تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۷۳۸۴۶
دکتر خاتمی در همایش بین‌المللی «اسلام در جهان کثرت گرا» در اتریش عنوان کرد:

سرویس سیاسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر « سید محمد خاتمی» رئیس جمهوری پیشین ایران شامگاه دوشنبه در همایش بین‌المللی «اسلام در جهان کثرت‌گرا» که در وین پایتخت اتریش برگزار شده است،‌به ایراد سخن پرداخت.
وی در این سخنان به بحث درباره «‌جهان متکثر» حوزه معنایی آن و تببین علت خلط و مزج کثرت گرایی و نسبت آن با نسبیت گرایی پرداخت.
متن سخنان دکتر خاتمی به شرح ذیل است:
آقای رئیس،‌خانم‌ها و آقایان برای گفتگو درباره یکی از مهم‌ترین مسایل سیاسی،‌کلامی و اجتماهی در اینجا جمع آمده‌ایم موضوع مورد بحث ما وقتی جامعیت می‌یافت که تحت عنوان «دین در جهان متکثر ()پلورالیستیک)» مطرح می‌شد، زیرا اختصاص اسلام به این بحث وجهی ندارد،‌مخصوصاً اگر توجه کنیم که بسیاری از مقامات عالیرتبه کلیسا و برخی از دانشمندان صاحب نام مسیحی نظرشان درباره پلورالیزم و خلط آن با نسبیت‌گرایی شبیه موضع گروهی از دانشمندان مسلمان است و البته این خلط و اشتباه تنها نزد مسیحیان و مسلمانان وجود ندارد، بلکه دانشمندان و متکلمان سایر ادیان نیز کم و بیش به آن مبتلا هستند.
موضوع سخن من ورود به بحث‌ کثرت گرایی و نسبت آن با نسبیت گرایی(Relativism) نیست و من تنها به یکی از علل پیدایش این خلط و مزج اشاره خواهم کرد.
تعبیر « جهان متکثر» به چه معنایی بکار می‌رود؟ یعنی وقتی ما از جهان متکثر کنونی سخن می‌گوییم دقیقاً چه کفته‌ایم؟ آیا کثرت گرایی را تجویز و توصیه کرده‌ایم یا آن را به مثابه یک امر واقع وصف کرده‌ایم؟ اگر پلورالیسم را توصیه می‌کنیم دلایل فلسفی،‌کلامی و اخلاقی ما برای این توصیه چیست؟ و اگر آن را وصف می‌کنیم،‌چگونه انتظار داریم از توصیف صرف، دستورالعمل‌ سیاسی یا اخلاقی استنتاج شود؟ در صورتی که چنین استنتاجی را نخواهیم،‌قصد ما از این توصیف بدون توصیه چیست؟
نکته دیگری که شاید لازم است قبل از ورود به بحث مورد توجه قرار گیرد،‌دقت در معنی و حوزه معنایی feld(semantisches) کلمه پلورالیسم است.
بعد از کانت ما باید آموخته باشیم که دانسته و یا معمولان نادانسته تسلیم آنچه که می‌توان نام آن را میل عادت و یا علاقه متافیزیکی به مفاهیم نامید،‌نشویم. بحث‌هایی مانند معنی وحدت و کثرت و معنی نسبیت و اطلاق،‌معنی حقیقت، معنی وحدت حقیقت، معنی اطلاق یا نسبیت حقیقت همه از مباحث بسیار مهم فلسفه به شمار می‌روند. به طوری که هیچ محقق و استاد و دانشجوی فلسفه را نمی‌توان یافت که بخش بزرگی از عمر خود را به تامل درباب این مفاهیم اساسی نگذرانده باشد.
صرف عمر طولانی در این مباحث، موجب پدید آمدن نوعی اخلاق و عادت فلسفی در میان مشتغلین به فلسفه می‌شود. به طوری که ایشان در بیشتر مباحث اجتماعی میل و کشش زیادی در خود نسبت به احاله و ارجاع اکثر مسایل اجتماعی به حیطه فکر فلسفی احساس می‌کنند، همین میل و طلب شدید باعث می‌شود که بسیاری از مسایل اجتماعی از قلمرو اختصاصی خود به حوزه حکومت فلسفه و مشخصاً متافیزیک تبعید شوند و با این تبعید در حقیقت ماهیت اجتماعی و سیاسی خود را از کف داده و در ذیل یکی از سوالات بزرگ فلسفی پناه گیرند.
