تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۷۴۷۴۳

صبا آذرپیک
چپ و راست مانند بسیاری از اصطلاحات سیاسی در ایران دچار سردرگمی مفهومی است. در ادبیات سیاسی مرسوم در جهان چپ ها و راست ها اختلافات بنیادین بسیاری با هم دارند اما شاید مشخص ترین وجه تمایز آنها نسبت شان با شرایط موجود باشد. راست ها به طور سنتی طرفداران «حفظ وضع موجودند» و چپ ها به دنبال «تغییر وضع موجود». از این روست که تعبیری که بعد از دوم خرداد 76 بر صف بندی جناح های سیاسی در ایران نهاده شد، چیزی از قبیل این گونه بازنمایی ها بود؛ اصلاح طلبان به دنبال تغییر وضع موجود بودند و اصولگرایان (که آن روزها محافظه کار خوانده می شدند) خواهان حفظ وضع موجود تا اینکه تاریخ جمهوری اسلامی فرزندی دیگر زایید؛ محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری برآمده از میان راستگرایانی مسمی به اصولگرایی که شعارهایی در زمره برخیزیم و براندازیم سر داده بود و این گونه بود که این بار راستگرایان فرزندی چپ زاده بودند. هرچند رئیس جمهور نهم خود را فراسوی راست روی و چپگرایی می دانست اما سوال اینجاست که آیا دولت او نسبتی با دولت بناپارتی دارد؟
دولتی برآمده از میانه آتش جنگ چپ و راست در تاریخ فرانسه که در مجالی مناسب صحنه را آماده برای خلق خود یافته بود. اما چه می شود کرد که ققنوس دولت بناپارتی در ایران آفریدنی نبود که پشتیبانی راستگرا ترین راستگرایان نظیر سران موتلفه اسلامی پشتیبانی نبود که به آسانی بتوان آن را انکار کرد هرچند خاندان هاشمی همزمان با اطرافیان خاتمی در تیررس شدیدترین حملات دولت نهم قرار گیرند. احمدی نژاد چپ اندیشی راستگرا بود و این تعارضی است که هیچ گاه گریبان او را رها نکرده است. او نه می تواند به حامیان راستگرای اصلی خود پشت کند که اصالتاً نام «بازار» را یدک می کشند و نه می تواند از بردن نفت بر سر سفره های مردم سخن نگوید که «سفره» هنوز هم در ایران نماد چپگرایی است.
«برادر» میرحسین اما در میان هیاهوی راستگرایی و چپ روی سال هاست که خاموشی برگزیده است که او در این میانه نیاز به اثبات چیزی ندارد. «مهندس» هر که بود و هرگونه مدیریت کرد هیچ سرگردانی در مواضعش دیده نشد و این گونه بود که به همان اندازه که دوستانی راسخ یافت، دشمنانی قسم خورده پیدا کرد؛ دشمنانی که گویی نام «موسوی» به «بریدن نان» آنها پیوند خورده است. هرچند باید صبور بود و دید که تاریخ به تکرار زمامداری کدام یک می نشیند؛ میرحسین موسوی یا محمد خاتمی، اما آنچه مهم تر از حضور یکی از این دو در عرصه رقابت است سمت گیری های رقبای آنان است. میرحسین هنوز رقبایش را بسیار عصبانی می کند نه فقط به این دلیل که اصلاح طلبان به دور او حلقه زده اند یا به خلع سلاح اصولگرایان نائل می شود که او یادآور خاطراتی تلخ از دوران زندگی سیاسی آنان است؛ دورانی که «روز هجران و شب فرقت یار» بود و اکنون نزدیک به دو دهه است که «آخر شده» است. اما امروز در فضای غیرشفاف سیاسی در پس ذهن این نوع مخالفت ها چه می گذرد؟
آنچه این روزها نجوای اصولگرایان شده، این است که برای عبور از احمدی نژاد به هر شیوه یی دست می زنند چون مهم ماندن قدرت در دست آنان است. فرزندان اصولگرایی همگی در بروز یک رفتار مشترک هستند. قرار نیست «رقابت» بین آنها و اصلاح طلبان شکل بگیرد. خط قرمزی که اصولگرایان با تمام شکاف هایشان بر «اصل رقابت» کشیدند همگی را به سمت «ستیز» سوق داده و البته هر گروهی به سبک و سیاق خود ستیز می کند. محافظه کاران معتقدند فرقی ندارد اصلاح طلب مقابل خاتمی باشد یا میرحسین آنچه مهم است نابودی طرف مقابل است و اینجاست که می توان فهمید منظور موسی قربانی وقتی با خنده می گوید مصلحت نیست یک اصلاح طلب حتی کاندیدا شود، چیست؟
اصولگرایان به جد در حال تلقین این ماجرا هستند که قرار نیست فصل مشترک، منافع مشترک و هر عنوان مشترک دیگری بین آنها و طیف روبه رو باشد؛ حتی معتقدند که بر سر تعریف منافع ملی هم با اصلاح طلبان اشتراکی ندارند. اگر حداقل چنین اشتراکاتی را بپذیرند مجبور خواهند بود به رقابت تن دهند نه ستیز. رقابت هم هیچ جاده یی پیش رو ندارد جز مبارزه عادلانه با زمین های بازی مساوی که در شرایط کنونی، اصولگرایان در قدرت حاضر نیستند چنین زمینی را نه در اختیار خاتمی قرار دهند و نه میرحسین و نه هر فردی که رنگ و بوی اصلاح طلبی می دهد. حداقل اصولگرایان مجلس بر این باورند که نباید اصلاح طلبی رو در رویشان باشد؛ به هر تعبیر و معنا و هزینه یی. حتی اگر هزینه این باشد که مانند قربانی ناچار شوند به صراحت در پاسخ به احتمال رای مردم به افرادی مانند میرحسین یا خاتمی، برای آحاد ملت این طور تعیین تکلیف کنند که به مصلحت نیست حتی مردم هم به این افراد رای دهند تا بدین ترتیب به گوش افکار عمومی برسانند که عنوان اصلاح طلب به کل مصلحت نیست چه برسد به اینکه بخواهد کاندیدا شود، رای آزادانه مردم را کسب کند و رئیس جمهور شود.
