تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۷۴۵۲۱
یشنهادی به دولت آینده آمریکا

 ابراهیم یزدی *
وابستگی‌های متقابل سیاست‌های بین‌المللی و توسعه ایران را می‌توان از تاثیر و نتایج دو حادثه مهم مورد بررسی قرارداد: اول پایان جنگ سرد و دوم انتخاب باراک حسین اوباما در 2008.
ضرورت و اولویت‌های سیاسی حاکم بر روابط بین‌المللی در دوران جنگ سرد، با اولویت‌های اقتصادی در دوران مابعد جنگ سرد، جایگزین شده‌اند. اما، برنامه‌ریزی اقتصادی راهبردی درازمدت، در هر دو سطح ملی و بین‌المللی، نیاز به ثبات سیاسی در شکل توسعه دموکراسی دارد. یکی از نتایج پایان جنگ سرد، برطرف شدن مانع‌های سیاسی مهم برای توسعه دموکراسی در بسیاری از کشورهای جهان سوم بود.
نهادینه شدن دموکراسی در سیستم‌های سیاسی در یک کشور منجر به ثبات اقتصادی و سیاسی می‌شود. دموکراسی‌سازی در ابتدا حضور و مشارکت نیروهای سیاسی، چه اقلیت و چه اکثریت، را در فرآیند تصمیم‌گیری تقویت می‌کند. این امر به نوبه خود به مشروعیت بخشیدن به تمامی تصمیمات کلان ملی منجر می‌شود. سپس، مشارکت گسترده و مشروعیت امکان ادامه برنامه‌های درازمدت ملی، به‌خصوص برنامه‌های اقتصادی، را افزایش می‌دهد. درکشورهایی که حاکمان آن گروه‌های سیاسی مخالف را به رسمیت نمی‌شناسند یا تحمل نمی‌کنند، ثبات سیاسی و اقتصادی بلندمدت به‌طور دائم در معرض آسیب و تزلزل است.
دومین ویژگی مهم یک سیستم دموکراتیک، جایگزینی منظم و آرام قدرت سیاسی است. در فرآیندی دموکراتیک، یک گروه مخالف که در اقلیت است، ممکن است اکثریت را به‌دست آورد. در این نوع نظام‌ها، صاحبان قدرت آزادانه راه را برای گروه‌های جدید باز می‌کنند. اما، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه یا جدیدا مستقل، مانند اوکراین و گرجستان، حاکمان تمامیت‌خواه از قبول نتیجه انتخابات آزاد سر باز می‌زنند که نتیجه آن، انقلاب نارنجی و مخملی و ناآرامی و بی‌ثباتی مستمر بوده و می‌باشد.
اگر ارتباط متقابل روابط اقتصادی راهبردی و توسعه دموکراسی را لازمه ثبات سیاسی بدانیم، برای اولین مرتبه در تاریخ بسیاری از کشورهای در حال توسعه و به‌خصوص ایران، منافع اقتصادی راهبردی کلان کشورهای غربی در راستای اهداف ملی مردم ما در رابطه با آزادی و استقلال ملی قرار گرفته است.
دموکراسی‌سازی یک طرح یا سیاست آمریکایی نیست، بلکه نیاز زمانه و محصول انقلاب الکترونیک و اطلاعاتی است. در دهکده جهانی امروز، منافع اقتصادی کشورهای غربی وابسته به نهادینه شدن دموکراسی در کشورهای در حال توسعه است. به عبارت دیگر، برآوردن اهداف کلان ملی و مقاصد کشورهایی مانند ایران لزوما در تضاد با منافع غرب، نظیر دوران جنگ سرد نیست. و همین‌طور، در یک دولت ملی واقعا منتخب مردم تحمیل روابط اقتصادی با کشورهای خارجی که مغایر با منافع ملی باشد، قابل قبول نبوده و تحمل نخواهد شد.
