* مجلس هفتم قبل از ریاست جمهوری آقای احمدینژاد شکل گرفت و مجلس هشتم بعد از ریاست جمهوری ایشان، اگر مقایسهای در عملکرد این 2 دوره داشته باشیم نقاط اشتراک و افتراق این 2مجلس را در چه مسائلی میبینید؟
** یک مقدار سخت است که بحث را به طور دقیق باز کنیم. اشکال انتخابات در نظام ما وجود نداشتن احزاب است. احزاب معمولا شناسنامه داشته و پاسخگویی دارند و مسؤولیت کارهای اعضای خود را به عهده میگیرند ولی در غیب احزاب، کارها محفلی و گروهی است و بدین علت در مجموع در سیاستهای کلان فرقی بین مجلس هفتم و هشتم قائل نیستیم و هر دو را اصولگرا میدانیم. در قدیم هم در تعریف گروهها، آنها را به دو گروه خودی و غیرخودی تقسیم میکردیم. اصولگرایی قبلا بدین ترتیب تعریف شده است که گروهها اسلام و احکام اسلام را قبول داشته باشند، نظام جمهوری اسلامی را با همین قانون اسلامی قبول داشته باشند، به خط امام متعهد مانده باشند و ولایت فقیه و رهبری را محور وحدت ملی بدانند. از همان زمان که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی راه افتاد، فکر کردیم که این چهار اصل میتوانند مرز اصولگرایان با سایر گروهها باشند. در تکتک آدمها هم که دقیق میشویم فاصلهها وجود دارد و برخی غلظتشان بیشتر است و برخی دیگر کمتر و چون مرزبندیهای رایج در بین گروهها را نداریم، به صورت کلان میگوییم که هر دو مجلس اصولگرا هستند اما از نظر مواضعی که اخذ میکنند اصولا در مجالس معمولا دو سوم از نمایندگانی که میآیند دوره قبل نبودندو استثنا هم ندارد با وجود اینکه مجلس هفتم و هشتم هر 2 اصولگرا بودند، اما نزدیک به دوسوم نمایندگان از دوره هفتم به دوره هشتم راه پیدا نکردند و قاعدتا این مجلس هشتمیها با مجلس هفتمیها در حوزههای انتخابیهشان رقابت کردهاند. بنابراین ممکن است اختلافنظرهای منطقهای وجود داشته باشد ولی سیاستهای راهبردی متفاوت نیستند و نمایندههای جدیدی که میآیند تا بخواهیم یک تحلیل نزدیک به واقع از آنها داشته باشیم، باید مجلس از دو، سه گردنه عبور کند و هنوز یک قضاوت روشنی نمیتوان راجع به مجلس کرد. مگر اینکه دو، سه لایحه و طرح مهم استراتژیک به مجلس بیاید تا ببینم هر کدام از نمایندهها چقدر به منافع ملی در برابر منافع منطقهای و قومیتی خودشان پایبندند.
* رای نمایندگان در دوره هفتم سازمانیافتهتر بود و نمایندگان شاخص مجلس تاثیر زیادی بر رای سایر نمایندگان داشتند اما در این دوره مجلس گوناگونی طیفها آنقدر زیاد است که نمیتوان تصوری از برآیند رای جمعی نمایندگان داشت. این در کار جمعی و رایگیریها و بویژه مسائل مهم تاثیر منفی ایجاد نمیکند؟
** در سال اول نمیتوان برآیند و جمعبندی کلی درباره چگونگی سازماندهی رای نمایندگان داشت و معمولا این پایین و بالا رفتنها هست تا مجلس چند کار مهم انجام دهد و تاثیرپذیریها هم بیشتر از پیش شود. حداقل این است که عملکرد مجلس را باید در مهمترین لایحهای که بررسی میکند (لایحه بودجه) سنجید باید بگذاریم لایحه بودجه یا طرح تحول اقتصادی بیاید، ببینیم از مجلس چه بیرون میرود تا بتوانیم درباره آن قضاوت کنیم.
