تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۷۴۵۰۶
نگاهى به ماهیت جنگ ارتش رژیم صهیونیستى علیه حماس

محمد بخشنده
سیر رویارویى رژیم صهیونیستى و جنبش حماس از ابتدا یک جنگ بزرگ را در افق خویش نمایان ساخته بود. همه آنهایى که مراحل برخورد دستگاه نظامى ـ سیاسى صهیونیست ها با این جنبش انقلابى را دنبال کرده اند تردید نداشتند که سرانجام تل آویو براى برانداختن نیرومند ترین هسته انتفاضه آخرین ذخیره قدرت خویش که همان ارتش است را وارد غزه خواهد ساخت.
البته جنبش حماس از بدو تولد خویش در ۱۹۸۷ مسیر مبارزه را برگزید و در برابر رژیم اشغالگر قدس به راه دیگرى جز جهاد و مقاومت نمى اندیشد. اما مصاف خونینى که اکنون در غزه درگرفته است حاصل اندیشه دو سال اخیر سران اسرائیل است. پایه این تفکر که سرانجام براى انهدام ارکان حماس باید جهنم آتش بپا کرده و از تئورى زمین سوخته استفاده کرد در ژانویه ۲۰۰۶ گذاشته شد یعنى زمانى که دست جنبش انقلابى حماس به عنوان برنده نخستین انتخابات آزاد فلسطین بالا رفت. آن روز تل آویو و همه طرف هاى اروپایى و حتى عربى بر روى جناح رقیب حماس یعنى سازمان لیبرال فتح شرط بندى کرده بودند. با سرمایه گذارى بى حد وحصرى که شرکاى جهانى ابومازن کرده بودند کسى تصور نمى کرد که حماسى ها فاتح این نبرد بزرگ باشند. با این پیروزى ابتدا ابومازن و فتح و سپس متحدان عربى و غربى با پدیده شگفتى که همانا تشکیل نخستین دولت به دست انقلابیون خاورمیانه بود روبه رو شدند.
بناى ناسازگارى از همان ابتدا توسط این مثلث بازندگان انتخابات ـ اعراب محافظه کار، تل آویو و واشنگتن ـ گذاشته شد و تصمیم به براندازى حماس در همان روزها گرفته شد و نکته جالب اینجا است که تزیپى لیونى وزیر خارجه اسرائیل آن روز این تصمیم را به صورت رسمى به سران امریکا و اتحادیه اروپا اعلام کرد و صریح ترین کلام بر زبان بنیامین نتانیاهو رئیس حزب لیکود جارى شد که گفت قدرت یابى حماس نشان داد اسرائیل نباید از سرزمین هاى بیشترى عقب نشینى کند.
لذا در این مدت حماسى ها که دو سال محاصره و تحریم هاى بى رحمانه را به جان خریده بودند تردید نداشتند که روزى وارد این مصاف نظامى خواهند شد البته راهبران این جنبش بویژه خالد مشعل امیدوار بودند که دست کم جبهه اعراب را از ورود در این بازى منع کنند، به همین دلیل دو سال گذشته، دیپلماسى حماس تلاش بسیارى را براى تعدیل در نگاه سران عرب منطقه به کار بست.
اما متأسفانه سران عرب منطقه بویژه رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین براى بن بست کشاندن حماس همان راهى را برگزیدند که تل آویو و واشنگتن مى خواست وآن ملزم ساختن این جنبش به اجراى توافقات سازشى است که مجاهدان حماس یک عمر با آن مبارزه کرده بودند. براى حماسى ها در این مدت چیزى ناگوارتر از این نبود که این شروط اجحاف آمیز از زبان قاهره که لباس میانجى برتن کرده بود بیان شود.
بنابراین در این مدت حماسى ها فقط دو راه پیش رو داشتند ؛ آنها یا باید به همان شروط سران سازشکار عرب که پذیرش موجودیت رژیم اشغالگر بود تن مى دادند که مفهوم این تصمیم این بود که جنبش به رأى همه آنهایى که در مخالفت با امضا کنندگان سازش نام حماس را در برگ رأى نوشتند پشت کند و دیگر این که همان راه دیرین مبارزه و انتفاضه را پیش گیرند و چنانکه انتظار مى رفت جنبش با شکست پیاپى نشست هاى مذاکره در قاهره، صنعا و ریاض راه مجاهدت را پیش گرفت.
