تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۷۳۸۷۴

تقی رحمانی
1) پروسه مدرنیته‌ی در غرب
تجربه‌ی مدرنیته در غرب، منحصر به فرد است. در مسیری خواب‌گردانه، غریبان بی‌رقیب خارجی دوره‌ای از تحولات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را تجربه کرده و در مسیری مملو از آزمون و خطا، جوامع مدرن فعلی را به وجود آورده‌اند که دلبر است و پرویزی آن دلربا است.
در مثلث میان روشنفکران، مردم و دولت؛ تعامل روشن‌فکران و مردم، دولت ساز شد. دولت در رابطه‌ای تعاملی با روشن‌فکران ومردن شکل گرفت. در حقیقت، دولت مدرن، محصول احزاب و نهادهای مدنی و نهادها و احزاب فرزندان برومند اقشار و طبقات اجتماعی و سیاسی هستند. البته این توصیف کلاسیک از طبقه، حزب- صنف و دولت در برخی جوامع غربی با اشکال متفاوت از این سیر کلاسیک، اما متضاد با آن نیست.
غرب، رفرم دینی، رنسانس و عصر روشن‌گری و انقلاب صنعتی را به عنوان تحولات اساسی برای رسیدن به جوامع فعلی پشت سر گذاشته است.
در جوامع غیرغربی، پروسه‌ی مدرنیته وجود نداشته است. سودای رنسانس و اصلاح دینی درمیان جوامع مسلمان از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به این سو، همراه با میل به تغییر ساختار از سوی دولت مردانی چون امیرکبیر و عباس‌میرزا در اواسط حکومت قاجاریه و اوایل قرن نوزدهم میلادی که به نام تغییر ساختار‌گرایان خوانده می‌شوند، دو نوع حکومت بارز است. در کشورهای مصر، ترکیه و پاکستان جدید و بسیاری از جوامع جهان سوم اقدامات مشابهی وجود دارد.
پروسه‌ی تجدد و پروژه‌ی توسعه، در مرحله‌ی راهبردی، متفاوت از یکدیگر هستند. پروسه‌ی تجدد، رابطه‌ای تعاملی مردم روشن‌فکران و نخبگان و مدیران سیاست را تحت توجه قرار می‌دهد و تحولات، به عنوان پدیده‌ای ثانوی مطرح می‌شود. در این پروسه، تحولات، تابع مردم معین شده در اقشار و طبقات متفاوت و رفتار روشن‌فکران و نخبگان جریانات مختلف خواهد بود. پروسه‌ی تجدد و مدرنیته در جوامع غیرغربی، به تنهایی منجر به تحولی بنیادین در این جوامع نمی‌شود و مملو از حرکت‌های ناتمامی است که به تولید فکر و اندیشه‌ی بازسازی اندیشه‌ی دینی منجر نشده است. با در نظر گرفتن تجربه‌ی عبده تا حسن حنفی در مصر، اقبال در پاکستان، سر سیداحمدخان در هندوستان، بازرگان و شریعتی و جریان‌های فکری سیاسی ملی- مذهبی آخرین آن حلقه‌‌ی کیان و چهره‌‌ی شاخص آن دکتر سروش، شعار عمده‌ی این جریان‌ها، خرافه‌زدایی و بازسازی اندیشه‌ی دینی، ایجاد رنسانس در جامعه، برای پیشرفت همراه با برداشتن موانع پیشرفت بوده است. بارزترین نمونه‌ی ناکامی پروسه‌ی تجدد، بدون توسعه ی اصولی، کشور مصر است که با وجود روشن‌فکران برجسته، نه در قلمرو تفکر جایگاه مطرحی در جهان دارد و نه در میدان توسعه و رشد و صنعتی.
2) پروژه‌ی توسعه در جوامع غیرغربی
پروژه ی توسعه، خواب‌گردانه نیست. دخالت دولت آلمان در زمان بیسمارک در رشد شتابان آلمان و تجربه‌ی ژاپن در قبل و بعد از‌ جنگ اول جهانی و عوامل دیگر، پروژه‌ی توسعه را به جای پروژه‌ی تجدد در جوامع غیرپیشرفته جایگزین کرد.
