تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۷۴۴۶۳
مترجم: محمد معرفی اشاره: با توجه به گفت‌وگوهای بین سوریه و اسرائیل در مورد عقب‌نشینی از بلندیهای جولان، موضوعی که بسیار حائز اهمیت به نظر می‌رسد، خط مرزی است که نیروهای اسرائیل باید در‌ آینده از آن عقب‌نشینی کنند.

آیا این خط مرزی، همان خطر مرزی ژوئیه سال 1967 است یا اینکه خط مرزی بین‌المللی فلسطین و سوریه در سال 1923 خواهد بود؟
گذشته از دو خط مرزی، مسئله دیگر، مساحت اراضی فلسطین است که سوریه در سال 1948 در جنگ با اسرائیل بخشی از آن را در اختیار داشت و شامل قطعه کوچکی بود و بقیه سرزمین فلسطین مانند کرانه باختری توسط عراق و اردن و غزه در دستان ارتش‌های عربی بود.
در مورد خطوط مرزی بین سوریه، فلسطین و اسرائیل برخلاف آنچه که گفته می‌شود، سه خط مرزی وجود دارد.
خط ‌مرزی ‌اول: مرزهای بین‌المللی سال 1923:
در آن سال، فلسطین در اشغال و قیمومت بریتانیا قرار داشت و سوریه را نیز فرانسوی‌ها در اشغال داشتند. به این جهت تقسیمات بین سوریه و فلسطین یک تقسیمات برای مصالح استعماری بود و نه برای دست‌یابی به حقوق صاحبان آن سرزمین‌ها که در آن هیچ نقشی نداشتند.
این تقسیم مرزی بیشتر از آن جهت بود که استعمار مشکلات و نگرانی‌های قیام‌های فوریه 1922 را نداشته باشد و به این خاطر بود که توافقنامه‌ای بین بریتانیایی‌ها توسط «نیوکمپ» و طرف فرانسوی به نام «بولیه» پس از مذاکراتی درباره مرزها به امضا رسید.
بر این اساس مهم‌ترین وظیفه افسران بریتانیایی در زمینه نقشه‌برداری این بود که بیشترین موقعیت را از لحاظ فراهم کردن سرزمینی که آب‌های زیادی در آن وجود داشته باشد، برای صهیونیست‌ها ایجاد کنند.
این همان نقشه‌ای است که «وایزمن» در کنفرانس‌ صلح در سال 1919 به صهیونیست‌ها ارائه کرده بود.
این موضوع نمود بیشتری پیدا خواهد کرد وقتی بدانیم که افسر امنیتی بریتانیا «ماینز تسهاگن» همکار لورنس عربستان و دارای تعصب شدیدی در مورد صهیونیسم بود، نقش اصلی را در نقشه‌برداری ایفا کرده است.
این افسر امنیتی بریتانیا، توانست، «رود اردن» و «یرموک» را در نقشه‌برداری جزو اراضی تحت اشغال اسرائیل قرار دهد و همانطور که الان در نقشه مرزی اردن و اسرائیل مشاهده می‌کنیم، خطوط مرزی بین دو به شکل غیر طبیعی ترسیم شده است تا براساس آن منابع آبی بیشتر در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داشته باشد.
اما هدف فرانسه در آن زمان بیشتر توسعه سرزمین لبنان بود، تا به این وسیله یک کشور مسیحی را ایجاد کند. این در حالی بود که خط مرزی بریتانیا و صهیونیسم از «جبل شیخ» تا صور امتداد داشت.
اما فرانسوی‌ها برای گسترش مستعمره جدید خود لبنان از «ناقوره» به مناطق شیعه‌نشین ضعیف که خطری برای آنها به شمار نمی‌رفت اصرار داشتند.
در مقابل، بریتانیایی‌ها با این موضوع موافقت کردند، مشروط بر اینکه، «تل قاضی» از جمله سرچشمه رود «دان» در فلسطین که در آن زمان متعلق به یک خانواده لبنانی بود، همانطور که مصب رود یرموک در اختیار آنها گرفت، به اسرائیل تعلق بگیرد.
