"...دست به کار شوید؛ اگر میخواهید برای آینده اسراییل کاری انجام داده و به تأمین منافع امریکا در خاورمیانه کمک کرده باشید، از نمایندگان خود در مجلس بخواهید تا به 3 موضوع مهم و حیاتی حمایت کنند. توقف برنامه هسته ای ایران، حمایت از روند صلح خاورمیانه و حمایت بیشتر از کمک های امنیتی به اسراییل... زمان آن رسیده است که از دستیابی ایران، این کشور پیشگام در تروریسم به سلاحهای اتمی جلوگیری شود و به این منظور امریکا باید تحریمهای شدیدتری را علیه این رژیم اعمال کند، این تحریم ها میتواند تحریم بانک مرکزی ایران و شرکتهای سرمایهگذار در بخش انرژی ایران یا جلوگیری از فروش فرآوردههای نفت تصفیه شده به ایران باشد که 40 درصد از بنزین و سوخت فسیلی این کشور را تأمین میکند..."
آنچه در بالا آمده است را سازمان لابی فشار اسراییل موسوم به آیپک در آستانه انتخابات ریاست جمهوری امریکا که امروز با انتخاب باراک حسین اوباما پرونده آن بسته شد، برای دوشیدن مردم امریکا خطاب به مردم این کشور آورده است.
ناگفته نماند در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، کلیه نامزدها با حضور در آیپک، مراتب وابستگی خود به این کانون صهیونیستی را اعلام می دارند تا بتوانند از فیلتر تعیینکننده در صحنه سیاست ایالات متحده عبور کنند. ایپک هم اکنون بیش از 100 هزار عضو دارد و در زمره یکی از قویترین و متنفذترین گروهها در امریکاست که نفوذ سیاسی آن را میتوان با گروههای فشاری مانند "نشنال رایفل اسوسیشن" یا انجمن ملی سلاح مقایسه کرد.
جالب است نامزدهایی که حتی به صورت متوازن بین اسرائیل و فلسطین موضع گیری کردهاند، هیچگاه امکان موفقیت در این عرصه نصیب آنها نشده است.
در گزارش سال گذشته رویترز که شاهدی است بر این مدعا، جرج سوروس در نشریه "نیویورک ریویو او باکس" گفته است: "سیاستمدارانی که با این شیوه مخالفت میکنند، خودشان را در معرض خطر قرار میدهند و شخصیتشان را به مخاطره می اندازند"
جرج سوروس اضافه کرده است "... در امریکا درباره سیاست این کشور در خاورمیانه به طور خودجوش حالت کنجکاوی به وجود آمده است اما تازمانی که ایپک نفوذ قدرتمندانهاش را در حزبهای دمکرات و جمهوریخواه حفظ میکند، این روند نمیتواند به تحولی بزرگ تبدیل شود. حقیقت نفوذ ایپک را در واشنگتن از اینجا میتوان فهمید که اسرائیل در آینده، بزرگترین مقصد کمکهای امریکا در جهان است..."
با این حساب آن چه قابل اهمیت بوده و اشاره به آن ضرورت دارد، این است که اوباما نامزد حزب دموکرات و اولین رئیس جمهورسیاهپوست امریکا از این جریان مستثنی نیست. چراکه او نیزدر اولین سخنرانی خود در آیپک (AIPAC) لابی صهیونیستهای امریکا حضور یافت و با سخنانی تند و تیز که تشویق صهیونیستها را به همراه داشت، به آنان قول داد که هرچه در توان دارد، برای منزوی کردن ایران به کار خواهد بست.
وی در سخنرانیای که در برابر رهبران آیپک انجام داد، به شکل کاملاً صریح و روشن اعلام کرد، برتری نظامی اسرائیل در منطقه خاورمیانه با هدف حفظ امنیت اسرائیل باید ادامه یابد. او بزرگترین خطر برای امنیت اسرائیل را ایران برشمرد و از تریبون سازمان آیپک تهدیداتی پیاپی علیه ایران فرستاد.
واقعیت این است که به اوباما نیز مانند دیگر نامزدهای ریاست جمهوری در امریکا به خوبی تفهیم شده بود که بدوناتکا به لابی بزرگ صهیونیستی در امریکا، هرگز درهای کاخ سفید به رویش گشوده نمیشود.
همگرایی و اتفاق نظر در سردمداران امریکا اعم از دموکرات و جمهوریخواه زمانی کامل میشود که به سخنان مککین نامزد حزب جمهوریخواه و رقیب او مراجعه میکنیم. مککین درست یک روز قبل از حضور اوباما در لابی بزرگ صهیونیستها -آیپک- حاضر شده و با سران صهیونیسم جهانی بیعت کرده و صراحتاً مطالبی را گفته بود که یک روز بعد از او، اوباما در همین مرکز به زبان آورد. مککین هم مانند اوباما بر طبل مخالفت و رو در رویی با ایران کوبید. انزوای بیشترایران را وعده داد و به برتری و تفوق اسرائیل در خاورمیانه به عنوان یک برنامه حتمی و در دستور کار خود صحه گذاشت.
