آیتالله جوادی آملی
سر تکریم سالار شهیدان را در زیارت اربعین آن حضرت از زبان امام صادق سلامالله علیه میتوان فهمید که چرا همه ما در پیشگاه سالار شهیدان اینقدر عرض ادب میکنیم، البته باید بیش از این عرض ارادت کنیم. وجود مبارک امام ششم فرمود: روز اربعین که شد، حسین بن علی بن ابیطالب را زیارت بکنید. هنگامی که آفتاب برآمد، این زیارتنامه را میخوانید، بعد دو رکعت نماز زیارت میخوانید و حاجتهای خود را از ذات اقدس اله مسئلت میکنید.
در آن زیارت عرض میکنیم: خدایا، حسین بن علی بن ابیطالب وارث همه انبیاست. اورثته مواریث الانبیاء. یعنی هرچه را که آدم داشت، نوح داشت، ابراهیم، موسی و عیسی و انبیای دیگر علیهمالصلاه و علیهمالسلام داشتند، تو به حسینبنعلی بهعنوان ارث اعطا کردی، و او هم چون وارث بود، راه انبیا را طی کرد.
راه انبیا هم بخشهای فرهنگی- فکری دارد، هم بخشهای مبارزاتی؛ بخش فرهنگی- فکریاش را ذات اقدساله در سوره نحل تبیین کرده است که وجود مبارک رسول اکرم همانند انبیای دیگر مردم را با برهان، موعظه و جدال احسن به دین دعوت میکند: ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن اگر استدلال اثر کرد، اگر موعظه سودمند بود، اگر جدال احسن کارایی داشت که مردم به طرف حق هدایت میشوند، و اگر یک عده بر اثر لدود و لجوج و عنود بودن نه اهل استدلالاند، نه راه میآیند، هم راه دیگران را میبندند که خدا از این گروه چنین یاد کرد: و هم ینأون عنه و ینهون عنه. اینها هم ناهیاند، هم نائی. نائی یعنی دور، خودش دور است. ناهی یعنی دیگران را نهی میکند. فرمود: عدهای از تبهکاران جامعه هم نائیاند، هم ناهی؛ نه خود میآیند، نه میگذارند دیگران در صراط مستقیم حرکت کنند. این گروه که نصیحتپذیر، حکمتپذیر، موعظتپذیر نیستند، اینها را نه از راه تهدید، بلکه باید از راه انذار و تهدید هدایت کرد: لتنذر به قوما لدا اگر انذار و تهدید اثر نکرد، آنگاه با جهاد باید مبارزه کرد و اینها را از بین برد، که فرمود: و جاهدهم به جهادا کبیرا در بخش فرهنگی به جهاد فرهنگی است: یا جاهد الکفار و المنافقین، یا واعلظ علیهم که جهاد مبارزاتی است. این راهی است که همه، انبیا طی کردند و وجود مبارک خاتمالانبیا علیهم الاف التحیه و الثناء پیمود و حسین بن علی بن ابیطالب سلامالله علیهما وارث همه اینهاست.
لذا وجود مبارک امام صادق فرمود: در روز اربعین که شد، به خدا عرض میکنیم: خدایا، حسین بن علی را وارث انبیا کردی. هرچه را به انبیا دادی، به او هم دادی و اورثته مواریث الانبیاء. فاعذرت الدعاء منح النصح: او راه عذر دیگران را بسته است. هیچکسی نمیتواند عذر بیاورد که من نمیدانستم، چون حضرت نامه نوشت، پیام فرستاد، سخنرانی کرد؛ در مدینه سخنرانی کرد، در مکه سخنرانی کرد، فاصله سیصد فرسخی مدینه تا کربلا سخنرانی کرد، پیام داد، نامه نوشت. هیچ کسی نیست که بگوید من نمیدانستم فاعذرت الدعاء، یعنی در دعوت کردن، در راهنمایی کردن، راه عذر دیگران را بسته است. و منحالنصح. نصیحت کرد، پند داد، موعظه کرد. آنجا که برهان لازم بود دلیل اقامه کرد، آنجا که پند لازم بود موعظت داد و مانند آن.
