مرجعیت شیعه تاریخ پر فراز و نشیبی داشته است؛ تاریخی که بخش عظیمی از رویدادهای فکری، اجتماعی و سیاسی سرزمین ما را تحت تاثیر خود قرار داده است. تا آنجا که شاید بیوجه نباشد اگر شکلگیری مفهوم «جهان تشیع» در دوران جدید را در نسبتی وثیق عمیق با مفهوم «مرجعیت» تعریف کنیم. نقش شیخمحمدحسن نجفی (صاحب الجواهر) در اتفاقات روزگارش، موقعیت ویژه شیخ مرتضی انصاری نه تنها در سرزمین ما بلکه در سرزمین عثمانی، هندوستان و جهان عرب زبان و جایگاه ممتاز میرزامحمدحسن شیرازی (صاحب فتوای تحریم تنباکو) در تحولات دوران خودش تنها نمونههایی از تاثیرگذاری سیاسی و اجتماعی مراجعی است که نقطه وصل مسلمانان با جهان جدید پیرامون خویش بودهاند.
در این میان اما صاحبنظران و ناظران وقایع این حوزه نقش و جایگاه ویژهای را به آیتالعظمی سیدمحمدحسین طباطبایی بروجردی اختصاص دادهاند. بسیاری از مورخان تاریخ دوره معاصر ایران زمین معتقدند که هنوز هم پس از گذشت سی سال از رحلت آن بزرگوار کمتر به اهمیت و تاثیرگذاری او پرداخته شده است و جنبههای گوناگون شخصیتی وی صرفاً تحت تاثیر وجهه و اعتبار فقهیاش تحلیل شده است. آیتاللهالعظمی محمدحسین بروجردی در ماه صفر 1292 هجری قمری در بروجرد به دنیا آمد. از هفت سالگی در پی علم رفت و پس از کسب مقدمات عازم اصفهان شد و از محضر علمایی چون سیدمحمدباقر درچهای، ملامحمد کاشی، جهانگیرخان قشقایی و ابوالمعالی کلباسی بهره برد. پس از نه سال به نجف رفت و تحت عنایت و توجه خاص آخوند خراسانی، عالم بزرگ آن روزگار قرار گرفت و در کنار بهرهگیری از محضر اساتیدی چون شیخالشریعه اصفهانی و سیدمحمدکاظم یزدی به تدریس روی آورد. وقتی پس از هشت سال به بروجرد بازگشت اجازهنامه اجتهاد آخوند خراسانی را به همراه داشت. سی و سه سال حضور وی در محل ولادتش، بروجرد را به مرکزی برای توسعه و ترویج علوم دینی تبدیل کرد و پس از آزادیاش از زندان رضاشاه بود که نامش به عنوان مرجع تقلید بر زبانها افتاد.
بزرگان حوزه علمیه قم پس از رحلت شیخعبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم، از ایشان برای حضور در حوزه قم دعوت به عمل آوردند و بالاخره تلاش و اصرار مراجع ثالث، آیات عظام صدرالدین صدر، سیدمحمدتقی خوانساری و سیدمحمد حجت و تکاپوی علمایی چون امام خمینی(ره) منجر به حضور آیتالله بروجردی در حوزه علمیه قم شد.
در باب نسبت آیتالله بروجردی با وقایع آن دوران کتابها و مقالات بسیار نگاشته شده و سخنان فراوان گفته شده است. اما شاید بن مایه تحلیل همه این اظهارنظرها بر یکی دو اصل اساسی مبتنی باشد.
هدف اصلی آیتالله بروجردی احیای حوزه علمیه بود. تلاش او برای تربیت شاگردان مبرز و اصرارش بر گسترش دامنه فعالیت طلاب و علمای حوزههای علمیه دلیلی بر این مدعا بود.
آیتالله بروجردی را شاید بتوان یکی از بزرگترین بنیانگذاران نهادهای مذهبی در تاریخ تشیع دانست. او پس از رسیدن به مقام مرجعیت دستاندرکار تاسیس شبکه عظیمی از طلاب و نیروهای مذهبی شد که در ایجاد وحدت میان شیعیان و آشنا کردن جهان اسلام با تلاشها و اقدامات آنان نقشی شگرف و عظیم داشت. از سوی دیگر نامهنگاریها و ارتباط او با علما و مفتیان مصر نظیر شیخ شلتوت و شیخ سلیم، زمینهساز ایجاد ارتباطی وثیق میان علمای شیعه با جامعهالازهر قاهره شد. در باب شیوه تدریس او سخن بسیار گفتهاند. اینک او مبتکر شیوهای جدید در فقاهت و صاحب سبکی منحصر به فرد در رجال و حدیث بوده اما کمتر به این نکته توجه شده است که توجه او به آرا و اقوال اهل سنت و بازگو کردن این آرا در جلسات درس و اصرارش بر برقراری گفتوگو با همه مسلمانان، زمینهساز ایجاد همان وحدتی شد که مدتها بود مسلمانان از فقدانش رنج میبردند. جالب اینکه تلاشهای آیتالله بروجردی تاثیر فراوانی در حوزههای درسی اهل سنت گذاشت. به گونهای که تنها پس از تلاشهای وی بود که آرای فقهای شیعه در منابر و مدارس اهل سنت بررسی و تحلیل میشد.
از سوی دیگر توجه آیتالله بروجردی بر ایجاد نهادهای بینالمللی در کشورهایی چون آلمان (مرکز اسلامی هامبورگ)، آمریکا و سایر کشورها نیز ثمرات بسیاری برای جهان اسلام به بار آورد. این نهادها به مراکزی برای ترویج و تبلیغ علوم اسلامی در جهان تبدیل شدند. از سوی دیگر تربیت کسانی چون آیتالله بهشتی و حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی نیز از دیگر ثمرات تاسیس این نهادها بود. از این روست که شاید بتوان آیتالله بروجردی را یکی از بانیان آشنایی علمای ایران زمین با اتفاقات و تحولات جهان اسلام و جهان عرب دانست.
شاید اگر این تلاشها پس از رحلت ایشان سمت و سویی دقیقتر و هدفمندتر مییافت، امروز تصویر جهانیان از اسلام تصویر روشنتر و واضحتری بود.
از این روست که شاید مهمترین ویژگی آیتالله العظمی بروجردی را باید در جایی ورای سبک فقهی، شاگردپروری و شخصیت گرانقدرشان جستوجو کرد.: او منادی گفتوگو بود.