امین بیطرف
رشد کمی احزاب در برهههاى خاصى از تاریخ معاصر گویاى این واقعیت است که میان فضاى سیاسى حاکم بر جامعه و بروز و ظهور تشکلهاى هدفى همبستگى بالایى وجود دارد. ویژگىهاى این فضا و مختصات این مقاطع خاص چه بوده است؟
در برخى دورهها احزابى شکل گرفتهاند که ریشه در افکار عمومی داشته و از گرایشات سیاسى و فکرى جامعه منشعب میشوند و در مقابل احزاب دولت ساختهاى نیز در برخى مقاطع تاریخى ظهور مییابند که درصدد ارائه شکلکى از دموکراسىاند.
ظهور احزابى چون ملیون، مردم و رستاخیز در دهههاى ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمسى نمونههایى از احزاب دولت ساخته بودند. اما اینکه مختصات این مقاطع خاص چیست پاسخ را میتوان در عبارتى از ماکس وبر جستجو کرد، وبر میگفت: احزاب شرهاى لاینفک نظام دموکراسى هستند یا احزاب فرزندان دموکراسى هستند. به محض اینکه جامعهاى به سمت دموکراتیک شدن پیش میرود و آزادى سیاسى شکل میگیرد احزاب هم بروز و ظهور مییابند. اینکه در دورانى از تاریخ ایران احزاب فعال میشوند به علت فضاى نسبى آزادى است که در این مقاطع به وجود آمد.
کانالیزه شدن خواستهای عمومی
در هر چهار مثال فوق شاهد آن هستیم که جامعه از یک فضاى پوپولیستى متأثر از شرایط انقلابى هیجانى خاص آن دوران به تعبیه احزاب در جهت کانالیزه شدن خواستهاى عمومی میگراید، علت این تشکلگرایى پس از گذر از شرایط انقلابى این است که ما در فرایندهاى انقلابى با جامعه تودهاى روبرو هستیم، چرا که در مقاطعى که افکار عمومی تهییج میشوند تا جنبشى را به حرکت بیندازند و انقلابى را ساماندهى کنند در جهت اعتراض به وضع موجود است و در آن حالت مشارکت منفعلانه و توده وار شکل میگیرد. زمانى که این حرکت به پیروزى رسید این جنبش از حالت اعتراض به وضع موجود به حاکمیت وضع مطلوب تغییر جهت میدهد و درصدد تهیه ساز و کارها و نهادسازى بر میآید. در چنین شرایطى طبیعتاً مشارکت سیاسى از حالت توده وار به سمت مشارکت مدنى سوق پیدا میکند و در اصل احزاب و تشکلهاى سیاسى به عنوان سازمانهاى نهادمند در جامعه مدنى میتوانند ظهور یابند.
با چنین تعبیرى ظهور احزاب علاوه بر خواستهاى عمومی توده جامعه با چگونگى ساختار و نگرش سیاسى نیز در ارتباط خواهد بود.
احزاب در کشورهای پیشرفته میکوشند تا در رقابتی که شکل میگیرد بدیلهای مختلفی برای اداره بهتر کشور ارائه کنند و رقابت در جهت ارائه برنامههای بهتر برای اداره کشور شکل گیرد.
زمینه پیدایش احزاب
نظامهاى سیاسى عموماً در دو گروه اقتدارگرا و دموکراتیک تقسیمبندى میشوند. در نظامهاى اقتدارگرا مجالى براى رشد احزاب داده نمیشود ولى در نظامهاى دموکراتیک به تبع فضاى سیاسى نسبى آزادى که ایجاد میشود به طور طبیعى احزاب هم شکل میگیرند. هگل اندیشمند سیاسى آلمانى که به لحاظ فکرى مبدع مبحث احزاب بوده بر این باور است که چون حزب، پدیده متعلق به دوران مدرن است و در این دوران شکل ماهوى ساختار حاکمیت تغییر یافته نیاز به احزاب نیز حس میشود. هگل معتقد است همانگونه که بین خالق و خلق یک واسطه یا میانجى نیاز است در عرصه سیاست و حکومت هم احزاب و تشکلهاى سیاسى واسطه یا میانجى دولت با مردم هستند. احزاب در این شرایط از استبداد تودهها و استبداد اکثریت و نیز جبر دولت بر تودهها جلوگیرى کرده و فضاى سیاسى را متعادل نگه میدارند. در دوران مدرن که نیاز به احزاب احساس میشوند متناسب با فرایند دموکراتیک شدن و پیچیدگى عرصه سیاست و حکومت که امکان دموکراسى مستقیم وجود ندارد نهایتاً مبحث نمایندگى مطرح شده و حکومت نخبگان منتخب اکثریت مردم بر مردم جاى حکومت مردم بر مردم را میگیرد و فلسفه موجودى احزاب نیز معنا و مفهوم پیدا میکند. در نظام دموکراتیک احزاب بخشى از ساختار نظام سیاسى است و در چنین شرایطى نهادهایى که مشارکت را سامانبندى میکنند احزاب سیاسى هستند.