* اما به نظر میرسد مجلس هشتم درباره بسیاری از مسائل، سیاسی تصمیم میگیرد. به عنوان مثال در مجلس هفتم، بحث کمیسیون ویژه اصل 44 را داشتیم که با همکاری خوب دولت و مجلس همراه بود اما در دوره هشتم با وجود تشکیل شدن کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی، مجلس بیش از هر نهاد دیگری به طرح تحول میتازد و حرف و حدیثهای زیادی در اینباره در مجلس وجود دارد.
** در کمیسیون اصل 44 مجلس هفتم بحثها رسانهای نشد و به طور تخصصی کار را پیش بردیم زیرا تفاوت اساسی در نظرات سیاسی وجود ندارد و کلیت مجلس به دنبال یک دولت مقتدر قانونمدار است. یعنی به خاطر رفاقتها نمیشود درباره اجرای قانون کوتاه آمد و در هر صورت ما حمایتهای کلیمان را از دولت داریم و با او کار میکنیم.
* شما اشاره کردید هر مجلسی که تغییر میکند، حدود دوسوم نمایندگان تغییر میکنند، حضور گفتمان اصولگرایی در قدرت چقدر در تغییرات مجلس هفتم و هشتم موثر بوده، بویژه گفتمانی که آقای احمدینژاد به وجود آورده است.
** ما هیچکدام متولی اصولگرایی نیستیم. ما نتیجه تلاش یک جریانی هستیم به نام اصولگرا و هر کدام هم کم و بیش در حرکت این جریان تاثیراتی را داشتیم اما اصولگرایی اگر بخواهد در یک گروه یا یک نفر متراکم شود، این هم ظلم به آن افراد است و هم ظلم به جریان اصولگرایی و اگر بخواهیم در این چیزها ریز شویم، بحث خوبی از آن در نمیآید. نتیجه انتخابات مجلس هم نشان داد تعدادی از نمایندگان دوره هشتم در حوزههای انتخابیهشان اشتهار به حمایت متعصبانه از رئیسجمهور را داشتند و در مجموع خیلی موفق نشدند به مجلس راه یابند و تعدادشان محدود است.
* البته تعداد زیادی هم به صرف حمایت قاطع از رئیسجمهور رای آوردهاند؟
** بله برخی هم به همین دلیل رای آوردهاند، ولی تعدادشان در میان 290 نفر نماینده تعداد اندکی است اینکه میگویند مجلس میانهرو یا اصلاحطلب یا اصولگرا است، یعنی اینکه به طور کلی به گروهها نگریسته شده و در کل این مسائل مطرح میشود و به همین دلیل ربطی به گروههای موجود در جریان اصولگرایی ندارد.
* شما فعالیت حزبی هم دارید، از این دریچه این سوال را میپرسم که چرا طیف راست سنتی بعد از ریاست جمهوری احمدینژاد برجستگی خاصی در قدرت شد و در مجلس هفتم چنین امری نمود نداشت؟
** اگر بخواهم بگویم جواب خوبی از کار درنمیآید، بهتر است در این باره بحث نکنیم.
* موضوع دیگر موضوع رای شما از نایبرئیسی اول به نایبرئیسی دوم است که برخی رسانهها میگفتند اگر رای آقای باهنر افتاد، به دلیل همراهی نکردن حامیان دولت با وی بود. نظر خود شما چیست؟
** مجموعهای از عوامل جمع میشود و رایها بالا و پایین میشود. ممکن است دور دیگری هم بیاید و من اصلا رای نیاورم. چنانچه شما دیدید آقای حداد هم رئیسمجلس بودند و در مجلس هشتم به عنوان رئیسمجلس رای نیاورند.
* یعنی این هیچ ارتباطی به چینش نمایندگان ندارد؟
** من نمیگویم هیچ ارتباطی ندارد، بلکه هیچ علت تامهای ندارد. یعنی اگر مثلا فرض کنیم طرفداران آقای رئیسجمهور من را به طرف نایبرئیسی دوم هل دادند، پس باید خودشان نایبرئیسی اول میشدند اما این اتفاق نیفتاد. سال دیگر هم ممکن است من رای بیاورم یا نیاورم. این اتفاقات به طور طبیعی در مجلس میافتد و دلایل متعددی داشته و هیچ علت تامهای ندارد.
