تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۷۴۷۷۰


پرفسور حمید مولانا

مدیریت و مهندسی فرهنگی فرانسه از انقلاب 1789 میلادی آن کشور در اواخر قرن هیجدهم تا به امروز یک فرهنگ استعماری بوده است. همگانی کردن این فرهنگ از یک طرف و حس ملی‌گرایی و برتری کشوری از طرف دیگر تناقض بزرگ و ضعف اصلی فرهنگ فرانسه را بیان می‌کند.

مهندسی و مدیریت فرهنگ دو قرن اخیر فرانسه با انتصاب روبرت ژاک تورگوبه سمت «بازرس عمومی فرانسه» 15 سال قبل از انقلاب کبیر فرانسه یعنی در سال 1774 میلادی آغاز می‌شود و با وزارت آندره مارلو به‌ عنوان وزیر ‌فرهنگ دولت‌ ژنرال دو‌گل در‌ دوران ریاست‌ جمهوری او در دهه 1960 میلادی موقعیت جدیدی به خود گرفته و تا امروز تداوم دارد. روبرت ژاک تورگو یک روشنفکر و اقتصاددان و دیوان‌سالار برجسته و باهوش فرانسوی بود که قبل از انقلاب فرانسه ماموریت پیدا کرد تحت وزارتخانه ‌ویژه‌ای فرهنگ ‌ادبی‌ و ‌هنری فرانسه را با فرهنگ ‌علمی آن کشور هماهنگ کرده و به آن سروسامانی دهد و در حقیقت مهندسی‌ و مدیریت ‌فرهنگ‌ اداری فرانسه را به فرهنگ علمی عصر جدید تبدیل کند.

لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه از «رژیم قدیمی» و الیگارشی و حاکمان آن زمان فرانسه تشخیص داده بود که رقابت فرانسه در صحنه تئاتر اروپا در اواخر قرن هیجدهم با فرهنگ جدیدی که بتواند اقتصاد‌ ملی و تسلیحات و فن‌آوری‌های جدید‌ نظامی را در خود تلفیق کند همراه است. بدین منظور تورگو از شیمیدان معروف فرانسوی به نام «آنتوان لاره لویسیر» دعوت کرد تا از معادن آن کشور برای تولید پتاسیم و سایر مواد شیمیایی برای ساخت مواد منفجره باروت تفنگ و توپخانه نقشه وسیعی کشیده و بخش تسلیحاتی‌ و نظامی ‌و اقتصاد را در فرهنگ سیاسی و اجتماعی فرانسه جایگزین کند. تا انقلاب فرانسه دانشمندان و مهندسان علمی جایگاه بلندی در فرهنگ آن کشور نداشتند. همین فرهنگ علمی و نظامی فرانسه پایه‌های جهانگشایی و امپراتوری ناپلئون بناپارت و رژیم او را در آغاز قرن نوزدهم فراهم کرد.

استعمار آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، اقیانوسیه توسط کشورهای اروپایی مانند انگلستان، فرانسه، اسپانیا،‌ آلمان، هلند، پرتغال،‌ ایتالیا و بلژیک همیشه با مدیریت و مهندسی فرهنگی که در مدیریت و مهندسی نظامی و‌ اقتصادی ادغام و تلفیق شده همراه بوده است. در حالی که برخی از کشورهای استعمار‌طلب اروپا مانند انگلیس این مدیریت و مهندسی فرهنگی را در کشورهایی مانند هند با تاکید بر دیوان‌سالاری اداری و نظام آن پیش‌ بردند، بعضی از کشورهای دیگر مانند فرانسه و اسپانیا این مدیریت و مهندسی ‌فرهنگی را با قدرت نظامی و بویژه با تاکید بر تغییرات زبانی و فرهنگ عام در سرزمین‌های تسخیر ‌شده سیاستگذاری کردند. مهاجمان انگلیسی‌ فقط زبان نخبگان هند را از فارسی به انگلیسی تغییر دادند و با مردم عادی کاری نداشتند ولی فرانسوی‌ها و اسپانیایی‌ها تغییر ‌زبان و مذهب را در سطح عامه و نخبگان در مستعمرات خود شروع کردند.