وقتی دید پند و موعظه اثر نمیکند، خون میخواهد، خون داد. این را وجود مبارک امام ششم فرمود، در اربعین ابیعبدالله به خدا عرض کنید: خدایا! حسین بن علی بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله. یعنی خون جگرش را داد، خون گلوی خود را داد، خون سر خود را داد، خون آن بچه شیری را داد تا مردم را متدین کند، مردم را عالم کند، مردم را متدین کند.
ما موظفیم دو کار بکنیم: یکی راه خودمان را تشخیص بدهیم و طی بکنیم؛ یکی هم راه دیگران را نبندیم، بگذاریم دیگران آن راه صحیح را طی کنند. این کار با گفتن حل نمیشود. با نصیحت حل نمیشود. این خون علیاصغر میخواهد و خون علیاکبر میخواهد و خون شهدا میخواهد. این شمشیر میخواهد و...
وجود مبارک زینالدین علیهالسلام به یزید میگوید: "حالا که ما داریم میرویم به طرف مدینه، آن سر مطهر را به ما نشان بده، ما لااقل یک بار زیارت بکنیم!" گفت: "دیگر به شما نمیدهم." این آن مصیبت را میخواهد. حرف اگر بنا شد اثر بکند؛ الان سخنرانان کم نیستند، کتابهای مذهبی کم نیست؛ ولی شما میبینید بشر به کجا میرود! الان هم که سفینهها دارند به آسمانها سفر میکنند میلیونها نفر درباره گاو و (جسارت است) مدفوع گاو دارند تقدیس میکنند، اکنون در هند این چنین است. مگر میشود آنجا لااله الاالله گفت؟ خوب مردمی که در مهمترین شرایط رشد علمی کنونی (جسارت است) ادرار گاو را تقدیس میکنند، مثل آب زمزم او را مقدس میشمرند، الان که عصر علم است!
اگر نبود کربلا، ما هم به همین وضع میشدیم. اگر نبود نینوا، ما هم از اینها بدتر میشدیم! اینها که قدرت اتمی دارند، پیشرفت علمی کردند، ما که از اینها نداریم. اگر نبود کربلا ما چه میشدیم؟ اگر نبود نینوا ما چه میشدیم؟ هند قدرت اتمی است، پاکستان قدرت اتمی است و ایران فرسخها از اینها فاصله دارد. چه شد که اکنون جهان روی ایران حساب میکند؟ چه شد که انقلاب به ثمر رسید؟ چه شد که در جنگ همه کشورها ریختن علیه ایران، نتوانستند در طی این هشت سال ایران را به زانو دربیاورند؟ چرا ایران به این عظمت رسیده است؟ مایه شرف و عزت ایران چیست؟ جز کربلا و حسینبنعلی؟ جز قرآن و عترت؟ جز مکتب اهل بیت؟ اینها حق حیات به گردن ما دارند. وگرنه خدای ناکرده ما هم راهی میرفتیم که هندوها میرفتند. یا راهی میرفتیم که غربیها میروند. آنها با همه پیشرفتهای علمی الان در این سیاهچالاند.
وجود مبارک امام ششم فرمود: روز اربعین که شد، بدانید چرا ما در پیشگاه حسینبنعلی خاضعیم. به خدا عرض کنید: خدایا، حسینبنعلی نصیحت کرد، سخنرانی کرد، موعظه کرد، نامه نوشت، دستور داد، اثر نکرد دید هیچ چاره ندارد، فقط خون میخواهد، خون داد. و بذل مهجته فیک لیستنقذ؛ "استنقاذ" را معمولاً برای نجات غریق میگویند. میگویند: غریق را، از کسی که دارد میسوزد، در آتش غرق است یا در آب غرق است، این را نجات بدهید. فرمود: حسینبنعلی خونش را داد تا مردم را عالم کندف عادل کند، عالم کند، تزکیه کند.