مجلسی های اصولگرا حتی از پاسخ به این سوال هم طفره می روند که اگر واژه «انتخابات» را قبول دارند پس چرا سعی در حذف واژه «شهروند» دارند و اینکه چطور می توان «توده» را «شهروند» نامید اما قدرت انتخاب را از آنها گرفت و گفت چون بخشی از نظام سیاسی کشور اصلاح طلبی را برنمی تابد، باید پس مهر حذف بخورند و تنها یک حق انتخاب وجود دارد؛ انتخابی میان دوگانه اصولگرا- اصولگرا.
شاید سایه همین تفکرات باشد که در نهایت اصولگرایان مجلس هشتمی را مانند رهبران طیف های سیاسی شان به این سمت سوق داده که اصلاح طلب، اصلاح طلب است و نسخه یی که برای خاتمی پیچیدند برای میرحسین هم باید تکرار شود. به همین دلیل است که بزرگان جناح راست در مجلس سکوت خود را به تعطیلات یک هفته یی مجلس پیوند زدند تا فضای آمدن یا نیامدن چهره های اصلاح طلب کمی شفاف تر شود. با پایان تعطیلات هم مهره های اصلی ماموریت یافتند از تاکتیک واحدی استفاده کنند؛ خط بطلان کشیدن بر آنچه افکار عمومی از دو دهه پیش تحت عناوین «مدیر موفق» از میرحسین موسوی در ذهن دارند. مرتضی آقاتهرانی معلم اخلاق کابینه که صریح اللهجه تر از سایر هم مسلکانش است در برابر پرسش خبرنگارها گفت؛ «نگذارید دهان من باز شود.» اما به اصرار مهر سکوت را شکست؛ «میرحسین موسوی در دوران نخست وزیری اش تنها به این دلیل موفق بود که حمایت امام خمینی (ره) را با خود داشت.» به همین دلیل هم در برابر تحلیل هایی که معتقدند در صورت آمدن میرحسین، با اقبال عمومی مواجه می شود، این طور پاسخ می دهد؛ «دوران تغییر کرده. میرحسین مهره سوخته است و بین توده های مردم جایی ندارد. الان دیگر از میرحسین چنین حمایت هایی نمی شود و به همین دلیل در صورت کاندیدا شدن رای نمی آورد.» و این ادبیاتی بود که به تبعیت از سرلیست رایحه خوش خدمتی ها از سوی سایر اصولگرایان نه چندان معتدل حامی دولت الگو قرار گرفت.
اما اصولگرایان حتی اگر بتوانند این تحلیل شان را در میان افکار عمومی تلقین کنند که میرحسین دیگر جایگاه و پشتوانه مردمی ندارد، با این تناقض به شدت دست به گریبانند که با حمایت های برخی از چهره های شاخص محافظه کار از میرحسین چه کنند؟
تندروهای سازنده سناریو «میرحسین اصلاح طلب به مصلحت اصولگرایی نیست» گرفتار مانده اند وقتی طیف قابل توجهی از این جناح از میرحسینی که قرار است به جرم اصلاح طلب بودن طرد شود، با جدیت حمایت می کنند، چه پاسخی به مخاطبان شان تحویل دهند؟
خطر حضور میرحسین موسوی برای آنان وقتی جدی تر می شود که برخی در میان راستگرایان جناح راست حرف از اصولگرا بودن میرحسین می زنند و به استناد برخی شواهد از میرحسین چهره یی فراحزبی یا در نهایت اصولگرا می سازند که رگه هایی از اصلاح طلب بودن را داراست؛ هرچند افرادی مانند علیرضا زاکانی- که با چرخش دوباره این روزها باز از صف مخالفان دولت به حامیان احمدی نژاد پیوسته- هشدار دهند که این ترفندی است که اصلاح طلبان به کار بسته اند تا زیر سایه واژه اصولگرای اصلاح طلب، در صورت کاندیداتوری میرحسین، آرای جناح راست را هم به نفع او به صندوق ها بریزند. بازی که به اعتقاد این دسته از حامیان احمدی نژاد توانسته عقلایی را هم به بازی کشانده و سبب شود در عین ناباوری برخی سخن از اصولگرا بودن میرحسین بگویند، حال آنکه میرحسین یکی از تندروترین اصلاح طلبانی است که تاکنون فرصت اصلاح طلبی را به معنای واقعی نیافته است.
پیامی که موسی قربانی هم با همان ادبیات خاص خودش آن را تکرار می کند؛ «نه به مصلحت اسلام است نه به مصلحت مسلمین که یک اصلاح طلب برای انتخابات ریاست جمهوری بیاید.»