ائمه اطهار(ع) را میتوان اولین مخالفان تصوف دانست. برای نمونه به برخی از این احادیث و روایات توجه میکنیم: (1)
امام رضا(ع) فرمود: «کسی که به نزد او نامی از صوفیه برده شود و نسبت به آنها ابراز تنفر و مخالفت نکند، از ما نیست و کسی که آنان را انکار نماید چنان است که در رکاب پیامبر(ص) با کفار جهاد کرده است.»
مردی از اصحاب ما به امام صادق(ع) عرض کرد: در زمان ما دستهای پیدا شدهاند که به آنها صوفیه گفته میشود. شما درباره آنها چه میفرمایید؟ امام(ع) فرمود: «آنان دشمنان ما هستند. هر کس به سوی آنها اظهار تمایل کند، از آنها محسوب میشود و با آنها محشور. زود است که عدهای از مدعیان دوستی ما اهلبیت نسبت به آنها تمایل خواهند نمود و خود را تشبیه به آنها کرده و به نام و لقب آنها ملقب خواهند شد و گفتههای آنان را تأویل و توجیه خواهند کرد. آگاه باش، هر کس به آنها تمایل نماید، از ما نیست و من از او بیزارم و هر کس نسبت به آنان ابراز مخالفت و انکار و آنها را رد نماید، مانند کسی است که پیش روی پیامبر(ص) با کفار جهاد کرده باشد.»
یکی از اصحاب امام هادی(ع) نقل میکند که روی با امام در مسجد النبی بودم، عدهای از اصحاب به خدمتش رسیدند. مدتی بعد جماعتی از صوفیه وارد مسجد شدند و در گوشهای به حالت دایرهای نشستند و شروع به گفتن لا اله الا الله نمودند. امام هادی(ع) فرمود: «به این مردم فریبکار توجه نکنید. اینها هم پیمانان شیاطین و ویرانکننده مبانی دین هستند.»
از امام صادق(ع) پرسیدند: «ابوهاشم کوفی (مؤسس تصوف) چگونه آدمی است؟» فرمود: «وی شخص فاسدالعقیدهای بوده و او همان کسی است که مذهبی را بدعت گذارد که آن را تصوف مینامند و وی این مذهب را پناهگاهی برای عقیده زشت و ناپسند خود قرار داد.»
رسول اکرم(ص) ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود: «ای اباذر! در امت من افرادی خواهند آمد که در تابستان لباس پشمی میپوشند و این کار را برای خود فضل و مقام میپندارند. لعنت ساکنان آسمان و زمین بر اینها باد!» (2)
و اما فقهای عصر حاضر به اجماع صوفیه را دارای انحرافات فراوان میدانند و میگویند باید به شدت از آنها پرهیز نمود. (3) علمای گذشته نیز نه تنها با صوفیه قویا مخالفت داشتهاند، بلکه در رد آنها نیز کتابها نوشتهاند. سلطان الواعظین شیرازی -رحمه الله- در کتاب فضایح الصوفیه 120 کتاب علمی و تحقیقی از علمای بزرگ را ذکر میکند که هر یک به رد صوفیه پرداختهاند. اجمالا در بین علمای درگذشته بزرگانی چون حسین بن سعید اهوازی (4)، (5) ابوسهل نوبختی، (6) قطب راوندی، (7) شیخ مفید، (8) شیخ طوسی، (9) شیخ طبرسی، (10) ابن ندیم، (11) علامه حلی، (12) صدرالمتالهین شیرازی (ملاصدرا)، (13) مقدس اردبیلی، (14) شیخ حر عاملی، (15) شهید اول، (16) شهید ثانی، (17) قاضی نور الله شوشتری، (18) شیخ بهائی، (19) علامه مجلسی، (20) ملا محمد صالح مازندارانی سمعانی، (21) ملامحسن فیض کاشانی، (22) علامه وحید بهبهانی، (23) ملا محمد مهدی نراقی، (24) ملا احمد نراقی، (25) علامه بحرانی، (26) میرزای قمی، (27) میرزا جواد تهرانی، (28) ملا محمد طاهر قمی، (29) سید نعمت الله جزائری، (30) سلطان الواعظین شیرازی، (31) علامه محمد تقی جعفری تبریزی، (32) شهید مرتضی مطهری، (33) ... که هر یک استوانههایی در تشیع بودهاند، بر خلاف صوفیه رعایت دستورات شریعت را برای رسیدن به حقیقت تا پایان عمر واجب میدانند و صوفیه را منحرف دانسته و آنها را رد کردهاند. برخی از این بزرگان کتب خود را تماما در مقابل سلک صوفیگری و یا رد آنان تالیف کردهاند، که در پینوشت تنها نام کتاب آمده است. زیرا کتاب تماما در مقابل صوفیه نوشته شده است. اما در برخی دیگر هدف کتاب چیز دیگری بوده و در قسمتهایی صوفیه را رد کرده است، که در پینوشت به صورت دقیق مشخص شده است که در کدام قسمت این کتابها صوفیه تخطئه شدهاند.
