تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۷۴۱۹۸
گفتگو با مهدی کریم‌زاده تصویر ساز و کارتونیست
یحیی تدین مقدمه: مهدی کریم زاده را سال هاست که می شناسم اما از روی کارهایش. همچنین شخصیت محکم او را نیز با توجه به سن و سال اش، باز از روی آثارش دنبال می کردم، اما همیشه دوست داشتم فرصتی دست دهد تا از نزدیک با روحیات اش آشنا شوم. مهدی، همینطور که می گوید به راستی «دیوانه کاریکاتور» است. وقتی با او درباره کارتون و گرافیک حرف می زنی، طوری نگاهت می کند که بی اختیار فکر می کنی تمام کلام تو را از قبل در خودش فرو برده است!. او از نسلی است که می توانیم به راحتی سکان کشتی کارتون ایران را به آن ها بسپاریم؛ هرچند خود او از تعبیر "کشتی" زیاد راضی نیست و اوضاع و احوال حرفه ای کارتون را بیشتر به بَلَمی شبیه می داند!. مهدی، متولد 1366 تهران است و موفقیت های بسیاری را – از همکاری با نشریات و روزنامه های داخلی تا کسب جوایز متعدد – در کارنامه اش ثبت کرده است. او به معنای واقعی این جمله که دکتر جان لنت – محقق و نویسنده برجسته امریکایی – درباره اش گفته؛ « غول کوچک کاریکاتور جهان » است. از دوران کودکی به این هنر علاقه پیدا کرده است. با تشویق ها و حمایت های پدر و برادرش این راه را ادامه دادهو همکاری اش با نشریات را از روزنامه آفتابگردان آغاز کرده است. تا به حال 14 جایزه بین المللی برده است .

* علاقه شما به کاریکاتور از کجا ناشی می‌شود؟
** از دوران کودکی با دیدن کارهای برادرم. وقتی برادرم کارهای هنرستانش را انجام می داد من هم به خاطر نداشتن سرگرمی می آمدم و کارهای اطرافیان را نگاه می کردم، در این میان به هنر برادرم علاقه مند شدم.
* می توانستید هنرمند باشید ولی کارتونیست نباشید، این که دست خودتان بود.
** خب من خودم این راه را انتخاب کردم.
* همراهی برادرتان در گرایش شما به سوی کارتون تاثیر داشت؟
** بله. برادرم در تمامی مراحل مرا یاری کرد. تمامی کارهای خوب و بد من را با حوصله بررسی می کرد و راهنمایی ام می کرد.
* تا کی می خواهید زیر این سایه سنگین قرار بگیرید؟
** درست است که برادرم اضافه وزن دارد! ولی من سنگینی یی احساس نمی کنم، من فقط از تجربیات برادرم که در این کار حرفه ای تر است استفاده می کنم.
* خطوط بدون هاشور، آیا این یک انتخاب خود خواسته است؟
** بله. من معتقدم که یک کاریکاتور باید ساده، خلاصه و گویا باشد (البته سادگی تا حدی منطقی است که مفهوم را منتقل کند. باید حد وسط را رعایت کرد. هر زیانی که به ما می رسد از افراط و تفریط است).
* تا کی بدون هاشور خواهید ماند؟
** تا زمانی که دلم بخواهد.
* استیل استفاده از خط های بدون هاشور در کارهای شما کاملا محسوس است. حالا متد های دیگری هم وجود دارد همینطور درباره رنگ این چیزها را ما جزو اصول اصلی کار می دانیم و پرهیز از آن حس کنجکاوی را تحریک می کند. می خواهم بیشتر حرف بزنید.
** اگر رنگ را بگویید، من از رنگ پرهیز نکرده ام و کارهای رنگی را هم دوست دارم. از نوع کارهای آرس و کامبیز درم بخش.
* طرحی از شما در یک نشریه دیدم؛ آدم ثروتمندی روی صندلی یی لم داده که شباهت به علامت دلار دارد؛ همان " $ " معروف را می گویم. استفاده از این سوژه تکراری را چگونه توجیه می‌کنید؟
** توجیه را کسی انجام می دهد که گناهی انجام داده باشد. به خدا قسم من بی گناهم! من فقط مطابق حال و هوایی که مقاله داشت؛ تصویرسازی کردم.