پس از این موضوع، منطقه «بایناس» مورد مناقشه بریتانیا و فرانسوی‌ها واقع شد و با اصرار فرانسوی‌ها، در اختیارشان قرار گرفت و خط مرزی در جنوب در موازات با رود اردن به فاصله چند متر به سوی شرق قرار گرفت، تا قرار گرفتن رود در نقشه‌برداری خاک فلسطین در آن زمان به صورت کامل تضمین شود.
علاوه بر آن بریتانیایی‌ها بر این اصرار داشتند که دریاچه طبریه به صورت کامل جزو خاک فلسطین باشد و برای تاکید بیشتر خط مرزی به فاصله ده متر از سواحل شرقی و شمالی دریاچه استمرار یافت. سپس به سوی سرزمین‌های سوریه گسترش یافت تا سرچشمه رود یرموک را به طور کامل دربرگیرد.
پس از آن خط مرزی به نیمه رود اردن امتداد یافت تا به عنوان حد فاصلی بین شرق اردن و فلسطین قرار بگیرد و مرز مساحتی در حدود 78 کیلومتر با لبنان و 79 کیلومتر به سوریه را دربر گرفت.
بدین‌سان بود که سیطره صهیونیست‌ها بر بریتانیا در به دست آوردن مقدار بیشتری از آب در منطقه میسر شد و پس از یکسال توافقنامه مرزی بین نمایندگان فرانسه و بریتانیا در 23 ژوئیه سال 1923 منعقد شد.
اما این تقسیم ناعادلانه و جبری، که بدون مشورت با ساکنان منطقه و در نظر گرفتن منافع آنها صورت گرفته بود، باعث به وجود آمدن مشکلات بسیاری شد که توافقنامه را زیر سؤال برد.
این توافقنامه باعث شد که 22 روستا در «قضاصفد» در یک طرف و سرزمین‌های متعلق به روستائیان در سمت دیگر قرار گیرد. همچنان که در تقسیم مجدد خط مرزی در سال 1949 مشکل دیگری پیش آمد و در حالی که مردم از یک ایل و تبار بودند، روستاهایی مانند «عالمه شعب»، رامیه، عدیسه و المطله» را از همدیگر جدا کردند.
مضاف بر این، تضمین‌هایی که در توافقنامه سال 1923 گنجانده شده بود، از ضمانت کافی برخوردار نبود و علی‌رغم اینکه حق سوریه در استفاده از خط آهن تا منطقه «سمخ» (جنوب طبریه) تاسیس بندر در سمخ، استفاده از ورود اردن و حمل و نقل دریایی و ماهیگیری در «الحوله» و طبریه که همه این مناطق در فلسطین قرار داشت، مورد تاکید قرار گرفته بود، اما این موارد بدون پاسخ ماند.
لذا لزوم امضای قرار داد حسن همجواری بین فلسطین، سوریه و لبنان در سال 1926 مورد تاکید قرار گرفت. این قرارداد توسط نماینده‌ای از فلسطین از یک و همتای او در سوریه و لبنان از طرف دیگر به امضا رسید.
براساس این قرارداد، حقوق ساکنان در طرفین مرزها برای استفاده از آب رودخانه‌ها و دریاچه‌ها و همچنین ماهیگیری و دریا‌نوردی مورد تاکید قرار گرفت.
در این قرار داد بر رفت و آمد آزاد ساکنان مرزها به شکوری همجوار بدون داشتن گذرنامه و عوارض گمرکی تاکید شده بود.
این قرارداد نه فقط ساکنان مرزها را شامل می‌شد، بلکه افرادی که در آن مناطق نیز مقیم بودند را در بر می‌گرفت و در صورت بروز اختلاف، موارد به کمیته‌ای مرکب از نمایندگان سه کشور احاله و بالاتر از آن برای حل نهایی به دادگاه صالحه بین‌المللی ارجاع می‌شد.