شایسته است در اینجا اشارهای کنیم به سخنان محیالدین ابن عربی، بزرگ عالم عرفان نظری که شاید کمتر هم اهل علوم فقهی بوده است، در مورد لزوم پایبندی به شرع و مذمت صوفیه.
ابن عربی میگوید: «شریعت هرگز کنار نمیرود. زیرا آن بهترین سخن گویندگان و بهترین اعتقاد معتقدان است.» (34) مساله اعتقاد و التزام به شریعت بارها توسط ابن عربی تصریح شده است. (35) و اما در مذمت صوفیه ابن عربی میگوید: «بعد از مراسم سماع به یکدیگر تبریک میگویید، در حالی که فرشتگان به جهت از دست دادن دین و ایمانتان به شما تسلیت میگویند. به جهت این اعمال از خدا حیا نمیکنید؟! در تسخیر و قبضه شیطان بودید و بازیچه دست او. با این همه ذوق میکردید و لذت میبردید. از همه بدتر در حالی که ادعا میکنید با خدا و در خدا هستید، شطحیات (36) بر زبان میرانید.» (37) و نیز در جای دیگر میگوید: «رقص و پایکوبی لایق حضرت حق نیست. رقص کنید و بدانید که تنها رقاصید و بدانید که هنوز در مرحله نفسانیات باقی هستید و اگر قبول ندارید، پس دروغگو هستید.» (38)
و اکنون میپردازیم به آنچه عرفای معاصر به صراحت در مورد صوفیه گفتهاند. در این جا قصد معرفی این عارفان راستین را نداریم، چه قلمی توان معرفی آنها را ندارد. اما از خواننده تقاضا داریم در صورتی که این بزرگان را نمیشناسد، مطالعهای جزیی در مورد شخصیت آنها بنماید که هر چند تا حدی ضعیف ببیند آنها که بودهاند و چگونه با گمنامی به عنوان آیات و نشانههای الهی بر روی زمین در حرکت! بدون شک حرف این بزرگان برای همه حجت است و راهنمایی آشکار! این بزرگواران کسانی بودهاند که خود قطب عرفان و فلسفه بوده و حتی عدهای از جهال با آنان مخالفت میکردند و میبینیم که حتی اینان نیز صوفیه را به شدت رد کردهاند.
آخوند ملاحسینقلی همدانی (39)
ملاحسینقلی همدانی را میتوان گفت بنیانگذار علم اخلاق بوده و سیره وی همچنان مورد استفاده علمای اخلاق است. (40) بیش از 300 نفر مستقیم و غیر مستقیم زیر نظر این مرد بزرگ تربیت شدند که هر یک ستارهای در آسمان معرفت شده و با نور خود تشنگان راه را سیراب نمودند. (41) ملاحسینقلی همدانی که صوفیان با اصرار و التماس بر سر کلاس اخلاق وی حاضر میشدند، (42) در یکی از دستورالعملهای گهربار خود برای سیر و سلوک ضلالت صوفیه را مشخص میسازد و میفرماید: «مخفی نماناد بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الملوک جل جلاله نیست، و به خرافات ذوقیه کَما دَأبُ الْجُهّالِ وَ الصّوفِیَّةِ خََذَلَهُمُ اللهُ (چنان که روش نادانان و صوفیان که خداوند خوارشان سازد، است) راه رفتن لا یُوجِبُ إلّا بُعْدًا (جز دور گشتن را موجب نمیشود). اگر چه ذوق در غیر این مقام (مقام صوفیه) خوب است.» (43) اهمیت شرع در نزد شاگردان آخوند نیز از آثار آنها همچون المراقبات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و تذکرةالمتقین شیخ محمد بهاری کاملا مشهود است. (44)
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (45)
عرفان میرزا جواد آقا ملکی نزد اهل معرفت کاملا شهره است و جان تسلیم مالک هستی کردن وی به هنگام اقامه نماز و گفتن تکبیرهالاحرام و احقاق حدیث «الصلوة معراج المؤمن» در مورد این عارف سترگ، معروف است. (46) ایشان در کتاب ارزشمند المراقبات (اعمال السنه) خود که یکی از بزرگترین آثار به جای مانده در عرفان و اخلاق و سیر و سلوک الی الله است، خطر صوفیه را از کافرین و مشرکین و منافقین نیز بدتر میداند و در مورد آنان مینویسد: «ترک صورت (عبادات) چنانکه در صوفیان -خذلهم الله- دیده میشود، هم ضلال (گمراهی) است و هم اضلال (گمراه کننده) و خروج از دین در آن مشاهده میشود و برای اسلام زیانبارتر از هر چیز است.» (47) عبارت زیانبارتر از هر چیز کاملا عمق خطر را مشخص میسازد.