اوباما مانند مککین تروریست خواندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران از سوی کنگره امریکا را اقدامی به حق توصیف و اعلام کرد که به منظور برخورد با ایران دست به اقداماتی جدیدتر خواهد زد که یکی از این گزینهها میتواند به کارگیری زور باشد.
این دلایل و دهها دلیل مستند دیگر بیانگر این واقعیت است که برای خاورمیانه و مسئله فلسطین و خصومتی که امریکا نسبت به ایران دارد، بین دموکرات و جمهوریخواه تفاوتی وجود ندارد. موضوعاتی از این دست به عنوان سر تیترهای آیپک به رؤسای جمهور امریکا دیکته میشود. تاریخ این کشور نشان داده است، هرگونه تمرد و انحراف از این سیاست، رؤسای جمهور امریکا را گرفتار چالشهایی چون ترور فیزیکی و شخصیتی کرده است.
بنابراین، نهایت ساده لوحی است اگر به رسم معهود گذشته در زمان رژیم سابق عدهای تصور کنند دموکراتها اگر روی کار بیایند، عملکردی متفاوت در قبال ما خواهند داشت و به اصطلاح در مسیر آدم شدن آنگونه که امام راحل فرمودند، گام خواهند گذاشت. اینگونه تصورات ممکن است در گذشتهای نه چندان دور و در زمان حکومت پهلویها محلی از اعراب داشته اما امروز در قبال جمهوری اسلامی که صلای مخالفت با ظلم و مکیدن شیره جان مستضعفین توسط مستکبرین را سر داده است و اسرائیل غاصب را به مثابه غدهای سرطانی و زائد در منطقه میداند، از هیچ پایگاه منطقی و معقولی برخوردار نیست. آنها که دل به اینگونه امور در خارج مرزها خوش میکنند، همان آدمهای مرعوبی هستند که هیج ارادهای از خود نداشته و انتظار میکشند، دیگران در خارج مرزها برای آنها تصمیم بگیرند.
مگر ممکن است امریکا و رؤسای جمهور امریکا بتوانند و یا بخواهند از موضع خود در قبال اسرائیل عدول کرده و جانب حق را گرفته و بر حقانیت فلسطین غصب شده و مردم مظلوم آن صحه بگذارند و در مقابل مگر ممکن است جمهوری ولایی اسلامی ایران از کیان ضد صهیونیستی خود که در تار و پود نظام تنیده و رکن رکین و جزء لاینفک استراتژی آن است، کوتاه بیاید که خود باختههایی دل خود را به این گونه تغییرات از قبل تعیین شده در صحنه سیاسی امریکا خوش میدارند؟ یقیناً نظامی که خود را آماده ظهور منجی بشریت میداند و در متن تاریخ بیخدای معاصر با امید سبز سپردن پرچم توحید به مهدی موعود (عج)، زجر کشیدگان و دردمندان را نمایندگی کرده و در مقابل هر زور گویی صلای عدالت خواهی در داده است وچون خاری در چشم دشمنان خلیده، در محدوده تنگ انعطافهای حزب دموکرات در برابر جمهوریخواه میگنجد که عدهای اوباما را حلقه وصل بین ایران و امریکا تصور میکنند؟!
سالهاست این رفت و آمدها در انتخابات امریکا میافتد، مگرچه شده است؟ کارتر رفته ریگان آمده، بوش پدر رفته کلینتون آمده، کلینتون رفته، بوش پسر آمده، آیا دراین آیند و روندها در قبال مردم محروم و آواره فلسطین چیزی عوض شده، جز این که روز به روز فشار ها افزایش یافته که حالا با آمدن اوباما بخواهد اتفاقی بیفتد؟
آنچه اهمیت دارد این است که مدیریت سیاست خارجی و دیپلماسی ما خصوصاً کسانی که در سفارت خانهها نظام را نمایندگی میکنند، بر این باور باشند که این قبیل بازیها حداقل در قبال موضوعاتی چون مسئله خاورمیانه و حضور لانه فساد صهیونیسم در فلسطین و استراتژی لایتغیر ایران در قبال آن، هیچگونه تأثیری در جهت حل عادلانه این مشکلات نداشته و در سیاست خارجی امریکا کماکان بر همین پاشنه خواهد چرخید؟ مدیریت سیاست خارجی ما با صلابت و بدون تأثیر پذیری از سخنان اوباما در این که آمده تا تغییر ایجاد کند، باید راه خود را بر مبنای عزت، مصلحت و حکمت بپیماید.
شرایط جمهوری اسلامی در برابر امریکا از محکماتی است که قابل تغییر نیست. اگر تغییری است، باید در رفتار و کردار امریکا باشد. تغییری که تنها با اقرار رئیسجمهور امریکا بر حضور غاصبانه صهیونیستها در فلسطین و تلاش در جهت تحقق حقوق مردم فلسطین قابل قبول است؟ آیا اوباما این مسیر را طی خواهد کرد؟! زهی گمان باطل!