* پس کار شما تقلیدی نیست؟!
** اگر شما نمونه مشابه ای سراغ دارید من خیلی خوشحال می شوم که ببینم دیگران با این سوژه چه برخوردی کرده اند.
* کار سختی نیست می روید توی google و یا سایر موتور های جستجو گر و می زنید dollar sign+cartoon . خوشبختانه کامپیوتر در این زمینه کارها را راحت کرده است، مسلماً همه ما از روی دست یکدیگر نگاه می کنیم ولی می خواهم توضیح دهید: چه تعریفی از طرح های تکراری دارید و نقطه مشترک میان تکرار و تقلید کجاست یا اصلاً این دو واژه ربطی به هم ندارند؟
** ممکن است موضوعات تکراری زیادی وجود داشته باشد ولی هرکس از لنز دوربین خود به آن موضوع نگریسته است. اگر غیر این باشد می توانم بگویم چون زندگی، تکرار مکررات است پس زندگی خود شما شبیه زندگی اریک کلاپتون است یا شبیه زندگی کلود مونه. یک مثال ملموس تر هم بزنم؛ با این فرض باید گفت تمام کارهای بخش موضوعی دوسالانه کاریکاتور امسال تکراری هستند چون همه آن ها سالمندان را دستمایه کارهای خود قرار داده اند. تکرار و تقلید هیچ ارتباطی به هم ندارند.
* چه تفاوت هایی میان کار های فعلی و کارهای اوایل فعالیت شما وجود دارد؟
** خب، فکر می کنم کارهای فعلی ام نسبت به گذشته بهتر شده. این یک روند طبیعی است که هرکس با تجربه بیشتر، روند رو به رشد را پشت سر می گذارد و از قبل خود بهتر می شود. البته به دیگران توصیه می کنم که کارهای گذشته خود را دور نریزند، هرچند خودم این کار را کردم!.
* چه تیپ کارهایی نظرتان را بیشتر از سایر کارها جلب می‌کند؟
** کارهایی که ساده تر باشند و از هرگونه زیاده گویی خودداری کرده باشند.
* دوسالانه هفتم کاریکاتور را پشت سر گذاشتیم، کارها را چگونه دیدید؟
** خب، در این نمایشگاه هم مثل هر نمایشگاه دیگری از کارِ شاهکار گرفته تا کارِ ضعیف دیده می شد.
* درباره داوری های دو سالانه چه می گویید؟ حالا همه چیز تمام شده است و میتوانیم بدون مسائل حاشیه ای حرف بزنیم. داوری ها را چگونه دیدید؟ آیا انتخاب آثار با شیوه ی فعلی دارای اشکال نیست؟ چرا باید ازمیان 5000 اثر 4500 اثر کنار گذاشته شوند؟ آن هم با این سرعت و فشار کاری که خود داوران به آن اعتراف کرده اند، همینطور درباره جوایزی که اهدا شده، خصوصاً در باره جایزه 8000 دلاری چه نظری دارید وپیشنهاد شما برای دو سالانه های بعدی چیست؟
** داوری این نمایشگاه هم مثل نمایشگاه های دیگر بود؛ داوران مطابق با سلایق خود آثاری را انتخاب کردند، ولی به نظر من صرفاً سلیقه ای عمل کردن هم خوب نیست. اگر من داور بودم و سلیقه ای عمل می کردم؛ جایزه بزرگ را به مجموعه آثار کامبیز درم بخش، جایزه اول بخش موضوعی را به توکا نیستانی و جایزه اول بخش آزاد را هم به کارِ «سرباز» آرس می دادم. با داوری بخش چهره به غیر از جایزه سوم موافق هستم.
فکر می کنم برای دوسالانه های بعدی بهتر است داوران یک وقت مناسبی را اختصاص به گزینش آثار رسیده داده و با کمال حوصله کارها را بررسی کنند و بعد نظر نهایی را اعلام کنند. از مسئولان موزه هم تقاضا دارم کله ی این تندیس را هم محکم تر جوش بزنند!، که با تلنگری سرش را از دست ندهد.