همین دو کاری که انبیا میکردند: یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه همین دو کار در زیارت اربعین آمده است. انبیا آمدند مردم را آگاه و تربیت کنند. بعضیها جاهلاند، عالم نیستند. بعضی عالماند، ولی عادل نیستند. انبیا آمدند ما را عالم عادل کنند. یعلمهم الکتاب والحکمه یعنی ما را به مسائل دینیمان آشنا کنند، ویزکیهم، یعنی ما را وارسته کنند. وجود مبارک حسینبنعلی هم خون داد تا مردم را از جهالت برهاند، عالم بکند، عادل بکند. هم راه خود را ببینند و طی کنند، هم راه کسی را نبندند. حالا روشن شد که چرا اما عسکری سلامالله علیه فرمود: "زیارت اربعین یکی از علائم پنجگانه تشیع مؤمنین است."
در چنین فضایی میبینیم خود سیدالشهدا سلامالله علیه همین دو چیز را از خدا خواست: یکی معرفت، یکی رغبت به آخرت. در دعاها به خدا عرض میکرد: اللهم ارزقنی فی الاخره حتی اعرف من قلبی بالزهاده فی الدنیاء. اللهم ارزقنی بصرا فی الاخره: خدایا، دو چیز به من بده؛ درباره آینده و آخرت بصیر و آگاه باشم، و درباره آخرت راغب باشم، علاقه داشته باشم. بعضیها نمیدانند بعد از مرگ چه خبر است. بعضیها میدانند، ولی آن گرایش و کوشش را ندارند. عرض کرد: خدایا! هم به من معرفت بده که بفهمم آن عالم بعد از مرگ چه خبر است، هم به من رغبت بده که با میل به طرف فضیلت حرکت کنم. از اینکه بفهمم نسبت به دنیا بیرغبت و بیعلاقهام؛ نسبت به جاه و مقام، نسبت به میز و پست بیعلاقهام، میفهمم علاقهام نسبت به آخرت است.
کسی نسبت به آخرت راغب است و نسبت به دنیا بیرغبت است که این دو کار را هم بکند: یکی تلاش در تولید، یکی قناعت در مصرف! اینها وظیفهای است که دین به ما آموخت. یعنی ما تا زندهایم، کار. هیچ کس حق ندارد بگوید من بازنشستهام! اگر کار علمی دارید، اهل کتاباید، اهل نوشتناید، تا زندهاید، قلم باید دستتان باشد. چیز بنگارید، کتاب بخوانید، عینک بر چشم کتاب بخوانید، قلم در دست چیز بنویسید. اگر اهل کارید، تا زندهاید کار. هیچکس حق ندارد بگوید من بازنشستم، بیکارم. البته هر سنی یک کاری دارد. گاهی انسان هشت ساعت کار میکند، گاهی شش ساعت و گاهی یک ساعت. هیچکس حق ندارد بگوید من بیکارم! این یک؛ تلاش در تولید.
دوم: قناعت در مصرف. به ما گفتند: مانند ائمهتان باشید؛ مانند علیبنابیطالب باشید. به فکر رفاه دیگران باشید. تا زندهاید کار کنید، ولی در مصرف قانع باشید. انسان قانع، عزیز است. جامعه را به خودکفایی برسانید. شهرتان را لااقل نیازمند به غیر نکنید، بگذارید شهرتان در تمام امکانات خودکفا باشد. این معنا رغبت در آخرت است. معنای رغبت در آخرت بیکاری نیست. آن کسی که بیکار است، آخرت را دارد خراب میکند؛ چون اولین سؤالی که بعد از مرگ از او میکنند، میگویند: "عمرت را چه کردی؟" آدم بیکار از قبر نمیترسد، از قیامت نمیترسد، از سؤال و جواب نمیترسد، چون سؤال میکنند عمر را چه کار کردی؟ او که نمیتواند بگوید من بیکار بودم، در مسجد بودم، تسبیح میزدم! این که جواب نشد! اولین چیزی که از انسان در قبر سؤال میکنند، این است که: عمر را چه کار کردی؟
پس علاقه به آخرت آدم را فعال میکند، تا زنده است، کار میکند؛ منتها طوری که به سلامت او آسیب نرسد، ولو یک ساعت در روز اگر پیرمرد است. و در مصرف قانع است، برای اینکه این آیه سوره مبارکه نحل را که فرمود: فلنحیینه حیات طیبه، از امام علیهالسلام سؤال کردن: "حیات طیب چیست؟" فرمود: ییک از مصادیق حیات طیب "قناعت" است. انسان قانع دارای حیات طیب است.
