مسعود بهنود / http//:www.Vehnoudonline.com
اعتصاب غذای گنجی ادامه دارد. میتوان تجسمش کرد در میان بدکارانی که با همه بدکاری باوی مهربانند. میتوان تجسمش کرد درآن سلولها که اگر نور بتابد پیداست که پرهها و پرزها هوا را انباشتهاند و از هر سویش صدای سرفه میآید شبوروز. میتوانش دید که سرفه میکند و لوله اکسیژن را به عنوان چوب خط لای کتاب گذاشته و میخواند. میتوان از تجسم جسم بیماراکبر گنجی با لوله اکسیژنی در دهان- که آسمش را مسکن باشد- برخورد و بر روزگار خشم گرفت، میتوان به تحسین پایداری او قلم گرداند، میتوان با او مخالف بود و چنان که چندباری نوشتهام نمیتوان او را دوست نداشت. اکبر گنجی نادرهای شد به دوران ما، که این دوران خود از نادر دورههای تاریخ رنج و دردی است که اهل فضل در این دیار بردهاند. بردهاند تا چنان که گنجی در مقدمه فصل دوم منانیفست جمهوریخواهی، به نقل(پویر و رورتی) نگاشته است درد مردم را الیتام بخشند. روشنفکران بلاگردان جامعه، در کوره تحولات اجتماعی این قرن همواره در ردیف اول قربانیان جا گرفتهاند. چه آن جا که توسط عام نقد میشوند و به سخره گرفته میشوند و چه زمانی که قدرت بر دوش عام مینشیند و به ریشخندشان میکشد یا میکشد. محمد مختاریوار یک باره میکشد یا آرام آرام با پره و پرز.
در زندان که بودیم کتاب زندگی گرامشی را فرستاد در پنهان که بخوانم. خواندم و به ترفندی ردش کردم به زید آبادی که ما را در بندهای جدا نگاه میداشتند[....] فرمان مؤکد بود که ما به هیچ وسیله به هم راهی نداشته باشیم. در آن روزگار گمانم نبود که روزی سرگذشتش به آن فیلسوف بزرگ شباهت خواهد برد.
آنتونیو گرامشی مرد بزرگ نظریهپرداز سوسیالیسم که دیرزمانی حزب کمونیست ایتالیا به عنوان بزرگترین مرکز چپ تمام اروپا بعد از جنگ جهانی، بر بنیاد نظریات وی پا گرفت. از روزی که همکار سابقش با موسولینی به قدرت رسید زندانی شد. کفاره همان چند جام بادهای که در دفتر روزنامهشان با موسولینی خورده بود توسط فاشیستها به رهبری موسولینی به حبس افتاد. در این زمان سیوپنجسال داشت و تا دهسال بعد که در غزلت زندان و درحال دستوپنجه نرمکردن با بیماری و مرگزودرس درگذشت، صدایش شنیده نشد. فاشیسم موسولینی با شور مردمی که به فریاد وی فریاد میکشیدند و به فرمان وی میسوزاند و ویران میکردند، میتاخت. وقتی ایتالیاییها از شر فاشیسم رها شدند آن دو هزار صفحه«نوشتههای زندان» گرامشی خوانده شد و هنوز خوانده میشود. کمونیسم از قدرت افتاد، سوسیالیستی انسانی به جایش نشست و رجوع به گرامشی هنوز رایج است . و ایتالیاییها هنوز شرمنده آن هیستری هستند که سبعیت خود را زیر شعار مرگ برجهوده، انگلیس و عموسام پنهان داشته بود.
گفتم نادره مردی است اکبر گنجی، همه میدانند این را. و گفتم این دوران نادره دورانی است . چرا که مقدر ایرانیان این شده است که در فواصلی گاه کوتاهتر از عمر یک نسل،همه سیهاندیشیها و همه روشنبینیهای تاریخ را یکجا تجربه کنند[....]
دیروز در مصاحبه با بیبیسی گفتم اما این دنیایی دیگرست گرامشی ما در همان کنج سلول اوین که [....] سوئیتش خوانده است بیصدا نیست. به جای جامعه میخواند، به جای همه ما میاندیشد و مانیفست میدهد. یادداشتهای زندانش خوانده شد است. به هزاران، این گرامشی در اندوهگرفتن چند قرص و یک روانداز به تنها کسی که نگرانش بود خواهر همسرش نامه نمی نویسد. جامعه ایتالیا درآن دهسال از زجر و دردی که به جسموجان گرامشی بود بیخبر ماند اما جامعه جهانی امروز بیخبر نیست که روز چهارم گذشت.