نویسنده: فرید زکریا / سردبیر نیوزویک اینترنشنال
ترجمه: علی عبدالمحمدی
چاپ کاریکاتورهای اهانتآمیز در برخی نشریات اروپایی و اغتشاشات گسترده ناشی از آن طی هفتههای اخیر به تیتر اول رسانهها تبدیل شده است. اما رویداد مهم دیگری نیز بهتازگی چشمها را در اروپا و سراسر جهان بهویژه کشورهای صنعتی به خود خیره کرد و آن چیزی نبود جز انتشار نتایج یک پژوهش آکادمیک در رابطه با آینده قاره اروپا. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) که مقر آن در پاریس قرار دارد طی گزارشی تحت عنوان «در تکاپوی رشد» به بیان جزئیاتی پیرامون دورنمای اقتصاد در جهان صنعتی پرداخته است. این گزارش 160 صفحهای که با نثری ملایم، احتیاطآمیز و آکادمیک نگاشته شده است یک نتیجهگیری روشن دارد: وضع اروپا عمیقاً آشفته است.
این روزها همه ما از خیزش پایدار آسیا و چالشهای ناشی از آن برای آمریکا میگوییم و میشنویم، اما شاید اغراق نباشد که زوال اقتصادی اروپا را مهمترین رویداد دهه آینده در سراسر جهان بدانیم. غالباً گفته میشود که مجموع تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو اتحادیه اروپا تقریباً با تولید ناخالص داخلی ایالات متحده آمریکا برابر است. اما جمعیت اتحادیه اروپا 170 میلیون نفر بیشتر است. بنابراین، سرانه تولید ناخالص داخلی این اتحادیه 25 درصد کمتر از آمریکا است و مهمتر اینکه طی 15 سال گذشته همواره شاهد بیشتر شدن این فاصله بودهایم.
طبق استدلال برجستهترین اقتصاددانان OECD اگر وضع فعلی ادامه پیدا کند ظرف 20 سال آینده ثروت هر آمریکایی (بهطور میانگین) دو برابر هر فرانسوی یا آلمانی خواهد بود. (بریتانیا در بیشتر سنجشها یک استثنا است و بین پیشقراولان اروپایی و ایالات متحده آمریکا قرار میگیرد.) استدلال میشود که ساکنان اروپا اهمیت فراوانی برای اوقات فراغت و بیکاری خویش قائلاند و بنابراین اگرچه از ساکنان آمریکا فقیرترند اما کیفیت زندگیشان بهتر است. اگر اروپاییها 10 درصد کمتر بگیرند و از مهمانیهای بیشتر و تعطیلات طولانیتر لذت ببرند جایی برای خردهگیری باقی نمیماند. اما اگر آنها فقط نصف آمریکاییها ثروت داشته باشند هیچ معنایی جز «ضعف نسبی بیشتر در مراقبتهای بهداشتی و آموزش، دسترسی کمتر به همه انواع کالاها و خدمات و درنتیجه کیفیت پایینتر زندگی» قابل استفهام نیست. دو پژوهشگر سوئدی به نامهای «فردریک برگستروم» و «رابرت گیدهاگ» سال گذشته با انتشار گزارش مفصلی پیشبینی کردند که «40 درصد خانوارهای سوئدی به سطح خانوارهای کمدرآمد آمریکایی تنزل خواهند کرد.» در بیشتر کشورهای اروپایی، این درصد حتی بزرگتر خواهد بود.
رویای شیرین اما ...
در مارس 2000، سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا موافقت کردند که این اتحادیه را تا سال 2010 به «رقابتپذیرترین و پویاترین اقتصاد جهان» تبدیل کنند. امروز این بیشتر به یک شوخی شبیه است. گزارش اخیر OECD پس از بررسی وضع اصلاحات اقتصادی در هر یک از کشورهای اروپایی به این نتیجه رسیده است که همه اقتصادهای بزرگ این قاره ثمره نامطلوب B-minus میگیرند. هرجا سیاستمداری با توسل به برخی اقدامات جزیی به انجام اصلاحات پرداخته موج حملات و اعتراضات به چنین سیاستی کشور را فراگرفته است. در ماههای اخیر، چهرههای اصلاحطلبی همچون «نیکولا سارکوزی» در فرانسه، «خوزه مانوئل باروسو» در بروکسل و «آنگلا مرکل» در آلمان مجبور به عقبنشینی از مواضع اولیه خود شدهاند و عملاً در تحمیل سیاستهای موردنظر خود در زمینه «جهانیسازی» به رقبای سختکوش محافظهکار خود (که قائل به لزوم مدیریت دقیق در این عرصه هستند) ناکام ماندهاند. تلاشهای «پیتر مندلسون» کمیسیونر تجاری اتحادیه اروپا برای آزادسازی تجارت در کشورهای عضو نیز بینتیجه بوده است.