بعد از جنگ دوم جهانی، کشورها و دولت‌هایی با ایدئولوژی‌های متفاوت، راه توسعه را انتخاب کردند. راه رشد غیرسرمایه‌داری، راه رشد سرمایه‌داری و دموکراسی متعدد، روش‌های توسعه‌ای بودند که در جوامع گوناگون جواب‌های متفاوت دادند.
چین، هندوستان، کره ی جنوبی، مالزی و کشورهای بلوک شرق، از جمله کشورهایی هستند که رشد و توسعه‌ی آن‌ها در مدل‌های متنوع توسعه صورت گرفته و با مدرنیته متفاوت است.
ویژگی‌های مدل توسعه، در رابطه‌ی مردم، دولت و روشن‌فکران و نقش دولت در پروژه‌ی توسعه و برنامه‌ریزی برای به وجود آوردن هماهنگی خواسته یا ناخواسته میان مردم، دولت و روشن‌فکران برای رشد و توسعه است.
به عبارتی، پروسه‌ی تجدد با محافل تحول‌طلب، ولی پروژه‌ی توسعه حاصل کار جمعی هماهنگ در اجرای برنامه‌هاست.
نکته‌ی مهم در مدل‌های توسعه‌ی سرمایه‌داری یا مدعی راه رشد اراده‌گرایانه است. در جوامع آسیای جنوب‌شرقی، توسعه با دیکته‌ی دیکتاتورها(نه خودکامگی) به راه افتاد و سیر متنوعی یافت. در کشورها بلوک شرق، توسعه با دولت‌های توتالیتر نهادساز به چرخش درآمد و در هندوستان با همراهی دولت مرکب از سرمایه‌داران تجاری- صنعتی و بوروکرات ملی و پیوند آنان با دهقانان و اقشار فرودست طبقه‌‌ی متوسط ایجاد شد که قالبی دموکرات و مردم‌سالار داشته است.
تجربه نشان داده است در جوامعی که پروژه‌ی توسعه به وسیله‌ی دولت و روشن‌فکران و مردم جدی تلقی شود پیشرفت‌هایی حاصل خواهد شد. به عنوان نمونه، از مصر در دوره‌ی جمال‌عبدالناصر می‌توان یاد کرد، یا ایران در دوره‌ی کوتاه دولت ملی دکتر مصدق که آزادی و حدی از عدالت اجتماعی در این دوره ایجاد شده است؛ ولی با توجه به دلایل گوناگون، با از هم پاشیدن دولت مصدق به وسیله‌ی کودتا، پروسه‌ی پیشرفت و رشد اصولی متوقف شد.
طرح توسعه به جای مدرنیته یا همدوش با آن
مدرنیته‌ی شرقی یا بومی، سودای روشن‌فکران ایرانی بوده است، اما مدرنیته و رنسانس واقعی در جامعه، همواره با موانع جدی روبه‌رو شده است. تحولات صدساله‌ی جامعه‌ایرانی، پرشتاب است؛ دو انقلاب و چندین حرکت اصلاحی را در برمی‌گیرد. اما نتیجه‌ی حاصله، رسیدن به وضعیت مطلوب و برگشت‌ناپذیر برای استقرار دموکراسی نبوده است.
سودای شریعتی ایجاد رنسانس اسلامی بود تا با این رنسانس، مسلمانان را نجات دهد. متدولوژی وی پراکسیسی بود. وی متدولوژی ذهن به عین را برگزید، اما از عینیت برای تئوری‌سازی بهره‌گرفت. او در این راه، دست‌آوردهای مهمی را به جامعه عرضه کرد که درجایگاه خود قابل تأمل است.
بعد از انقلاب زودهنگام و سریع سال 1357 ه.ش از دل جریان طرفدار عزت مسلمین، جریانی روشن‌فکری به نام نحله‌ی کیان‌سر برآورد که با متدولوژی ذهن به عین، از پراکسیس فاصله گرفت. این جریان، مشکل جامعه را معرفتی تشخیص داد و با زبان و گرایش فلسفی، آن هم از نوع کانتی آن، از بینش شریعتی فاصله گرفت و به جای نجات اسلام برای نجات مسلمین، به نجات اسلام از شر مسلمین رسید که راهکار آن، بردن دین به حوزه‌ی خصوصی یا حیات خلوت افراد بود.
