنان و گروههای سیاسی هر یک مطالبات خود را داشتند، دولت باید آنها را مشارکت میداد. شاید حضور نمایندگان احزاب کرد در شورای انقلاب میتوانست از بسیاری از حوادث کردستان پیشگیری کند.
به رسمیت شناختن نهادهای مدنی چون شورای شهر و روستا، شورای کارگران و ادارات میتوانست موجبات عقلانیتر شدن جامعه را مهیا سازد و بین دولت و مردم تعامل برقرار کند. ولی چنین شیوهای جزء بینش دولت نبود. البته دولت موقت اعتقاد به دموکراسی داشت ولی پایههای این دموکراسی در کجا باید بنا میشد؟ با آن شرایط جامعه به جای میدان مشارکت تبدیل به میدان رقابت گروههای سیاسی شد.»