تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۷۴۳۷۴
آن سوى شعار «تغییر» اوباما و پرسش‌هاى مبنایى پیرامون آن

مجتبى زارعى / رئیس مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهورى
تاکنون در خصوص پیروزى اوباما و حزب دموکرات امریکا تحلیل هاى متعددى در ایران، منطقه، جهان و نیز موطن خود وى انتشار یافته است. اما به راستى پیروزى اوباما با چگونه تبیینى سازگارى و سازوارى دارد؟
به نظر مى رسد با بررسى اجمال گفتارها و تحلیل هاى ما بعد از انتخابات اخیر امریکا، طیف ها و سنخ هاى متعددى نمایان مى شود.
پرسش‌ها و تبیین‌هاى ژورنالیستى پیروزى اوباما
براى کشف حقیقت و پرده گشایى از رازهاى سر به مهر انتخابات اخیر امریکا، تلاش مى کنیم چند طیف از پرسش ها را مورد ارزیابى قرار دهیم: اما از آنجا که صنعت ژورنالیسم با نوعى رفتار گریز از مرکز حقیقت ملازم بوده و غوغا زیست مى باشد، لذا مقام و منزلت پرسش هاى معطوف به کشف حقیقت را پاس نمى دارد. در این طیف از پرسش، هدف و غایت، معطوف به خواست ها و آرزوهاى پرسشگر است نه کشف و دلالت به خود حقیقت. در این مقام از پرسش، پرسش مندى دغدغه اى مقدس و ره آموز حقیقت نیست، بلکه ملازم با سفسطه و بیشتر مأمور به ایجاد تردید و غبارآلود کردن اذهان جست وجوگران حقیقت مى باشد. شاید بتوان گزاره هاى زیر را حامل مضامین گفته شده معطوف به معرفت شناسى سطح ژورنالیسم در ظهور اوباما ارزیابى کرد:
۱ـ آیا «او» با ماست ظهور اوباما براى ایران فرصت است یا تهدید
۲ـ «اوباما شیفتگى» یا «مک کین هراسى»، کدام یک زیبنده ایرانیان است
۳ـ آیا دموکرات ها بهتر از جمهوریخواهان هستند !
۴ـ چرا دکتر احمدى نژاد، پیروزى اوباما را به وى تبریک گفت
۵ ـ پرسش ژورنالیستى اصولگرایانه: با توجه به معلوم شدن برخى مواضع ضد ایرانى اوباما و اقدامات وى در نزدیکى به رژیم صهیونیستى، رئیس جمهور از چه روى مبادرت به صدور نامه به رئیس جمهور منتخب امریکا کرده بود !
۶ ـ تبیین هاى شگفت انگیز «اوباما شیفتگان» در دوم خرداد: در میان تحلیل هاى دوم خردادى ها اظهارات آقایان محترم حزبى و اندیشگى این طیف، تقریباً شگفت انگیزترین تبیین ها در ایران را به خود اختصاص داده است:
 - با روى کار آمدن یک دموکرات در امریکا، اکنون نوبت انتخاب یک اوباماى ایرانى و دموکرات اسلامى است؟! اما متأسفانه ما اوباماى ایرانى نداریم؟!
- فضاى کنونى که در دنیا حاکم است، محصول و مرهون ظهور اوباما مى باشد. این فضا را باید غنیمت شمرد؛ از این رو پیام احمدى نژاد به اوباما مثبت ارزیابى مى شود و تابوها را شکست!
- انتخاب اوباما در ایران حامل پیام هاى جدیدترى است! بسیارى از عقلا و بزرگان قوم! دریافته اند کسى که باید از طرف ایران با طرف امریکایى سخن بگوید نه مى تواند احمدى نژاد باشد و نه مى تواند از مکتب او برخاسته باشد!!
- هر که طرفدار اوباماست، در انتخابات دهم به رئیس جمهور سابق [خاتمى] رأى دهد.
و بالاخره آقاى محمدرضا تاجیک گفته بود عده اى از سیاستمداران براى انتخاب اوباما نذر و نیاز کرده اند. در ادعاى متساوى الاضلاع نشان دادن انتخاب مک کین و اوباما، نوعى اصرار و تمایل به یکى از این دو در سیاستمداران ما نهفته است.
به نظر مى رسد در تحلیل دو سر طیف هاى «اوباما شیفته دوم خردادى» و نیز برخى دلسوزان «زخم خورده امریکا» در ایران، ارزیابى دقیقى از شالوده انتخابات و چیستى نتیجه آن ارائه نشده است. این در حالى است که براى تحلیل دقیق موضوع باید بر تمامى جوانب آن وقوف پیدا کرد. ارائه این تحلیل ها در حالى است که ملت هوشمند ایران و دولت اصولگراى کنونى، پیشاپیش بر شالوده به هم تنیده قدرت و سیاست در امریکا واقف است. از سویى دیگر، امروز کیست که نداند تشت رسوایى دموکراسى امریکایى دیرزمانى است که از بام جهان افتاده است.
