تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۷۴۰۰۱

سقوط حکومت طالبان به معنای حذف حضور و نقش آن‌ها در محیط سیاسی ـ ‌امنیتی افغانستان و حتی مناطق همجوار افغانستان نبوده است و با وجود این که حکومت طالبان در سال 2001 پس از حمله آمریکا سقوط کرد ولی طالبان با اتخاذ تاکتیک درگیر نشدن اکثر شهرها و از جمله کابل و قندهار را تخلیه کرد توان نظامی ‌خود را در قالب گروه‌های چریکی و یگان‌های کوچک‌تر سازماندهی کرد. سپس پس از پشت سر گذاشتن دوران حفظ و بقا و مقاومت در برابر حملات اولیه و سنگین نیروهای آمریکایی، به تدریج خطوط ارتباطی خود را با داخل پاکستان بازسازی و برقرار کرد و در چارچوب راهبرد بقا و تحرکات محدود به تاکتیک جنگ و گریز در روستاها و پرهیز از عملیات در شهرهای برگ روی آورد. بستر اصلی برای تغییر راهبرد طالبان و شروع حملات افندی از سوی آنان هنگامی ‌فراهم شد که حملات مکرر و ناپخته آمریکایی‌ها به روستاها و مراکز جمعیتی در مناطق پشتون‌نشین جنوب باعث افزایش تلفات مردم غیرنظامی‌شد و از طرف دیگر دولت کرازی به دلیل سکوت یا عدم اقدام عملی برای متوقف کردن این نوع بمباران‌ها مورد انتقاد مردم قرار گرفت.
علاوه بر این طالبان شروع به تست کردن و آزمایش کردن میزان اقتدار دولت در شهرها و بخش‌های کوچک کردند و هنگامی ‌که دریافتند که ارتش و پلیس قادر به مقاومت در برابر حملات آن‌ها به این نوع شهرها نیست و مردم نیز از دولتی‌های در برابر طالبان حمایت نمی‌کنند، تحریک شد که زیر سوال بردن اقتدار دولت کرازی در شهرهای کوچک را ادامه دهد. لذا پس از مدتی مردم ساکن در این مناطق هم از حملات ویرانگر آمریکایی‌ها رنجیده و ناراضی شدند و هم ناگزیر به تحمیل بازگشت طالبان به عنوان بازیگر دارای حاکمیت در این مناطق شدند. موقعی که این وضعیت در سراسر مناطق پشتون‌نشین جنوب و جنوب شرقی و از قندهار و هلمند تا جلال‌آباد تکرار شد، فضای روانی و تبلیغاتی در این مناطق نیز به نفع طالبان و به ضرر دولت کرازی تغییر کرد. لذا طالبان اکنون در سال 2008 و در یک فرآیند شش ساله نه تنها عملیات ضدامنیتی خود را ادامه داده بلکه در موارد محدود اما متوالی قدرت خود را در انجام عمیلات نظامی‌و درگیری یگانی با آمریکایی‌ها و نیروهای دولت مرکزی به نمایش گذاشته و حتی پیشنهاد مذاکره از سوی دولت را رد کرده است. ضمن آنکه نیروهای آمریکایی و دولتی نیز از سرکوب کامل طالبان و از بین بردن عقبه‌های محلی آن در مناطق پشتون‌نشین عاجز بوده‌اند. به نحوی که امروزه حتی نزدیک شدن طالان[طالبان] به کابل نیز شایع شده است.
از طرف دیگر با توجه به وضعیت فوق‌الذکر یکی از چالش‌های اساسی رویارویی دولت کرزای، وابستگی شدید آن به تداوم حمایت‌های آمریکا در برابر خطراتی چون طالبان است.
روندی که باعث انتقاد نخبگان با گرایشات متفاوت قومی ‌و مذهبی و نیز انتقاد افکار عمومی ‌از دولت شده است. ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان هنوز بدون حمایت مستقیم آمریکا و ناتو قادر به پاسخگویی به چالش‌ها و ماموریت‌های خود نیستند و بعید است که به زودی نیز قادر به این کار باشند و این امر خود باعث ایجاد فرصت برای گروه‌هایی نظیر طالبان و حکمتیار شده تا مشروعیت دولت و میزان تداوم دوران حضور بیگانگان در افغانستان را زیر سوال ببرند و از احساسات ضدبیگانه مردم از جمله در مناطق دورتر از کابل بهره گیرند. البته در این میان طالبان فعال‌تر از گروه حکمتیار و القاعده است و اصولا با توجه به تجدید محبوبیت و نفوذ طالبان در مناطق پشتون نشین، نشان کمتری از تحرک القاعده در افغانستان دیده می‌شود و اگر تحرکی نیز باشد با عنوان طالبان صورت نمی‌گیرد تا آمریکایی‌ها و دولت قادر به زیر سوال بردن تحرکات طالبان و خارجی غیرمردمی ‌بودن آن نباشند.
ضمن آن که در بین جریانات سیاسی نیز کرازی به عنوان مهره آمریکا و غیرمستقل شناخته می‌شود که فرصت‌ها و آسیب‌پذیری‌های توامانی را برای وی در بر دارد. لذا ادامه چنین شرایطی در درازمدت قابل تداوم نخواهد بود نه از آن باب که کرازی خیلی نگران برچسب آمریکایی بودن باشد بلکه از آن رو که آمریکا به عنوان مسئول اصلی اوضاع قادر به برقراری امنیت و ثبات در کشور نشده است و تلفات حملات آمریکا نیز در بین غیرنظامیان رو به افزایش است.