ایران و اوباما
اکنون به حادثه بعدی و اخیر، انتخاب باراک حسین اوباما به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا می‌پردازیم. شعار انتخاباتی آقای اوباما «تغییر» بود و فرض من این است که منظور او تغییرات اساسی در درون آمریکا بود. اما، ابتدا باید بگویم که او خودش و انتخابش نمایشگر تغییرات اساسی در جامعه آمریکا است. آمریکایی که من در دوران زندگی خود در سال‌های 60 و 70 می‌شناختم، به‌طور چشمگیری تغییر پیدا کرده است. من در سال‌های ریاست‌جمهوری کندی، مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس وارد آمریکا شدم. وعده‌های بزرگی از تغییرات در آن سال‌ها وجود داشت که تراژدی و یأس را به‌دنبال داشت. سررسید این تغییرات گذشته است. در اینجا بحث ما بر سر اینکه اوباما چه می‌تواند برای تغییرات در آمریکا انجام دهد یا چه خواهد توانست انجام دهد، نیست. بحث این است که چه تغییراتی را برای سیاست‌ها و اقدامات آمریکا در مورد خاورمیانه و ایران انجام خواهد داد.
دکتر زبیگنیو برژینسکی، در کتاب اخیرش، سیاست‌های خارجی دولت فعلی(قبل از اوباما) آمریکا را به‌عنوان سیاستی سلطه‌جویانه مورد انتقاد قرارداده است. او هنوز آمریکا را قدرتمندترین اقتصاد و نیروی نظامی دنیا می‌داند، اما به‌جای «سلطه جهانی»، «رهبری جهانی»را پیشنهاد می‌کند. آقای اوباما به‌احتمال زیاد، توصیه برژینسکی را دنبال خواهد کرد. من با این توصیه مخالفم. موفق‌ترین رویکرد در روابط جهانی در دهکده جهانی، به‌رغم قدرت اقتصادی یا نظامی آمریکا، بر اساس «همکاری جهانی» خواهد بود، نه رهبری جهانی؛ چه رسد به سلطه جهانی. سیاست‌های سلطه‌محور یا رهبری جهانی بر پیش‌فرض برتری اقتصادی و نظامی آمریکا استوار است و پذیرش و پیروی کردن کشورهای دیگر را مطالبه می‌کند.
مدیریت درست مناسبات بین‌المللی در دهکده جهانی نیاز به همکاری نه تنها کشورهای بسیار توسعه‌یافته، بلکه همه کشورها، کوچک و بزرگ، ضعیف و قوی، توسعه‌نیافته و توسعه‌یافته دارد. بدون چنین همکاری‌ای، صلح جهانی و رشد در این عصر جدید در دسترس نخواهد بود.
رئیس‌جمهور منتخب اوباما قول داد که به درگیری نظامی آمریکا در عراق و افغانستان پایان دهد. آیا این کار بدون همکاری ایران امکان‌پذیر است؟ آیا آقای اوباما می‌تواند به 30 سال عدم‌اطمینان و دشمنی بین دو کشور پایان دهد؟ آیا اراده لازم در میان دو طرف برای غلبه بر موانع سیاسی و اصلاح بین دو ملت وجود دارد؟ اگر چنین اراده‌ای وجود داشته باشد، او راه‌حل را پیدا خواهد کرد. در مورد افغانستان، ایران با آمریکا همکاری کامل را در براندازی طالبان انجام داد و از نفوذ خود در متقاعد کردن آنها در همکاری با دولت جدید استفاده کرد. اما نتیجه آن‌چه بود؟ پاداش ایران قرار گرفتن در لیست «محور شیطان» بوش بود. پس از 11 سپتامبر، بسیاری از ایرانیان ابراز همدردی خود را با مردم آمریکا بیان داشتند. با وجود این، دولت بوش این موضوع و سایر موضع‌گیری‌های انسان‌دوستانه ایرانیان را نادیده گرفت و از فرصت استفاده نکرد.
درباره چهار معضل محوری
دولت آمریکا چهار شکایت عمده را از دولت ایران بیان داشته است: برنامه فناوری هسته‌ای ایران، مخالفت ایران با «فرآیند صلح» بین اسرائیل، اعراب و فلسطینیان، حمایت ایران از گروه‌های تروریستی و آخرین آنها نقض حقوق بشر در ایران.