جریان‌شناسى گفتمانى پرسش‌ها و تبیین‌هاى ژورنالیستى
با اندکى تعمق، در دو طیف از گزاره هاى بالا باید گفت، به رغم چالش هاى متعدد پیش روى جامعه امریکا و بحران هویت در آن [که استنادات آن بزودى در تألیف مستقلى از سوى نگارنده با عنوان «جامعه شناسى معرفت در انتخابات امریکا»؛ بررسى چیستى شالوده گفتمانى تغییر در امریکا تقدیم مشتاقان خواهد شد] و نیز على رغم اقتدار و اعتلاى ایران و ایرانى در زمانه کنونى، پرسش ها و تبیین هاى گفته شده اما فاقد هم جبهگى با منافع ملى بوده و بعضاً مطابق با میل اهالى سیاست و ناظر بر مسائل زیر است:
۱- غرب محورى، هسته مرکزى گزاره هاى یاد شده مى باشد و گزاره هاى «خویش» را با «غیر» دیگرى به نام امریکا تبیین کرده اند.
۲- امریکا هراسى، در گزاره هاى یاد شده غلبه دارد.
۳- اوباما شیفتگى برخى اهالى سیاست در ایران نیز به دلیل امریکا هراسى نمى باشد و مؤید همان امریکا هراسى است.
۴- تراز سیاست و جامعه امریکا، واژگان نهایى گزاره ها، پرسش ها و تبیین هاى گفته شده برخى اهالى سیاست به شمار آمده است، چه این که ملاک و مناطى غیر از تراز امریکا در این گزاره ها مشاهده نمى شود.
۵- تحلیل هاى گفته شده، به جاى پردازش روند بحرانى در مرکزیت کاپیتالیسم و ارائه گزارش متعمقانه از اتفاقات زیر پوستى امریکا و نیز به جاى ارزیابى مناسبات دقیق از رفتارهاى شالوده شکنانه در لایه زیرین قدرت و سیاست در امریکا [میکروفیزیک و میکروپلیتک قدرت و سیاست] به لایه هاى روبنایى سیاست معطوف بوده و صرفاً محصول انتخابات را ملاک قضاوت قرار داده است.
۶- توانایى و قدرت ملى و فراملى ایرانیان و دیگر ملل آزاده و متمدن جهان بخصوص ملت هاى انقلابى منطقه نادیده انگاشته شده و اثبات آن از سوى «غیر»ى به نام اوباما و ذیل تحولات امریکا تحلیل شده است.
نتیجه این که به نظر مى رسد تبیین هاى گفته شده، ارزیابى هایى سنتى از مناسبات روبنایى قدرت و سیاست در جامعه امریکاست. ثانیاً برخى از این گزاره ها نه از روى سهو و یا احیاناً برخوردار از روح خلاقه و پرسش مند، که به دلیل «هم افقى» تحلیلگران با «وقت» و «افق» دموکراسى و آرمان شهر امریکا بیان مى شود. وانگهى این طیف از گزاره ها اما بر آن است تا سهم قدرت ملى و فراملى ایرانیان را به دلیل بغض به اقدامات دولت نهم و شخص رئیس جمهور در «گفتمان تغییرى» جامعه کنونى امریکا نادیده انگارد.