علاوه بر این اقتصاد افغانستان هنوز پس از گذشت شش سال از حمله آمریکا و استقرار دولت جدید در شرایط بحرانی به سر می‌برد و عمده درآمد دولت از طریق دریافت کمک‌های خارجی است و این در حالی است که تمایل سایر کشورها برای تامین کمک‌های مالی مورد نیاز دولت افغانستان روز به روز در حال کاهش است و بخش عمده‌ای از کمک‌های وعده شده خارجی محقق نشده است. از طرف دیگر به دلیل ادامه ناآرامی‌ها و بی‌ثباتی عمومی ‌و به طور خاص در مناطق پشتون‌نشین جنوب و شرق، بخش خصوصی هنوز اطمینان لازم را برای سرمایه‌گذاری به دست نیاورده است. این در حالی است که دولت نیز درآمد عمده‌ای ندارد. نه تجارت و بازرگانی و نه صنایع استقرار کافی نیافته‌اند که دولت به درآمد آن‌ها و یا برقراری سیستم مالیاتی برای تامین درآمدهای دولت متکی باشد.
در حوزه کشاورزی نیز دولت نه دراز بین بردن کشت خشخاش موفق بوده، نه در اجرای کشت جایگزین. با وجود وعده‌های دولت کرزای در زمینه مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر، دولت هنوز موفقیت قابل ارایه‌ای در این عرصه به دست نیاورده است. حتی به استناد اظهارات خود مسئولان دولتی برخی از مسئولان محلی و وزرا در این قاچاق دست دارند و کرزای و دولت نیز به دلیل این که در دو انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی درصدد جلب آرای کشاورزان و ذی‌نفوذان محلی بوده به مبارزه جدی با تولید و قاچاق مواد مخدر نپرداخته است.
اگر چه در جریانات منتقد نیز تا حدودی این مساله عمومیت دارد و آن‌ها نیز درصدد رویارو قرار دادن خود در برابر فعالان حوزه تولید و توزیع مواد مخدر نبوده‌اند. ضمن آن که آمریکا نیز به عنوان قدرت‌ اشغالگر در افغانستان در عمل اراده لازم برای حل این مساله را از خود نشان نداده ‌است.
در مجموع، دولت در حالی طی سال‌های 2001 تا 2008 مزاحمت‌هایی را برای کشت خشخاش در ولایاتی چون قندهار و هلمند در حاشیه رودخانه‌های بزرگ جنوبی و شعبات آن‌ها ایجاد کرده که در عمل نتوانسته است، لیاقت و کارآمدی خود را در سیاست کشت جایگزین به اثبات برساند. در واقع، مبارزه دولت با مواد مخدر و ترویج کشت جایگزین، فقط به آسیب رساندن به مزارع خشخاش بدون موفقیت در ایجاد یک منبع درآمدی جدید برای مردمی ‌منجر شده که عمده آنان به کشت خشخاش نه به عنوان یک اقدام ضددولتی و ضدامنیت ملی و یا همکاری با باندهای بین‌المللی مواد مخدر بلکه به عنوان منبعی برای معیشت و قوت لایموت نگاه می‌کنند.
این در حالی است که پس از سقوط طالبان و ظهور دولتی با حضور فعال مجاهدین شمال در کابل نفوذ پاکستان در افغانستان محدود شد، اکنون پس از ناکامی‌ دولت مرکزی افغانستان و آمریکایی‌ها در اجرای سیاست‌های خود در مناطق پشتون‌نشین جنوب و شرق، زمینه برای تحرک مجدد و اعمال نفوذ پاکستان در این مناطق فراهم شده است.
پاکستان در دهه 80 بر تعداد قابل ملاحظه‌ای از گروه‌های مجاهدین نفوذ داشت و پس از استقرار دولت مجاهدین نیز با حمایت از حکمتیار این نقش و نفوذ را ادامه داد و در دوران حکومت طالبان نیز به ذی‌نفوذترین دولت و بازیگر خارجی حاضر در معادلات افغانستان تبدیل شد، ولی با سقوط حکومت طالبان، نفوذ سنتی پاکستان در افغانستان در عرصه تاثیرگذاری بر دولت مرکزی کاهش یافت، اگرچه روابط سنتی پاکستان با ذی‌نفوذان محل پشتون ادامه داشت و در مقابل با این وجود دولت افغانستان به حمایت‌های غیرعلنی محافل رسمی ‌و غیررسمی‌ پاکستانی از بقایای طالبان به دیده سوءظن می‌نگریست.
اما اکنون احیای طالبان علاوه بر ناتوانی آمریکایی‌ها و ضعف عملکرد دولت کرزای از یک نظر مدیون حمایت‌های پاکستانی‌ها (به طور خاص حمایت‌های اطلاعات ارتش پاکستان، طالبان محلی در ایالت سرحد و حتی حمایت یا اغماض مشرف و دولت) از شکل‌گیری یک جنبش ضددولتی در مناطق پشتون‌نشین افغانستان است و حال که طالبان جای پای بیشتر و محکم‌تری در جنوب و شرق افغانستان یافته، خود به عاملی برای نفوذ بیشتر پاکستان در این مناطق تبدیل شده است و پاکستانی که به دلیل رویکردهای منفی مجاهدین شمال و جریان ناسیونالیستی کرزای نفوذش در افغانستان کاهش یافته بود اکنون با تکیه بر دستاوردهای عملیاتی و روانی طالبان در حال سازماندهی مجدد تحرکات خود در مناطق پشتون‌نشین افغانستان و ادامه سیاست و راهبرد تاریخی خویش مبنی بر جلوگیری از تشکیل دولت مستقل و ارتش نیرومند در افغانستان است.