آیتالله میرزا سید علی آقا قاضی (48)
آیتالله قاضی عارف بزرگی بود که درباره او گفتهاند شاید از صدر اسلام تاکنون عارفی به جامعیت وی نیامده است. (49) که صوفیان افتخار اظهار ارادت به ایشان را داشتند، (50) همواره میفرمود با دراویش و طریق آنها کاری نداریم، طریقه طریقه علما و فقها است. (51) بهار علیشاه رییس فرقه گنابادیهای نجف و کوفه بود. وی فقط یک دستار میپوشید، دستار یک لباس بسیار گشاد است، ولی لباسهای داخلیاش خیلی کثیف بود. آیتالله قاضی به او میفرمود: آخر این چه وضعی است؟ خودت را تمیز کن، فقط این دستار را پوشیدهای که چه؟! ایشان میگفت آدم باید به بدنش خوب برسد، تمیز باشد، مرتب باشد، عطر بزند، لباسهایش خوب باشد، نه این که تن را رها کن تا نخواهی پیراهن، که چه بشود آخر؟! میگفتند فرقه ذهبیه به ما خیلی اظهار ارادت میکنند ولی من با آنها ارتباط ندارم، ما با ذهبیه چکار داریم. (52) حضرت آیتالله در جای دیگر فرموده بود «اولین گام در راه سیر و سلوک تصحیح اجتهاد یا تقلید است.» (53)
آیتالله علامه سید محمد حسین طباطبایی (54)
علامه ذوالفنون که جامعیت وی بر اهل علم از غیر مسلمانان نیز پوشیده نیست، میفرماید: «اکثریت متصوفه این بدعت را پذیرفتند و همین معنا به آنها اجازه داد که برای سیر و سلوک، رسمهایی و آدابی که در شریعت نامی و نشانی از آنها نیست، باب کنند و این سنتتراشی همواره ادامه داشت. آداب و رسومی تعطیل میشد و آداب و رسومی جدید باب میشد تا کار به آنجا کشید که شریعت در یک طرف و طریقت در طرف دیگر قرار گرفت و برگشت این وضعیت بالمال به این بود که حرمت محرمات و اهمیت واجبات از میان رفت، شعائر دین تعطیل و تکالیف ملغی شد. یک صوفی جایز دانست هر حرامی را مرتکب شود و هر واجبی را ترک کند!» (55)
آیتالله میرزا علیاکبر مرندی (56)
عرفان آیتالله مرندی که از شاگردان عارف نامدار آیتالله قاضی بوده مانند دیگر عارفان راستین از شریعت و عترت و کتاب الهی نشأت گرفته بود و به همین خاطر همواره به شاگردان خویش توصیه و تاکید میکرد که تنها با عمل کردن به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات میتوان زمینه سیر به سوی کمال را پیدا کرد و در این باره با تصوف و طریقه صوفیگری مخالفت کرده و خطرناک بودن آن را به شاگردانش گوشزد میفرمود. (57)
آیتالله سید شهاب الدین مرعشی نجفی (58)
ایشان که چندین بار نیز خدمت ولی عصر (عج) مشرف شده (59) و از معدود بزرگان طول تاریخ اسلام است که حتی از بزرگان اهل سنت و زیدیه اجازه روایی داشته است، (60) میفرماید: «مصیبت صوفیه بر اسلام از بزرگترین مصائبی است که ارکان اسلام را ویران کرده است به گونهای که از اساس دین، سنگی را بر سنگی باقی نگذاشتند، نصوص قرآن و سنت را بر خلاف ظاهر آیات تأویل نمودند و با احکام فطری و عقلی اسلام مخالفت کردند و به وحدت وجود بلکه موجود معتقد شدند و به عبادات صوفیانه و مداومت بر اوراد و اذکاری که سراسر از کفریات و اباطیل پر بود و ساخته رؤسای صوفیه بود، پرداختند و ملتزم به نوعی از ذکر که آن را ذکر خفی قلبی! نامند، شدند که از طرف راست قلب شروع شده و به طرف چپ قلب ختم میشود! چه عجیب است این اوراد و اذکار و اعتقادات بیاصل و اساس و گزاف!» (61)