پرسش‌هاى حقیقت‌محور در پیروزى اوباما
اما نقیض پرسش هاى اهالى سیاست و صنعت ژورنالیسم که به جاى تکیه بر مشهورات، ره آموز کشف حقیقت در پیروزى اوباما باشد، چیست و واژگان نهایى آن از منظر گفتمانى بر کدامین دال ها ابتناء یافته است به نظر مى رسد پرسش هایى نظیر این که اوباما پس از پیروزى و شروع حکومت بر کاخ سفید چگونه رفتارى با ایرانیان و ملت ها خواهد داشت وضع جهان پس از اوباما چگونه خواهد شد ! و این قهرمان!! با جهانیان چه خواهد کرد و... مسائلى انحرافى و دور از واقعیت بافت هاى زیرین سیاست و سپهر گفتمانى تکون قدرت در لایه هاى زیرین [و نه ساختار قدرت] جامعه امریکاست. اما سؤال هاى اصلى حقیقت محور و کشف چیستى ماجراى پیروزى اوباما از نظر نگارنده به شرح زیر است:
۱- دانش واژه هاى انتخاباتى اوباما چه بود و چه نسبتى با جریان رسمى سیاست و قدرت در امریکا دارد آیا بین این دو مشابهت و ملازمه اى دیده مى شود؟
۲- مراد از تغییر در ادبیات انتخاباتى امریکا چیست؟ آیا این تغییر در چشم انداز «تعالى» است یا «ذیل» ترقى قابل شناسایى است؟
۳- آفرینندگان تغییرات امریکا چه کسانى اند؟ آیا باراک اوباما «خالق تغییر» است یا خود وى «محصول گفتمان تغییر» در جامعه امریکا مى باشد؟
۴- گفتمان سیاست عمومى در جهان کنونى چیست؟ و آیا جریان ملى و یا حتى جریان رسمى سیاست و قدرت در امریکا قادر به پیمودن مسیرى مخالف آن بوده است؟
۵- رسانه هاى مسلط در امریکا تدارک گر کدامین گفتمان [گفتمان جنگ و گفتمان تغییر] بوده اند؟ واژگان نهایى «مردم» از یک سو و «رسانه»هاى حاکم از دیگر سو، حول چه مدلول هایى قابل شناسایى اند؟
۶- دلایل شکل گیرى و غلبه «گفتمان تغییرى» در جامعه امریکا کدامند دلایل افول هژمونى قدرت رسمى امریکا از «گفتمان غالب» به «بى اعتبارى گفتمانى» چیست؟ آیا ملت بزرگ ایران و رئیس جمهور ایرانى در مهندسى و معمارى گفتمان تغییر تأثیر داشته اند یا نه؟
۷‎- آیا اوباما در امتداد شکل گیرى گفتمان اخیر نوپدید، غیردولتى و منطبق با خواست میکروپلیتک وضع کنونى در امریکا حرکت خواهد کرد یا طى روزها و ماه هاى آینده با بى اعتنایى به ظهور «ملاک هاى صدقى» و «واژگان نهایى تغییر»، خارج از سپهر عمومى گفتمان اخیر، ذیل محافل و مراکز هژمونیک و ساختارى قدرت به مدیریت جامعه امریکایى خواهد پرداخت در این صورت آیا نزد افکار عمومى خواستار تغییر، «قابلیت اعتبار» خویش را از دست نخواهد داد؟
به نظر مى رسد پاسخ به سؤال هاى گفته شده، خود رمزگشاى شالوده تغییرات امریکا باشد، اما این پرسش ها خود مى تواند ره آموز دیگر شاخصه هاى مهم حول جامعه امریکا باشد.
جریان‌شناسى گفتمانى پرسش‌هاى حقیقت‌یاب در گفتمان تغییرى آمریکا
با تأمل در چیستى و چگونگى پرسش هاى اخیر مى توان پى برد که بنیان و شالوده جامعه امریکا، نه در سطح روبنایى و صدالبته هژمونیک سیاست که در لایه هاى زیرین و «میکروپلتیک قدرت» و سیاست قابل اندازه گیرى و دریافت است. از این رو با استفاده از جریان شناسى گزاره ها مى توان گفت به عکس نگاه پیشین، در این سطح از تحلیل، پرسش هاى زیر مهم ارزیابى مى شود:
۱‎. آیا امریکاى اوباما همان ابرقدرت با مختصات گذشته است؟! به دیگر سخن، آیا امریکاى اوباما همان امریکاى ریگان و بوش است به راستى با توجه به اخبار زیرپوستى امریکا، قهرمان سازى اوباما چگونه تحلیل خواهد شد؟
۲ -وجوه اشتراک سیاست و قدرت در جناحین دموکرات و جمهوریخواه چیست؟
۳ -وجوه اشتراک و افتراق ماکروفیزیک قدرت و میکروفیزیک سیاست در جامعه امریکا کدامند ! و هر یک از دو سطح گفته شده، دلالت کننده کدامین وضع در جامعه شناسى امریکاست؟
۴ -آیا اوباما قهرمانى جهانى است یا به قول آرنولد که در شوى انتخاباتى جمهوریخواهان بدان اشاره کرد، باید پاهاى نحیف اوباما!! در باشگاه بدنسازى نومحافظه کاران تنومند شود !! به دیگر سخن، آیا اساساً اوباما و اوبامایى ها و نیز مک کین ها قادر خواهند بود خویش را از باتلاق جدید در خاورمیانه آزاد کنند اساساً در این صورت، با لایه هاى زیرین بحران در جامعه امریکا چه خواهند کرد ؟!
پرواضح است این طیف از پرسش ها مسبوق به کشف حقیقت است. پرسش هایى که رافع مسئولیت پرسشگر در برابر اسلام و ایران نخواهد بود. در این سو پرسشگر، پرسش نمى کند تا «من» دکارتى خویش را اثبات کند او مى پرسد چون «رسول» است و در برابر فردا مسئولیت دارد.