اگر چه به رغم اهداف دو دولت استمارگر (فرانسه و بریتانیا) قرارداد حسن همجواری در حال حاضر می‌تواند فرصت خوبی را برای سوریه در دستیابی به حقوقش فراهم می‌کند.
خط مرزی دوم: خط آتش‌بس در سال 1949:
علی‌رغم عقب‌نشینی سوریه در سال 1948 سوریه همچنان در بخش شرقی دریاچه طبریه و پیرامون آن موقعیت خود را حفظ کرده بود.
اما اسرائیل در مقابل بر خروج سوریه از فلسطین اصرار داشت، چرا که خود در وارث این سرزمین می‌دانست و براساس تقسیمات به عمل آمده استعماری جزئی از کشور یهود می‌دانست.
کنسول آمریکا در قدس نیز بر معطله صحه گذاشته بود و گفته بود که اگر اسرائیل بر تقسیم پای بند است، پس باید بر سرزمین خود حاکمیت داشته باشد و به این دلیل سوریه حق ندارد، سرزمینی خارج از تقسیمات را در اشغال خود داشته باشد و اگر غیر از این باشد، اگر اسرائیل سرزمینی را اشغال کند، سوریه نیز همین حق را خواهد داشت.
«رالف بانش» کنسول آمریکا در قدس با این منطق توانست «حسنی زعیم» را برای پذیرش شروط آتش‌بس مجاب کند، به خصوص اینکه زعیم تلاش می‌کرد که روابط خود را با آمریکا تعمیق بخشد و از آن کشور کمک مالی دریافت کند.
همچنان که بن گوریدن توانست پیشنهاد صلح را به وی تحمیل کند که به موجب آن پناهندگان فلسطینی باید در سوریه اسکان داده شوند.
از مهم‌ترین شروط صلح یکی این بود که سرزمین‌هایی که در اختیار سوریه بود به طور کلی خلع سلاح شود که عبارت بود از
1 ـ در شمال و در دورترین نقطه شمال شرقی فلسطین در منطقه‌ای به نان «تل العزیزات» و مساحت آن 4 کیلومتر بود.
2ـ مرکز که عبارت از یک مثلث وسیع در جنوب دریاچه «حوله» که به صورت نوار کوچکی با رود اردن تلاقی پیدا می‌کرد و تا طبریه امتداد داشت و مساحت آن بالغ بر 34 کیلومتر مربع بود.
3ـ در جنوب که شامل جنوب شرقی طبریه و در خطی بود که تا شرق «الحمه» امتداد می‌یافت و به غرب باز می‌گشت و به کنار رودیرموک می‌رسید، سپس از ناحیه دیگری به دریاچه طبریه در شرق و به سمخ متصل می‌شد و مساحت آن 33 کیلومتر مربع بود و در مجموع این سه منطقه 70 کیلومتر مربع مساحت داشت.
در منطقه دوم (مرکزی) چهار روستای فلسطین قرار داشت که عبارت از روستای «کراد الغنامه»، «کراد البقاره»، «منصور الخیط» و «برده» بود، که در آنجا یک مستعمره‌نشین به نام «مشمارهایردن» قرار داشت.
در منطقه سوم (جنوبی) نیز سه قریه فلسطینی به نام‌های «الحمه»، «السمره» و یک مستعمره به نام «عین جیف» قرار داشت.
شروط آتش‌بس نیز مشخص بود، مبنی بر اینکه ساکنان محلی از آزادی کسب و کار و زندگی برخوردار باشند و نیروهای نظامی حق دخالت در امور منطقه را نداشته باشند
براساس شروط آتش‌بس، تامین امنیت این مناطق به عهده پلیس محلی است که از اهالی منطقه به شمار می‌رود و فقط حق حمل سلاح سبک را داشته باشد.