برخی از این سیاستگذاری‌ها و مهندسی ‌فرهنگی کشورهای ‌اروپایی نیز با شکست مواجه شد. تسخیر مصر توسط ناپلئون، بین سال‌های 1798 الی 1801 میلادی یک مثال تاریخی از ‌این مهندسی فرهنگی، علمی، نظامی و اقتصادی است. هدف مهندسی فرهنگی فرانسه در مصر فقط تسخیر و الحاق آن به مستعمرات فرانسه نبود بلکه منظور اصلی ناپلئون این بود که مصر را به یکی از استان‌های دور دست فرانسه تبدیل کند. مهندسی فرهنگی ناپلئون در مصر توسط «کمیسیون علم و هنر» که اعضای آن را برخی از دانشمندان بلند‌پایه فرانسوی بویژه فارغ‌التحصیلان «مدرسه پلی‌تکنیک» پاریس تشکیل می‌دادند انجام می‌شد و خود امپراتور شخصا در این سیاستگذاری فرهنگی، نظامی و اقتصادی شرکت داشت. ناپلئون در حقیقت اولین ناشر و سر‌دبیر مطبوعات منتشره در مصر به شمار می‌رود. ولی عیب بزرگ و اشتباه اصلی این مهندسی فرهنگی فرانسه و ناپلئون این بود که به زیرساخت‌های جدید مصر بیش از ممیزی و تشخیص مملکت توجه داشتند. مهندسی فرهنگی و مدیریت کشور بدون ممیزی و اطلاعات کامل از بافت جامعه و تاریخ، دین و مذهب آن غیر ممکن است. تسخیر و مهندسی‌ فرهنگی مصر توسط ناپلئون بیش از سه سال طول نکشید و او توسط انگلیسی‌ها از آن سرزمین رانده شد و آرزوی امپراتوری فرانسه در تجدید جهانگشایی اسکندر مقدونی به خاک سپرده شد.

مهندسی و مدیریت فرهنگی فرانسه در داخل خود کشور فرانسه از آغاز انقلاب تا به امروز تا حد زیادی موفقیت‌آمیز بود. اینگونه مهندسی جامعه فرانسه را به تلفیق ادبیات و علم، به توسعه جهان‌بینی سکولار، و به محوریت روش اثبات‌گرایی در علوم هدایت کرد. پیدایش دائرةالمعارف‌های متفاوت، احداث سیستم متریک، پیدایش «آکادمی فرانسه» که تمام علوم و ادبیات در آن تمرکز‌ یافته و به وسیله آن هدایت می‌شوند از جمله اقدامات و سیاستگذاری‌های فرهنگی قرن نوزدهم فرانسه بود. «آکادمی فرانسه» اصرار ورزید که فرهنگ ‌فرانسه باید یک فرهنگ علمی باشد. در زبان فرانسه لغت «علم» همیشه به صورت جمع «علوم» به کار می‌رود و زبان فرانسه فاقد لغت «عالم» است ولی واژه «علمی» بسیار در این زبان معمول است. مؤسسان «آکادمی فرانسه» که در حقیقت شورای عالی فرهنگی و علمی آن کشور را در همه امور تشکیل می‌‌دهند در حقیقت به روش اثبات‌گرایی و آماری علم تاکید کردند. فرانسوی‌ها قبل از انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها عنوان «علوم سیاسی» و «علوم اقتصادی» را به کار بردند و اولین جنبش‌های نظر‌سنجی‌ آماری در انتخابات و افکار عمومی در فرانسه صورت گرفت. یکی از مؤسسان آکادمی فرانسه «لامارک» را اولین دانشمند و عالم عصر جدید اعلام کرد و او و همکارانش سعی کردند علوم اجتماعی و انسانی را به مثابه علوم طبیعی و فیزیکی به صورت «علمی» در‌آورند. پیدایش مکتب‌های جدید فلسفی بویژه در سال‌های بعد از جنگ ‌جهانی ‌دوم در حقیقت یک عکس‌‌العمل و تجدید‌گرایی از این روند علمی و اثبات‌گرایی است.