عربستان سعودی به عنوان یکی از کشورهای ثروتمند منطقه همواره روابط خوبی با اردن داشته و ملک حسین به رغم ضعف مفرط کشورش، توانسته است با اتکا به قدرت خود در زمینه تشخیص تحولات خطرناک این منطقه و عناصر آن و در نتیجه موضعگیری مناسب در قبال این تحولات، نقش رهبری را در این حوادث ایفا کند.
رفتار اردن
رفتار پادشاه کنونی اردن حاکی از این است که وی درسهای زیادی از پدر باتجربه و کارکشته خود فرا گرفته و میداند که باید با توجه زیاد نسبت به خطراتی که این منطقه را تهدید میکند، موضعگیریهای مناسبی در قبال آنها داشته باشد. نمونه آشکار این مسئله را میتوان در موضعگیریهای اخیر این کشور مشاهده کرد. در حالی که دولت اردن قبلا در راستای سیاستهای خود در قبال جنبش حماس و برخلاف دیگر کشورهای عربی، به رهبران این جنبش اجازه ورود به خاک خود را نمیداد، مقامات این کشور اخیرا اقدام به برقراری روابط با جنبش حماس و مذاکره با رهبران آن کردهاند که چرخش عجیبی در سیاستهای آن به شمار میرود. در این دوره جنبش حماس کمکهای مالی زیادی را از سوی سوریه، ایران و عربستان دریافت میکرد و علاوه بر این روابط دوستانهای را نیز با مصر داشت، اما با این وجود، ملک عبدالله از در مخالفت با هرگونه رابطهای با این جنبش درآمده و به رهبران آن اجازه ورود به خاک اردن را نمیداد. دولت امان علاوه برخورداری از برقراری روابط با جنبش حماس حتی در کشورهای دیگر، گروهکهای وابسته به این جنبش را در کشور خود تحت تعقیب قرار داده و از کمکهای شهروندان اردنی به جنبش حماس نیز ممانعت به عمل میآورد.
اما در مدت اخیر، تحول بزرگی در روابط میان این دو طرف رخ داده و آنها سعی در نزدیکی با یکدیگر دارند، ولی این مسئله ناشی از تغییر ماهیت جنبش یا بهبود روابط آن با اردن و یا عقبنشینی آن از برخی اصول خود نیست، بلکه تمامی این تحولات در طرف اردنی روی داده است.
مقامات اردنی با دقت در نتایج انتخابات پارلمانی اخیر فلسطین و انزوای جنبش فتح در کرانه باختری و نیز ضعف متوالی محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین به این نتیجه رسیدند که کفه ترازو در عرصه داخلی فلسطین نیز به نفع جنبش حماس سنگینی میکند.
در واقع آنها واقعیتی را که رژیم صهیونیستی از قبول آن خودداری میکند، پذیرفتهاند و آن اینکه رهبران جنبش فتح و پیروان یاسر عرفات رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین که پس از توافقنامههای اسلو بر اریکه قدرت در فلسطین تکیه زده بودند، پایگاه مردمی خود در میان ملت فلسطین را از دست دادند.
شیوه مذهبی کارآمد بر خط مشی ملیگرایی که در ورطه فساد غوطهور شده بود، پیروز شد و جنبش فتح که در نتیجه اشغال سرزمین فلسطین از سوی رژیم صهیونیستی به قدرت رسیده بود، نه تنها در نوار غزه، بلکه حتی در کرانه باختری هم تمامی امیدهای خود را از دست داده است.
علاوه بر این، افزایش قدرت جنبش حماس در فلسطین که حتی باعث ناتوانی و استیصال رژیم صهیونیستی از مقابله با آن شده است، نقش زیادی در گرایش اردن به برقراری روابط با این جنبش داشته است.
از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی حتی از این مسئله نیز نگران است که در صورت ورود به عرصه درگیری نظامی با جنبش حماس باید بهای سنگینی را بپردازد و حمایت گسترده شهروندان فلسطینی از این جنبش نیز به نوبه خود باعث انصراف ارتش صهیونیستی از تصمیم خود برای جنگ علیه آن شده است که همه این مسائل باعث شکلگیری این تفکر در محافل اردنی شده است که جنبش حماس به یک قدرت بزرگ و در حال رشد در غرب فلسطین تبدیل شده است.