این دیدگاه، تجربه‌ی مدرنیته‌ی غرب را باور داشت و به نوعی به شعار "راه دیروز غرب راه امروز ماست"، عمل نمود.
استمرار تجربه‌ی شریعتی که استاد ایده‌سازی‌های بزرگ بود، باید به پرداختن نظریه و مدل‌های تحول اجتماعی ختم می‌شد.
طالقانی نیز بینشی پراکسیسی داشت و به زندان ایدئولوژی و تئوری برای روشن‌فکران باورداشت و آن را گوشزد می‌کرد. عمر طالقانی کفاف نداد تا وی رویکرد تجربه‌ی خود را در خدمت نظریه‌سازی بگیرد. اصرار او به شوراهای صاحب اختیار، نوعی مدل فدراتیو با مدیریت اجتماعی، اقتصادی منطقه‌ای و در چارچوب حاکمیت ملی که به خوبی تئوریزه نشد.
در سال 1364 ایده‌ی "توسعه‌ی متوازن "به وسیله‌ی مهندس سحابی مطرح شد که تبدیل به نظریه و مدل اجرایی نشد . تجربه‌ی مهندس سحابی به وی کمک کرد که مشکل اصلی جامعه را بهتر بشناسد. در این ایده پردازی، به دلایل گوناگون "مدیریت" مورد اعتنای بیش‌تری قرار گرفت که استمرار آن در جریان اصلاح‌طلب حاکم نتیجه داد. طرفداران این نظریه، در قلمرو اندیشه به سکولاریسم رسیدند یا به هایدگر متوسل شدند. یعنی نظریه‌ی قبض و بسط تئوریک شریعت در عرصه‌ی سیاست، که نه باور به عدالت و نه اعتقاد به منافع ملی داشت، اخلاق قدرت راجایگزین قدرت اخلاقی کرد. در قلمرو اقتصاد، خصوصی‌سازی را به جای یاری‌دادن به بخش خصوصی برگزیدند. از طرفی نظریه‌ی قبض و بسط تا بسط تجربه‌ی نبوی، در عمل روشن‌فکری خصوصی راند. ایده‌ی توسعه‌ی متوازن مهندس سحابی، متناسب با شرایط، پرداخت تئوریک نشد، اما طرح آن نشان از ضرورتی می‌داد که در کشورهای جهان سوم و غیرغربی باید به آن توجه ویژه شود؛ یعنی توسعه با محوریت آزادی و عدالت و منافع ملی، می‌تواند به رشد و تولید اندیشه منتهی شود.
اولویت توسعه، امری همگانی در جوامع غیرغربی بود. منتها بحث بر سر مدل‌های توسعه‌ی موفق در این جوامع است. مدل جهان شمول توسعه وجود ندارد. اصرار سحابی به طرح بومی برای توسعه بود که به ازادی بیان، عدالت اجتماعی و منافع ملی باور داشت، اما آزادی را برای هدفی می‌خواست که آن پیشرفت جامعه‌ی ایران بود.
تجربه‌ی مهندس سحابی متکی به دوره‌ی دوم حکومت ملی مصدق بود. از نظر وی، دولت ملی در این دوره از لیبرال دموکراسی به سوی رویکرد سوسیال دموکراسی چرخش نشان داد و توجه خود را به اتخاذ سیاست‌های عدالت‌طلبانه در جامعه مانند اتخاذ بهره‌ی مالکانه برای توسعه و رفاره روستاها و برخی از سیاست‌های مداخله‌گرایانه‌ی دولت در اقتصاد متمرکز کرد.
مهندس سحابی به عنوان کارشناس در امور مدیریتی تولیدی و صنعتی کشور و پست‌های حساس در سازمان مدیریت و برنامه ریزی( برنامه و بودجه سابق)، همچنین به عنوان اندیشمندی مذهبی و مسلمان، ایده‌ای عینی برای جامعه‌ی بعد از انقلاب در 1364 مطرح کرد که بعدها این ایده را به نام برنامه‌ی توسعه‌ی دولت هاشمی و به شکل توسعه‌ی سرمایه‌داری به جای توسعه‌ی متوازن( مهندس سحابی) در جامعه مطرح شد و به اجرا درآمد که نتیجه‌ی آن مطلوب نبود.