معلوم است که این تذکر را نباید به معنی تخفیف‌شان نظریه و نظریه‌پردازی در جامعه شناسی و علوم سیاسی و سایر علوم اجتماعی فهمید،‌مگر بدون نظریه اجتماعی بحث جدی جامعه شناسی و سیاسی ممکن است؟ نشان دادن مرز مطلوب و نامطلوب و درست و نادرست در بحث نسبت میان نظریه‌پردازی فلسفی با مباحثی که از قرن نوزدهم به بعد جزء مباحث جامعه شناسی و علم سیاست شمرده می‌شود،‌از جمله بحث‌هایی است که با وجود حجم حیرت‌آوری از کتاب و مقاله همچنان جذابیت و اهمیت خود را حفظ کرده و در آینده نیز حفظ خواهد کرد.
آنچه امروز ما به نام «‌مکاتب جامعه شناسی» می‌شناسیم،‌در حقیقت چیزی جز نظریه پردازی‌های متفاوت که عمدتاً رنگ و قالب فلسفی دارند. نیستند.
مساله ما در حقیقت تضرورت وغیر قابل اجتناب بودن نظریه فلسفی در حوزه علوم اجتماعی نیست. مساله ما دقت در این امر است که مواظبت کنیم که اصطلاحات و تعابیر و مفاهیم علوم اجتماعی به دلیل عادت به فلسفه و جذبه فلسفه تبدیل به اصطلاحات و مفردات فلسفی نشوند.
کثرت‌گرایی اگرچه با تاملات فلسفی نهایتاً تبه مباحثی نظیرمعنی وحدت و کتثرت و نسبیت و اطلاق حقیقت منتهی می‌شود و گرچه سابقه بحث از پلورالیسم مخصوصاً در قرن هجدهم بیشتر رنگ و بوی بحث فلسفی دارد،‌اما به هیچ وجه با این مسایل یکی نیست. کثرت گرایی در مزان ما(و نه در دوره رواج این اصطلاح در حوزه بحث‌های فلسفی مثل بحث‌هایی که در قرن هجدهم حول این اصطلاح صورت می‌پذیرفت) مفهومی است بیشتر مربوط به حوزه علوم اجتماعی و برای بحث درباره آن باید با شیوه نگاه دانش اجتماعی به این مقول نگریست.
کم نیستند جامعه شناسانی که تاکید می‌کنند که هرکنش اجتماعی در حقیقت یک کنش interaction است. زندگی اجتماعی با کنش‌ها و واکنش‌ها و کنش‌های متقابل است که شکل تمی‌گیرد. البته در مسیر شکل‌گیری زندگی اجتماعی آنچه بیشترین اهمیت را پیدا می‌کند، زبانی است که مبنای کنش اجتماعی واقع می‌شود. طبعاً« زبان» در اینجا به معنی وسیع خود که شامل اقسام دلالت‌های غیر لفظی نیز می‌شود مورد نظر است.
به نظر می‌رسد« زبان دینی» یکی از مهمترین بخش‌های زبان اجتماعی به معنی وسیع کلمه است. بدیهی است ماهیت اجتماعی زبان دینی به معنی نفی تعالی Trenzendenz و نفی جنبه و حیانی والهی این زبان نیست. زبان دینی به لحاظ مرجع و منشاء خود الهی است و به لحاظ ماهیت خود- مثل هر امر زبانی دیگر – اجتماعی است. تلاقی وحی با زبان بشری که مولود مناسبات اجتماعی است، سر منشاء جریان بی‌انتهای فکر دینی و کلامی شده است،‌همه ظرافت بحث دینی ناشی از ملاقات امر ازلی بی‌زمان با امر زمانمند و متغیر و متطور است. نزول وحی الهی به پیامبران و ترویج و تبلیغ آن در میان انسان ها موجب ورود حقایق الهی به تاریخ می‌شود و در تاریخ است که ادیان مختلف بوجود می‌آید.
در قرآن کریم دو تعبیر برای کعبه، قبله مسلمین بکار رفته است. یکی آن است که خداوند کعبه را به خود نسبت می‌دهد و آن را خانه خود می‌خواند و دیگر آن تعبیری است که خداوند کعبه را « خانه‌ای که برای مردم قرار داده شده است» می‌نامد.
کعبه خانه مردم نیست،‌کعبه خانه خداست که برای مردم وضع شده است و این سخن برای هر بیت مقدسی که در آن نام پروردگار و یاد او بر قلب و زبان مردمان جاری شود صادق ایت، از این جا است که کنشت زرتشتی و کنیسه یهودی و کلیسای مسیحی و مسجد اسلامی خانه خداست. اگرچه ادیان زرتشتی و یهودی و مسیحی و اسلام متعدد و متفاوتند.
