تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۷۴۲۸۴
جهانی شدن و سیاست ما:

ابوالفضل احمدی
از بیش از یک دهۀ قبل که مفهوم جهانی شدن و یا جهانی‌سازی وارد گفتمان سیاسی بین‌المللی عصر ما شد، همواره دو زاویۀ دید کلی در این خصوص به چشم می‌خورده است: «جهانی شدن» به عنوان یک فرآیند و «جهانی‌سازی» به عنوان یک طرح. سؤالی که اغلب جوامع در حال توسعه در خصوص نحوۀ تعامل با پدیدۀ جهانی شدن، چه به صورت فرآیند و چه به صورت طرح، با آن مواجه م‌یباشند، طرد کامل «جهانی شدن» به عنوان نماد عینی نظم «امپریالیسم لیبرال» و یا قبول اجتناب‌ناپذیر آن به عنوان «تنگنای طلایی» گذار به عصر ما بعد صنعتی است.
تاریخ ناقض جهانی‌سازی
توماس پاین در پایان قرن هجدهم (۱۷۹۲) نوشت؛ «اگر اجازه داده شود که فعالیت‌های تجاری تا آن جا که ممکن است در پهنۀ جهان گسترده شود، نظام جنگ را به کلی ریشه‌کن می‌سازد». جان استوارت میل در نیمه قرن نوزدهم (۱۸۴۸) با صراحت نوشت، «گسترش عظیم و افزایش سریع تجارت بین‌الملل ضامن اصلی صلح جهانی است». نورمن انجل در دهۀ اول قرن بیستم (۱۹۱۰) در کتاب «توهم بزرگ» خود نوشت؛ «نبود منفعت کامل اقتصادی نامعقول است، در دنیای کنونی درهم تنیدگی اقتصادی از هر زمان دیگری در تاریخ بیشتر می‌باشد و این روند به دلیل عملیات پستی سریع، انتشار فوری اخبار تجاری و مالی به کمک تلگراف و به طور کلی افزایش باور نکردنی سرعت ارتباطات شدت یافته است». با همه این احوال، اروپا پیش از تابستان ۱۹۱۴ درگیر جنگ جهانی اول شد.
سندیت تاریخ تنها دلیلی نیست که سوء‌ظن نسبت به خوش‌باوری نظریه‌پردازان پارادایم جهانی شدن را برمی‌انگیزد. شواهد و مدارک بسیاری در دست است که ثابت می‌کند اقتصاد بین‌الملل آن‌چنان که به نظر می‌رسد پایدار نبوده و علی‌رغم گسترۀ جهانی و در هم تنیدۀ بازار، کانون‌های جذب منفعت اقتصادی کاملاً انحصاری و تفکیک شده‌اند. درهم تنیدگی اقتصادی ناشی از جهانی شدن نه تنها ضامن برقراری صلح و سعادت نیست که حتی ممکن است به منبعی برای آسیب‌پذیری و رقابت‌های استراتژیک از نوع جدید تبدیل گردد. بنابراین، ارزیابی واقع‌بینانه از فرآیند جهانی شدن با «دو سناریو» روبروست که هر دوی آنها پارادایم‌های کنونی جهانی‌سازی را نقض می‌کنند:
الف‌ـ اقتصاددانان رکود شدید اقتصاد جهانی را پیش‌بینی می‌کنند که به لحاظ درهم تنیدگی روزافزون، سریع‌تر از لرزۀ دهۀ ۱۹۹۰ از کشوری به کشور دیگر سرایت خواهد کرد و این چرخه با سرعت بیشتری تکرار خواهد شد.
ب‌ـ بازارهای جهانی سرانجام ترمیم یافته و عملکرد تحسین‌برانگیزی از خود به نمایش خواهند گذارد، اما رشد حاصله و پی‌آمدهای سیاسی آن تأثیرات مطبوع جهانی‌سازی را زایل خواهد کرد.