نتیجه‌گیرى
پیروزى اوباما با اخبار زیر پوست شهر عجیب نمى نماید. لذا نباید از راهیابى یک دورگه سیاهپوست به سرزمین هویت هاى ژله اى و هویت آکواریومى ذوق زده شد. چه این که با توجه به نکات گفته شده، مى توان گفت آمدن اوباما محصول مهندسى اجتماعى استراتژیک جریان قدرت و سیاست براى به تأخیر انداختن ساعات صفر فروپاشى امپراطورى امریکاست. اما صرفنظر از این مدعا، اوباما خود نیز مى تواند نماینده تغییرات و بخشى از پیکره گفتمانى تغییر باشد. شاید او پارادایمى از درون یک گفتمان باشد یا خود، ذاتاً به گفتمان تغییر تعلق داشته باشد. یعنى او مى تواند داراى نقشى دوگانه باشد، اما به هرروى با توجه به حقیقت داشتن و یا عینیت پیدا کردن میل عمومى تغییر در آحاد یا قاطبه امریکایى ها، اوباما از منظر جامعه شناسى سیاسى محصول تغییر است نه قهرمان تغییر. زیرا قضاوت درباره فرداى وى را باید به فردا سپرد. اما با توجه به متحقق شدن غلبه گفتمانى تغییر، پرسش آن است که جامعه اوباما خواستار کدامین تغییراتى بوده است به رغم احتمال نقش دوگانه اوباما براى برون رفت از بحران هاى شگفت انگیز در مرکز سیاسى کاپیتالیسم، باید گفت امریکا با اوباما یا بى اوباما میل به تغییر داشت؛ به دلایل ذیل:
۱‎. آنها از گفتمان جنگ و خشونت به ستوه آمده و خواستار برکنارى جنگ سالاران از جریان رسمى قدرت و سیاست بوده اند.
۲‎. بخش اعظمى از جامعه امریکا خواستار بازگشت سربازان و ژنرال هاى اشغالگر خود به وطن و اساساً خواهان بازگشت امریکا به مرزهاى جغرافیایى و بعضاً حدود و ثغور ایدئولوژیک خود شدند.
۳‎. امریکا از تبعیض نژادى، فقر و محرومیت گروه هاى عظیم مهاجر در تشویش و اضطراب به سر مى برد و خواستار عبور از وضعیت اسفبار کنونى است.
۴‎. هویت امریکایى با گسل ها و گسست هاى جدى روبرو مى باشد و شهروندان از آثار و تبعات آن وحشت زده بوده و خواهان بازآفرینى هویت اصلى خویش مى باشند.
۵‎. ملت امریکا ملتى مذهبى است اما سکولاریته دولت هاى لیبرالى بر تحدید مذهب و معنویت تأکید دارند؛ اکنون اما امریکایى ها خواستار بازگشت به مذهب در حوزه هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و اقتصادى بوده و بنا به قول روژه گارودى از تک خدایى بازار و دیکتاتورى پول خسته شدند.
۶‎. ملت امریکا خود را با نوعى بحران مشروعیت و فقدان پرستیژ نزد جهانیان مواجه مى داند. از این رو، خواستار بازآفرینى حیثیت از دست رفته خویش نزد ملت هاى جهان مى باشد.
با این اوصاف اوباما خویش را در مسیر خواست و آرمان عمومى جهانیان و نیز خواست ملت امریکا دائر بر تغییر قرارداد و پرواضح است که شالوده هاى این تغییر از سعه وجودى اوباما و یا مک کین بزرگتر است. اگرچه باید اذعان کرد برخى از ویژگى هاى شخصى اوباما نیز با آرمان تغییرات ، سنخیت و سازوارى زیادى نیز به همراه دارد. گو این که بوش و رایس مسلط به گفتارهاى آتشین بوده و در قواره رئیس جمهور و ملکه جنگ ظاهر شده اما گفته مى شود این یکى نویسنده قهارى است و با ارزش کلمات و گفتارها آشناست. اما به هرحال آشنایى با ادبیات کافى نیست. وانگهى ملت امریکاحکومت موج سوار هم نخواسته است بلکه خواستار تغییر بنیادین مى باشد. از سویى دیگر باید اذعان کرد به رغم اهمیت راهیابى یک سیاهپوست به کاخ سفید، اما باید اذعان کرد که دل بستن به تغییرات بیولوژیک، کفایت مطالبات لایه هاى زیرین جامعه امریکا را نخواهد داشت. شاید حکیمانه ترین سخن، فیلسوفانه ترین تعبیر و نیز عملگراترین پیشنهاد، همان بیان حکیم راحل انقلاب باشد که «امریکا باید آدم شود» و تو خود مى دانى که در این بیان، حکمت هاى بى شمارى براى ایران و امریکا و همه عقلا و اهل معنا نهفته است.