آیتالله بانو نصرت امین اصفهانی (62)
در عظمت بانوی اصفهانی آن عارفه نامی، همین بس که از افتخارات آیتالله مرعشی نجفی این است که از ایشان اجازه روایی داشته است. (63) بانو امین نصیحت فرمود: «بله، کسی که میخواهد آدم بشود، کسی که میخواهد به خدای تبارک و تعالی نزدیک شود، باید مواظب دامهایی که پهن شده است، قَطّاع الطریقهایی که ایجاد شدهاند، باشد. بنابراین باید درس بخوانید و علوم دینی را کسب کنید. فریب اهل تصوف را مخورید! فریب کسانی را که دام پهن کردند به عنوان عرفان و طریق را مخورید! فریب کسانی که میگویند:
بشوی دفتر اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
این شعر را بهانه میکنند برای سوق دادن بندگان خدا به دوری از درس و علوم دینی تا از ناآگاهی مردم سوء استفاده کنند. فریب مخورید! بخوان دفتر اگر همدرس مایی، که علم عشق در کتاب خدا و در دفتر محمد و آل محمد (ص) باشد». این بانوی بزرگوار تاکید زیادی به درس خواندن داشت. (64)
آیتالله شیخ محمد جواد انصاری همدانی (65)
آیتالله قاضی در مورد این عارف کامل فرمود ایشان تنها کسی بوده که با ریاضات سنگین علم توحید را بدون استاد و مستقیما از خدا دریافت داشته است. (66)
آنچه را که آیتالله انصاری شدیدا با آن مخالف بود و آن را دور کننده آدمی از راه میدانست، سلک تصوف و درویشی بود و میفرمود: من اینها را بررسی کردم و دیدم برنامهای مغایر با شریعت اسلام دارند. آیتالله انصاری از اندک توجهی که به دراویش و تصوف بشود، منع میکرد و هر وقت بزرگان و رؤسای سلسلههای مختلف برای استفاده به محضر گهربار ایشان مشرف میشدند، اول سعی میکرد آنها را راهنمایی و ارشاد کند و اگر قبول نمیکردند، از آنان دوری میگزید. ایشان به آنان میفرمود توبه شما آن است که هر کس را در مسیر خود آوردهاید، به طریق صحیح اهل بیت عصمت(ع) برگردانید. فرزند ایشان حاج احمد انصاری نقل میکرد که در همدان با مرد وارستهای به نام سید علی کاشف آشنا شدم. ایشان درویش نبود؛ ولی برای این که شناخته نشود، در کسوت درویشی در آمده بود. یک بار ایشان به من گفت اگر پدرت اجازه دهد من شما را با طی الارض به مکه و مدینه میبرم. من آرزو داشتم هم به مکه بروم و هم از نزدیک طیالارض را ببینم؛ ولی وقتی به خدمت پدرم عرض کردم، ایشان شدیدا مخالفت کرد و فرمود درست نیست و اضافه کردند اگر از روی شرع بروی بهترش نصیب شما میشود. بعدها آیتالله انصاری به شاگردانش فرمود نخواستم احمد از کسی که در کسوت درویشی است چنین چیزی ببیند، چون توجهش به آنان جلب میشد ولی اگر آن شخص در این کسوت نبود اجازه میدادم. همانگونه که از این ماجرا مشخص میشود، ایشان حتی کسی را که درویش نبوده و تنها ظاهر درویشی داشته برای جلوگیری از گمراهی پسرش منع و رد مینماید.