چنانچه همانند فریدمن این‌گونه تصور کنیم که شبکه‌های زیربنایی جهانی شدن دارای ویژگی‌های جذابی نظیر سرعت، حدت، وسعت و هزینه اندک هستند، کارکرد «جهانی شدن» به سطح انتقال وضعیت‌ها و نتایج نامطلوب از کانون‌های قدرت اقتصادی و ارتباطی به سایر کشورها تقلیل می‌یابد. این نکته بسیار حائز اهمیت است که «جهانی‌سازی» به لحاظ همان سرشت ذاتی خود پدیده‌ای خنثی بوده و به دلیل گسترش زیرساخت‌های اقتصادی جهانی پدیدار گردیده است. زیرساخت‌های مزبور، در موقعیت‌های مطلوب، موجب انتقال سریع ثبات و برخورداری خواهند شد، اما در موقعیت‌های نامطلوب، تنها فلاکت و بی‌ثباتی را تشدید می‌کنند و آثار منفی آنها بر دولتهای ضعیف‌تر مخرب‌تر و کوبنده‌تر خواهد بود. تأثیرات جهانی شدن تماماً بستگی به نوع و ماهیت چیزی در حال انتقال دارد و همین امر مدیریت بینابینی جهانی شدن (نه طرد کامل، نه قبول کامل) را بسی آسیب‌پذیر می‌نماید، طبیعی است که در موقعیت‌های نامطلوب باید در انتظار اتفاقات ناخوشایندتری باشیم. اگر بحران مالی دهۀ ۱۹۹۰ به جای آسیای جنوب‌‌شرقی از قلب اقتصاد جهان (فرضاً آمریکا) آغاز می‌گردید، کنترل آثار مخرب آن به مراتب دشوارتر می‌بود. در نگرشی تاریخی تنها می‌توان «جهانی شدن» را چرخه‌ای در ادامۀ چرخه‌های ادواری گذشته تاریخ روابط بین‌الملل برشمرد که از توان ذاتی رفع تضادها و برخوردها تهی است.
پیامدهای نامعلوم جهانی شدن
علی‌رغم خوش‌باوری و یا ترس مفرط در مورد «جهانی شدن» هنوز انگاره‌های سیاسی کم نقص که بتوانند بر تمامی‌ وجوه ماهیت و آثار این پدیده چنگ اندازند و افق‌های روشن‌تری را ترسیم نمایند ساخته و پرداخته نشده‌اند. انقلاب دیجیتالی و سرعت، وسعت وحدت نشأت گرفته از آن بر دشواری بار مدیریت‌های کلان اقتصادی و سیاسی افزوده است. اینترنت و «اقتصاد نوین» به طور حتم روند جهانی شدن و درهم‌تنیدگی اقتصادی جوامع را سرعت بخشیده‌اند. این پدیده برجسته‌ترین الگوهای مدیریتی را در عمل با مشکل مواجه می‌سازد و به لحاظ سرشت ذاتی خود، در صورت انحراف از مسیر طبیعی‌اش، پی‌آمدهای ژئوپولیتیک آن تفاوت چندانی با پیامدهای دهۀ ۱۹۳۰ و شکل‌گیری جنگ بزرگ نخواهد داشت. نظریه‌پردازان نئورئالیست معتقدند حتی اگر بازارهای جهانی خود ساخته بتوانند ثبات خود را حفظ کنند و حتی اگر معلوم شود که مباحث مربوط به «خطوط جریمه» جدید در عصر سرمایه‌داری دیجیتالی نگرانی‌هایی بیهوده‌اند، باز هم باید در برابر این اعتقاد که «جهانی شدن» راهکاری مطمئن برای برقراری صلح میان ملل و برخورداری جهانی است، ایستادگی کرد.» در هم‌تنیدگی اقتصادی منافع مشترک را ارتقا می‌بخشد، اما آسیب‌پذیری‌های مشترکی را نیز پدید می‌آورد: به هنگام تقسیم منافع اغنیا سهم بیشتری خواهند برد و به هنگام تسهیم ضرر ضعفا فشار فزایندهای را تحمل خواهند کرد. اینکه آیا وابستگی متقابل، دولتها را به دست به عصا راه رفتن ترغیب خواهد کرد و یا میل به استقلال را در آنها تحریک خواهد کرد، تا حد زیادی به اوضاع و احوال سیاسی و بین‌المللی بستگی دارد که این‌گونه درهم‌تنیدگی‌ها در آن واقع می‌گردد.