شورای امنیت نیز برای اجرای کامل شروط آتش‌بس اختیارات کاملی به رئیس کمیته مشترک آتش‌بس اعطا کرده بود.
علاوه بر این، منطقه‌ای به مساحت 5 کیلومتر برای اجرای کامل بند خلع سلاح معاهده آتش‌بس در نظر گرفته شد، همچنان که در حال حاضر در صحرای سینا این مورد به اجرا در آمده است.
این توضیح ضروری به نظر می‌رسد که بگویم، سوریه تا هنگامی که به این اطمینان دست نیافته بود که مناطق عاری از سلاح به دست اسرائیل، نخواهد افتاد، معاهده آتش‌بس را امضا نکرد.
به همین خاطر «بانش» نامه‌ای که به «تفسیر رسمی» معروف است را در 26 اوت سال 1949 و پیش از امضای معاهده آتش‌بس به طرف‌های درگیر و سازمان‌های ملل ارسال کرد.
در این نامه آمده است: «مسئله مرزهای دائمی و حاکمیت کامل در منطقه، گمرک‌ها، روابط تجاری و مشابه آن، بایستی در معاهده اصلی صلح مورد موافقت قرار بگیرد و نه در موافقت نامه آتش‌بس، چرا که ما با مشکلات بزرگی در گفت‌وگوها مواجه شدیم زیرا اسرائیل به طور غیر معقول خواستار خروج نیروهای سوریه از فلسطین است و تلاش زیادی نیز برای امتناع سوریه در این مورد به کار بسته شده است و امیدواریم که این موارد با قوانین بین‌المللی درباره ریاست و اداره کردن منافاتی مناطق نداشته باشد.» اما پس از گذشت مدتی نزدیک به دو سال، اسرائیل شروع به تصرف این سرزمین‌ها و تحت سیطره قرار دادن آنها کرد.
خط مرزی سال 1967 به هنگام جنگ:
در این سال، اسرائیل شروع به ایجاد یک مستعمره در منطقه جنوب شرق دریاچه طبریه کرد و آن را با کندن خندق‌ها و نصب سیم خاردارهای قوی مستحکم‌تر کرد. سپس کانال‌های آبی از دریاچه حفر کرد و پس از آن، بولدوزرهای اسرائیل دست‌اندازی به زمین‌های نزدیک روستای توفیق علیا و سفلی در نزدیکی مرز سوریه آغاز کردند.
در هر دست‌اندازی، مساحت بیشتری از سرزمین‌هایی که به عنوان سرزمین خالی از سلاح عنوان شده بود، به خاک اسرائیل منضم می‌شد تا اینکه اسرائیل همه این سرزمین‌ها را به خاک خود ضمیمه کرد.
پس از 25 سال «موشه دایات» به این موضوع اعتراف کرد و گفت: «ما تلاش کردیم که عصبانیت سوری‌ها را برانگیزیم، چرا که اگر عصبانی می‌شدند و گلوله‌ای شلیک می‌کردند، ما توپخانه و نیروی هوایی را به کار می‌انداختیم» بن گوریون هم‌پای مصر را به جنگ با اسرائیل با حمله به سوریه باز کرد، چرا که طبق معاهده دفاع مشترک سال 1955 این دو کشور ملزم به دفاع از یکدیگر در مقابل کشور متجاوز بودند. بن گوریون که فرصت را مناسب دیده بود، اقدام به توطئه مشترک با بریتانیا و فرانسه و حمله مشترک به مصر در سال 1956 کرد.
در آغاز سال 1951 اسرائیل آغاز به برداشت، آب از دریاچه الحلوله برای انتقال به نقب کرد و برای این کار ماشین‌آلات حفاری را بر‌خلاف موافقت‌نامه آتش‌بس روانه شرق رودخانه کرد. همچنین به ساکنان فلسطینی منطقه فشارهای زیادی وارد کرد تا از خرید و فروش هر گونه محصولات و مایحتاج خود از سوریه خودداری کنند.