آیت الله انصاری مکرر میفرمود دراویش با ریاضت، نفس خود را قوی میکنند و این غلط است؛ بلکه باید نفس را تزکیه کرد «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّیها». ایشان به شخصیتهای عرفانی واقعی احترام فوقالعادهای قایل بودند، مانند مرحوم سید بن طاووس، آخوند ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد بهاری و ... . میفرمود اینها از کملین عرفا هستند، زیرا هم به شرع مسلط بودند و آن را رعایت میکردند و هم به عرفان. دأب و روش تربیت ایشان همان راه و شیوه مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی بود، یعنی التزام کامل به شرع اسلام و این که سالک تنها از طریق شرع است که میتواند به جایی برسد. آیتالله انصاری میفرمود تبعیت کامل از علمای شریعت، اولین قدم سالک است و خطر مهم و امتحان بزرگی که سالک در این مسیر دارد، بدبینی و بیاعتنایی به علمای شریعت است. سالک نباید در این دام بیفتد. زیرا این علما هستند که مروج دین میباشند. ایشان خود بسیار ملتزم به شرع بود. علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، تمام مستحبات و پرهیز از مکروهات را در حد توان انجام میداد. تقید ایشان به شرع چنان بود که حتی در سخنانش به جای عبارات عرفا و دراویش، از واژهها و اصطلاحات حدیث و اخبار استفاده میکرد. آیتالله انصاری هیچ وقت کسی را که کار نمیکرد و سربار جامعه بود و مانند صوفیان فقط به عبادت میپرداخت، به سلک شاگردان خود راه نمیداد و میفرمود در روایات چنین شخصی لعن شده است. به افرادی که در سیر و سلوک و عرفان وارد میشدند، میفرمود اول مسایل و احکام شرعیتان را محکم کنید و بعد برای دستورالعمل بیایید. (67)
آیتالله سید روح الله خمینی (68)
این عارف بزرگ از جوانی مورد ارادت سایر عرفا همچون آیتالله انصاری همدانی، (69) بانو امین اصفهانی، (70) آیتالله مرندی (71) و ... بوده است. کتاب «شرح دعای سحر» که از مصنفات ایشان است در زمانی تالیف شد که بیش از 27 سال از عمر شریفش نگذشته بود (72) و محتوای کتاب عظمت عرفانی این ابرمرد را نشان میدهد. ایشان در اشعاری صوفیه را مذمت کرده میفرماید:
از صوفیها صفا ندیدم هرگز
زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند
با خودبینی فنا ندیدم هرگز (73)
و در جای دیگر میفرماید:
«آن چه پیش بعضی اهل تصوف معروف است که نماز، وسیله معراج وصول سالک است و پس از وصول، سالک مستغنی از رسوم شود، امری باطل بیاصل و خیال خام بیمغزی است که با مسلک اهل الله و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و کمالات اولیاء صادر شده است.» (74)
آیتالله شیخ محمد تقی بهجت (75)
و اما در بین علمای کنونی آیتالله العظمی بهجت کسی است که عرفان وی ثابت شده است و ایشان به این عنوان در بین خواص و عوام از شیعه و سنی معروف است. ایشان که سخنان گهربارش سرلوحه عرفای اهل سنت نیز قرار میگیرد، میفرماید: «مهم، عمل به وظیفه شرعیه است. عمل به دستورات آسمانی، عرفان واقعی را به انسان مینمایاند و به جایی میرسد که میگوید ما اَعْبُدُ رَبًّا لَمْ اَرَهْ. (76) عرفان حقیقی از التزام کامل به تمامی دستورات شرع مقدس که اهم دستورات آن ترک معصیت در اعتقاد و عمل است، حاصل میشود و این التزام به عقیده و عمل، باید در همه باشد تا نتیجه دهد. (77) مسلمات را در مسایل شرعی رعایت کنید و بعد جانب احتیاط را نمایید. به کدیگر نگاه نکنید. به دفتر شرع نگاه کنید و عمل و ترک را مطابق با آن نمایید. باید به رساله عملیه (توضیح المسائل) بنگرید. آن را بخوانید و بفهمید و حلال و حرام را با آن تشخیص دهید. پس نمیتوانید بگویید نمیدانیم چه کار کنیم و چه کار نکنیم. (78) حضور در خانقاه و شرکت در مجالس صوفیه و پیروی از دستورات قطب و امثال آن جایز نیست. (79)»
نتیجه این که مسیر عرفان خطرناک است و مانند لبه تیغ! اگر از یک طرف بیفتی به قعر ضلالت عن سبیل الله میرسی و اگر از طرف دیگر بیفتی به اوج قرب من الله و راه تشخیص آن علم است. باید با علم وارد شد، والا وارد نشدن بهتر است.