* برخی منتقدان مجلس هفتم بیان میکنند که مجلس هفتم، مجلسی کاملا همراه با دولت بوده و مجلس هشتم تا حدودی از همراهی با دولت فاصله گرفته است، این نظر را چگونه ارزیابی میکنید؟
** یکی از شایعاتی که در همان زمان مطرح میشد، این بود که دولت با ادامه ریاست آقای حداد موافق نیست و اگر نتیجه عکس گرفه باشد، باید ببینیم چرا دولت این گزینه (آقای لاریجانی) را انتخاب کرده است. در روزهای ابتدایی کار مجلس روشن بود که دولتیها حامی آقای لاریجانی بودند تا آقای حداد و این خود نشاندهنده این است که این تحلیل درست نیست. در هر صورت رئیسمجلس هم مثل دیگر نمایندگان تنها یک رای دارد و این رای ارزش همان رای دیگر نمایندگان را دارد. ممکن است رئیسمجلس 120 تا 130 نفر را تحتتاثیر صحبتهای خود قرار دهد و قانعشان کند امام باز با این حال رئیسمجلس محکوم به اجرای آییننامه است و 290 نفر نماینده مراقب او هستند که از آییننامه تخطی نکند. البته اینجا ما هنوز با هم رفیقیم. ما به اتریش که رفته بودیم، من میهمان نایبرئیس مجلس اتریش بودم، من به او گفتم «نایبرئیس» ناراحت شد و گفت من را رئیسمجلس نصب نکرده، من رئیس دومم و رئیسمجلس هیچ اختیاری درباره من ندارد. درباره مجلس ما هم همینطور است. رئیسمجلس اختیاری برای عزل و نصب در کمیسیونها و روسای کمیسیونها و اعضای هیات رئیسه ندارد بنابراین مدیریت رئیسمجلس واقعا باید مدیریت بر قلب باشد و مدیریت «رای بده و رای نده» با فرمانی اصلا ممکن نیست.
* مدیریت آقای لاریجانی در مجلس را چگونه میبینید؟
** آقای لاریجانی مسائل را خوب متوجه میشود و تلاشش هم این است که در حد امکان وحدت بین دولت و مجلس حفظ شود. از طرفی هم ضوابط کشور و یا اصول قانون اساسی باید حاکم شود و خدشهای به آن از طرف مجلس و دولت وارد نشود اما در کل با وجود اینکه آقای لاریجانی آدم پارلمانتاریستی نبوده، عملکرد خوبی در این 7ـ6 ماهه داشته است.
* مجلس هشتم به نظر میرسد که کلیت جریان اصولگرایی را بیشتر مدنظر دارد تا مناسبات فردی و بین قوایی را. نمونه این را هم میتوانیم در مساله آقای کردان ببینیم. اما این دلسوزی در جریان اصولگرایی را ما تنها در رفتار تقابلی با دولت میبینیم. آیا مجلس حضور گردان در صدا و سیما و دانشگاه آزاد را بررسی نمیکند؟
** ما هر چه بخواهیم به این مساله دامن بزنیم و در درون اصولگراها خط بکشیم اصلا به نفع مجموعه نیست ما فکر میکنیم اینها خطوط مجازی هستند که باید کمرنگ کنیم و خطوطی پررنگ شود که خطوط بین خودی و غیرخودی است. در تهران 30 نفر نماینده، ناخودآگاه به سه گروه رایحه خوش خدمت، تحولخواهان و جبهه پیروان خط امام و رهبری تقسیم شدند و مخالفان اصلی دولت چه در استیضاح و چه رای اعتماد به سه وزیر و حتی مرحله جمعآوری امضا برای سوال از رئیسجمهور، همین افراد بودند و نمایندگان هر سه گروه تلاش میکنند که کلیت اصولگرایی را حفظ کنند. تعدادی از نمایندگان استیضاح سه یا چهار وزیر را در دستور کار دارند و در برخی موارد متهم شدیم که ما به صورت غیرقانونی جلوی استیضاح را میگیریم که این اقدامات انجام نشود و در بسیاری از موارد، موضوعات مطرح شده را موضوعاتی در حد انجام شدن استیضاح نمیدانیم. در عین حال ما در فهرست تهران جزو سهمیه دولت نبودیم ولی اینقدر که ما از دولت حمایت میکنیم، افراد دیگر این کار را نمیکنند و از بابت انجام دادن این کارها هم منتی سر دولت نمیگذاریم. ما فکر میکنیم کسانی که مدیریت مجلس را به عهده میگیرند همواره باید تلاش کنند که روابط بین 2 نهاد روابط معتدلی باشد. اگر از لحاظ آماری بخواهیم عدد و رقم بدهیم باید گفت در هیچ دولتی، هیچ وزیری نیست که در