در مورد برنامه هسته‌ای ایران، نظر بسیاری از ایرانیان بر اساس منافع و امنیت ملی را می‌توان چنین خلاصه کرد: بسیاری از ایرانیان سوال جدی در مورد درست بودن تولید انرژی هسته‌ای توسط کشوری مانند ایران دارند. بنابراین، سوال فنی و اقتصادی ما این است که چرا وقتی سایر منابع مفیدتر و سالم‌تر در دسترس است، ایران باید در فناوری هسته‌ای سرمایه‌گذاری کند. ایران یکی از امضا کنندگان قرارداد منع توسعه سلاح‌های هسته‌ای (NPT) است و بر این اساس ایران حق اکتساب دانش و فناوری هسته‌ای برای مقاصد غیرنظامی را دارد. ایران را نمی‌توان از این حق بازداشت. اگرچه، ممکن است بسیاری از ایرانیان مخالفت و تردید جدی با تولید انرژی هسته‌ای را داشته باشند، اما حق ایران است که درباره آن تصمیم بگیرد. قدرت‌های خارجی نباید به‌جای ما در این‌باره تصمیم بگیرند، همچنان که در گذشته‌های دور درباره صنعت نفت ما انجام می‌دادند. ایران به‌عنوان امضاکننده معاهده NPT و برای اعتمادسازی همچنین مجبور و متعهد به در نظر گرفتن مقررات «پادمان» و پروتکل الحاقی و همکاری کامل با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای(IAEA) است. آژانس اعتقاد دارد که ایران درگیر فعالیـت‌های مخفیانه هسته‌ای بوده و هست. ایران به‌موقع برخی از فعالیـت‌های خود مانند فعالیت غنی‌سازی اورانیوم در نطنز، تولید کیک زرد در اصفهان و تولید آب سنگین در اراک را به آژانس گزارش نداده است. به‌علاوه، حتی یک رآکتور تولید انرژی اتمی در ایران عملیاتی نیست. رآکتور در حال ساخت بوشهر هنوز فعال نشده است. روس‌ها مکررا راه‌اندازی راکتور بوشهر را به تعویق می‌اندازند. بسته پیشنهادی 1+5 به ایران، مشروط به برخی از اصلاحات و اضافات می‌تواند اساس همکاری برای حل این بن‌بست باشد. برای مثال، برخی از این اصلاحات می‌تواند پایان مخالفت آمریکا با ساخت لوله نفتی برای انتقال نفت و گاز آسیای مرکزی به اروپا از طریق ایران و خلیج فارس باشد. همین موضوع برای احداث خط لوله نفت و گاز ایران به هند و پاکستان مطرح است. بسیاری از ایرانیان اعتقاد به انتقال غنی‌سازی اورانیوم از ایران به روسیه ندارند. ایرانیان به روس‌ها اعتماد ندارند. ایران در گذشته و به‌حق، پیشنهاد شکل‌گیری کنسرسیوم بین‌المللی برای مدیریت تشکیلات غنی‌سازی اورانیوم در داخل ایران را داد. تحت جو عدم‌اعتماد کنونی، پذیرش چنین پیشنهادی بعید به‌نظر می‌رسد، اما اگر مذاکرات ادامه یابد و ایران بسته پیشنهادی را به‌شرط اصلاحات ارائه شده قبول کند، اعتماد بین‌المللی لازم به‌دست خواهد آمد و تشکیل چنین کنسرسیومی عملی خواهد بود. برخی در ایران چنین عقیده دارند که علت این است که حل مسئله اتمی به مناقشه بین ایران و کشورهای غربی و بین ایران و سازمان ملل خاتمه نخواهد داد. مباحثی جدی‌تر از برنامه هسته‌ای مانند حقوق بشر وجود دارد که خود را به خط مقدم خواهد کشاند، همچنان که قبل از بالا کشیدن دامنه بحث انرژی هسته‌ای وجود داشت. در نظر کشورهای غربی ممکن است برنامه هسته‌ای فوری‌تر از ایران موافقتنامه NPT را امضا کرده، ولی فراموش نکنیم که همچنین بیانیه جهانی حقوق بشر و سایر قراردادهای مربوطه بین‌المللی را هم امضا کرده است. بند 9 قانون مدنی ایران به روشنی اعلام می‌دارد که قراردادها و معاهدات بین‌المللی که توسط ایران تایید و تصویب شده‌اند، بخشی از قانون ایران محسوب شده و باید توسط حکومت ایران رعایت شود. تحریم‌هایی که توسط تصمیمات یکجانبه دولت آمریکا یا از طریق قطعنامه‌های سازمان ملل اعمال شده‌اند، در وادار ساختن ایران به رعایت خواسته‌های جهانی موثر نبوده‌اند. بر عکس، این تحریم‌ها در حقیقت به مردم عادی ایران آسیب رسانده است. علاوه براین، جو کلی ایجاد شده توسط دولت آمریکا، دستاویزی شده تا فشارهای بیشتری بر فعالان سیاسی وارد شود. این نوع تحریم‌ها در واقع به فرآیند دموکراسی در ایران آسیب رسانده است.