* یک مقایسه میان آماتورها و حرفه‌ای ها ی این دو سالانه انجام دهید. هر چند شخصاً با وضع و اوضاع فعلی چندان به واژه حرفه ای در حوزه کارتون اعتقادی ندارم.
** تفاوت بارزی که دارند این است که آماتورها آماتورند و حرفه ای ها حرفه ای هستند!!
* ببخشید پاسخ شما مرا یاد جملات جناب "اینشتین" می اندازد، حتماً از علاقمندان رشته فیزیک هستید، در هر صورت مایلم توضیح دهید و حرف بزنید. این یک گفت و گو راجع به ارزش هایی است که به صورت آثار یا کار به دوسالانه راه یافته و بر همین اساس هم ممکن است ارزیابی هایی صورت بگیرد.
** من نه تنها از علاقه مندان رشته فیزیک نیستم بلکه از آن متنفرم. میان آماتورهای نمایشگاه، افرادی هم بودند که از حرفه ای ها جلو زده بودند؛ در این صورت دیگر آماتور نیستند. آماتور بودن برخی ها دلیل نمی شود که آن ها را به باد استهزا بگیریم زیرا غول های بزرگ کاریکاتور همگی از صفر شروع کرده اند. اگر کارهای اولیه بوسک را ببینید به هنرمندان آماتور کشورمان امیدوار می شوید.
راستی این را هم اضافه کنم که نمره فیزیک من در هنرستان از 18 پایین تر نیامد!، اما همچنان از فیزیک متنفرم.
* فکر می کنید حرفه آینده خودتان را پیدا کرده‌اید؟
** حرفه بله، ولی شغل نه. من برای دلم کار می کنم. منظورم این است که نمی خواهم وقتی مشغول به کشیدن کاری هستم نگران حقوق سر برج و نون شبم باشم.
* به این می گویند هنرمند آماتور. جای تاسف است که به خاطر حساسیت های مالی هنرمندان مجبور باشند بصورت آماتور کار کنند اینطور نیست؟
** اجازه بدهید. فکر می کنم منظورم را اشتباه فهمیدید؛ من دوست دارم پرکار و فعال باشم و اگر دغدغه های مختلف و مشغولیت های ذهنی نباشد دوست دارم از جشنواره کن سولقان گرفته تا ساتیریکون لهستان کار کنم!. تکرار می کنم؛ دوست دارم بدون دغدغه یک گوشه بنشینم و برای سفارشات مختلف کارکنم. مسائل مالی چندان برایم مهم نیست، اگر بگویم اصلاً مهم نیست؛ دروغ گفته ام.
* چه هنرمندی را ترجیح می دهید؛ ایرانی و نیز خارجی.
** میان فرنگی ها بوسک و آرس، و میان ایرانی ها کامبیز درم بخش و حسن کریم زاده.
* چه چیزی باعث خلق کارتون می‌شود؟
** من زمانی کار می کنم که حال و هوای کار کردن وجود داشته باشد. هر بهانه کوچکی می تواند موجب خلق یک اثر بشود. گاه شنیدن یک موسیقی، گاه مرور یک کتاب هنری، گاه دیدن یک فیلم یا انیمیشن، و گاه شرایط خاص.
* قهرمان های شما خیلی جدی هستند. این جدیت یا عصبانیت از کجا ناشی می‌شود؟
** شاید این جدیت ناشی از روحیات خود من باشد.البته ممکن است در ظاهر بخندم ولی خیلی از آن ها از ته دلم نیست. دنیای کارآکترهای من نیز چنین فضایی دارد. دنیای آن ها دنیای بدون جنس مونث، و بدون هیچگونه بدبختی و بدی است. اما اگر در کارهایم شخصیت ها مشغول انجام کار بدی هستند، فقط برای چند لحظه مقابل دوربین من، نقش آن را بازی می کنند و بعد می روند دنبال زندگی عادی شون!. شاید به نظر خیلی ها این دنیا عجیب جلوه کنه، ولی من اینم.