مجلس حداقل 10 مخالف نداشته باشد و از 290 نفر نماینده حداقل 10 مخالف میتوان پیدا کرد و از آنجایی که طبق قانون اساسی میتوان در دم 10 امضا جمع کرد و وزیر را استیضاح کرد، اگر بخواهیم بگوییم این افراد حق دارند که استیضاح را شکل دهند، هر روز باید یک استیضاح در مجلس مطرح شود ولی وقتی استیضاح یک وزیر مطرح میشود یک ماه رسانهها و فضای بیرون تحتالشعاع این استیضاح قرار میگیرد و هر مدیر مجلس باشد باید این تلاش را انجام دهد کما اینکه در مجلس هفتم در سال اول همزمان با دولت اصلاحات بودیم و حس کردیم انتظار این است که آقای خرم را استیضاح کنیم و استیضاح انجام شد ولی درباره وزیر بعدی خیلی خواهش کردیم که این اقدام صورت نگیرد. در مجلس هشتم هم خیلی از استیضاحها در شرایطی مطرح میشود که سوالات در حد انجام شدن یک استیضاح نیست. برخی از طرحهای استیضاح هم به عنوان مثال درباره جابهجایی برخی مسؤولان استانی است که این به نظر هیات رئیسه در شأن مجلس نیست که به دلیل این مسائل در سطح کلان به استیضاح وزیر بپردازیم.
* بحث دیگری که برخی به صورت شتابزده و برخی دیگر به صورت دقیق به آن پرداختند، بحث دولت وحدت ملی بود. اسم شما هم از سوی آقای هاشمی مطرح شد، در جلسهای که شما با آقای حبیبی و عسگراولادی با جامعه روحانیت مبارز داشتید، آیا چنین صحبتهایی که آقای مرعشی گفته بود، مطرح شد؟
** اصلا اصل سوال خلاف است. اینکه من و آقایان عسگراولادی و حبیبی با جامعه روحانیت مبارز جلسه داشته باشیم، خلاف است. جبهه پیروان خط امام و رهبری جلسهای با اعضای جامعه روحانیت مبارز داشت و فردای همان روز نیز به رسانهها گفتیم که در این جلسه چه گذشت و اصلا جلسهای با حضور این افراد وجود نداشت که بعد از آن بحث کنیم که چنین بحثهایی در آن صورت گرفته یا نه. در این جلسه ما بحث شورای حکمیت را مطرح کردیم و باید بگویم خبر را به جناب آقای هاشمی دروغ داده بودند. البته ایشان معمولا در نقلقولها احتیاط میکردند و نمیدانم چرا این مرتبه این طور به صراحت این مطلب را عنوان کردند زیرا در این جلسه موضوعی به نام دولت وحدت ملی مطرح نشد و اگر ما تکذیب نمیکردیم، جامعه روحانیت تکذیب میکرد.
* البته آقای سالک هم این مساله را تکذیب کردند و در عین حال گفتند یکی از افراد حاضر در جلسه این مساله را مطرح کرد و با برخورد و واکنش دیگر افراد این موضوع دنبال نشد. چنین مسالهای وجود داشت؟
** من چنین مسالهای را به یاد ندارم. اینکه ما به عنوان جامعه پیروان خط امام و رهبری برای چنین مسالهای به دیدن اعضای جامعه روحانیت مبارز رفته باشیم، درست نیست ما پیاممان تشکیل جلسه حکمیت بود و اینکه باید گروههای اصولگرا بنشینند، ایدهآلها را ترسیم کنند و براساس ایدهآلها، به انتخاب فرد اصلح برای ریاست جمهوری بپردازند. یک بحثی هم که میان جریان اصولگرا وجود دارد و این مساله دارد کمکم با مرور زمان حل میشود این است که عدهای میگویند وقتی ما در جریان اصولگرا آقای احمدینژاد را داریم دیگر نباید اصلا بحثی درباره کاندیداهای دیگر بکنیم و یک عده دیگری هم هستند که ادعا میکنند آقای احمدینژاد موفق نبوده و باید از او عبور کرد و حتما به دنبال اصولگرای دیگری رفت. ما نه این را قبول داریم و نه راه دیگر را. ما میگوییم باید بدون شرط وارد مذاکره شد، یعنی نه اینکه جزمی بگوییم احمدینژاد و لاغیر و نه جزمی بگوییم احمدینژاد نه، ضمن اینکه برای احمدینژاد هیچ پیششرطی نگذاشتهایم. باید هماندیشی کنیم و به فردی برسیم که هم قابلیتهایش و هم مقبولیتهایش در اوج باشد. ممکن است به آقای احمدینژاد برسیم و ممکن است به شخص دیگری برسیم و بحث اصلی ما در آن جلسه این بود.