وجود مبارک ابی عبدالله عرض کرد: خدایا، مرا در امر آخرت بصیر کن تا به حسنات شوق داشته باشم، تا از سیئات فرار بکنم، این مال معرفت آخرت. نسبت به آخرت مرا راغب کن تا نسبت به امور دنیا بیرغبت باشم. کسی در امور آخرت بارغبت است که تا زنده است تلاش و کوشش کند. کسی نسبت به دنیا بیرغبت است که در مصرف قانع باشد. اینها دعاهای ابیعبدالله است. پس دعای او هم برای ما آموزنده است.
دعای او تنها این نیست که خدایا، ما را بیامرز! آیین زندگی ادب زیستن را سالار شهیدان با دعا به ما یاد داد. چنانکه سایر ائمه هم همین کار را کردند. وقتی به وجود مبارک ابیعبدالله عرض میکردند: "چرا اینقدر هراسناکی و بیتابی؟" فرمود: کسانی در آخرت آراماند که در دنیا اهل ترس از خدا باشند. لایأمن من القیامه الا من خاف الله فی الدنیاء کسانی در قیامت در اماناند که در دنیا از خدا بترسند. خوب؛ این حسین بن علی بن ابیطالب که خون را داد تا ما هم عالم بشویم، هم عادل؛ این راه انبیا را طی کرده است.
زیارت اربعین را حتما بخوانید، یک صفحه بیشتر نیست. بعد هم تدبر کنید، کسی برای شما تفسیر کند این یعنی چه! چون با فاء تفریع ذکر کرد. فرمود: حسین بن علی وارث همه انبیاست، پس این کار را کرده. فاعذرت الدعا و منح النصح. معلوم میشود میراث انبیا این است که انسان هم کارهای فرهنگی را انجام بدهد، هم آنجا که لازم باشد شهادت داشته باشد. حالا ما ببینیم میراث انبیا چیست؟ ما در جامعهای زندگی میکنیم که همه مسلمانیم. یک وظیفه نسبت به خودمان داریم و یک رابطه با رهبران دینیمان داریم و رهبارن دینی ما با ما رابطه دارند. رابطهای هم با بیگانگان داریم. فعلاً در این دو قسمت بحث است که ما نسبت به یکدیگر چگونه باشیم، با رهبران دینیمان چگونه باشیم. چون رهبران دینی ما شاگردان رهبران الهیاند، جانشینان رهبران الهیاند، باید ببینیم انبیا علیهمالسلام چه راهی را داشتند. وقتی خواستیم ببینیم آنها چه راهی داشتند، باید ببینیم معلم انبیا چه راهی را دارد. چون انبیا شاگردان خدایند، جانشینان و خلیفه خلفای الهیاند، هر راهی را که خدا برای هدایت مردم به ما نشان داد و خودش برابر آن راه عمل میکند، شاگردان او یعنی انبیاء و اولیای الهی میکنند، شاگردان انبیا و اولیای الهی یعنی علما آن را میکنند و ما هم که متدینان به دین اسلام و علاقهمند به قرآن و عترتیم، همان راه را باید ادامه بدهیم.