* اتفاقی بودن خلق یک اثر را تا چه اندازه قبول دارید؟
** بعضی مواقع که در اجرای کاری درمانده می شوم ناگهان از لابه لای خط خطی هایم چیزهای جالبی بوجود می آید. همان ها را پرداخت کرده و نهایی می کنم. گاهی اوقات چنان اتفاقی به یک سوژه می رسم که فکر می کنم از عالم غیب به من الهام می شود!. کسی چه می داند؛ شاید همینطور باشد!؟
* کمی در باره عبارت هایی که در زیر برخی از طرح هایتان می گذارید صحبت کنید. اینها چیست؟ اصلا لزومی دارد این یادداشت ها را زیر طرح هایتان بگذارید؟ این عبارتها معمولاً به انگلیسی نوشته می شود. چرا ؟ حتماً نمی خواهید بگویید دلم می‌خواهد!
** کارهایی را که شما دیده اید یک سری تصویرسازی برای کتاب « هذیان های شب جمعه » نوشته نادر داودی است. این کتاب یک مجموعه دو زبانه است و دارای حدود
42 جمله کوتاه اجتماعی و سیاسی است که من برای هر جمله یک تصویر زده ام، که تعداد کمی از آن ها را در سایت «هادیتونز» ارائه کرده ام که حتماً شما هم آنجا دیده اید. از آنجایی که این سایت بازدیدکننده خارجی هم دارد من فقط به متن انگلیسی اش بسنده کردم. فکر نمی کنم این حد از جملات انگلیسی قابل فهم برای ایرانی ها نباشد.
* در طرح هایی که می کشید، نوعی سردی وجود دارد. گاهی این سردی به خاطر خطوط بدون هاشور است؛ خط های لخت و بدون رنگ ممکن است این حالات را در بیننده ایجاد کند، شبیه کارهای اکسپرسیونیست ها. برایم توضیح دهید چرا باید محیط آثار شما تا این اندازه منجمد وسرد باشد؟
** با واژه هایی چون «سرد» و «منجمد» کاملاً مخالفم. به نظر من هرچه تصاویر ساده تر و بی شیله پیله تر باشند راحت تر ارتباط برقرار می کنند و صمیمیت مخاطب را بر می انگیزند. به ویژه در هنر کاریکاتور که موضوع ارجح تر است. سادگی به انتقال بهتر موضوع کمک می کند. به عنوان مثال کارهای استاین برگ و یا نقاشی های کودکان. به نظر من این کارها برعکس نظر شما گرم هستند تا سرد.
* کارهای جدید شما را در گالری سایت «هادیتونز» تماشا کردم و از دیدن آنها لذت بردم، اما یک کار شما خیلی به من روحیه داد: مردی که دارد به پرنده ها دانه می دهد و یک پرنده دیگر با اسلحه آمده تهدید می کند و می خواهد دانه هارا از چنگ او در آورد ... این کار زیباست. می خواهم در باره آن حرف بزنید؛ ایده این طرح از کجا آمد؟ نحوه اجرا و همینطور احساسی که بعد از پایان کار به شما دست داد. من هیچوقت این طرح را فراموش نمی‌کنم ...
** من می خواستم با این اثر افراد زیاده خواه و قدر نشناس را نشان بدهم که به حق خود قانع نیستند و می خواهند حق دیگران هم از چنگشان در بیاورند. ایده به صورت ناگهانی به ذهنم رسیدو سپس شروع به اتود زدن کردم و در همان اولین اتود نیز جواب داد. همان پیش طرح را کامل و اجرا کردم. هر وقت هر کدام از کارهایم را باب میلم به پایان می رسانم خستگی از تن من بیرون می رود. وقتی علاقه مخاطبان را نیز به خود جلب کند خیلی خوشحال می شوم.
* برنامه های آینده ات چیست؟ آیا فرقی هم با فعالیت های فعلی ات خواهد کرد؟ شما هنوز فرصت های زیادی دارید که به کارهای دیگری هم بپردازید؛ مثلاً سینما و حتی موسیقی. هیچ به این چیزها فکر کرده اید؟
** بیشتر دوست دارم همین کار گرافیک و تصویرسازی را دنبال کنم، زیاد تمایلی به رشته های دیگر ندارم. من شنیدن موسیقی را دوست دارم اما تحصیل آن را نه. همینطور دیگر رشته های هنری را. اگر غیر از این بود حتماً سراغ هنر دیگری می رفتم. من دیوانه وار به کاریکاتور علاقه مندم.