چنین در هم‌تنیدگی‌هایی مانع سقوط اروپا به ورطۀ جنگ جهانی اول نشد. تلاش سلطه‌جویانه آلمان و رقابت ژئوپولیتیک، منافع متقابل نشأت گرفته از تلفیق اقتصادی را به آسانی درهم کوبید. اگر در هم تنیدگی اقتصادی نتوانست اروپا را از بروز جنگ در سال ۱۹۱۴ مصون نگاه دارد، پس چه دلیل قانع‌کننده‌ای وجود دارد که فرآیند جهانی شدن به خودی خود در برقراری صلح پایدار در جهان امروز عملکرد به مراتب بهتری داشته باشد. گسترش عظیم و بی‌نظیر شبکۀ ارتباطات و گردش حجم عظیم کالا و سرمایه در دو سوی اقیانوس اطلس به هیچ‌وجه ضامن عدم رقابت ژئوپولیتیک میان اروپا و آمریکا نمیباشد. تنها نیم نگاهی به رویکردهای دو سوی آتلانتیک پس از واقعۀ ۱۱ سپتامبر موجی عظیم از رقابتهای راهبردی آشکار و پنهان میان اروپا و آمریکای درهم‌تنیده را نشان می‌دهد. حتی در درون اتحادیۀ اروپای متصل و درهم تنیده، که ادعای ظهور یک قطب جدید و واحد قدرت را دارد، علائم بارزی از تلاشهای سلطه‌جویانه قدرت‌های بزرگ اروپا بر کشورهای کوچک‌تر به چشم می‌خورد.
آلمان برای همیشه حاضر نخواهد بود بار اقتصادهای عقب‌مانده‌تر اتحادیه ۲۵ عضوی را پذیرا شود و همین امر می‌تواند در کنار رقابت ژئوپولیتیکی یک بار دیگر موجب چالش گردیده و بنیان اتحادیه اروپا را در هم ریزد.
بی‌عدالتی دیجیتالی
صرف‌نظر از آثار مثبت جهانی شدن، اینکه تصور شود انقلاب اطلاعات در شرف ایجاد جهانی برخوردار از اطلاعات هم سطح و متشکل از دموکراسی‌ها و نظام‌های سیاسی آزاد و هم فکر است اشتباه بزرگی خواهد بود. این واقعیت که تنها درصد ناچیزی از جمعیت جهان به فن‌آوری جدید ارتباطی دسترسی دارند، خود از آثار و پی‌آمدهای مفید ژئوپولیتیک انقلاب ارتباطات می‌کاهد. معمولاً گفته میشود که انقلاب ارتباطاتی جهان را به دهکده‌ای کوچک تبدیل کرده است، اما این دهکدۀ کوچک از معدود مردمانی تشکیل شده که شانس زندگی در کشوری را داشته‌اند که به بازارهای جهانی مرتبط است. در حال حاضر، تنها ۶ درصد از ساکنان کرۀ زمین به اینترنت دسترسی دارند و اغلب آنها در آمریکای شمالی و اروپای شمالی زندگی می‌کنند. در حالی که دیوار موجود میان اغنیا و فقرا هر روز در حال بلندتر شدن است، شکاف درآمدی میان یک پنجم ساکنان غنی‌ترین و فقیرترین کشورهای جهان از نسبت ۳۰ به ۱ در سال ۱۹۶۰ به نسبت ۷۵ به ۱ در سال ۲۰۰۰ افزایش یافته است.
چهار پنجم جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که تنها یک پنجم درآمد جهان را دارا هستند. کشورهای غنی در عصر ارتباطات با خیال آسوده‌تری در میان این نابرابری رو به تزاید به زندگی آرام خود ادامه می‌دهند. در گذشته منابع عظیم و کافی انرژی جنوب در برابر شمال پیشرفته سلاح برنده‌ای محسوب می‌شد، گسترش فن‌آوری جدید در کنار این منابع عظیم نشان می‌دهد که سلاح دانش و «توانایی مبتنی بر دانایی» به مراتب برنده‌تر است.
نکته مهمی ‌که برای کشورهای در حال توسعه مطرح می‌باشد این است که بی‌عدالتی دیجیتالی و اشاعۀ نابرابر فن‌آوری جدید بین شمال و جنوب و همچنین در داخل واحدهای ملی تا حدودی ناشی از «یکسان شمردن جهانی‌سازی و آمریکایی‌سازی» است.
نئورئالیست‌ها معتقدند که برعکس تهدید اصلی ناشی از گسست رابطه جهانی‌سازی و مدیریت آمریکایی است. آنها بر این باورند که رشد اقتصادهای اروپا و آسیا عرصه اقتصاد جهانی را همچون عرصه ژئوپولیتیک به جولانگاه دو آمریکای کوچک تبدیل خواهد نمود و همچنان که عصر تک قطبی‌گری آمریکا به سردی می‌گراید، تأثیرات مثبت جهانی‌سازی نیز رنگ خواهد باخت. بنابراین، نظم اقتصادی فعلی جهان دوام چندانی نخواهد داشت و برخلاف نظریه «جهانی‌گرایان»، ملی‌گرایی و آزادیخواهی چالشی سخت را علیه جهانی شدن تدارک خواهند دید. وضعیتی که به جای جهانی‌سازی دنیا، به دورۀ تک قطبی‌گری خاتمه داده و احتمالاً می‌تواند منجر به وضعیت اضطراری «بی‌نظمی» شود.