در مورد صلح خاورمیانه، ما بر این عقیده نیستیم که ایران سد راه صلح است. راه حل مناقشه اکنون بسیار روشن است: اجماع نظر بین‌المللی برای این راه‌حل به‌وجودآمده است. دولت‌های عرب متفقا قبول و اعلام کرده‌اند که اگر اسرائیل به قطعنامه 242 سازمان ملل گردن نهد و از سرزمین‌های اشغالی درجنگ ژوئن 1967 خارج شود و کشور مستقل فلسطینی در این سرزمین‌ها را به رسمیت بشناسد، آنها اسرائیل را به رسمیت خواهند شناخت و با او رابطه کامل دیپلماتیک برقرار خواهند کرد.
دولت آمریکا همچنین ادعا می‌کند که ایران تروریست‌های لبنان و فلسطینی را حمایت می‌کند. ایران حمایـت از این گروه‌ها را نه پنهان و نه رد می‌کند. ایران، بر اساس تعریف سازمان ملل از تروریسم و مطابق با آن گروه‌هایی که از سرزمین در برابر ارتش متجاوز دفاع می‌کنند، تروریست نمی‌داند. با وجود این، درصورت تحقق صلح کل این مسئله بلاموضوع خواهد شد. صلح به معنی این است که اسرائیل مزارع شبعا در جنوب لبنان را تخلیه خواهد کرد. رهبران لبنان، از جمله حزب‌الله، موافقت کرده‌اند که پس از تخلیه این مزارع توسط اسرائیل و رفتن سربازان اسرائیل از خاک لبنان، حزب‌الله اسلحه خود را زمین خواهد‌گذارد و یک حزبی سیاسی خواهد شد.
این چهار موضوع اغلب به‌عنوان سدهای اصلی سازش بین ایران و کشورهای غربی ذکر شده است. اما از طرف دیگر، چالش‌های جدی دیگری در برابر ایران و کشورهای غربی و سایر قدرت‌های برتر وجود دارد که از آن مشترکا رنج می‌بریم و اینکه بدون همکاری متقابل این مشکلات حل ‌ناشدنی هستند. رئیس‌جمهور منتخب اوباما دیدگاه خود را در این‌باره به روشنی بیان داشته است که آمریکا به همکاری جهان در حل مسائل جهانی نیاز دارد. ایران همراه با سایر کشورها از عملیات تروریستی، پایین آمدن سطح محیط زیست، عدم‌امنیت انرژی، اعتیاد به مواد مخدر، امراض اپیدمی واگیردار، عدم‌ثبات مالی، آوارگان جنگی و... آسیب دیده و رنج برده است. همچنین، باید ابتکار و پیشگامی ایران و آمریکا در شروع همکاری در حل این چالش‌های مشترک را به‌خاطرداشت.
بنابراین، مسئله اساسی بین دو کشور ایران و آمریکا، لیست چهارگانه فوق نیست. 30 سال بی‌اعتمادی و دشمنی در روابط بین دو کشور وجود دارد، جوی که در داخل هر دو کشور توسط تبلیغات روی مردم تشدید شده است. برای حل اختلافات و حصول درجه‌ای از مصالحه، ابتدا باید تمایل به مصالحه و سپس مذاکره وجود داشته باشد. برای بسیاری از ایرانیان، بهترین عمل برای دولت جدید اوباما و برای اتحادیه اروپا و همچنین ایران، مذاکره بدون قیدوشرط، رودررو، آشکار و رسمی است. نه مذاکره تاکتیکی در مورد یک موضوع مانند امنیت عراق. بلکه، مذاکره جدی، همه‌جانبه و راهبردی‌ای که همه موارد اختلاف و موارد همکاری را پوشش دهد. چنین گامی پیامی قوی برای مردم دو کشور و سایر کشورها خواهد فرستاد مبنی بر اینکه ایران و آمریکا اعتماد و همکاری مشترک را پایه‌ریزی می‌کنند.