توجه دولت‌های جهان سوم با حکومت‌های شبه مدرن به توسعه، نشان از واقعیت و نیاز جوامع مزبور به برنامه‌های توسعه دارد. در دوران پهلوی نیز برنامه‌های عمرانی بر محور توسعه مطرح شد. اما مشکل برنامه توسعه‌ی تقلیدی، همانا عدم دسترسی به رشد و توسعه‌ی واقعی است. حتی برنامه‌های توسعه‌ی ناقص به پروژه‌ی دموکراسی‌خواهی ناقص میدان می‌دهد، مانند حرکات اجتماعی در ایران در دهه‌ی 1350 یا پروژه‌اصلاح‌طلبی سال 1367 بعد از سیاست‌ توسعه‌ی هاشمی از سال 1368 تا 1376.
به گفته‌ی مولانا، وجود پول قلب در بازار، نشان از بودن پول واقعی می‌دهد که از روی اصل، بدل را تقلید می‌کنند. توسعه‌ی متوازن( به معنای توسعه‌ی عدالت و آزادی حول منافع ملی) حرکت صحیح تحول در ایران است که به همراهی دولت، روشن‌فکران و مردم نیاز دارد که در رابطه‌ای تعاملی و تقابلی با یکدیگر اراده‌ی توسعه و رشد کشور در آن‌ها وجود داشته باشد.
شرایط جامعه‌ی ما به نحوی است که مدل‌های اقتدارگرایانه‌ی توسعه کارایی ندارد. درآمد نفتی ، غیرتولیدی بودن ساختار دولت و جامعه و مشکلات ساختاری در جامعه مانع از تحقق توسعه‌ی اقتدارگرا به سبک و سیاق آسیای جنوب شرقی است.
دولت‌های نهادساز توتالیتر از نوع بلوک شرق، که در چارچوب راه رشد غیرسرمایه‌داری توسط برخی از جریانات چپ مارکسیستی قبل از فروپاشی شوروی مطرح می‌شد، در جامعه‌ی ما پاسخ‌گو نبود. راه چاره توجه به تجربه و نه تقلید از دولت هند بعد از استقلال است که سرمایه‌داری ملی با طبقات فرودست و در پرتو منافع ملی، هند را با برنامه‌ی توسعه و حفظ آزادی به سوی پیشرفت و آزادی بردند. در هندوستان، مذهب و سنت برای توسعه و پیشرفت با روشن‌فکران و سرمایه‌داری و حاکمیت همکاری کرد.
در همین پیوند، ایده‌ی دموکراسی متعهد شریعتی نیز قابل بررسی است. شریعتی متفکری تیزهوش بود و مطلب را بسیار سریع می‌گرفت. وی به دنبال تجدید حیات فرهنگی و ایجاد رنسانس در جامعه بود و به دید پراکسیس شهرت داشت. شریعتی در گیرو دار تجدید حیات فرهنگی برای مدرنیته‌ی بومی، با تجربه‌ی دموکراسی متعهد و راه‌رشد غیرسرمایه‌داری مواجه شد. تجربه‌ی دموکراسی‌ آزاد در جوامع جهان سوم که همان ایده‌ی تجدد غربی است، به شکل راهبردی در هیچ جامعه‌ای پاسخ مثبت نداده است . تجربه‌ی انقلاب مشروطیت و نهضت ملی پشت سر شریعتی بود و نتیجه‌ی دولت آزاد و دموکراسی آزاد را دیده بود.
در دوره‌ی وی، سه مدل توسعه مطرح بود:
1) راه رشد سرمایه‌داری، به معنای حمایت دولت‌های شبه‌مدرن که در مدار استبداد و هرج ومرج روزگار می‌گذراندند و مورد حمایت امپریالیست‌ها قرار داشتند.
2) راه‌رشد غیرسرمایه‌داری که مدل بلوک شرق برای کشورها و جوامع جهان سومی بود و در لیبی، الجزایر، سوریه، یمن جنوبی، کره‌ی شمالی و..... مورد پذیرش واقع شده بود.