ایران و جهانی شدن
ایران در نگاه جهانی‌گرایی به جهان، از وضعیت عام و خاص برخوردار می‌باشد. همه آثار و پیامدهایی که جهانی شدن برای کشورهای در حال توسعه در بردارد به حیطۀ عمل ملی و بین‌المللی ایران نیز تعمیم می‌یابد. دو عنصر «منزلت استراتژیک» و «موضع ایدئولوژیک» کشور به پیامدهای جهانی شدن برای ایران وجه خاصی می‌بخشند. این آثار و پیامدها در ابعاد داخلی و خارجی قابل تبیین و مدیریت‌اند.
در جهانی که واحدهای ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی با رویکردی جهانی و از منظر تفکر استراتژیک چشم‌اندازهایی را برای خود ترسیم نموده و مأموریت‌هایی میان‌مدت و بلندمدت برای خود قائلاند، آثار و تبعات مثبت و منفی جهانی شدن از طریق رویکرد «مدیریت استراتژیک» قابل هدایت و کنترل می‌باشند. استقلال شبکه‌های ارتباطی ملی ایران از شبکه‌های بین‌المللی و اقتصاد دولت محور آن گرچه در حال حاضر آسودگی نسبتاً مقبولی را به ارمغان آورده، لیکن در بطن خود چالش‌هایی را می‌پرورند. به این شکاف دیجیتالی در سطح منطقهای و بین‌المللی باید شکاف دیجیتالی در سطح ملی و داخلی را نیز افزود، وضعیتی که در مجموع مبین دست و پنجه نرم کردن اولیه با اصل پدیده است.
یونسکو اعلم کرده است افرادی که از سال 2005 به بعد دورۀ تعریف‌شده آموزش کامپیوتری ICSL را طی نکرده باشند، بی‌سواد محسوب می‌شوند، این در حالی است که کاربرد شبکه‌‌های ارتباطی در حوزه‌های علم و اقتصاد کشور حتی در بین کشورهای منطقه در حد نازلی قرار دارد.
در عرصه خارجی، دگرگونی در نوع و ماهیت تهدیدات، افزایش همکاری‌های منطقه‌ای در قالب ترتیبات جدید امنیتی ـ اقتصادی، شکل‌گیری هنجارهای تازه و رفتارشناسی جدید، پیامدهای غیرقابل اجتناب آن خواهند بود. برخلاف تصور معمول، نقش دستگاه‌های دیپلماسی به حاشیه رانده نخواهد شد، بلکه وزارتخانه‌های امور خارجه تجدید سازمان گردیده، آموزش جدید خواهند دید و «دیپلماسی دیجیتالی» در دستور کار قرار خواهد گرفت. در چنین شرایطی دیپلماسی عمومی، علنی و جهانی بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار خواهد گرفت و براساس سه اصل قدرت پیشبینی، انعطاف‌پذیری و واکنش سریع و متناسب و نیز با تبعیت از چشم‌انداز، مأموریت و اهداف همسو و رقابت‌آمیز با سایر واحدهای ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی (ناشی از مدیریت راهبردی) به تعامل سازنده و مؤثر با جهان خارج خواهد پرداخت و از این طریق از منافع ملی و حوزه‌های نفوذ دفاع به عمل می‌آورد. گسترش ارتباطات هنوز از اهمیت و تأثیر مذاکرات رو در رو نکاسته است، اما به حوزۀ عمل آن وسعت زیادی بخشیده است. پذیرش آثار مثبت پدیدۀ جهانی شدن که فرآیندی پیچیده، غیرقابل کنترل و بعضاً شکننده خواهد بود، می‌تواند از طریق مدیریت راهبردی و مصون‌سازی در حوزه‌ها و نقاط آسیب‌پذیر قابلیت‌های ملی را در مبارزه اجتناب‌ناپذیر برای بقا و رشد افزایش دهد و در همان حال، تالی فاسدهای آن را به حداقل ممکن تقلیل دهد. موضوعی که بحث مستقلی را می‌طلبد.