این مسئله امان را بر آن داشت که توافقنامههایی را با این جنبش به امضا برساند که شاید مدت زمان زیادی دوام نداشته باشد، اما میتواند در کوتاهمدت ـ اردن همواره سعی در حفظ بقای خود با اتکا به برنامههای کوتاهمدت دارد ـ آرامش این کشور را تامین کند.
حال سوالی که مطرح میشود این است که آیا با این مسئله میتواند توقف روابط پنهانی و نهانی اردن با رژیم صهیونیستی را به دنبال داشته باشد؟ مطمئنا پاسخ این سوال منفی است؛ چرا که اردن همواره سعی دارد که چندین گزینه را در دست داشته باشد. سوال دیگری که در این زمینه مطرح میشود این است که آیا میتوان روند امور را به عقب برگرداند؟ در صورتی که رژیم صهیونیستی و جنبش تضعیف شده فتح توان نابودی جنبش حماس را داشتند، پاسخ این سوال مثبت بود و آنها لحظهای در قرار گرفتن در جبهه مقابل تردید نمیکردند، اما پر واضح است که قدرت جنبش حماس در حال حاضر به شدت افزایش یافته است و از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی و جنبش فتح نیز به خود جرأت حمله به این جنبش را نمیدهند. در نتیجه از آنجا که دولت اردن همیشه سعی در ائتلاف با طرفهای قدرتمند دارد، بدیهی است که این بار نیز اقدام به برقراری روابط با جنبش حماس بکند. از دید اردن، پس از عقبنشینی یکجانبه رژیم صهیونیستی از نوار غزه و پیروزی جنبش حماس در انتخابات پارلمانی اخیر فلسطین و نیز توافق طرفین برای آرامسازی اوضاع در نوار غزه و پایان دادن به تبادل آتش در این منطقه، جایگاه رژیم اشغالگر قدس در مقایسه با جنبش حماس به شدت تضعیف شده است و به نظر میرسد که از این پس و با توجه به افزایش قدرت نظامی جنبش حماس با استفاده از شرایط ویژه ناشی از آرامسازی در نوار غزه، تامین امنیت منطقه جنوبی فلسطین اشغالی برای رژیم صهیونیستی هزینه سنگینی را در پی خواهد داشت.
توافقنامه مقدماتی
اما پس از انتشار خبر تلاش طرفین صهیونیستی و فلسطینی برای امضای توافقنامه مقدماتی میان ایهود اولمرت توافقنامه مقدماتی میان ایهود اولمرت نخستوزیر رژیم صهیونیستی و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، برخی روزنامههای عبریزبان به بررسی پیشنویس این توافقنامه از دید اولمرت پرداختند.
ألوفبن در تحلیل پیشنویس این توافقنامه از دید اولمرت چنین مینویسد که نخستوزیر رژیم صهیونیستی با امضای این توافقنامه سعی در حذف مسئله قدس و مخالفت با بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمینهای خود در اراضی اشغالی سال 1948 دارد. از سوی دیگر، به نوشته روزنامههای عبریزبان، عباس نیز خواستار بازگشت 20 هزار تن از آوارگان فلسطینی به سرزمینهای خود در طول 10 سال آینده؛ یعنی متوسط 2 هزار نفر برای هر سال شده است که تا حدودی تکرار همان تفکر حاکم بر کنوانسیون چهارم ژنو و یاسر عبد ربه و یوزی بیلن امضاکنندگان آن است. براساس این کنوانسیون 7 درصد از کرانه باختری سهم صهیونیستها و 93 درصد باقی از آن فلسطینیان است و این در حالی است که اولمرت 40 درصد از این مساحت 93 درصدی خاک کرانه باختری را که شامل قدس اشغالی، غور اردن و بحر المیت میشود سهم صهیونیستها دانسته و تنها 53 درصد مابقی را سهم فلسطینیان میداند.
علاوه بر این، براساس نوشته بن کاسبیت در روزنامه معاریو، خلع سلاح کشور فلسطینی، منع آن از امضای پیمانهای نظامی و تفویض اختیار به رژیم صهیونیستی برای ایجاد پایگاههای هشدار سریع و حضور نظامی ارتش آن در امتداد رود اردن و نیز نظارت آن بر گذرگاههای مرزی و حریم هوایی فلسطین و تعیین راههای میانبر به داخل خاک کشور فلسطینی از جمله شروطی است که رژیم صهیونیستی در توافقنامه مذکور خواستار شده است.