3) راهکار به دست آمده در کنفرانس باندونگ.
دو الگوی نخستین، نمی‌توانست نظر شریعتی را برآورده سازد؛ چون شریعتی در عدالت، آزادی هم می‌دید و عدالت را فراهم آوردنده‌ی آزادی می‌دانست. درنتیجه دموکراسی متعهد و تجربه‌ی کنفرانس باندونگ توجه وی را به خود جلب کرد.
نهرو از هند، ناصر از مصر و احمد سوکارنو دراندونزی از چهر‌ه‌های خوش‌نام میهن خود بوده و هستند. که رهبران کنفرانسی بودند که به باندونک معروف شد.
نهرو و حزب کنگره با اجرای برخی محدودیت‌های موقت برای جامعه، هندوستان را وارد مدار توسعه کرد.
احمد سوکارنو با کودتای ژنرال‌ سوهارتو از میان رفت، اما حزب وی و جریان ملی اندونزی درجامعه قدرتمند باقی ماند و در حرکت جامعه‌ی اندونزی به سوی وضعیت شبه‌دموکراسی موفق بود. جمال عبدالناصر رهبر ملی مصر نیز اقداماتی را در این کشور شروع کرد که با مرگ وی نیمه‌تمام ماند.
شریعتی دریافته بود که تلفیق تجدد و توسعه لازم است. او درصدد بومی‌سازی این نظریه برآمد که در پی آن‌ها ایده- نظریه‌ امت و امامت را مطرح کرد.
این ایده- نظریه، سه جزء مهم دارد: 1) آرمانی 2) سیاسی- راهبردی 3) تاریخی
قسمت آرمانی آن بسیار شور‌انگیز و جالب است؛ یعنی جامعه‌ای که همه امام و همه امت هستند.
قسمت تاریخی آن با تاریخ شیعه همخوانی نداردکه جای آن در بحث ما نیست.
رویکرد سیاسی- راهبردی این ایده- نظریه، بسیار مهم است جنبه‌های بنیادین این رویکرد، مسأله‌ی کشورهای غیرغربی است که خواهان رشد و توسعه و پیشرفت هستند. شریعتی با افزودن نقش دولت در کنار روش‌فکران و مردم، به تریلوژی سازنده‌ی جامعه می‌رسد، منتها وی مشروعیت دولت را در نظر می‌گیرد. حزبی انقلابی، بعد از سرنگونی نظام قدیم که کشور را عقب نگه داشته است، قدرت را در دست می‌گیرد. این حزب با مشروعیت مردمی خود، برای مدتی معین (تأکید مجدد مدتی معین) برخی از امور مدیریتی را( نه آزادی بیان و عقیده و...) از حیطه‌ی انتخابات آزاد خارج می‌کند تا جامعه در مدار درست قرار بگیرد و آن‌گاه، جامعه به سوی دموکراسی سیر خواهد کرد.
نمونه‌ی کشورهای موفق و نیمه‌موفق در مدل دموکراسی متعهد فراوان است، اما ایران هیچ‌گاه مدل دموکراسی متعهد را آزمون نکرده است. رفراندوم جمهوری اسلامی، انتخابات خبرگان قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری، رفراندوم قانون‌اساسی و انتخابات مجلس شورای اسلامی اول، همگی دردوسال اول انقلاب اسلامی برگزار شد. در انتخابات خبرگان قانون‌اساسی، جریان‌های رادیکال چپ مذهبی و غیرمذهبی حضور داشتند و رأی نیاوردند.
به عبارتی، در روندی آزاد، جامعه‌ی ما به قانون‌اساسی سال 1358 رأی داد. مسأله شریعتی این بود که انتخابات آزاد که همان شبه انتخابات است. در چنین جوامعی به دلیل عدم آگاهی مردم و مشکلات ساختاری، چندان هم آزاد نیست. تحولات سال‌های اخیر نیز نشان داد که انتخابات آزاد یا نیمه‌آزاد و دولت‌های شبه‌دموکراتیک مشکل جامعه را حل نمی‌کنند. دولت خاتمی به عنوان دولتی شبه دموکراتیک نتوانست مشکلات جامعه را حل کند و شعار دموکراسی آزاد بدون عدالت و رفاه از سوی جریان اصلاح‌طلب داخل حاکیمت (از 1376 به این‌سو) نیزنتوانست حتی دموکراسی را به ارمغان بیاورد.