مختصات سیاسى جنگ غزه
در ماهیت و اهداف جنگ خونینى که اکنون غزه را فراگرفته است چندان اختلاف نظرى وجود ندارد. هدف روشن رژیم صهیونیستى از حملات به غزه سرنگونى دولت منتخب و مردمى حماس است. ایهود باراک وزیر جنگ رژیم صهیونیستى در آخرین سفر خویش به مصر به صراحت از وارد کردن ضربه اى کارى به حماس و نابودى حماس سخن گفت. سران تل آویو بویژه از زمانى که نتایج نظرخواهى ها نشان داد که پس از تحریم ها و محاصره اقتصادى فلسطینیان دست از مقاومت برنداشته اند و محبوبیت حماس در بین آنان بیشتر هم شده است، در این تصمیم خویش مصمم شدند و درست به همین دلیل است که شمارى از سران این رژیم همزمان به دولت اولمرت هشدار داده اند به همان دلیل که حماس زنجیره محاصره دو ساله را شکست مى تواند از این حمله مرگبار نیز موفق بیرون آید.
البته پس از اجلاس آناپولیس دولت اولمرت انتظار داشت که دولت مصر و طرف هاى عربى با ائتلاف سیاسى بتوانند جنبش حماس را به عدول از برخى مواضع انقلابى اش راضى کنند و فرمول پیشنهادى آنها نیز این بود که خالد مشعل در دولت مشترکى که این بار ابومازن تشکیل مى دهد برترى تشکیلات خود گردان را بپذیرد.
حتى تزیپى لیونى از طرحى به نام چانه زنى در عین تحریم سخن گفته بود که بر اساس آن پس از پایان یافتن آتش بس شش ماهه بین اسرائیل و حماس، اسرائیل تلاش کرد فشارهاى همه جانبه خود را بر حماس و فعالان آن در غزه افزایش دهد و در همان حال از مصر خواست تا ابزار افسانه اى حماس یعنى موشک هاى قسام را از کار اندازد و پرتاب راکتها به شهرکهاى اسرائیلى را متوقف کند. اما با شکست اجلاس قاهره، تل آویو از این طرح نیز ناامید شد.
البته براى حزب حاکم اسرائیل این جنگ یک کارکرد سیاسى و تبلیغاتى نیز دارد. تزیپى لیونى که از تشکیل یک دولت ائتلافى ناامید شده است تلاش دارد از نتایج این نبرد براى اثبات به اصطلاح توانایى خویش بهره گیرد.
رژیم صهونیستى اکنون خود را براى انتخابات 10 فوریه آماده مى کند و تزیپى لیونى وزیر امورخارجه و کاندیداى حزب کادیما براى نخست وزیرى رقابت تنگاتنگى با بنیامین نتانیاهو از حزب لیکود دارند که اکنون در نظرسنجى ها به مراتب بهتر از لیونى عمل کرده است. لیونى با این جنگ در واقع وارد یک شرط بندى شده است و در صورت شکست او در این جبهه نظامى بازى سیاسى نیز با برترى نتانیاهو تمام خواهد شد.
با تأمل در مختصات جنگ اخیر غزه به روشنى مى توان دریافت که این جنگ از جهات گوناگون شباهت به رویارویى تابستان ۲۰۰۶ و جنگ ۳۳ روزه دارد.
معادله نبرد غزه معادله رویارویى جبهه مشترک امریکا و اسرائیل با دومین رکن تفکر مقاومت یعنى حماس است و ارتش صهیونیستى در این نبرد نیز از همان تاکتیک ها و استراتژى هایى بهره مى برد که در مرز لبنان بهره جست اما آنچه این جنگ غزه را به نبرد ۳۳ روزه شبیه ساخته دو عامل مهم دیگر است ؛ اول حس انتقام و تلافى که ارتش اسرائیل را دو سال در انتظار این نبرد نشانده تا بلکه شکست تاریخى در برابر حزب الله را مقابل زوج فکرى آن جبران کند و دوم ائتلاف نانوشته اى که این بار هم میان سه کشور مخالف حزب الله یعنى مصر، اردن و عربستان با طرف اسرائیلى براى مقابله با حماس بسته شده است به گونه اى که این بار هم گفته مى شود مسئولان امنیتى سه کشور عربى حملات رژیم صهیونیستى به نوار غزه و نابودى حماس را همراهى مى کنند. مصر، اردن و عربستان سعودى در جنگ ۳۳ روزه نیز راه را براى حمله رژیم صهیونیستى به حزب الله هموار کرده بودند. پس از شکست میانجیگرى مصر و بعد از آنکه حماس به خواسته هاى مبارک تن نداد این خبر به طور قوى مطرح شد که سه کشور عربى از رژیم صهیونیستى خواستند طرح حمله به غزه را عملى کند.
مثلث سازشکار عرب با نگرانى مدام این گزارش را مطرح مى کردند که قدرت حماس در غزه در حال افزایش است و در صورتى که اسرائیل سریعاً وارد عمل نشود دیگر نمى تواند با حماس مقابله کند.