علاوه بر آن 785 نفر از ساکنان روستای کراد البقاره و کراد الغنامه و اعراب شمال را از خانه‌های خود بیرون کرد.
سازمان ملل در این رابطه اقدام به صدور قطعنامه‌ای مبنی بر جلوگیری از برداشت آب کرد و در سال 1953 آیزنهاور رئیس‌جمهور، وقت آمریکا کمک‌های آمریکا به اسرائیل را به حالت تعلیق درآورد و «ابریک جونسون» را برای مذاکره در مورد نحوه برداشت از آب به منطقه اعزام کرد.
در نتیجه فشار آمریکا، اسرائیل، اقدامات برداشت از آب از الحوله را متوقف کرد، اما در راستای آن اقدام به کانال کشی از دریاچه طبریه به صحرای نقب برای آبیاری قطره‌ای کرد.
بن گوریون که از برنامه صحرای نقب به وجد آمده بود، در آن هنگام، نقشه جنگ با جمال عبدالناصر را با تحریک سوریه در ذهن خود می‌پروراند. و این تصور را داشت که با انتقال آب از شمال به جنوب، بر مناطقی که تحت عنوان مناطق عاری از سلاح در شمال و جنوب نامیده می‌شد، تسلط خواهد یافت.
او برخلاف قبل که در میان اعتراضات جهانی ساکنان شمال را اخراج کرده بود، این بار بدون اینکه کسی از آن اطلاع داشته باشد، اقدام به طرد، ساکنان جنوب کرد. همچنان که اسرائیل، اقدام به گسترش سلطه خود بر سرزمین‌های خالی از سلاح در شمال می‌کرد، در راستای آن در جنوب نیز (در مثلث العوجه به میاحت 260 کیلومتر) به توسعه‌طلبی خود می‌افزود.
در هر دو حالت مجری این اقدامات، آریل شارون بود.
در سال 1956 و زمانی که نیروهای اسرائیل به مصر حمله کرد، آخرین بازماندگان فلسطینی نیز از منطقه مرکزی «پیرامون دریاچه الحوله» با تهدید اسلحه اخراج شدند.
هنگامی تجاوز سه‌‌گانه اسرائیل، بریتانیا و فرانسه به مصر در سال 1956 آغاز شد، مناطق عاری از سلاح که در بین مرز اسرائیل و سوریه قرار داشت، توسط اسرائیل به اشغال درآمد و روستاهایی مانند «النقیب و السمره» در جنوب سواحل دریاچه طبریه و کراد البقاره و کراد الغنامه در جنوب دریاچه الحوله و سرزمین‌هایش در اشغال اسرائیل قرار گرفت.
در این جنگ سوریه تنها توانست بر قطعه کوچک ناشناخته‌ای در منتهی الیه شمال و در نوار مرکزی شرق رود و روستای الحمه و اطرافش که مساحتی بالغ بر 20 کیلومتر بود تسلط خود را حفظ کند و این وضع تا سال 1967 ادامه داشت.
در سال 1964، اسرائیل، کار انتقال آب را آبیاری قطره‌ای به پایان رساند و اعراب در مقابل برای رطح‌های خود از ورود اردن در منطقه «الحاصیانی و بانیاس» که به نهر یرموک و طبریه سرازیر می‌شود، بهره‌برداری کنند.
اما این امر به اسرائیل گران آمد و در سال 1966 دست به حملات هوایی زد تا به وسیله آن، طرح‌های اعراب را نابود کند و در پایان نیز اسرائیل با اشغال منابع آب و مناطق خلع سلاح شده، اقدام به اشغال جولان، نوار باختری، غزه و سینا در جنگ سال 1967 کرد و همچنان که امروز بر همه مشخص است، دلیل اصلی در این جنگ (1967) تسلط بر منابع آبی و به چنگ آوردن دریاچه طبریه بود که اسرائیل به این امر به طور کامل دست یافت.