حال کشورهای موفق در آزمون دموکراسی متعهد را برمی‌شماریم. تجربه‌ی هندوستان و مالزی و ... مدل موفق دموکراسی متعهد است که به خاطر حضوردولت دموکرات و جامعه‌ای متکثر، به سوی دموکراسی رفته است، اما کشورهای نیمه‌موفق مانند اندونزی، نیکاراگوئه و شیلی که تجربه ی دولت‌های آنان با تغییر رژیم همراه بود. اما بعد از مدتی جریان‌های سیاسی آزادی‌خواده در حوزه‌ی عمومی جامعه قدرتمند شده و راه به شبه‌دموکراسی گشوده‌اند.
تجربه‌ی تلفیق توسعه- تجدد به ما می‌گوید که به ایده‌ی شریعتی و ایده- نظریه‌ی مهندس سحابی در مورد توسعه‌ی متوازن نظری انتقادی بیندازیم تا شاید مدل مناسب بومی برای تحقق دموکراسی در جامعه بیابیم. شناخت ساختار دولت‌های ایرانی و ساختار اجتماعی جامعه در کنار دیدگاه‌های تجدد و برقراری نسبت معقول میان آنان ، از جمله لوازم کاوش تئوریک در این زمینه است.
جامعه‌ی ما، فاقد حوزه‌ی عمومی قوی است. طرفداران توسعه و آزادی فراوان اما پراکنده‌اند. ساختار دولت در ایران بر اساس خصلت تولیدی و خدماتی مدرن نیست. بوروکراسی آن خدماتی- امنیتی است و سیکل بسته‌ی قدرت، تردد نخبگان زورمند را بازتولید می‌کند.
تلفیق توسعه- تجدد، در ادامه‌ی رنسانس‌خواهی شریعتی به تئوری توسعه‌ی متوازن رسیده است، اما از سوی مهندس سحابی برای ایده‌- نظریه‌ی توسعه‌ی متوازن، تدارک تئوریک دیده نشده و این نظریه را فربه و خوش‌ آب و رنگ نکرده است.
به نظر می‌رسد راه نجات جوامع غیرغربی، تلفیق توسعه و مدرنیته به شکل اصولی با یکدیگر است. تلفیق دیدگاه تجدد- توسعه، تئوری‌ها را زمینی و برای حل مشکلات کارآمد خواهد کرد. در غیر این صورت، مدرنیته‌گرایی در گرداب نظریات معطوف به ایده‌های ذهنی سرگردان می‌ماند. همچنین دیدگاه‌های توسعه در تقلید از تجربه‌ی غرب نیز ناکام می‌ماند که نمونه‌ی آن، برنامه‌های عمرانی قبل و بعد از انقلاب است.
لازم می‌آید روشن‌فکران ایرانی، با هر عقیده و مرام به سودای نجات مسلمین برای تلفیق "تنویر افکار با تغییر ساختار" بکوشند.
در پرتو چنین تلاشی، باورها و عقاید در ارایه ی راه‌حل‌ها و نظریه‌های عینی که با زندگی واقعی مردم درگیر می‌شود، معطوف به عینیت شده و در رگ و ریشه‌ی جامعه‌ جریان می‌یابد، قد می‌کشد و نظریه‌های موفق و ناموفق توسعه و تجدد‌ دیگر جوامع، برای ما تجربه‌ای برای خلق نظریه‌ها و مدل‌های جدید می‌شود. نقد دموکراسی متعهد و راه رشد سرمایه‌داری و غیرسرمایه‌داری از لوازم گشودن راه نظریه‌ها و مدل‌های جدید توسعه است.
توضیح: ایده و نظریه؛ منظور نظریه‌هایی است که هنوز کلی هستند و به ایده نزدیک‌تر هستند تا به مدل‌ها و الگوهای اجرایی و به اندازه‌ی کافی شرح و بسط نیافته‌اند.