بحث از پلورالیسم دینی وقتی بحث جامع الاطرافی تلقی می‌شود که هم به منشاء واحد و وجه وحدانی ادیان نگاه کند و هم به صور متعدد و وجوه مختلف آنها.
معلوم است که پلورلیسم به عنوان پدیده اجتماعی صرفاً مولود تعدد ادیان نیست. پلورالیسم مثل هر مفهومی اجتماعی جدید با اوضاع اجتماعی جامعه مدرن ارتباطی محکم از نوع ارتباط علی یا تلازم دارد.
اگر توصیف مارکس از جامعه مدرن را بدون قید و شرط قبول نداریم، طبعاً آن را بدون قید و شرط نیز نمی‌توانیم رد کنیم. بخش بزرگی از حقیقت در سخن اوست در جایی که می‌‌گوید در جامعه مدرن، هیچ چیز محکمی پابرجای نمی‌ماند همه چیز دود می‌شود و به هوا می‌رود.
دکتر خاتمی در ادامه سخنان خود در « همایش بین‌المللی اسلام در جهان کثرت‌گرا» در پایتخت اتریش اظهار داشت: تغییر و تحول اختصاصی به دوره مدرن ندارد، اما تنها در دوره مدرن است که تحولات سرعتی سرسام‌آور می‌گیرند. در جهانی که به سرعت در حال تغییر است،‌دست یافتن به زمینی محکم و آرام بالاترین نیاز انسانی ماست و طبعاً دین می‌تواند به مثابه زمینی بی‌زلزله و آرام جان خسته انسان مدرن را تسلی دهد و راه او را برای رجعت به ریشه‌های عمیق هستی خود و جهان بر او بگشاید.
دین در روزگار مدرن می‌تواند پناهگاه انسانی باشد که در چند قرن اخیر بیشترین کوشش خود را در راه تخریب طبیعت و تثبیت سلطه خود بر جهان و نفی الوهیت و معنویت بکار برده است و اینک در ‌آغاز هزاره سوم بار دیگر چشم امید به آسمان دوخته است. آسمانی که پانصد سال از طرف مدعیان فلسفه و علم انکار شده است. متفکران دینی در روزگار ما باید هم خود را صرف ساختن خانه‌‌ای بکنند که در آن بتوان به آسمان نگریست.
برای تحقق چنین وظیفه ای خطیر چه اقداماتی ضروری است و سهم دانشمندان دینی و سیاستمداران درانجام آنها کدام است؟
کنش افراد وقتی تبدیل به کنش‌ اجتماعی می‌شود که به صورت کنش متقابل در آید. همانطور که فرد بر اساس معنایی که هر عمل برای او دارد اقدام به عمل می‌کند، کنش متقابل اجتماعی نیز بر اساس معانی واحد صورت می‌گیرد.
معانی واحد و عامی که خود محصول کنش متقابل اجتماعی است و این البته دور باطل نیست زیرا جریان تولید معانی کنش‌های متقابل اجتماعی تدریجی و با فرآیند حذف و نقد همراه است.
نمادهای نسبتاً ماندگار جوامع گرچه خود محصول تعامل اجتماعی است، اما پس از شکل‌گیری و تبلور، علت تکرار و دوام آن نیز محسوب می‌شود و از آنجا که زبان دینی زبانی است که بسیاری از مفاهیم اخلاقی، حقوقی و اجتماعی را تولید می‌کند، متفکران و دانشمندان دینی ‌می‌توانند با تفسیرهای مناسب خود موجب حیات و بقای آن دسته از معانی اجتماعی شوند که به همراه خود صلح و عدالت و امید را ترویج می‌کنند. سیاستمداران نیز باید چنین اقوالی را منشاء تصمیم‌های سیاسی خود قرار دهند و از رجوع به بخش تاریک تاریخی که ممکن است آتش خفته قدیمی جنگ را بار دیگر مشتعل کند،‌جداً بپرهیزند.
استعمال کلماتی نظیر( جنگ صلیبی) از طرف سیاستمداران یا علمای دینی اگر به قصد تهییج عواطف مذهبی و در راه اشتغال آتش جنگ میان مسلمانان و مسیحیان باشد، عملی است مغایر اخلاق که دلالت بر ذهن عقب مانده و جان خشونت طلب گوینده آن دارد. از جنگ تنها یک نکته می‌توان آموخت واین نکته تنها نقطه روشن کارنامه سیاه جنگ است و آن آموختن از جنگ به قصد عدم تکرار آن است.