همین بیمیلی اتحادیه اروپا برای کاستن از انبوه یارانههای پرداختی به کشاورزان این قاره بود که نشست تجاری اخیر در دوحه را به شکست کشاند. با دانشمندان و آموزگاران سطوح بالا که درباره آینده «تحقیقات علمی» صحبت کنید ندرتاً آنها حتی نام اروپا را در زمره پیشقراولان این عرصه بر زبان جاری خواهند ساخت. اروپاییها در برخی عرصهها صاحب کلاس جهانی هستند، اما حتی تعداد این عرصهها نیز نسبت به قبل کاهش یافته است. مثلاً در علوم زیستپزشکی (Biomedical Sciences) اروپاییها محلی از اعراب ندارند و حتی ممکن است در آینده از کشورهای فقیرتر آسیایی عقب بیفتند. رئیس هیات مدیره یک شرکت بزرگ داروسازی به من گفت که در 10 سال آینده شاهد معرفی ایالات متحده آمریکا، چین و هند بهعنوان صاحبان اصلی این صنعت خواهیم بود و همانطوری که میبینیم خبری از اتحادیه اروپایی یا هیچیک از اعضای آن بهصورت مستقل در این فهرست نیست.
غرق در اقیانوس مشکلات
تازه هنوز سراغ برخی آمارهای مهم نرفتهایم. مثلاً 25 سال بعد تعداد اروپاییهایی که در سن کار قرار دارند 7 درصد کاهش خواهد یافت و این درحالی است که تعداد افراد بالاتر از 65 سال تا 50 درصد افزایش خواهد یافت. یک راهحل: سن بازنشستگی افراد را افزایش دهید. اما نرخ استخدام افراد بالاتر از 60 سال در اروپا پایین است: 7 درصد در فرانسه و 12 درصد در آلمان (نسبت به 27 درصد در ایالات متحده آمریکا). تلاشهای ملایم صورت گرفته برای افزایش دادن سن بازنشستگی افراد در اروپا معمولاً با اعتراضات گستردهای همراه بوده است و درحالیکه اقتصاددانان و اعضای کمیسیون اروپایی همانند سابق به کشورهای اروپایی توصیه میکنند که مهاجران بیشتری را برای تأمین نیروی کاری موردنیاز خود در داخل بپذیرند، اما این خواسته آنان برآورده نخواهد شد.
جنجال اخیر بر سر چاپ کاریکاتورها قویاً مشکلات اروپا با مهاجران ساکن در این قاره را برجسته ساخته است. نتیجه همه این ناملایمتیها چه خواهد بود؟ کاهش «نفوذ» اروپا در جهان. موقعیت اروپا در موسساتی از قبیل بانک جهانی و صندوق بینالملل پول به سهم این قاره از تولید ناخالص داخلی جهان مربوط است. کاهش بودجه دفاعی اروپا توانایی اعضای این اتحادیه را برای تحقق بخشیدن به ایده «شراکت نظامی با آمریکا» یا حتی ایفای نقش در مأموریتهای پاسداری از صلح در جهان کاهش میدهد. دورنمای حمایت فزاینده از صنایع داخلی نیز عامل دیگری است که در آینده از اهمیت اتحادیه اروپایی خواهد کاست. زوال اروپا به معنی ظهور جهانی با پراکندگی بیشتر قدرت و درنتیجه توانایی کمتر برای تدوین نظامنامهها و قواعد بینالمللی است.
این همچنین بدان معناست که وضعیت ابرقدرتی آمریکا استمرار بیشتری خواهد یافت. به دلار فکر کنید. سالها استدلال میشد که این ارز رایج بینالمللی در نتیجه ظهور اقتصادهای نوین (مثل اروپا و ژاپن) شدیداً افت خواهد کرد، اما هرچه جلوتر آمدیم معلوم شد که رقیبان اصلی، یورو (واحد پول اتحادیه اروپایی) و ین (واحد پول ژاپن)، نمایندگان اقتصادهایی با ساختار ضعیف هستند. بنابراین، آنها با بیمیلی و از سر ناچاری با دلار کنار آمدهاند. این فقط یک نمونه از مشکلات فراوان اروپاییها برای رقابت در عرصه جهانی و تحقق بخشیدن به رویاهای دیرین است. ظاهراً شانس چندانی وجود ندارد. پس بدرود اروپای واحد!