ذات اقدس اله وقتی بخواهد از هدایت مردم سخن بگوید، آن راه و رسمی را که خودش اداره میکند، راه "محبت" است. فرمود: من برای هدایت و حفظ دین مردم و استقرار نظام الهی افرادی را تربیت میکنم که هم من آنها را دوست دارم، هم آنها من را دوست دارند: فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه. فرمود: من دین خودم را بهدست هرکسی نمیدهم. اگر بخواهم عدهای را گرفتار انتقام بکنم، ممکن است به وسیله، دشمنی از دشمنم انتقام بگیرم. اینکه خدا فرمود: انا من المجرمین منتقمون: ما از تبهکاران انتقام میگیریم. گاهی ممکن است خدا ظالمی را بر ظالم دیگر مسلط بکند و انتقام بگیرد؛ ولی سخن از هدایت نباشد، سخن از انتقامگیری باشد. اگر فرمود: انا من المجرمین منتقمون، در سوره انعام هم فرمود: نولی بعض الظالمین بعضاً: ما بعضی از ظالمها را بر بعضی دیگر مسلط میکنیم که آن گروه دوم مظلوم هستند، ولی مأجور نیستند، اجر نمیبرند، ولی مظلوم هستند. همین کویتی که امیرش امام راحل (رضوانالله علیه) را راه نداد، ظالمانه امام را وادار کرد به برگشتن، خداوند صدام ظالمی را بر امیر کویت مسلط کرد که امیر ظالم، مظلوم شد؛ ولی ماجور نشد. هر مظلومی که ماجور نیست! فرمود: وکذلک نولی بعض الظالمین بعضاً. این از بحث کنونی ما بیرون است. اما خدا اگر بخواهد عدهای را هدایت بکند و نظامی را مستقر بکند، آن راه محبت است. به دست محبوبان خود نظام را مستقر میکند. فرمود: فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه. این گروه محبوبان خدایند، محبان الهیاند. اینها هستند که میتوانند دین را حفظ بکنند.
در زیارت امینالله به ذات اقدس اله عرض میکنیم: خدایا، آن توفیق را به ما بده که ما محب تو باشیم، محبوب دیگران. تو را دوست داشته باشیم، دیگران هم ما را دوست داشته باشند: محبه لک محبوبه فی ارضک و سمائک. یعنی اگر شما در قرآن فرمودید: دین خودت را بهدست کسانی حفظ میکنی که به تو علاقهمند باشند، مورد علاقه مردم هم باشند؛ چون مردم حرف هرکسی را گوش نمیدهند. گوش دادن حرف یک شخص، تا گرایش دل نباشد اثر ندارد. مردم حرف کسی را گوش میدهند که به او علاقهمند باشند و به کسی علاقمندند که بدانند راست میگوید، و کسی راست میگوید که آنچه میداند عمل بکند. ما اینچنینایم. ما به کسی علاقهمندیم که به معتقدات ما احترام بگذارد، و عمل بکند، وگرنه ما به هرکسی علاقه نداریم. علاقه هم دست ما نیست. قرارداد هم نیست.
علاقه را ذات اقدس اله باید در قلبهای ما القا بکند، دل ما در گرو کار کسی است که یک عالم باشد. دو، عادل باشد. وگرنه قلب ما به سمت او نخواهد رفت، هرچه هم ما تلاش و کوشش بکنیم. این کار دست آدمی نیست. این چیزی نیست که آدم بخواهد با شرایط عادی فراهم بکند. این فقط از موهبتهای الهی است.
ما در زیارت امینالله از ذات اقدس اله این دو چیز را میخواهیم: خدایا! قلب ما را، جان ما را طرزی قرار بده که خواهان تو باشد، دوست تو باشد، یک. محبوب مردم هم باشد، دو. چرا در زیارت امینالله این دو چیز را از خدا میخواهیم؟ برای اینکه این دو چیز ابزار کار ماست. خدا فرمود: من دین خودم را به دست کسانی زنده نگه میدارم که به من علاقهمند باشند و مورد علاقه مردم هم باشد: فسوف یأتی الله یقوم یحبهم و یحبونه. اگر کسی محبوب خدا بود، محبوب خلق خداست. و اگر کسی محب خدا بود، محبوب خداست. و اگر محبوب خدا بود، محبوب خلق خدا هم هست. پس ما برای راه انبیا این چیزها را لازم داریم.
این زیارتها تنها برای این نیست که ثوابی ببریم! اینها فرهنگ ماست، مکتب ماست، اینها درس زندگی کردن را به ما یاد میدهد، اگر اینچنین شدیم، در جامعه با یکدیگر چگونه رفتار میکنیم؟ با رهبرانمان چگونه رفتار میکنیم؟ اگر واقعاً اینچنین شدیم، رابطه ما با خدای ما رابطه محبت بود؛ یعنی محب خدا بودیم از یکسو، محبوب خدا هم بودیم از سوی دیگر. قهراً موجودات دیگر هم به ما علاقهمندند. رابطهای که ما نسبت به یکدیگر داریم، یعنی جامعه اسلامی؛ رابطه علاقه، محبت، صمیمیت، نرمش و مانند آن است.