نظام‌های جامعه جدید را عمدتاً نظام‌هایی متکثرPluralistik دانسته‌اند و این تکثیر را نیز ناشی از انقلاب صنعتی و تخصص و تقسیم کار بر شمرده‌اند. از نظر بعضی از متفکران،‌عامل اصلی از دست رفتن وحدت علوم،‌تقسیم کار وتخصص به معنی جدید کلمه است. در حالی که بعضی دیگر از جامعه شناسان برآنند که تقسیم کار در جامعه مدرن که خود معلول تخصص در علم جدید است باعث شده است که همبستگی مکانیکی جوامع در دوره قبل از مدرنیته جای خود را به همبستگی ارگانیک در دوره مدرن بدهد. اگر با هر کدام از این دو نظریه موافق باشیم،‌تغییر زیادی در نتیجه حاصل نمی‌شود و آن این است که به هر حال ما در دوره کنونی یا جامعه‌ای مواجه‌ایم که تکثر واقعی انکار ناپذیر دارد و موافقت یا مخالفت ما با آن، تغییری در واقعیت وجودی آن نمی‌دهد.
وجود تکثر در نظام اجتماعی به معنی وجود زیست جهان‌های (Lebendswelt) متکثر است و زیست جهان در حقیقت محل تجارب زندگی و از جمله تجربه دینی است.
خانم‌‌ها و آقایان محترم! دوستان عزیز!
اگر به سوالی که در آغاز سخنرانی مطرح شد برگردیم می‌بینیم که بحث از تکثر‌گرایی هم بحشی است توصیفی و خبری و هم بحثی است انشائی و تجویزی.
جامعه متکثر با جامعه متشتت متفاوت است. جامعه متکثر در ضمن تکثر از همبستگی برخوردار است، در حالی که تشتت به معنی از بین رفتن همبستگی اجتماعی و به معنی اضمحلال زندگی اجتماعی است.
نکته دیگر ایناست که مطابق نظر غالب و پذیرفته شده در جامعه شناسی اصلی‌ترین عامل همبستگی در جوامع گوناگون دین است. اصلی‌ترین عملکرد دین در جامعه ایجاد همبستگی میان طبقات، گروه‌ها و افراد در اجتماع است. در این صورت باید گفت عملکرد دین در جامعه متکثر اهتمام در امر حفظ همبستگی اجتماعی است. منتهی در جوامع سنتی ما با زیست جهان واحدی در جامعه موجهیم و به این دلیل کار متفکران دینی چندان سخت نیست. اما در جامعه کنونی با زیست جهان‌های متعدد مواجهیم و اگر بخواهیم از جامعه‌ای به هم پیوسته با توجه به تعلقات دینی دفاع کنیم، لاجرم باید تکثر زیست جهان‌های موجود را به رسمیت بشناسیم.
از طرف دیگر بسط مناسبات تکنولوژیک در جهان امروز موجب پدید آمدن جامعه جهانی با ارتباطات بسیار حساس و به هم پیوسته شده است. به نحوی که عزلت گزینی در جهان کنونی اگر حتی مطلوب باشد،‌ممکن نیست. این به هم پیوستگی ارگانیک اقتصادی و سیاسی در روزگار ما به حدی است که هر تغییر بزرگی در هر گوشه جهان موجب تغییر در سایر نقاط می‌شود. بحران اقتصادی و سیاسی در یک منطقه به سایر مناطق نیز تسری می‌یابد. سرنوشت جهان،‌سرنوشت واحدی است و این امر در تاریخ بشر امری بی سابقه است. تنها راه نجات جهان گفتگوی همدلان ادیان بزرگ جهانی است. گفتگویی که تکثر را مزیت بشمارد نه نقص.
نجات از جانب تعالی می‌آید،‌همان تعالی که مبنای مشترک همه ادیان بزرگ است. با تعالی است که تکثر به تشتت نمی‌انجامید، زندگی اجتماعی ممکن می‌شود.
تعالی دینی جان بی‌آرام و پراضطراب بشر کنونی را آرامش می‌بخشد و جهان را از چنگ حرص و تکبر و ظلم نجات می‌دهد و این وقتی ممکن است که ادیان بزرگ به وجوه بسیار اساسی وحدت خود نظر کنند و از آن دستمایه‌ای برای نجات کره زمین از دست گازهای سمی شیمیایی و بمب‌های وحشتناکی اتمی بسازند.
صلح باید ندای اصلی ادیان باشد. در صلح و با صلح است که تکثر مزیت است و نه پریشانی و تشتت و دشمنی.
«‌سلام» اسلامی همزمان به معنی درود در آغاز ملاقات با یکدیگر و خداحافظی در پایان ملاقات و صلح در طول گفتگو و ملاقات با یکدیگر است.
سلام بر شما باد.
متشکرم