* ایده وحدت ملی را گفتند آقای ناطق داده است ولی حمایت آقای هاشمی از این ایده نشان میدهد که این ایده در اصل مورد حمایت آقای هاشمی است.
** باید اینها را از خودشان بپرسید اما از نظر من دولت وحدت ملی برای جامعه امروز نه ممکن است و نه به مصلحت. ما خط قرمزمان مشخص است که اصلاحطلبان رادیکال ساختارشکن هستند و این خط قرمز را در بیانیههامان هم دادیم و معنی ندارد که با خط قرمزهایمان بنشینیم بحث کنیم و دولت وحدت ملی تشکیل دهیم. بر فرض هم که ممکن باشد، دولتهای ائتلافی معمولا دولتهای بسیار ضعیفی هستند و دولت ائتلافی نه میتواند کار جسورانه بکند و نه مواضع سترگ بگیرد و این اصلا ممکن نیست.
* با توجه به نطقهایی که نمایندگان مجلس هفتم در زمان قبل از برگزاری انتخابات نهم ریاست جمهوری داشتند و گاه مجلس را به محل نزاعهای سیاسی تبدیل میکردند، به نظر شما در این دوره هم با توجه به طیفهای گوناگونی که در مجلس وجود دارد. مجلس به محلی برای نزاعهای سیاسی و یا تخریبها تبدیل خواهد شد؟
** مجلس و فراکسیونهای آن به اسم مجلس نباید وارد جریانات انتخاباتی شوند اما نمیتوانیم از افراد بخواهیم که شخصا وارد این جریانات نشوند. ساختار مجلس این نیست که بگوییم اکثریت مجلس از فلان فرد حمایت میکند، نباید این ساختار و تشکیلات با هر انتخابات به هم بریزد. مجلس در هر صورت باید با هر رئیسجمهوری که پیروز انتخابات میشود، کار کند پس نه میتواند رقیب رئیسجمهور باشد و نه حامی او. البته نمایندگان خودشان باید تصمیم بگیرند و من توصیهام این نیست که نمایندگان به نام مجلس وارد انتخابات شوند.
* با نزدیک شدن به انتخابات، نگرانیهای خارجی از حضور آقای احمدینژاد در قدرت و یا به تعبیری باقی ماندن گفتمان اصولگرایی در قدرت زیاد است. اخبار نیز حاکی از این است که سازماندهی منسجمی در بحث انتخابات دارد صورت میگیرد، آیا مجلس درباره این رفتار کاری انجام میدهد و یا اینکه پیشنهادی برای این مساله دارد؟
** مسائل دیپلماتیک اینگونه نیست که طرحی را تصویب کنیم و به دولت بگوییم این کار را بکن و یا این کار را نکن و به خاطر همین مجلس وارد ارتقای ارتباط یا گسست ارتباط با دیگر کشورها نمیشود و شورای عالی امنیت ملی درباره آنها بحث میکند. اینها همه موثر هستند ولی عامل مطلقه نیستند. در هر صورت این بحث نیز طبیعی است که در مجموع نظام استکبار جهانی، تیپ اصلاحطلب بویژه ساختارشکن را حتما به اصولگرایان ترجیح میدهد، مساله روشن و واضحی است و فکر نمیکنم زیاد نیازی به اقدامات دیپلماتیک باشد.