در قرآن آیات فراوانی است که رابطه افراد مسلمان در جامعه را به خوبی تبیین میکند. یکی همین آیه است که اینها اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین (مائده، 54)، یکی آیه سوره فتح است که فرمود: رحمآء بینهم، اشداء علی الکفار رحماء بینهم، یکی هم آیه سوره حجرات است که: انما المؤمنون اخوه این آیات را وقتی تحلیل میکنید، میبینید قرآن کریم میگوید: افرادی که در جامعه اسلامی بهسر میبرند، نسبت به یکدیگر نرماند. ذلولاند، نه ضلیل! اذله علی المومنین. هیچ مسلمانی نسبت به کسی- خواه مسلمان، خواه غیرمسلمان- ذلیل و خوار نیست. اما مسلمان نسبت به مسلمان دیگر ذلول است، نرم است، درشت و خشن نیست. پس افراد جامعه اسلامی نسبت به یکدیگر ذلولاند، نرماند. نسبت به یکدیگر نرم باشید. اگر بر فرض کسی چیزی گفت، تحمل بکنید. چون برادر ایمانی شماست؛ اما نسبت به دیگران اینچنین نباشید. با عزت برخورد کنید:
اعزه علی الکافرین، اذله علی المومنین. کسانی که محب خدا و محبوب خدایند، این دو چهره را هم دارند: نسبت به یکدیگر نرماند، نسبت به دیگران فولاد.
نسبت به داخلی آب باش، مایه حیات باش، روان باش، نرم باش؛ نسبت به خارج فولاد! در آن بخش هم فرمود: اشدآء علی الکفار، رحمآء بینهم. نسبت به کافرها خیلی سرسخت، فولاد. نسبت به یکدیگر نرم، ملایم، اهل گذشت و مانند آن.
طائفه سوم آیاتی است، آنچه در سوره مبارکه حجرات آمده که: انما المومنون اخوه. فرمود: برادری یک، ذلول بودن دو، رحیم بودن سه. در جامعهای زندگی میکنیم که وظایف ما این است. رهبران ما هم با ما همین رابطه را دارند. اگر میبینید امام راحل یا خلف صالحش همین راه را طی میکنند، برای اینکه اینها شاگردان انبیایند و ذات اقدس اله در قرآن کریم وصف انبیا، مخصوصاً خاتمشان را (علیهم آلاف التحیه والثناء) به این سبک میستاید. میفرماید: این پیامبر حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم: خیلی علاقهمند است که شما مؤمن بشوید. پدر تمام تلاش و کوشش این است که پسرش هدر نرود، بیراهه نرود. فرمود: این پدر شماست، مظهر خداست. در قرآن کریم فرمود: انالله بعباده رئوف و رحیم است. همان وصفی که خدا برای خودش ذکر کرد، برای پیغمبرش ذکر میکند. چون پیغمبر شاگرد خداست، مخلوق، بنده و خلیفه خداست. بنده خدا باید کار خدا را بفهمد و بکند، وگرنه بنده هوی میشود. مخلوق باید ببیند خالق چه کار میکند. عابد باید ببیند معبود او چه دستور میدهد.
خود ذات اقدس اله وقتی خود را معرفی میکند، میفرماید: من نسبت به مؤمنین رئوف و مهربانم. در آیه دیگر میفرماید: پیغمبر هم نسبت به مؤمنان رئوف رحیم است: بالمومنین رئوف رحیم. غصه میخورد اگر خدای ناکرده ما بیراهه رفتیم، اگر پسر او حسین بن علی است، جانش را داد برای اینکه ما را عالم و عادل کند. شما میبینید خیلی جریان کربلا سرمایهگذاری شده! تمام این سرمایهها در همین زیارت اربعین اشاره شده که: بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله!