توحه برای ماندگاری
احزاب زمانى میتوانند ماندگار شوند که در فرهنگ سیاسى و میان نخبگان و توده مردم به آنها توجهى شود. همچنین در کشورهاى جهان سوم اراده حاکمیت عنصر تأثیرگذارى است و چنانچه میان طیف نخبگان فکرى و اجرایى اراده موجود بر این اصل استوار باشد که فرایند توسعه سیاسى و دموکراتیزاسیون نظام در دستور کار قرار گیرد پشتوانه مهمی براى تداوم کار احزاب ایجاد خواهد شد. در مقابل در شرایطى که فرهنگ سیاسى جامع جهت بسترسازى فعالیت احزاب مناسب نبوده و اراده حاکمیت هم بر نبود احزاب متمرکز شود، شکلگیرى احزاب با مانعى جدى روبرو خواهد بود.
در بادى امر این امکان وجود دارد که احزاب متعددى ظهور یابند ولى در گذر زمان جامعه بالغتر شده و فرهنگ سیاسى گسترش مییابد و از سوى دیگر نخبگان هم مجبور خواهند بود به اجماع روى آورند. این اجماع (تجمیع منافع) که از کارویژههاى احزاب است موجب خواهد شد احزاب کوچکتر در احزاب بزرگتر ادغام شده و نظام دوحزبى یا در نهایت چندحزبى آن هم در شکل محدودى همچون آمریکا، انگلیس و فرانسه شکل گیرد. به علاوه مهمترین نکتهاى که به قوام و دوام احزاب میانجامد انتخابات است. وقتى در قانون انتخابات به احزاب جایگاه داده شود بتدریج انتخابات از حالت اکثریت نسبى به اکثریت تناسبى تغییر مسیر خواهد دادو در این صورت هر حزب و جریان سیاسى به تناسب آرایى که کسب میکند خواهد توانست در مجلس نماینده داشته باشد، در چنین شرایطى نقش و جایگاه احزاب هم پررنگتر خواهد شد.
مدل تحزب ایرانی
ما با دو نوع حزب روبهرو هستیم، احزاب خواص و عوام. احزاب خواص از الیتها تشکیل میشوند و تلاششان جذب نخبگان است. اما احزاب عوام پایگاه تودهاى دارند، در ایران از الگوى احزاب خواص استفاده میشود.
معمولاً احزاب ایران یا عضوگیرى ندارند و یا درصورت دارا بودن تعداد و حجم آن محدود است.
از سوى دیگر تمام اقشار و آحاد اجتماعى نیز نسبت به مسائل سیاسى حساسیت ندارند. این حساسیت و آگاهى هم نکتهاى مثبت است و هم منفى. منفى از این جهت که شهروندان کشورهاى بحران زده حساسیت بیشترى نسبت به مسائل سیاسى دارند. در حالى که در کشورهاى پیشرفته این آگاهى بسیار کمتر است.
در کشورهاى در حال توسعه از آنجا که نخبگان و مسئولان کشور در سرنوشت سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى تأثیرگذارند حساسیت و آگاهى بیشترى لازم است تا در انتخاب آنها نهایت دقت به عمل آید.
فردى که زندگى تخصصى شده دارد تمام هم و غم خود را صرف برنامه تدوین شده خود میکند. این افراد به دلیل تمرکز بر محوریت خاص کمتر فرصت مطالعه مسائل سیاسى، اجتماعى و اقتصادى دارند. ولى افرادى که فراغت بیشترى دارند معمولاً آگاهى سیاسىشان بالاتر است.
این مسأله در عضوگیرى احزاب هم تأثیرگذار است. به طور معمول احزاب محافظهکار ماهیتاً جزو احزاب خواص هستند که در صدد جذب و جلب نخبگان و افراد ذىنفوذند.
احزاب عوام عضوگیرى در سطح وسیع دارند که کمیت بر کیفیت رجحان دارد.
بسترهای لازم
به محض اینکه شما جمهوریت و اصل انتخابات را پذیرفتید چارهاى ندارید جز اینکه نظام حزبى را هم بپذیرید و در آن صورت براساس سازوکارهاى معین آن نیز عمل کنید. صرف آزاد بودن فعالیت احزاب معنى ندارد و تجلى این آزاد بودن در جایگاه و نقشى است که به آن اعطا میشود. در تمام کشورهاى دنیا سعى بر آن است تامیان خواستهاى عمومیبا مصالح ملى همخوانى ایجاد شود و چنین تطابقى ه در قالب مجالس عوام و نخبگان امکانپذیر است.