در چنین نظامی هم مردم به یکدیگر علاقهمندند و براساس مهربانی حرکت میکنند؛ هم رابطه مردم و رهبری، رابطه محبت و دوستی است و هم همه ما میدانیم که این دو نعمت، نعمت محبت است؛ این نه ارزان بهدست میآید، نه در دست کسی است. این سرمایه مثل معدن نیست که انسان کندوکاو کند، از دل خاک دربیاورد. دل اینچنین نیست، مثل گل نیست! این سرمایه ملی و دینی در آسمانها نیست که کسی با سفینهها از کرات دیگر به عنوان سوغات بیاورد. این فقط در دلهاست و دلها هم به دست هیچکس نیست، فقط به دست خداست. و کشور را هم هدایتهای دل اداره میکند.
شما میبینید ذات اقدس اله در قرآن فرمود محبت، وحدت و اتحاد را به عنوان بهترین نعمت به شما دادم. بعد به پیغمبر فرمود: تو اگر همه ذخائر زمین را، تمام معدنها را بخواهی رایگان بین مردم تقسیم بکنی که دلهای مردم به یکدیگر علاقهمند بشود، اینچنین نیست: لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بینهم چون قلب از فراطبیعت است، نه طبیعت! چیزی که فراطبیعی است از طبیعی فتوا نمیگیرد. فرمود: هو الذی الف بین قلوبهم الف بینهم. خداست که این کار را میکند. حالا که روشن شد قلب فقط به دست خداست، و روشن شد مردم وقتی موفقاند که با هم باشند و روشن شد که وحدت ملی مهمترین ذخیرهای است که نه در زمین هست، نه در آسمان، فقط در دست خداست، حالا روشن میشود که چرا خلیل خدا، ابراهیم پیغمبر (علی نبینا و آله و علیهالسلام) عرض کرد: خدایا، دلهای مردم را متوجه ذریه من بکن: فاجعل افنده من الناس تهوی الیهم.
وجود مبارک خلیل حق چندین کار مهم کرد؛ آن تبر گرفتن و بتشکنی بیسابقه مال ابراهیم خلیل بود: فجعلهم جذاذا، همه بتها را تکهتکه کرد. بعد هم گفتند: آتش عمیق انباشته کنید، ابراهیم را بسوزانید: حرقوه وانصروا آلهتکم. دیدند اثر نکرد. از یک طرف وجود مبارک خلیل حق هرچه را که خدای سبحان به او گفت، کرد. گفت: پسر باید قربانی کنی، گفت: چشم! منتها خدا فرمود: بس است. باید کعبه بسازی، عرض کرد: چشم! بتها را بشکنی، ریزریز کنی، گفت: چشم! در آتش بروی به عنوان آزمون، چشم! همه این کارها را کرد. آیا کسی که این کارها را میکند به تنهایی میتواند نظامی اداره کند؟ میتواند حکومتی داشته باشد؟ فرمود: نه، تا مردم با تو نباشند این دین نمیماند. چه کار کنم مردم با من باشند؟ فرمود: دعا کن خدا دلهای مردم را متوجه اسلام بکند. این دعای خلیل خداست! فاجعل افنده من الناس تهوی الیهم. تا مردم ابراهیمی نیندیشند و حسینی فکر نکنند، نظام اسلامی نمیماند. و این هم خریدنی نیست، قابل خرید و فروش نیست. فقط با دعاست؛ لذا وجود مبارک خلیل خدا از ذات اقدس اله عرض کرد: خدایا! دلهای عدهای از مردم را به طرف فرزندان من متوجه بکن!
بنابراین ما هم باید آدم خوب باشیم، همه ما هم باید خوب باشیم، هم در کنار خوبیهای ما از خدا بخواهیم که دلهای مردم متوجه رهبر و نظام باشد. اگر اینچنین شد، انشاءالله این نظام به دست صاحب اصلیاش که ولیعصر است میماند. اگر خدای ناکرده ما مشکلی داشتیم یا دعا نکردیم که دلهای مردم متوجه نظام و رهبری بشود، ممکن است خدای ناکرده آسیب ببینیم. حالا روشن شد که ائمه چه حقی نسبت به ما دارند؟ سری هم به هند بزنید، ببینید هند چه خبر است. سری هم به اروپا بزنید، ببینید اروپا چه خبر است. بعد برگردید خودتان را ببینید، ببینید در بهشت هستید، آنگاه بدانید حسین بن علی نسبت به ما چه حقی دارد!